خواهرم منو کرد

قبل از اینکه بدنیا بیام. بابام، مامان و خواهرام رو تنها گذاشت و رفت ژاپن. بدون طلاق و یا فروختن خونه و اینجور چیزا. فقط صبح پاشد و رفت. مامانم و بقیه هم دیگه هیچ خبری نتونستن ازش بگیرن بجز اینکه سوار پرواز ژاپن شده. این شد که من بدون بابا و کنار مادر و خواهرام بزرگ شدم و فامیل هم خیلی هوامون رو داشتن. یک عمه و دوتا خاله و یک دایی گل. چون بابام همه چیز رو ایران گذاشت و رفته بود از لحاظ مالی مشکلی نداشتیم تازه بیمه عمر پدرم هم چون بعد از یک مدت مفقود الاثر حساب شد به حساب مادرم ریخته میشد. با این حال مادرم همیشه برای یکنواخت نشدن زندگیش یک کاری انجام میداد که درآمدش زیاد مهم نبود ولی سرگرمش میکرد. مثلا الان چند ساله که مربی یوگا و زومبا و ایروبیک و اینجور چیزاست و روزی سه تا چهار ساعت بقیه رو تو باشگاه تمرین میده. بخاطر همین هم اندامش خیلی رو فرم و جذاب مونده. ما چون یک رگ روسی داریم قدهامون بلنده (که من ازش بی نصبیم) و پوستمون هم خیلی سفیده. مامانم قدش حدودا 175 سانته و وزنش هم 50 کیلو. مامان شراره ام الان چند ساله که موهاش رو کوتاه و شرابی نگه میداره که باعث شده خیلی از سنش کمتر نشون بده طوری که اکثر غریبه ها مثل فروشنده ها فکر میکنند که خواهرمونه. دو سال پیش هم سینه هاش رو با عمل کوچیک و روفرم کرد. همه این ها و جذابیت صورت و داغ بودن ژنتیکی ما باعث شد که از همون بچگی شاهد رفت و آمد دوست پسرا و همکارای مامانم تو خونه باشیم و رو مسایل جنسی خیلی ریلکس و راحت باشیم…

من دوتا خواهر دارم . که خواهر کوچکترم خیلی ساده و بی غل وغشه. اسمش مونیکاست و 23 سالشه که معمولا مونا صداش میکنیم. یخورده از مامانم قدش کوتاه تره و خیلی هم بقول دوستاش باربیه. فک کنم وزنش 45 کیلو هم نشه. چشم و ابرو سیاه هست و خیلی خوشرو و خوش خنده است ولی مثل بقیه امون زیاد داغ و حشری نیست. خواهر بزرگترم اسمش رومینا است و 26 سالشه. این خواهرم مثل من و مادرم خیلی خونگرم و داغه. دو سه سانت از مامانم قدبلندتره. اندامش هم خیلی توپرتر و سکسی تره. وزنش فک کنم 60 تا 65 باشه. موهاشم خیلی بلنده و تا زیر باسنش میرسه الان هم رنگشون طلایی و نسکافه ایی هست. همیشه هم با سولاریوم و رنگ کردن، پوستش رو برنزه نگه میداره. رومینا از هممون یجورایی جذابتر و داغتره بخاطر همین چند وقته که تو مرکز شهر یه خونه خریده که آخر هفته ها برای عشق و حال با خیال راحت با دوستا و همکاراش میره اونجا.
راستی خودم هم آرشم و 18 سالمه. رک و راست بگم که عاشق کیرم و هر چند روز حتما باید سکس کنم و گرنه سر درد میگیرم. البته از سکس با دخترا هم بدم نمیاد ولی خوب مثل پسرا تحریکم نمیکنن (البته مامانم استثناست که بعدا براتون تعریف میکنم چرا). قدم 173 سانته و یک ذره تپلم. باسنم هم مثل بقیه خونواده بزرگ و گرد و سفته. موهام سیاه و یخورده بلنده تقریبا جلوی موهام 15 سانته و تا روی گونه هام میرسه. پوستم مثل مادرم خیلی سفیده. به همین خاطر از بچگی تو دوست و فامیل و آشنا هم بین دخترا و هم پسرا خیلی هواخواه داشتم. کیرم هم خیلی بزرگ و کلفته که این تو خونواده ما خیلی عجیبه چون همه مردا (به جز پسر داییم که اونم داستان داره) کیراشون خیلی کوچیک و در حد ده دوازده سانته. مامانم چند بار موقع مستی که ماساژشش میدادم. کیرمو گرفته دستش و گفته:
تو توله سگ(خخخخ) بخاطر کون دادن کیرت اینقدر بزرگ و کلفت شده و گرنه لای پای بابات هسته خرما هم نبود.خخخخخ.
حالا نمیدونم راست میگه و ربط داره یا اصلا کون دادن و بزرگ شدن کیر ربطی به هم نداره.

