اسپنک بی دی اس ام

6 نفر ما بودیم 12 نفر اونا. کلا 18 نفر آدم ساده و بی گناه بودند که روی زمین به آسمان شب و هرچیز دیگری زل زده بودند اما مستقیم به ما نگاه میگردن. خوشگل بودند و حیرت زده و عصبی به نطر می رسیدند. بدن های لاغرشان در شلوارهای جین تنگ و تی شرت هایشان بوضوح به چشم می خورد. یکی از دخترها در حین تماشای من لبهایش را گاز میگرفت…

درحالیکه به مردها پوزخند میزدم صندوقچه رو باز کرده 6 پدل چوبی بزرگ و سنگین رو بیرون آوردم. چشم دخترها از تعجب گشاد شد و با ترس به همدیگه نگاه می کردن وقتی که من داشتم پدل ها رو به رفقام میدادم.
درحالیکه افرادم کنار من به خط شده و هریک پدل رو مثل یک شمشیر کشنده در دست داشتیم به دخترها گفتم” پیراهن هاتون رو دربیارید”.
لختی چندان اذیتشون نمی کرد، درحالیکه به نظر میرسید که لختی باعث عصبی بودنشون بشه. یکی یکی پیراهناشون رو درآوردن و خیلی زود 12 دختر که دستاشون روی باسنشون بود و بالاتنه کامل لخت بودند کنار هم ایستادن.24 تا ممه خوشگل و بی عیب جلوی چشمم بود که به آرامی در سرمای شب می لرزیدن. نوک ممه ها تیز و برجسته بود. 6 مرد پدل به دست به سختی تلاش می کردن که شلوار های جین تنگ خود رو تنظیم کنن.
بالاخره شروع شد، اول آهسته اما بعد با سرعت وحشت زده دخترها شروع به دویدن دور چمن های خیس کردن در حالیکه پاهای لختشان به شدت لیز و سر می خورد. مردها نزدیک شدند. من روی یک دختر بلوند تپل با کون گرد و فوقالعاده تمرکز کردم و بهش حمله کردم بالاخره با یه ضربه بلند با پدلم گرفتمش. با صدای بلند جیغ کشید اما فریادهاش خیلی زود در صدای ضربات شدید پدل ها در سراسر پارک گم شد.

 

 
یک هرج و مرج شیرین وجود دارد دختران نیمه لخت در بدو بدو هستند و مردان پدل به دست چپ و راست به باسنشان ضربه می زنند. دخترها شلوار جین ضخیم به تن دارند پس درد زیادی احساس نمی کنند. اما هر ضربه ای نیش دار است و اسپنک شدن باسن حسی تحقیرآمیز ایجاد می کند.
با فریاد “ایست” من همه در جای خود میخکوب شدند یک دختر بلوند با موهای مجعد و سینه های لرزان بزرگ که من در تعقیبش بودم؛ تلاش کرد که بایستد اما بعد از برداشتن یکی دو گام اضافی متوقف شد. در حالیکه صورتش به آرامی روبروی صورت من بالا می آمد، چشمانش مملو از ترس بود. با پوزخند بهش اشاره کردم و تمام امیدی که در چهره اش بود رنگ باخت. به خوبی می دانست که محکوم شده است.
گفتم ” خم شو و مچ پاهاتو بگیر”
بلافاصله اطاعت کرد خم شد و مچ پاهاشو گرفت در حالیکه پاهاشو صاف و مستقیم نگه داشته بود. بدون مقدمه بصورت مرتب و بدون مکث شروع به نواختن باسنش با پدل کردم هر از گاهی آه و ناله میکرد چندبار صدای نفس نفس زدنش به گوش میرسید که نشان میداد در نهایت ضربات پدل توانسته از شلوار جین ضخیمش عبور کند.
جمعیت همراه با ضربات پدل من فریاد میزدن ” هفت……..هشت……………نه ……………..ده………..” فریاد دخترها با صدای بلند همراه با هشدار بود درحالیکه فریاد مردها همراه با خنده و شهوت بود.

