یه روز از زندگی من و همسرم

با سلام من کیان و همسرم هستی هر دو 32 سال داریم و 4 سال هستش که ازدواج کردیم. هنوز بچه دار نشدیم و فعلا هم به فکرش نیستیم. هستی پوست برنزه ای داره قد165 و وزنشم 61 کیلو هستش. سینه هاش تقریبا سفت و سر بالاست ولی وجه تمایزش بیشتر باسنش که فرم زیبایی داره و وقتی لباس تنگ می پوشه خیلی سکسی می شه.

 

چند وقتی می شه که به شهوتناک سر می زنم بیشتر از هر چیز داستانهای ضربدری برام جذاب بوده ولی تاکنون که تجربه نکردیم. اما خاطره ای که می خوام براتون بگم بر می گرده به چند ماه پیش تقریبا مرداد ماه امسال(1392) بود که رفته بودیم مرکز خرید تندیس توی تجریش. اون روز هستی یه ساپورت مشکی پوشیده بود با مانتو هایی که جلو باز هستن زیر مانتوشم یه تاپ مشکی پوشیده بود که یه خورده بالاتر از ساپورتش بود یعنی مقداری از شکمش پیدا بود به هر حال حسابی همه مغازه ها رو گشتیم بدون اینکه خریدی انجام بدیم بعدش هستی خواست عینک قیمت کنه وارد مغازه عینک فروشی شدیم چند تا از عینکارو تست کرد که یه پسر قد بلند و ورزشکار با یه خانم وارد شدند دقیقا تابلو بود که هستی جذب پسر شده زیر چشمی می پاییدمش ، همش زل زده بود به اون پسره . با یه بهونه ای کشوندمش بیرون و گفتم که بهتره اینقد چشم چرونی نکنی البته با خنده خلاصه رفتیم خونه. روز بعدش به من گیر داد که مدل موهاتو مثل اون پسر دیروزیه درست کن منم همین کارو کردم. و قرار گذاشتیم که شب شام بریم بیرون. رفتیم رستوران تقریبا همون تیپ دیروزشو زده بود. به هوای سفارش غذا جدا شدم و یک یادداشت به گارسون دادم و گفتم که اینو وقتی غذا می خوریم بیار و به همسرم بده این حرکت را از کتاب رازهای جذابیت سکس یاد گرفته بودم و قرار شد که به هستی بگه که یه آقایی اینو فرستاده.

 

 

اواسط خوردن شام بودیم که گارسون اومد و یادداشت رو که با یه نخ گره زده بودم به هستی داد و فیلمشو بازی کرد . رنگ از رخسار هستی پریده بود منم بهش گیر دادم که باز کن ببینیم چی نوشته . با بدبختی قانعش کردم که باز کنه و برام می خوند محتوای یادداشت کاملا سکسی بود جوری که گونه هاش سرخ شد و منم با خنده و شوخی گذروندم. تا خونه هیچ حرفی نزد می دونستم که رفته تو فکر که کدوم یک از مردای اونجا این متن رو براش نوشته(پیشنهاد می کنم متاهل ها این حرکت رو تست کنن) خونه که رسیدیم رفتیم لباس عوض کنیم تا از اتاق اومدم بیرون دیدم که صدای دوش میاد ، هستی سریع رفته بود حموم مشخص بود حسابی شهوتی شده . من رو تخت دراز کشیدم که در همون حالت خوابم برده بود طرفای صبح با نوازش هستی بیدار شدم چشام چارتا شد وقتی دیدمش چنان آرایش غلیظی کرده بود که تا حالا اونجوری ندیده بودمش انگار همه شب رو بیدار مونده بود و فکر می کرده یه شرت لامبادا پاش بود با یه تاپ توری شروع کرد با سینم بازی کردن و موهای سینمو می کشید منم هیچ کاری نمی کردم دیدم بی هیچ مقدمه ای ازم پرسید کیان دیشب خیلی ناراحت شدی که اون مرد برام یادداشت گذاشته بود با من و من کردن گفتم که نه ولی تو دوس داشتی اره ؟ گفتش که خیلی برام جالب بود چه جراتی داشته که اینکارو کرده فکر نکرده ممکن ما رو به جون هم بندازه ؟

