سکس با مادر زنم سولماز بخاطر انتقام

با سلام به همه کسانی که دارین این قضیه رو میخونین

 

اول از همه اسمم یعقوب هستش و قد 180 ورزشکار هیکل متوسط و خیلی ورزیده هستم 26 سالمه و هوسباز ولی با زن خودم نه با نا محرم و از دیار آذربایجان هستم.من تقریبا سال 1388 با دختری بنام سحر تو پر 175 قد و هیکل بزرگی داشت و خیلی زیبا بود نامزد شدم و از همون روز اول نامزدیمون بخاطر حشری بودنمون دل رو زدین به دریا و پرده مبارک سحر رو زدیم و کارمون شده بود سکس.خودمم خونه مجردی داشتم و وضع مالی خیلی توپ بود.پدر نامزدم 65 ساله بود و 2 تا زن داشت یه زن اولش 60 ساله بود و زن دومش متولد 54 بود و خیلی زیبا و درشت اندام بود و من با دختر دومی نامزد بودم و هیچوقت به چشم هوس بهش نگاه نمیکردم بهد از 15 روز از نامزدیمون قرار شد من و سحر و خانوادم همگی بریم مشهد و موقع رفتن اولین بوسیدن مادر زنم از رو لبام به بهانه خداحافظی شروع شد و من تازه فهمیدم چه مادر زنی هوسناکی دارم ولی بخاطر عشقم به سحر و از خیانت بدم میومد هیچوقت نمیتونستم بخاطر یه سکس قبول کنم با مادر زن خودم رابطه داشته باشم از طرفی چون من خودم با سحر کلی خوش میگذروندیم و هر وقت هوس سکس میکردیم همه جوره حال میکردیم اصلا فکر یه نفر دیگه رو نمیکردیم چه من و چه سحر که بخواهیم با یکی دیگه سکس کنیم.

 

خلاصه بعد از برگشتنمون از مشهد عید بود و کلی با همه روبوسی کردیم و مادر زنم از همه آخر توی حیاط منو بغل کرد و کلی لبام رو بوسید و من به زور ازش جدا شدم .اینو بگم هیچکس از خوشی فرار نمیکنه ولی من به چند دلیل نمیتونستم باهاش سکس کنم.1-اولا گفتم کمبود سکس نداشتم2-نمیخواستم با مادر زنم که مثل مادر بود سکس کنم3-نمیخواستم دست مادر زنم مدرکی و برام نقطه ضعف باشه که هر طور بخواد با من رفتار کنه و من نتونم چیزی بگم چون نامزدم رو دوست داشتم و زندگیم رو همینطور.بگذریم نامزدم پیش دانشگاهی بود و من هر روز صبح میرفتم دم درشون و باهاش میرفتم تا دم مدرسه و بعد از رفتن سحر برمیگشتم پیش مادر زنم چون تنها بود و پسر نداشت و اکثرا شوهرش پیش زن اولی بود من کارهای خونه رو انجام میدادم یواش یواش روی مادر زنم باز شده بود با تاپ و شلوار چسبان جلوم ظاهر میشد و هر روز صبح و عصر و شب کارش بوسیدن لبام بود و دیگه کم مونده بود درخواست سکس کنه ولی نمیتونست منم که از 18 سالگی همش با سایتهای سکسی سر و کله داشتم مثل کار 20 و آویزون و کرست خیلی خوب میدونستم مادر زنم کمبود سکس داره و حشرش رفته بالا ولی بخاطر موارد بالا نمیتونستم خودم رو راضی کنم یه روز وقتی رفته بود حموم صدام زد بیا پشتم رو بشور منم وارد حموم شدم و دیدم بله خانوم لخت لخت بودن و بدون شرت و کرست وایساده زیر آب منم خودم رو به بیخیالی زدم و پشتش رو شستم و فرار کردم بیرون ولی از شدت شق شدن کیرم داشتم میمردم

 

 

