انتقام سر کار گذاشتن من

اول مهر بود ، اول کون پارگیامون . لامصب مدرسه هم جدید بود ، هیشکی رو نمیشناختم !
با کلی بدبختی صبح خودمون رسوندیم مدرسه و زنگ خورد و مدیر و ناظم و … اومدن کس شعر گفتن و ما رفتیم سر کلاس . رفتم ته کلاس یه صندلی گرفتم که هم از دسترس معلمامون دور باشم ، هم مزایای دیگه که خودتون بهتر میدونید ! خلاصه یه بچه اومد کنارمون نشست و وایسید فک زدن ! شاید 1 ساعت فک میزد و منم همیجوری سرمو تکون میدادم یعنی میفهمم چی میگی اما فقط فهمیدم اسمش رضاست ، بقیه حرفاش به تخمم هم حساب نکردم ! من خودم هیکلم خوبه . 183 قد و 60 وزنمه . اون یه خرده تپل بود و قد کوتاه. یه خورده هم اخلاق دخترونه داشت . لامصب کونی داشت که به کون جنیفر میگفت مییییییییره . ( البت اولاش تو نخ کونش نبودما .)

 

آقا این بچه دیگه ما رو ول نمیداد و هر زنگ کنه ما بود . کلی لاف میزد . میگفت دروازه بون فجره و مامانش زانتیا داره و خودش پی کی . ( خدا میدونه دیگه باباش چی داره ؟؟؟ ) ما هم همش تو دلمون میگفتیم مییییییره که راس بگی . اولین روزی که ورزش داشتیم رسید . اکثر بچه ها تو کلاس لخت شدیم که لباس عوض کنیم . اونم بود . هه هه ، یادش بخیر . یه شرت مامان دوز پاش بود ، کلی مسخرش کردیم . ولی یه کون سفید و بدون مو و تپلی داشت که دهن همه وا مونده بود ! همون روز اولین دروغش معلوم شد . از 400 متری گل میخورد ، بهش پاس میدادیم ، لایی میخورد . اصلا یه اوضائی بود ! اونسال کتاب خونه رو دادن دست من و اون و ونداد ( یکی از دوستام که بعدا باهاش آشنا شدم و مثل داداشمه ) . دیگه زنگایه ورزش میومد اونجا لباس عوض میکرد و کلی با ونداد انگولش میدادیم . خودش هم بدش نمیومد . از همجنس بازی خوشم نمیاد اما بدم هم نمیاد .

 

واسه همین خیلی تو نخ کردنش نبودیم ! بعد از چند مدت شمارم خیلی مزاحم پیدا میکرد . منم اصولا جواب کسی که شمارش تو گوشیم سیو نباشه نمیدم . واسه همین زیاد کاری به کارشون نداشتم و جواب نمیدادم . یه روز با ونداد رفته بودیم فیفا 11 بخریم ، دیدم رضا زنگ زد . نفهمیدم چی میگفت اما صدای چندتا دختر پشت تلفن میومد که میگفتن و میخندیدن . شنیدم یه نفر یه اسمی تو مایه های الهام صدا زد . فردا تو مدرسه بهش گفتم : سلام به الهام برسون . یهو دیدم شاخ درآورد و گفت : الهام رو از کجا میشناسی ؟ منم گفتم بذار اذیتش کنم و گفتم : حالا بماند . یهو گفت : یعنی همه چیز رو بهت گفت ؟ منم مونده بودم جریان چیه ؟! سه شو گرفتم و گفتم : آره . گفت : مهدی ، بخدا فقط با بچه های مجتمع میخواستیم یه خورده اذیتت کنیم و بخندیم وگرنه قصد بدی نداشتیم ! خلاصه جریان رو که در آوردم ، فهمیدم تو یه مجتمع زندگی میکنن که اون و یه پسر کوچکتر از خودش با 3 تا دختر همسن و سال خودمون تو اون مجتمع هست و شماره ی من رو داده به این دخترا و قسمشون داده که اذیتم کنن ! منم کلی ناراحت شدم که چقدر لاشیه این رفیقمون . خلاصه از تاریخچه تماس هام بک آپ گرفتم و شماره ها رو برداشتم و با ونداد رفتم دم مجتمعشون . داشتیم استخاره میگرفتیم که چیکار کنیم که یهو زنگ زد و گفت : چرا دروغ گفتی ، الهام رو قسم دادم و گفته که به تو اصلا چیزی نگفته و از این کس شعرا . منم گفتم : سلام به الهام جنده برسون . یهو گفت : الآن پیش دوست دخترم ، الهام جون هستم . منم گفتم : کیرم تو کس خواهر هر جنده ای که بخواد با تو دوس بشه بچه کونی با اون قیافه ی کیریت . تو خودت باید دنبال دوست پسر بگردی با اون کونت ! گفت : واسه اینکه کونت بسوزه ، الآن میخوام برم رو کار . ( همون سکس کردن خودمونه . ) گفتم : به سلامتی . راستی ، کدوم واحد هستید ؟ گفت : واسه چی ؟ گفتم : آخه دم در خونتون وایسادم ! دیدم یه نفر پرده اتاق رو زد کنار و تو کوچه رو نگاه کرد . خود کس کشش بود .