 

 
حالا که با من و خونواده ام آشنا شدید. جریان چند شب پیش رو براتون می خوام تعریف کنم. چند شب پیش رومینا، من و یکی از دوستای دخترش و چندتا از همکارا و دوستاش رو برای ناهار و شام جمعه دعوت کرده بود خونه اش. اسم دوستش نازیه (نازنین) که از شرکتی که توش کار میکنه باهاش آشنا و دوست شده. نازنین سی و چند سالشه و ازدواج کرده. همسرش یک هفته است که یک ماموریت کاری رفته تاجیکستان ولی اگر هم خونه بود باز فرقی نمی کرد و نازنین مهمونی های خواهرم رو از دست نمیده خخخ. نازنین سبزه و خوشگله. قدش یخورده کوتاه است حدود 160 ولی خیلی بدن سکسی و پری داره.

 
من از صبح دیروز مثل نازنین رفتم پیش خواهرم که یخورده کمکش کنیم برای تدارکات مهمونی. همه چیز خیلی خوب بود به جز اینکه خواهرم یخورده دل درد داشت. قبل از ظهر و موقع درس کردن کشک بادمجون برای پیش غذا بود که فهمیدیم دل درد خواهرم به خاطر پریود شدن زودهنگامش بوده (یکی دو روز زودتر). خواهرم ساعت 11 و نیم اینا حدودا یک ربع یا نیم ساعت قبل از اینکه مهمونا برسند پریود شد و دیگه هم وقت نشد که مهمونی رو کنسل کنه. تا خواهرم یک دوش بگیره و شرتش رو عوض کنه و نوار بزاره. رییس بخشش تو شرکت با یکی از دوستاش به نام امیر رسیدن. سامان دوست خواهرم و فرید همکار خواهرم هم بعد از یک ربع تقریبا با هم اومدن. بعد از یک پذیرایی مختصر قضیه رو براشون تعریف کردیم که حسابی حالشون گرفته شد چون از اخلاق بد خواهرم موقع پریودی خبر داشتن ولی قرار شد امشب رو بدون خواهرم سر کنیم و برنامه رو بهم نزنیم که من و نازی کلی خوشحال شدیم. بعد از ناهار و جمع کردن وسایل و یخورده حرف زدن ساعت چهار شده بود که رومینا بطری ابسنتی که سامان آورده بود رو با یک دست گلس آورد و یک لیوان ابسنت داد دست هر کدوممون. ولی خودش با اون لباس سبزش ابسنت سبز رنگ رو با بطری رفت بالا که صحنه جذابی بود. بعدش هم کاپتیان بلک لایتش رو روشن کرد و شروع کرد کام سنگین گرفتن که این کارش یخورده جو رو گرمتر کرد. امیر که اصلا از خواهرم چشم بر نمیداشت. سامان کم کم داشت منو و دستمالی میکرد. نازنین هم که از اول چسبیده بود به رییسش دیگه داشتن از هم لب میگرفتن. جو داشت گرم میشد که خواهرم سیگارش رو خاموش کرد و رو به من و نازنین گفت:
قبل از اینکه اینا وحشی بشن بهتره برید خودتونو تمیز کنید. چون اینا اگر موتورشون روشن بشه دیگه نمیزارن که برید.
منم گفتم باشه و دست سامان رو آروم کنار زدم و رفتم به زور نازی رو از پای ریسش بلند کردمو رفتیم سمت حموم. رومینا هم لیوانای بقیه رو پر کرد.