خودمو کنترل کردم وقتی سحر از مدرسه برگشت رفتیم خونم و کلی تا شب سکس کردیم هم از جلوو هم ازعقب بخاطر مواردی – ولی از سکس عقب بدم میاد همه جوره و هر مدلی که دوست داشتیم به هم قول داده بودیم موقع سکس قبلش با هم مشروب میخوردیم یا خیلی وقتها یه قرص ترامادول میزدیم دوتایی میافتادیم به جون هم بعد از مدتها دیگه مادر زنم با خوردن لبام خوش نبود و وقتی تنها بودیم میومد خودش رو بهم میچسبوند و منم از پشت بغلش میکردم و دستهام رو میبرد روی سینه هاش و میگفت لمسشون کنم و منم تا حد حال کردن باهاش جلو میرفتم و از پشت محکم بغلش میکردم و سینه هاش رو مالش میدادم و از رو شلوار کسش رو میمالیدم تا یه حدی که توی کف باشه و در آخر یه بهونه میاوردم و سریع میزدم بیرون.یه روز بهم گفت کی بریم دوتایی خونه مجردیدم منم به شوخی گفتم اگه بیای میگیرمت و باهات سکس میکنم برگشت با کمال پر رویی بهم گفت عرضش رو نداری.خلاصه گذشت و گذشت تا منم جریان رو به سحر موقع مستی از سیر تا پیاز گفتم ولی سحر باورش نشد و همه آنها رو گذاشت به پای مستی و گفت اگه یکبار دیگه راجب مامانش چیزی بگم هر سه تامون رو میکشه ولی چون خودش هر روز چند بار سکس میکرد نمیدونست بی کیر بودن چه حالی به زن دست میده….یواش یواش مادر زنم که اسمشم یادم رفته بود بگم سولماز دیگه از دست من خسته شد و رفت تو مخ سحر که یعقوب بدرد تو نمیخوره و بیا پسر خاله من که خیلی وقتهاست تو رو دوست داره و از این حرفا باهاش ازدواج کن واز یعقوب طلاق بگیر ولی سحر منو دوست داشت حاضر نمیشد حرف مامانش رو قبول کنه و سولماز طی نقشه های فراوانی که ریخت تونست میونه من و سحر و به هم بزنه و از گذشته من چیزهایی پیدا کرده بود و همشون رو به سحر میگفت و رابطمون رو به جدایی میکشوند و از طرفی جلوی من از من دفاع میکرد تا شک نکنم که چه کارهایی انجام میده….منم بخاطر دعواهایی که بین منو و سحر رخ میداد یه جوری تمامش کنم و بتونم با سحر عروسی بگیرم البته عروسی خودمون 2 سال پیش گرفته شده بود مونده بود عروسی مردم و فک و فامیل و اینا که بدونن منو سحر زن و شوهر شدیم.

 

یه نقشه کشیدم که من یه درخواست طلاق به دادگاه بدم و وقتی که سحر دید که من دارم پا فشاری میکنم بیاد گناهاشو به گردن بگیره و از هم دیگه معذرت خواهی بکنیم و قضیه رو تموم کنیم ولی غافل از اینکه وقتی طلاق تفاهمی رو نوشتیم و امضا کردیم سولماز نمیذاشت سحر به دادگاه بیاد و رضایت نامه بدیم به هم منم دیگه بعد چند ماه فهمیدم اگه منو دوست داشته باشه هر جوری شده میاد ولی سحر به حرفای مادرش گوش داده بود و دیگه دلش نمیخواست منو ببینه منم نا امید شدم و توی دلم تن به طلاق دادم ولی اصلا راضی نبودم پیش خودم گفتم حالا که مادر زنم سولماز به من و سحر نامردی کرده و دیگه داریم از هم جدا میشیم پس منم انتقام خودمون و عشقمون رو از سولماز میگیرم و چون سولماز خودشو پیش من خوب نشون میداد رفتم دم درشون و ازش خواستم که برای آخرین بار بیاد با من بریم بیرون و ناهار بگیریم بریم خونمون و اونجا یه فکری بکنیم.خلاصه بعد 1 ساعت قرار شد برم دنبالش توی اون 2 ساعته 2 تا ترامادول 200 رو جدا جدا پودرشون کردم و داخل کپسول ریختم و یه قرص هم خودم خوردم چون کپسول خارجی نبود اینکارو کردم.رفتم دنبال سولماز ساعت 12 بود سوار ماشینم شد احوالپرسی دوباره و لب بوسی راهی شدیم به سمت ساندویج فروشی و سولماز نشت داخل ماشین رفتم 2 تا همبرگر مخصوص سفارش دادم و 2 تا نوشابه خواستم نوشابه ها رو باز کردم و پودرها رو توی هرکدوم ریختم و درشون رو بستم و انقدر تکان دادم تا کاملا حل بشه و بخاطر اینکه گاز نوشابه با ترامادول بیشتر میشه دربشون رو یواش یواش باز میکردم تا کاملا خالی از گاز بشه و سولماز شک نکنه و این احتمال رو میدادم که شاید شک کنه و نوشابه که دست من باشه رو بگیره هر دو تاش رو مسموم کردم تا احتمال به صفر برسه.