 

آقا وایساد التماس کردن که جون خودتون برید و از این جور کس شعرا . من هم نامرد بازی درنیاوردم و همینجوری زنگ یه واحد رو زدم که یه صدای دخترونه که بعدا فهمیدم همون الهام خانومه گفت : شما ؟ گفتم : آقای x تو کدوم واحد هستن ؟ گفت : واحد y ! دیگه خود دختره در رو زد و کلی تعجب کردیم که چرا در رو روی ما غریبه ها باز کرده و … . به هرحال بیخیال شدیم و رفتیم تو . تو پارکینگشون یه پراید داغون بود و یه موتور که فهمیدیم پرایده مال باباشه و خودش و ننش دوچرخه هم ندارن ! دیدیم آسانسور اومد پایین ؛ خودش بود . میخواستم خارشو بگایم اما زشت بود تو خونه ی خودشون . گفتم بذار یه ضد حال سنگین بزنم . بهش گفتم اومدم دفترتو قرض بگیرم . اونم قسممون داد که همونجا وایسیم و بره بیاره که ما یه قسم نصفه و نیمه خوردیم و اون رفت و ما هم پشت سرش از پله ها رفتیم . کس کش واسه اینکه ما نریم بالا ، آسانسور رو فرستاد طبقه آخرشون که تا بیاد پایین طول بکشه ! واحدشون رو پیدا کردیم و در زدیم . مامانش در رو باز کرد و دعوتمون کرد داخل . ما هم اولش یه خورده تعارف کردیم اما سریع رفتیم تو . به باباش هم که تو پذیراییشون بود سلام کردیم و رفتیم تو اتاق رضا . بدبخت داشت گریه میکرد . من و ونداد هم هی مسخرش میکردیم که دمت گرم ، جلو ننه و بابات کس میاری میکنی و … . بعد بالشتشو برداشتم گفتم : الهام خانوم اینه ؟؟؟ چقدر خوشکله . به هم میاین ! اونم هی میگفت : یواش ، الآن صدامون رو میشنون ! دیدیم در زدن . مامانش بود که میوه آورد . ما هم گفتیم باید یکی یه دست بهمون بدی تا خفه شیم ! اونم اول گفت نه و از اینجور کسشعرا اما بعدش گفت باشه ،

 