 

 
تو حموم اول زیپ پشت لباس سفید نازی رو باز کردم بعد نشستم رو توالت که خودم رو خالی کنم. وقتی داشتم دستشویی میکردم دیدم که نازی پیرهنش رو از پاش درآورد و زیرش یک ست خوشگل سفید و بنفش تنش کرده که خیلی خوشگل بود و خوشم اومد. وقتی شرتش رو در آورد چشمتون روز بد نبینه دیدم که لای پاش پر مو هست و کسش رو حالت دار اصلاح کرده. منم گفتم:
دیونه سامان و امیر اگر کست رو ببینن بهت دست هم نمیزنن. از کس پشمالو حالشون بهم میخوره.
البته خالی میبستم خودم از آدمای پشمالو بدم میاد خخخخخخ. بالاخره گولش زدم و بعد از پاک کردن خودم پاشدم رو کسش رو اسپری زدم تا تمیز شه و بعد از پنج دیقه با آب لای پاش رو شستم که گفت:
آرش حواست باشه موها و صورتم رو خیس نکنی که حوصله آرایش ندارم دیگه.

 
بعد از خوشگل کردن نازی. شلنگ رو دادم بهش و رو دستشویی دولا شدم که داخلم رو تمیز کنه. اونم اول گرمای آب رو تنطیم کرد و یخورده با آب باسنم رو شست و شروع کرد به انگشت کردنم که قلقلکم اومد و بعد شلنگ رو گذاشت رو سوراخم تا شکمم پر آب بشه. وقتی پر شدم نشستم رو دستشویی تا خودمو خالی کنم. چند بار که این کار رو کردیم. نازی شلنگ رو کرد تو و تا سی چهل سانت هل داد داخلم و فشار آب رو زیاد کرد و گفت بشین تا داخلت حسابی تمیز بشه. منم شلنگ رو گرفتم و همونطوری نشستم. وقتی شکمم پر آب شد. آب با فشار با یخورده کثیفی های تو روده ام از بغل شلنگ زد بیرون. همونطوری چند دیقه نشستم تا داخلم قشنگ تمیز بشه. بعد همه این کارا رو نازنین هم انجام داد فقط با این تفاوت که وقتی مینشست کیرمنو تو دستش میمالید و یخورده میک میزد و میگفت اگر شوهرم همچین چیزی لای پاش بود یکبار هم با بقیه نمیخوابیدم که حسابی به حرفش خندیدیم. چون از من و رومینا جنده تر فقط همین نازی فک کنم رو زمین باشه. جوری که رییسش همیشه تو شرکت از دستش درمیرفت که آبروشون تو شرکت نره.
بعد از نیم ساعت خودمون رو خشک کردیم و لباس پوشیدیم اومدیم بیرون که دیدیم مردا بطری رو نصفه کردن و محسن (رییس خواهرم و نازنین و فرید) نشسته بغل خواهرم و بندای لباس خواهرمو انداخته رو شونه هاش تا بتونه با دستاش سینه های رومینا رو از داخل سوتین سبزش بکشه بیرون و بماله. خواهرم تا ما رو دید به زور از بغل محسن اومد بیرون و به ما اشاره کرد و با یک لحن مسخره گفت:
به جای من خون به دل(خخخخ) با این کونی و جنده اینقدر ور برو که زهوارت در بره و به نشتی بیفتی.
چون نازی مستقیم رفت رو پای محسن نشست و شروع کرد به مالیدن کسش رو کیر محسن و لب گرفتن، محسن هم دیگه به رومینا چیزی نگفت. منم رفتم سر جام نشستم که دیدم دست سامان زیر کونمه. خودشم اومد جلو با اون صورت قشنگش لباش گذاشت رو لبام. جو داشت گرم میشد که رومینا گفت:
بچه ها شرمنده خودتون میدونید که من چطوریم باید برم قرص بخورم و بخوابم. بی زحمت موقع شام خودتون زحمت زنگ زدن به رستوران رو بکشید
بعدش هم گودبای گفت و رفت سمت یخچال تا آب و قرصش رو برداره بره اتاقش بخوابه.
مردا که همون اول به جز سامان همه تو سه ثانیه لخت شدن ولی لباسای ما رو آروم آروم در آوردن. وقتی سامان از لبام سیر شد سرمو به سمت پاهاش هدایت کرد. منم اومدم پشت به نوید لای پای سامان نشستم و شروع کردم به باز کردن کمربند و زیپ سامان که نوید شلوارم رو تا زانوم کشید پایین و شرتم رو داد کنار و شروع کرد انگشت کردنم که اصلا نیازی نبود چون سوراخم اندازه سر بطری مشروبمون باز مونده بود. منم از روی شرت داشتم کیر سامان و بوس می کردم و میلیسدم که فرید بیضه هامو گرفت تو دستشو محکم فشار داد و گفت:
تو خجالت نمیکشی با این کیر به این بزرگی کون میدی خوار کسته؟
از دردش باعث شد یخورده محکم کیر سامان رو گاز بگیرم. که اونم خیلی آروم زد تو سرم و رو به نوید گفت:
چیکارش داری خواهر جنده رو. تو میزنیش این دیوثم کیر منو گاز میگیره. یکبار دیگه کیرمو بخاطر تو گاز بگیره. همچین شوت میزنم به تخمات که یکیش بره تو کونت اون یکی هم بره تو دهنت.
نوید: باشه باشه دیگه نمیکنم بابا. تسلیم
بعدش هم ته لیوانش رو خالی کرد رو باسنم و شروع کرد لیس زدن و انگشت کردنم.
اونورم امیر احمق چون زیپ پشت لباس نازی رو ندیده بود قسمت دامنش رو با یک دست کشیده بود بالا و داشت بزور وقتی نازی رو پای محسن نشسته و داره ازش لب میگیره. شرت نازی رو با یک دست بکشه پایین. که آخر سر نازی بدون اینکه لباش رو از روی دهن رییسش برداره یخورده پاشد و بند دو طرف شرتش رو کشید و باز کرد بعدش هم شرت رو از لای پاش کشید بیرون و انداخت کنار. بعد لبش رو از لبای محسن جدا کرد و دست امیر رو گرفت رفت بغل دسته مبل محسن و امیر رو فرستاد پشتش و خودشم خم شد رو دسته مبل و کیر محسن رو کرد تو دهنش و محکم ساک زدن و شروع کرد. امیرم محکم کرد تو کسشو شروع کرد تلنبه زدن.