 

خلاصه رفتیم خونه و نشستیم و مادر زنم مانتوش رو در آورد و مغنه رو باز کرد و منم لباسهای راحتیم رو پوشیدم و نشستیم دوتایی ناهار خوردیم و موقع خوردن همش میگفتم سولماز جونم نوشابه بخور تا غذا بهتر هضم بشه منم باهاش میخوردم تا بهتر بتونم نقشه هام رو عملی کنم.بعد ناهار نشستیم یه کم در مورد سحر حرف زدیم و گفتم دوسش دارم و نمیتونم قبول کنم از هم جدا بشیم و سولماز هم میگفت سحر بچه هستش و از تو 7 سال کوچکتره تو کوتاه بیا و منم میدونستم داره نقش بازی میکنه و همه آتیشها از طرف اونه سرم رو به علامت رضایت تکون میدادم و خلاصه نزدیک 2 ساعت با هم جر و بحث کردیم و حرف زدیم تا اینکه یواش یواش اثر قرصها بیاد و من دیدم که حال سولماز داره عوض میشه و چون هیکل درشتی داشت و قدش بلن بود کم کم بهش اثر میکرد حالا استنباط من بود که وگرنه به جسه و هیکل نیست به خون آدمه که قرص زود اثر کنه یا دیر.پا شدم رفتم دستشویی و نگران بودم که نقشم عملی میشه یا نه برگشتم دیدم سولماز داره مانتوش رو میپوشه در رو قفل کردم و رفتم نشوندمش رو مبل و بهش گفتم حالا تو اومدی خونم و من تنهایی دارم میگیرمت تا بکنمت ببینی عرضش رو دارم یا نه چهرش عوض شد و ترسید و خودشو عقب کشید منم هلش دادم افتاد رو مبل و خودمو انداختم روش و لبام رو گذاشتم رو لباش ولی نمیدونم چی شده بود نمیخواست و لباشو به هم چسبونده بود و نمیزاشت و منم خیلی تلاش میکردم و دستام رو رو سینه هاش گذاشته بودم و کیرم هم یوا یواش داشت بلند میشد ولی مگه قرص میزاره که بلند بشه باید 2 ساعت ساک بزنن تا بتونه سرحال بشه.

 

من اصرار میکردم و لباش رو میبوسیدم و با یه دستم سینه هاش رو میمالوندم و با یکی دستم کسش رو از شلوار همش بهم میگفت نامرد منو کشوندی اینجا حرف بزنیم و نباید اینکار رو با زن تنها انجام بدی منم گفتم فکر میکنی نمیدونم که همه آتیشها از تو بلند میشه و میخوای سحر رو به پسر خالت محمد بدی و یه لحظه گریش گرفت و دیگه مقاومت نکرد حالا من تاپش رو به زحمت در آوردم و سوتینش رو باز کردم و شلوارش رو کشیدم پایین و پا شدم لباسهام رو در آوردم و شرت سولمازم کشیدم پایین و مال خودمم رو همینطور بعد افتادم روش و لباش رو لبام بود و کیر نیمه جونم لای کسش بود با دستهام داشتم سینه هاشو میمالیدم و بعد اومدم سمت گردنش و چند دقیقه ای هر 2 طرف گردنش و گوشهاش رو میخوردم دیگه کاملا تسلیم شده بود و داشت ناله های خفیف میزداومدم سینه هاشو بخورم که دیگه طاقت نیاورد و کیرم رو خواست بگیره دستش تقریبا کیر متوسطی دارم 18 سانتی میشه و یکم خودمو بلند کردم و کشیدم یه طرفی تا بتونه کیرم رو بگیره چنان با کیرم ور میرفت که بعد چند لحظه حسابی به جون اومد و منم داشتم سینه هاشو میخوردم و نوکشون رو میمکیدم و تقریبا یه 20 دقیقه ای بود داشتم سینه میخوردم با خودم عهد کرده بودم تا وقتی جون دارم امروز تا هر وقت بتونم باید بکنمش اصلا ساعت برام مهم نبود هر کسی میگفت کجا بودید میگم رفته بودیم پیش مشاور خانواده تا راه حلی پیدا کنیم.خلاصه بگذریم اومدم سمت کسش تقریبا همون شکل و اندازه ای بود که تصور میکردم یه کس سیاه تپل مپل وسطش قرمز بود و بخاطر بزرگی رانهاش که به شکمش فشار میومد یه کس تنک و زیبایی داشت اومدم پایین و جلوش نشستم و چون روی مبل بود خیلی خوب میتونستم کسش رو بخورم پاهاش رو باز کردم و زبونم رو وسط کسش کشیدم و یه مزه خاصی میداد و یکم آبش اومده بود نه زیاد بعد لبه های کسش رو با لبهام میگرفتم و میکشیدم و میخوردم که چنان آه و آوه میکرد صداش همه جای اتاق رو گرفته بود