فردا تو کتابخونه . ما هم میدونستیم فردا این کون بده نیست . وایسیدیم آبروریزی کردن که قبول کرد . درش رو قفل کرد و آهنگ گذاشت و بلندش کرد . چون من و پویا یه خورده از هم خجالت میکشیدیم ، قرار شد اون بره علکی پایین موتور مینیش رو قفل کنه و یکم معطل کنه تا من تکش بزنم و اون بیاد . بعدش هم من به بهونه اینکه بابام زنگ بهم زده و کارم داره برم و اونم مثلا وایسه تا رضا بهش کامپیوتر یاد بده . خلاصه ونداد رفت و در رو دوباره قفل کردیم و تنها شدیم . لباسم رو درآوردم . تا کیرم رو دید وحشت کرد و گفت : کیره تو که کیره خره . منم گفتم بوات خره . ( ولی از حق نگذریم کیرم نسبت به سنم خیلی بزرگتره . حدودا 23 سانتی هست و یه خورده هم کلفته . ) دیگه میگفت : هر کاری که میخوای بکن ، من نمیدم . با این کیر تو من جر میخورم . گفتم : مییییییره که بیخیال شم . هلش دادم انداختمش رو تخت و کیرم رو کردم تو دهنش و پاهامو گذاشتم رو دستش که نتونه مقاومت کنه و گفتم اگه گاز بگیری ، خواجت میکنم . سرشو گرفتم و هی عقب جلو میکردم . کیرم به ته گلوش میخورد و یه صدای نازی میداد که شهوتی میشدم بدجووووووووور ! داشت گریه میکرد . از اشکاش معلوم بود .

 

چون اسپری نزده بودم ، کیرمو از دهنش آوردم بیرون که آبم نیاد . آخه باهاش کار داشتم و کلی عقده ازش داشتم . تا کیرمو در آوردم وایساد نفس کشیدن و گفت : کس کش ، داشتی خفم میکردی ! منم گفتم : به کیرم و دوباره کیرمو چپوندم تا ته تو دهنش . باور کن کیرم تو روده موده هاش حس کردم . کیرمو درآوردم و لختش کردم و گذاشتم در کونش . دیگه مقاومت نمیکرد . تازه بهم گفت : وایسا تا برم کرم بیارم ( لامصب حرفه ای هم بودا ) اما نزاشتم . آخه من این سکس بیشتر واسم انتقام بود تا لذت ، میخواستم دردش بگیره . بعدشم کیرم یه خورده از آب دهنش تر بود . معلوم بود ته اون کونیاس . آخه کونش یه خورده گشاد بود اما نه اندازه کیر من . کلی فشار دادم تا کیرم بره تو و اون هی بیشتر گریه میکرد . بالاخره کیرم رفت تو اما درش میاوردم و میذاشتم تا چند ثانیه بگذره تا تنگ تر شه تا از دوباره فشار بدم و اون دردش بگیره . ( واسه خودم جلادی هستما ! ) به هرحال کلی گریش رو در آوردم و کونشو پاره کردم . لبه های کونش چنان قرمز شده بود که نگو . دیگه گفتم بسشه و کیرمو محکم کردم تو کونش که چنان جیغی زد که اگه صدای آهنگش بلند نبود ، باباش میومد و یکی یه دست میکردمون . نصف بیشتر کیرم رو در میاوردمو به شدت کیرمو تا ته میدادم تو . یه چیزی تو مایه های تلنبه بود اما اینجوری هم خیلی درد داره ، هم آبت خیلی دیر میاد ! اینو یکی از دوست دخترام وقتی که میکردمش بهم گفته بود و قسمت اینکه آبم دور میاد هم تجربه خودم بود ! اونم زار زار گریه میکرد و میگفت : گه بخورم که دیگه اذیت تو بکنم . اصلا گوه بخورم که تو مدرسه دور و بر تو بگردم و از اینجور کس شعرا ! دیگه میخواست آبم بیاد که در آوردم و کردم تو دهنش و خالی کردم تو دهنش و کیرمو همونجا نگه داشتم که آبمو تف نکنه و همشو بخوره ! نقشه با موفقیت کامل انجام شد . دیگه جوری بود که خودم دلم به حالش سوخته بود . چشماش قرمز قرمز بود از بس گریه کرده بود . بالشت زیر سرش خیس خیس ! سوراخ کونش هم قرمز قرمز بود و باز .