 
نوید هم که اونا رو دید کاندومش رو کشید رو کیرشو و یخورده ژل مالید رو سوراخم و یدفعه تا ته کرد توم که کلی حال کردم. منم محکمتر کیر سامان رو میخوردم. بعد از چند دیقه. سامان بلند شد و کیرشو از دهنم کشید بیرون و بلندم کرد گذاشتم رو میز ناهارخوری و پاهامو باز کرد و کیر خوشگلش رو فرستاد توم و محکم شروع کرد به تلنبه زدن. نویدم پاشد رفت پیش نازی که حالا داشتن دو نفری از جلو و عقب ترتیبش رو میدادن. و کیرشو گذاشت دهن نازی. بعد از دو دیقه امیر کیرشو از کس نازی کشید بیرون و اومد سمت من. منم برگشتم و کیرشو گذاشتم دهنم. اونم کیرش رو تا ته حلقم میداد تو و در میاورد. در همون حالت امیر از کت محسن بسته سیگارشو برداشت و یک نخ مالبرو بو گندو روشن کرد که بوش داشت حالمو بهم میزد و باعث میشد وقتی کیرشو و تا ته حلقم میکنه داخل، شروع کنم به عوق زدن. سامانم پاهام رو انداخته بود رو دوشش و حسابی داشت حال میکرد.
امیر و سامان تازه جاشونو عوض کرده بودن که جیغ نازی دراومد. وقتی برگشتم سمتش، دیدم که به پشت با کس روی کیر نوید نشسته و محسنم داره بزور سعی میکنه سر کیرشو بغل کیر امیر تو کس نازی جا بده. نازی می خواست بلندشه و فرار کنه که محسن به نوید اشاره کرد بگیردتش. نویدم دستاش رو دور شکم نازنین حلقه زد و کمرشو به شکمش چسبوند تا رییسش کیرش و بزاره تو کس نازی. وقتی محسن کیرشو فرو کرد تو چشای نازی از درد گرد شد و نفسش حبس. همونطور که کیر رییسش میرفت توش مردمک چشای نازنین هم بالا میرفت تا جایی که وقتی شکم محسن چسبید به رونش چشای نازنین سفید شده بودن. وقتی محسن شروع کرد به تلنبه زدن( البته همزمان مثل این ماشینای صنعتی که روغن کاری مداوم دارن. با روغن بدن، کیرش و چرب میکرد) نازنین از درد و لذت بدنش بی حس شده بود و با هر تلنبه بدنش به یک طرفی پرت میشد.
امیر رفت روی مبل نشستو گفت:
کوفتت بشه سامان. یخورده هم بزار بیاد رو من.