 

بهش گفتم سولماز میخوام مال منو بخوری بعد بدون معطلی پا شدم مدل 69 شدم رو مبل و رفتم روش و کیرم رو گذاشتم دهنش و خودم لبه های کسش رو با دستام باز کردم و زبونم رو فشار دادم داخل کسش و تا آنجا که میتونستم فشار میدادم چنان به سولماز خوش میگذشت که هر بار زبونم رو فشار میدادم کیرم رو چنان داخل دهنش میکرد که نزدیک بود بیضه هام رو هم بخوره من عاشق خوردن کس هستم و تا دلتون بخواد کس میخورم تا از حال برم زبونم رو لوله میکردم و فشار میدادم کسش و سولماز جونم کیرم رو فشار میداد و اثر قرصها واسه هر دومون خوب باز شده بود بعد 25 دقیقه خوردن کس و ور رفتن باهاش دیگه التماسهای سولماز امونم نمیداد و میگفت تو رو خدا بکن توش من کیر میخوام اذیت نکن گفتم من دراز میکشم رو مبل تو خودت بشین روش دراز کشیدمو کیرم رو حسابی لغزنده کرد و اومد نشست روم و کوسش رو تنظیم کرد و وقتی سرش رفت داخل کسش چنان با فشار زیاد کیرم رو داخل کسش کردم که یه دادی زد گوشام کر شد افتاد روم و گفت نامردی و بعد از چند لحظه لبام رو گرفت رو لباش و میخورد و خودشو یه کم تکون میداد که حرکت جلو عقب مانندی میشد و یه فشار کوچولو میداد با کسش که به من خیلی حال میداد ولی اصلا حرکتی نمیکردم زیر سرم یه بالش رو مبل گذاشت تا بتونم سینه هاشو بخورم و پاهام رو از هر دو طرف اورده بودم بیرون و دور کمرش قفل کرده بودم و با ریتم جلو عقب سولماز منم فشار میدادم انگار سولماز داره منو میکنه

 

خیلی حال میکردم و از حال سولماز خبر نداشتم که یهو حرکتهای سولماز جون تند تند شد و یه آه بلندی کشید و خودشو خالی کرد افتاد روم ولی کیرم توی کسش بود گذاشتم همون حال بمونه ولی با گوشش و موهای سرش بازی میکردم و هی قربون صدقه من میرفت با اثر قرص چنان فاز مثبت گرفته بود که نگو بعد 2 دقیقه سر حال اومد دو باره خواست شرو کنه که من کشیدم بیرون کلی آب کس ریخته بود رو مبل بلند شدم گفتم تو به شکم بخواب و زیر شکمش یه بالش گذاشتم و افتادم روش و کسش چنان از پشت زده بود بیرون من یه لیس زدم و کیرم رو گذاشتم دم کس و فشار دادم رفت داخل و باز ناله های سولماز جونم بلند شد من چنان با فشار زیاد میکردمش و موقع داخل شدن کیرم به کسش و تلمبه زدنم شکمم به باسنش برخورد میکرد و یه صدای خاصی میداد که بیشتر حال میکردم بعد چند دقیقه از حرکت خسته شدم و برگردوندم و خواستم اولین ارضا من بشه مدل معروف سکسی رو انجام دادم و برگردوندم و جلوش نشستم و پاهاش رو شونه هام انداختم و کیرم رو گذاشتم داخل کسش و با تمام قدرت تلمبه میزدم و هر دو تامون حال میکردیم که دیدم داره خودشو جمع میکنه و با ناخنهاش پشت منو چنگ میزنه فهمیدم میخواد ارضا بشه منم دوست داشتم ارضا بشم رونهاش رو بهم فشار دادم تا کوسش تنگ تر بشه و تلمبه هام رو زیاد و تندتر کردم که یه آه بلند کشید و دستهاش رو انداخت و منم چنان با فشار آبم رو توی کسش خالی کردم و داشتم تلمبه میزدم و سولماز جونم داشت قربون صدقم میرفت که کم کم دیدم داره کیرم شل میشه کشیدم بیرون و بغل هم دراز کشیدیم و یکم حرف زدیم و لب میگرفتیم از هم اصلا فراموش کرده بودیم که چی هم هستیم انگار زن و شوهر بودیم بنازم به قدرت ترامادول هر کی اختراش کرده جاش تو بهشته…