 
بعد از اتمام ضربات من تعقیب و گریز مجددا شروع شده تا اینکه یکی از مردها دوباره فرمان توقف صادر کرده و یک قربانی برای تنبیه انتخاب کرد. قربانی دوم یک دختر مو سیاه کوتاه قد با باسن چاق و چله بود که چند بار از زیر پدل من دررفته بود. به شدت او رو اسپنک میکرد طوری که در سومین ضربه دادش دراومد. از تماشای پیچ و تاب خوردن دختر و تلاشی که برای حفظ وضعیتش میکرد لذت می بردم.
این رویه تا وقتی ادامه یافت که هر مردی حداقل یکبار فرمان ایست داده باشد. بعد به همه فرمان دادم که سمت ماشین جمع شوند پدل ها رو جمع کرده و شلاق های باریک سوارکاری رو بیرون آورده به دخترها دستور دادم ” شلوارهاتون رو دربیارید”
آه و ناله هایی از ترس این دستور به گوش می رسید اما همه اطاعت کردند. 12 دختر با شورتهای نازک جلوی ما ایستاده بودن؛ با اشاره دست من بازی دوباره شروع شد حالا دیگه دویدن و فرار کردن ها واقعی بود و ترس و فریاد ها جدی بودن.
باز هم هرکدوم از ما فرمان توقف صادر میکرد و دختری رو انتخاب میکردیم تا طعم تنبیه فردی رو امتحان کنه در حالیکه بقیه با صدای بلند ضربه ها رو میشمردن. اینبار دیگه دختر انتخاب شده در پایان تنبیه ناچارا با چشمای خیس در حال گریه کردن بود و خطوط قرمز رنگ شلاق روی باسن کبود شده اش از روی شورت نازک به روشنی می درخشید.
بعد اینکه هرکس دختر مورد نظر خودش رو تنبیه کرد، همه مون از شدت دوندگی با کیرهای شق شده در شلوارمون در حال نفس نفس زدن بودیم، با اعلام زمان استراحت نهایی شورت درخترها نیز جمع شد.
درحالیکه از سرما میلرزیدن لخت مادرزاد ایستاده بودن. البته علت اصلی لرزیدن ترس بود نه سرما، که دلیل خوبی هم برای ترس داشتند. من شلاق ها رو جمع کردم و تسمه های چرمی ضخیم رو بیرون اوردم یکی از دخترها با دیدن لوازم شکنجه به گریه افتاد.

 
بدون فوت وقت تعقیب و گریز رو مجددا شروع کردیم و چندتا از دخترهارو بی دفاع گیرانداختیم فریاد آنها از بر اثر ضربات دردناک تسمه های چرمی به بقیه هشدار میداد که برای حفظ جونشون فرار کنن. زنا دیوانه وار می دویدند اما نمی توانستن فرار کنن چون باغ کوچک جایی برای فرار نبود. یکی از زنها سر خورد و یکی دو قدم اونطرف تر با سینه روی زمین افتاد و تا بیاد و روی پاهای خودش بایسته 6 ضربه با کمربند روی باسنش دریافت کرد.
سکوت شب توسط ناله های ناشی از درد و غرش ناشی از برخورد ضربات به پوست شکسته می شد. به حدی هیجان انگیز؛ ممنوع و خطرناک بود که من نئشه شده بودم.
حمله زنا شروع شد. بصورت دوتایی به طرف ما اومدن یکی باسنش رو قربانی ضربات کمربند کرده بود درحالیکه اون یکی مشغول دراوردن شلوارهای ما بود. وقتی که کیرامون از شلوار آزاد شد دخترها جاهاشون رو عوض کردن اونی که شلاق می خورد کیرم رو کاملا تو دهنش فرو کرد و اون یکی باسنش رو در معرض ضربات کمربند قرار داد.
برا من خیلی لذت بخش بود یه زبون گرم و خیس داشت روی کیرم سر می خورد درحالیکه لبهاش سفت کیرمو نگه داشته بودن. یه دختر جوون خوشگل با باسن بزرگ و کپل های قرمز جلوم زانو زده بود. کپلاش از شدت ضربات کبود شده بود حتی پشت روناش هم رد ضربات دیده میشد. پاهاش رو کامل از هم باز کرد دیگه چیزی برای قایم کردن از من نداشت میدیدک که با هر تکونی که بخودش میده آب از سوراخش چکه می کنه با یه نگاه مصمم به من اشاره می کرد تا کاری که شروع کردم رو تموم کنم.

 
با یه غرش خودمو از دختری که رو سر و کولم بود جدا کردم با فشاری که روی ممه هاش اوردم به کنار هلش دادم و از خودم جداش کردم. بدون مکث خودمو پشت دختری که جلوم خم شده بود رسوندم و کیرمو کردم توش برخورد گرما کونش به شکمم لذت بخش بود.
باهر فشاری که واردش میکردم زیر تنبیه من ناله میکرد جوری که میخواستم از وسط نصفش کنم با یه فشار شدید ارضا شدم و بعد از اون دیگه شب یه رویای مبهم و یه سری از خاطرات شیرین گنگ هستش. زنا مثل هیولاهایی بودن که نمیذاشتن استراحت کنم و مجبورم میکردن پی در پی بکنمشون درحالیکه اصلا راضی نمیشدن.
وقتی تموم شد کاملا خسته شده بودم پارک پر شده بود از زن و مردهای لخت که همه جا پهن شده بودن بالاخره سکس پارتی به برکت ارضا شدن تکمیل شده بود…

 

 
ترجمه: اسپنکر

یک دیدگاه برای “اسپنک بی دی اس ام

  1. با عرض سلام وخسته نباشید خدمت مدیر محترم و دوست داشتنی سایت وزین صد داستان سکسی
    مدیر عزیز لطف بفرمائید به جای این داستان از گذاشتن داستان های گاییده شدن مادرم توسط اعراب در جده و مکه ی مکرمه در سایت دریغ نفرمائید متشکرم
    در ضمن والده ی اینجانب سال گذاشته در جوار حرم پیامبر اکرم زیر آلت یک عرب اصیل به فاک عظما نائل شدند و به دیار باقی‌ شتافتند و همانجا نیز دفن شدند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>