 
سامان هم کیرشو یکی دوبار کشید بیرون و محکم تا ته فشار داد توم و با اشاره سر گفت که پاشم. منم از کشو میز تلویزیون یک کاندوم برداشتم و رفتم سمت امیر. اول کیرشو یخورده مالیدم بعد کاندوم را کشیدم رو کله کیرش و با دهنم رو کیرش کاندوم رو کامل باز کردم. وقتی برگشتم تا به پشت بشینم رو کیرش. امیر با دستاش دو طرف کونم رو گرفت و برد سمت دهنش و سوراخم رو با لیس و اب دهنش خیس کرد منم همونطور یک تف انداختم رو کیرش و آروم نشستم روش. وقتی نشستم رو کیرش و همه کیرش توم جاشد. یک آههههههههه لذت بخش کشیدم که جون جون گفتن بقیه رو در پی داشت. سامان هم رفت سمت نازی و شروع کرد به مالیدن سینه ها و سر و صورتش. چند دیقه نگذشته بود که نازنین برای بار دوم ارضا شد. نازنین وقتی خیلی مشروب میخوره اگر محکم ارضا بشه بعضی موقع ها کنترل ادرارش رو از دست میده. بخاطر همین هم مبل و فرش و پارکت و محسن و نوید رو به گند کشید. نازی اینقدر محکم ارضا شد که کمرش رو شکم نوید و پاهاش تو دست محسن تا یک دیقه رعشه گرفته بود. وقتی محسن دید که باتری نازی هم تموم شده و هنوز ارضا نشده. بعد از تموم شدن رعشه نازی پاهاش رو ول کرد و مستقیم اومد سمت منو پاهام رو جلوی چشای گرد شده من و بقیه بلند کرد (آخه همیشه محسن میگفت از پسر بدش میاد و هیچوقت سمت من نمیومد) و کاندوم رو از سر کیرش کند و کیر خیسش (از آب کس نازی) رو محکم تا ته گذاشت توم بغل کیر امیر. با اینکه هر ماه تقریبا یکبار دو کیره رو امتحان میکنم ولی هنوز تا پنج دیقه اول حس می کنم که سرم داره شکافته میشه و چشام یخورده سیاهی میره. با اینکه خیلی درد میکشیدم ولی اینکه بالاخره تونستم محسن رو بکشم رو خودم برام لذت زیادی داشت و باعث شد کیرم کم کم بیاد بالا و راست بشه. از لای چشای تقریبا بستم دیدم که نازی بالاخره از رو کیر نوید پاشد. کاندوم پر از آب نوید نشون میداد که اونم خودش رو تو نازنین یک بار خالی کرده.

 

 

نازی خودش رو کشون کشون به میز تلویزیون رسوند و اسپری بی حسی که بچه ها اونجا گذاشته بودن رو برداشت و اومد رو کیر من خالی کرد و گفت:
من دیگه نیستم ولی اینو براتون (یعنی من رو چون منم اگر آبم بیاد دیگه نمیتونم تا چند ساعت کون بدم) یک ساعت دیگه شارژ میکنم که حسابی حال کنید.
نازی بعد از یک دوش کوتاه که فقط عرق و ادرارش را از روی بدنش پاک می کرد( چون اگر همونطوری میرفت پیش رومینا، دمار از روزگارش در میاورد). رفت تو اتاق رومینا و پیش رومینا که از قرص خواب بیهوش بود ولو شد.
من تازه داشتم حال میکردم که محسن کیرشو درآورد و منو بلند کرد و رو کیر خودش خوابوند و پاهامو باز کرد ایندفعه سامان اومد کرد توم. امیرم آروم از روی مبل کناری با دستش کیر و خایه هام رو میمالید. اروم با دستم به نوید اشاره کردم که بیاد اونم قضیه رو گرفت و گوشه های کاندومش رو جوری گرفت که آبش از بغل کیر خوابیده اش بیرون نریزه و اومد سمتم. وقتی رسید بهم انگشتام رو بالای کاندومش رو کیرش حلقه زدم و کشیدمش سمت دهنم. وقتی اولین قطره آبش از بغل کاندوم ریخت دهنم اووووووووووووووومممممممممممم. دوباره کیرم تو دستای امیر جون گرفت و شروع کرد بالا اومدن. منم محکم کیر نیمه راست نوید رو میمیکدم و سعی میکردم آبش رو از لای کاندومش بکشم بیرون و بخورم. با اینکه مزه شور ادرار نازی رو حس میکردم ولی شیرینی آب نوید بیشتر بود. عاشق این مزه شور و شیرین آبش شده بودم. آخرش کاندومش کامل از کیرش جدا شد وامد تو دهنم. منم کاندوم رو تف کردم بیرون و شروع کردم محکم ساک زدن کیرش. که البته کار تقریبا سختی بود چون اگر میچرخیدم کیر بچه ها از کونم در میومد پس مجبور بودم که گردنم رو کج کنم که باعث میشد زود خسته بشم.