 

.پا شدم رفتم دستشویی و کیرم رو شستم و برگشتم پیش سولماز جونم گفتم میخوام از کون هم بکنم اینم بگم اصلا از کردن کون خوشم نمیاد ولی بخاطر انتقامم میخواستم بکنمش تا دردش بیاد.بعد کیرم رو گرفت و گذاشت دهنش و برام ساک میزد و منم با کسش ور میرفتم و انگشتام رو خیس میکردم و با کسش بازی و وقتی بعد چند دقیقه کیرم جون گرفت و شق شد حالت سگی در آوردمش و رو مبل اجراش کردم تا خودم ایستاده بتونم راحت تر بکنمش .کیرم رو با آب دهن سولماز چرب کردم و گفتم با دستهات باسنت رو بکش تا بتونم بزارم داخل کونت اینکارو کرد و منم کیرم رو گذاشتم دم سوراخ ویکم هل دادم سرش رفت داخل یه آه خفیفی کشید بعد دستهام رو گذاشتم پهلوش و چنان با ضربه کیرم رو فشار دادم داخل کونش و محکم گرفتمش و نزاشتم بکشه بیرون که یه جیغ بلندی کشید و اشکهاش سرازیر شد و داد میزد سوختم عوضی بکش بیرون و هر کاری میکرد نمیتونست بکشه بیرون ته دلم هم خوشحال بودم و هم از اینکه اذیتش میکردم ناراحت بودم یه کم گذشت و به حالت عادی برگشت و تونستم تلمبه بزنم و یواش یواش ناله هاش سر اومد و میتونستم به راحتی تلمبه بزنم با حالتی که گرفته بود دیگه نخواستم از کون بکنم چون انتقامم رو گرفته بودم

 

کشیدم بیرون و کیرم رو با دستمال پاک کردم و تو همون حالت سگی گذاشتم توی کسش بخدا آنقدر حال میداد که هر دو تامون لبریز از هوس شده بودیم ایندفعه هم سولماز دیر میتونست ارضا بشه و هم من همه جوره حرکات سکسی رو که بلد بودم روش انجام میدادم و سولماز قربون صدقه من میرفت حالت نشسته حالت صندلی حالت ایستاده بهترین حال رو میداد دقیقه ها گذشت و حرکات سولماز تند تند شد و کسش رو تنگ کرد و میخواست دوتایی ارضا بشیم و ولی اون از من زودتر ارضا شد و کیرم رو کشید بیرون نشست جلوم وکرد توی دهنش و یکم ساک زد تمام آبم ریخت دهنش و و چون تلخ بود پرید توی گلوش به سرفه افتاد و آب کیر از دهنش میریخت بیرون و سرفه میزد و خوب که شد کیرم رو گرفت و گذاشت تو دهنش میمکید و آبم رو میکشید بیرون و میخورد و خیلی بهم حال میداد ….ساعت نگاه کردیم و ساعت 4 بعد از ظهر بود و هنوز میتونستم باهاش سکس کنم بخاطر همین رفتم موز و آبمیوه و پسته ها رو که گرفته بودم آوردم و کلی خوردیم و و جون تازه گرفتیم پا شدیم رفتیم حموم و قشنگ با هم حموم کردیم و بدن همدیگرو شستیم و اومدیم بیرون و من برای اینکه بتونم حال درست حسابی بکنم بازم نشستم جلوش و پاهاش رو باز کردم و کسش رو خوردم ولی این بار چنان میمکیدم که کسش بزنه بیرون هم تنگتر میشه و هم جلو کسش پف میکنه