 

گفتم به هر خال اتفاقی بود که افتاده من از مردایی که واسه خواستشون هر کاری می کنن خوشم می اد با تعجب پرسید یعنی غیرت….؟ واسش توضیح دادم که غیرت یعنی اینکه من نزارم لطمه ای به اون وارد بشه و در مقابل خطرات مراقبش باشم نه اینکه جلو لذت هایی که دوس داره رو بگیرم  تا اینو گفتم پرید و حسابی غرق ماچم کرد شروع کرد به لیسیدنم ذره ذره بدنم لیس می زد شرتمو دراورد سر کیرمو اروم بین انگشتاش گرفته بود و با دست دیگش شکم و سینمو می مالید بعدش اروم گذاشت دهنش تو همون حرکت اول همه کیرمو قورت داد و به زور می خواست خایه هامم بکن تو دهنش بیش از 5 دقیقه ساک زد بعد نوک سینه هاشو خیس کرد و اونهارو رو بدنم و دو طرف کیرم می کشید می دونست که من از این حرکتش خوشم میاد شونه هاشو گرفتم و کشوندمش بالا ممه هاشو کردم تو دهنم و میک می زدم دستامو انداختم پشتش و باسنشو ماساژ می دادم بین ممه هاشو لیس زدم بعدشم گردن و لباشو خوردم برش گردوندم انگشتمو بردم رو سوراخ کونش و سریع ماساژ می دادم طوری که اون قسمت داغ شه

 

بعدش انگشتامو از سوراخ کونش تا کسش می کشیدم و با دسته دیگم رو ی مثانشو فشار می دادم به سمت پایین یعنی به سمت کسش بعد از مالیدن و گرم کردن زبونمو رو چو چولش کشیدم و اروم می بردم دم سوراخش. اه و اوخش بلند شده بود دیگه طاقت نداشت در همون لحظه یه فکری به سرم زد گفتم که بد شد با صدای ضعیفی پرسید چی گفتم که من فقط یه سوراختو می تونم بکنم کاشکی یه کیر دیگه بود که از کس و کون می کردیمت گفتش کاشکی ، می خوام من کیر می خوام چند تا کیر می خوام در همون حال کیرمو گذاشتم تو کسش و عقب جلو می کردم (کیرم بزرگ نیست شایدم بشه گفت کوچیکه) اونم داشت داد می زد که کیر می خوام زیاد می خوام گفتم که کاشکی اون پسره تو عینک فروشی اینجا بود تا اینو گفتم چنان اهی کشید که واقعا احساس کردم از ته دل بود گفتش که اره می خوامش اگه بود اونم کونمو جر می داددر همین حال تلمبه زدن های من سریعتر شده بود و صدای اون که تو فضا گم می شد شاید روزی ….

 

 

نوشته: کیان

11 thoughts on “یه روز از زندگی من و همسرم

  1. سلام ما دو ساله نامزدیم شبا که باهمیم داستان سکسی میخونیم مخصوصا ضربدری خیلی علاقه داریم بعده عروسی سکس ضربدری کنیم هر دوتامون علاقه شدید داریم لطفا راهنماییمان کنید بگید بعد سکس ضربدری زندگیمون بد میشه یا خوب؟؟البته زوج خوب یا مرد خوب چطور میشه پیدا کرد؟؟

  2. سلام امروز من از تو یه چیز جدید یاد گرفتم امشب شب جمعه است /در عوضش کیر من بزرگه هر کی خواست تجربه کنه بیاد09364010826

  3. سلام کیان جان .داستانت خیلی قشنگ بود .اگه سکس ضربدری خواستی پایه ام .میتونی تماس بگیری .
    09392567505

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>