 
بعد از چند دیقه نبض زدن کیر ثابت محسن رو تو سوراخم و لرزیدنش زیر بدنم رو حس کردم و کونم حسابی داغ شد. معلوم بود که محسن جون آبش رو ریخته توم ولی سامان چون هم کاندوم داشت هم داشت محکم تلنبه میزد یا نفهمید یا بروی خودش نیاورد. بعد از یکی دو دیقه که محسن زیرم آروم گرفت بلندم کردن و امیر و محسن جاشون و عوض کردن. همین که بچه ها دوباره شروع کردن یک حس داغی رو سر کیرم حس کردم. وقتی چشامو باز کردم دیدم که محسن داره برام ساک میزنه و با دستاش خایه هام رو میماله. معلوم بود که اولین بارش چون دندوناش آروم رو پوست کیرم رو خراش میداد ولی باز خیلی خوب بود. آروم باسن نوید رو کشیدم سمت خودم تا از شوک ساک زدن رییسش در بیاد و بازم تو دهنم تلنبه بزنه. معلوم بود که سامان و امیرم دیگه نزدیک ارضا شدن هستند. منم دیگه حال خودم رو حس نمیکردم. چشامو دیگه نمیتونستم باز نگه دارم. آخر لذت رو میبردم دوتا کیر خوشتراش تو کونم، یک کیر شل و ول لای لبام، یک آقای خوشتیپ و خوش قیافه هم که خیلی وقت بود توو فکرش بودم. را هم کشیده بودم روم، هم الان داشت برام ساک میزد. دیگه نمیتونستم دوم بیارم. اول امیر ارضا شد و کاندوم رو از کیرش کشید بیرون و آبش رو ریخت رو شکمم. تقریبا همون موقع هم سامان که کیرش تو سوراخم گم شده بود چهارتا انگشتای هر دستش رو گذاشته بود بغل کیرش تو سوراخم تا کیرش با یک چیزی در تماس باشه و اونم ارضا بشه. که اونم طولی نکشید که آبش رو تو کاندوم، تو شکمم خالی کرد. البته من چیزی حس نکردم فقط از قطع شدن تلنبه هاش فهمیدم. نویدم که دیگه کیرش راست نشد ولی هنوز کیرشو لای لبام عقب جلو میکرد. منم دیگه طاقت نیاوردم و کیرم بعد از چند دیقه ساک های دردناک محسن شروع به نبض زدن کرد که اونم سریع جای دهنش رو با دستش عوض کرد و شروع کرد برام محکم با دستاش کیرمو بالا پایین کردن. تا ارضا شم…….