 

خلاصه کسش رو آنقدر مکیدم که دادش اومد و کسش قرمز قرمز شده بود پاهاش رو باز کردم و کیرم رو به کس سولماز مالیدم و گذاشتم دم کسش و چنان با فشار زیاد داخلش کردم که یه جوری پاهاش رو جمع کرد جر خوردنش رو احساس کردم کشیدم کیرم رو بیرون دیدم یه ذره خونی شده ولی یه حالی کرده بود مادرزنم که خوشش اومده بود پاهای سولماز رو ضربدری کردم و کسش رو میکردم که خیلی حال میداد برای بار چندم سولماز ارضا شد و من کشیدم بیرون و یه کم آبمیوه ریختم رو کسش و خیلی مالیدمش و یه دفعه از حالت عادی خارج شد و بیحال افتاد و یه مایع غلیظی از کسش سرازیر شد فهمیدم تمام آبکسش که ریخته بوده داخل رحمش یکجا اومده بیرون باورتون نمیشه ولی اندازه یه لیوان آب کس میشد…بعد منم کیرم رو همون حالت که مایع غلیظی میومد گذاشتم داخل کسش و آنقدر گرم و لیز بود نگو تلمبه میزدم و فشار میدادم که سولماز به التماس افتاده بود یعقوب تو رو خدا بسه دیگه طاقت ندارم و خسته شدم و منم خودم رو رها کردم و تلمبه زدم تا آبم اومد ولی نه آب چند قطره بیشتر نبود ریختم روی کسش و با کیرم میمالیدم و میکردم کسش ولی ارومتر و احساساتی خودم هم خسته بودم و جون نداشتم ولی خیلی خوش گذشته بود سولماز خیلی خوشحال بود به آرزوی 2 ساله اش رسیده و منم حسابی حال کرده بودم..

 

.بعد موقع رفتن توی ماشین سولماز بهم گفت که چون پسر غیرتی بودی و نمیزاشتی سحر تنهایی بیرون بره و با من بگرده خواستم ازت جدا بشه تا منم بهتر بتونم با پسر خالم که سحر رو بهش میدم راحت باشم و خواهش کرد که قبول کنم البته نمیدونست سحر زنه . من و سحر به هم قول دادیم به کسی نگیم در عوض مهریه قرار شد 500 هزار تومان دادیم به جراح تا پرده بدوزه برای سحر و یعد 2 ماه که حال سحر خوب شد چند تا نامه از پزشکهای مورد اعتماد شهرمون گرفتیم که بله پرده داره و طلاق تفاهمی گرفتیم.بقرآن بعد 5 روز از طلاق من و سحر با پسر خاله سولماز ازدواج کرد و نامزد شدن خودم توی مرکز بهداشت دیدمشون و امسال قبل سیزده بدر یعنی 11/01/1392 عروسیشون بود که داشتم از دور تماشاش میکردم..

 

.امیدوارم سرتون رو بدرد نیاورده باشم ولی بغض گلوم رو گرفته بود و میخواستم سرگذشت تلخم رو برای کسی بگم بهتر دونستم برا شما بگم

 

ارادتمند شما یعقوب

4 thoughts on “سکس با مادر زنم سولماز بخاطر انتقام

  1. نمیتونم کامل درک کنم چ حسی داری
    چون تجربه رابطه و ازدواج و… نداشتم
    فقط گاهی میام میخونم
    خیلی سخته وقتی دلت شکستس کسی ک دوای دلته ی جای دیگه سرش گرمه زندگیشه
    و همش هم از این روزگاره و گاهی هم از خانواده ها
    موفق باشی

  2. داداش بجای اینکه لذت ببرم ناراحت شدم.پون طرفی ک عشقم بود داره با کسه دیگه ازدواج میکنه!!!
    دخترا همینطورن!!!شایدم تقصیر ماست..از ته دل واست ارزو دارم غمات ازبین بره…
    خواستی با کسی درد و دل کنی من هستم
    Afkargostar.group@gmail.com

  3. مادر زن منم باعث جدایی من از همسرم شد درک میکنم چی میگی، یه خانم واسه دوستی اس بده. 09363320801

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>