 

هی میگفت : آی کونم میسوزه ، آی جر خوردم . مامان مامان . من سریع لباسمو پوشیدم و به ونداد تک زدم اما ونداد گفت که دوست دخترش زنگش زده و میخاد بره پیشش و اگه میخوام برم خونه ، سریع برم دم در تا برسونتم ! منم گفتم وایسا که اومدم و قیافمو تو آینه درست کردم و دیدم اون هم پاشد و لباس پوشید و اشکاشو با دستمال پاک کرد . بهش گفتم : کونی ، خدا بهت رحم کرد . یهو گفت : خدا کجا بهم رحم کرد ؟ تو که جرم دادی ، اون میخواست بیاد چیکار کنه با اون کیرش که نصف مال تو هم نیست ؟! ( کس کش کیر ونداد هم دیده بود . ) دیگه صبر کردم تا خودشو درست کنه و یه سیب هم برداشتم واسه خودم و یه دونه هم واسه ونداد و در اتاق رو باز کردیم که دیدیم مامان و باباش و داداش نینیش نشستن رو مبل و دارن ماهواره نگاه میکنن . منم خدافظی کردم و والدین محترمش هم اصرار کردن که واسه شام وایسم اما گفتم بابام کارم داره و باید برم و … ! دیگه خدافظی کردیم و اونم مثلا اومد به استقبالمون دم در که تو آسانسور هم چند بار انگشتش کرد و سوار موتور ونداد شدیم و رفتیم . فردای اون روز هم مجبورش کردیم که بره تو کتابخونه تا ونداد بکنتش و ونداد هم مفتی مفتی یه حالی کرد . از اون روز به بعد از مسئول بودن کتابخونه انصراف داد و از ما دوری میکرد اما وقتی هوس کون میکردیم ، تهدیدش میکردیم و میکردیمش !

 
راستی ، یادم رفت بگم که بجز رضا که دم و دقیقه کونشو میذاشتیم ، هم الهام ، هم الناز و هم رویا رو کردم ( الناز و رویا اون دو تا دیگه از هم مجتمعیاشون بودن . ) ! یه مدت هم تریپ لاو با الهام که از همشون ناز تر و مامانی تر و خوش هیکل تر بود ترکوندم که فهمیدم عکسمو تو گوشی رضا دیده و ازم خوشش اومده و اون شمارمو برداشته اما وقتی دیده جوابشو نمیدم ، خواسته اذیت کنه و اون پیشنهاد اذیت کردن من رو داده ! یه مدت هم با الهام بودم و دم و دقیقه باهاش سکس میکردم اما بعد از یه مدت واسش خواستگار اومد و قبول نکرده بود و فکر میکرد که من میرم میگیرمش . منم صاف و ساده بهش گفتم مییییییییره که یه جنده رو بگیرم ! و اونم چندتا فحش داد و باهاش کات کردم اما الآن هم هنوز بهم اس میده با اینکه شوهر داره و میگه که دلش پیشه منه و از این حرفایه عاشقانه . منم الکی گفتم که نامزد کردم . کلی پیشنهادایه بچگونه داده که من فقط بهش میگم ببینم چطور میشه !

 
این اولین داستانه سکسیه که نوشتم . کلی خاطره ی دیگه دارم اما این خاطره رو چون ماجرایه جالبی داشت ، از همه بیشتر دوس دارم . اگه دیدم خوشتون اومد ، داستانایه سکسیه دیگم با دوست دخترام و همین دخترای مجتمع رضا اینا (الهام و الناز و رویا ) و … رو مینویسم اما بستگی به نظر شما داره که خوشتون بیاد یا نه !
کیر بلند باشید پسرایه عزیز . کس نشاط باشید خانومای عزیزتر ! هه هه هه !

 

 

نوشته: مهدی.

3 thoughts on “انتقام سر کار گذاشتن من

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>