 
نمیدونم چقدر خوابیدم ولی فک کنم چند روز یا هفته یا شایدم چند سالی خوابیده بودم که با تکون دادن مردها بلند شدم ولی جون نداشتم که چشامو باز کنم. فقط حرکتشون و اینکه سامان و امیر میخواستن شب برن رو فهمیدم. بالاخره چشامو باز کردم و از وضع خونه فهمیدم که رومینا فردا دهنم رو سرویس میکنه.چون که گذاشتم بچه ها تو پذیرایی کثیف کاری کنند. خونه رو بوی ادرار و آب منی و عرق گرفته بود. خوشبختانه سامان فکرم رو خوند و رفت همه پنجره ها رو باز کرد.
بچه ها منو بغل کردن و بردن تو آب گرم درازم کردن. خودشونم دوتا دوتا اومدن دوش گرفتن. اول سامان و امیر اومدن چون میخواستن برن و مسیرشون هم به همدیگه نزدیک بود و چون امیر ماشین نیاورده بود سامان میرسوندتش. بعد از خداحافظی اونا محسن و نوید اومدن که نوید چون تو مردا از همه زودتر ارضا شده بود خیلی سریع یک دوش گرفت و رفت که بخوابه. ولی معلوم بود که محسن عجله ایی نداره. منم از خستگی فقط بدنم رو تو آب داغ رها کرده بودم و فقط گاهی میتونستم که لای چشام رو باز کنم. که متوجه شدم صدای آب قطع شد و بعد از یک مکث کوتاه، صدای ضعیف شر شر آب داره نزدیک سرم میاد وقتی چشامو باز کردم دیدم که محسن خیلی آروم داره روی منطقه ایی که سینه و گردنم زیر آبه ادرار میکنه. وقتی دید نگاش میکنم. یک لبخند زد و گفت:
من فتیش شاش دارم همیشه رومینا و خانوم موسوی (نازنین) باید بعد از جر خوردن، با شاشم رو بدنشون بازی کنن و دوش بگیرن زیرش. تو هم دوست داری؟؟
حتی جون تکون دادن سرمو نداشتم و فقط همونطوری زیر چشمی ملتمسانانه نگاش کردم.
محسن نزدیکم شد و خیلی آروم در گوشم گفت:
میدونی؟؟ خواهرت، جنده خوبی نیست. هیچ وقت نمیزاره من تو دهنش و بدنش بشاشم. ولی امشب میخوام این کار و با تو انجام بدم. دوست داری؟؟؟؟

 
نمیتونستم جوابش رو بدم. پس فقط یخورده دهنم رو گرفتم سمتش و یخورده دهنم رو باز کردم.
محسن که حسابی نیشش باز شده بود کیرشو گرفت سمت صورتم و سر و صورتم رو حسابی خیس کرد بعدشم کیرشو گذاشت دهنم و با فشار زیاد نصف مثانه اش رو تو دهنم خالی کرد جوری که حتی نمیتونستم همش رو قورت بدم و نصفش از دهنم و از بغل کیرش میریخت رو چونه و گردن و سینه هام. ادرارش بخاطر مشروب و مایعات زیادی که خورده بود بی رنگ و بی مزه بود ولی گرماش رو دوست داشتم. یکدفعه کیرشو کشید بیرون و ادارش هم قطع شد و گفت:
پاشو نصفش رو برای یک جای دیگه نگه داشتم می خوام داخلتو ضد عفونی کنم ها هاهاها.
بعد با دستش زیر بغلم رو گرفت و بلندم کرد وقتی باسنم از آب اومد بیرون آبی که بخاطر باز موندن سوراخم توی روده ام جمع شده بود آروم آروم شروع کرد به بیرون ریختن. روده ام که خالی شد لبه وان درازم کرد و رفت لای پاهام کیر شل شده ام رو از لای پام برداشت و بعد از یخورده ور رفتن باهاش گذاشت رو شکمم و بعد سر کیرشو نزدیک سوراخم کرد و شروع کرد به شاشیدن توم. اوفففف که چقدر گرماش خوب بود. هر از چند گاهی کارشو قطع میکرد و باسنم و بلند میکرد و تکون میداد که قشنگ تکون خوردن حجم زیاد ادرارش تو شکمم رو حس میکردم. کارش که تموم شد برای اولین بار یک لب گنده ازم گرفت و گفت بشین خودت رو تمیز کن. بعدش رفت دوش گرفت و اومد زیر بغل منو گرفت و کمکم کرد که برم روی تخت اتاق مهمون بخوابم.
وقتی از سرویس اومدیم بیرون دیدیم که نوید به جای خوابیدن یک بطری ودکا آورده و داره تهش رو در میاره. وقتی دید من رو پام بند نیستم. شاتش رو گذاشت کنار و اومد زیر اونیکی بغلم رو گرفت و کمکم کرد که برم رو تخت. وقتی به شکم رو تخت خوابیدم دیدم که محسن و نوید دارن به هم نگاه های شیطانی میکنن و زیر لب به هم یک چیزایی میگن و آروم میخندن. بعدش باهم رفتن بیرون. بعد از یک دیقه محسن با چندتا از شالهای ابریشم رومینا و ظرف ژل روان کننده و اسپره بی حسی اومد سراغم. اینقدر بی حال و کرخت بودم که وقتی دستا و پاهام رو با شالها به تاج و پایین تخت بست هیچ اعتراضی نکردم. بعدشم با ژل بیرون و داخل سوراخم رو حسابی چرب کرد و آخرش هم نصف اسپری رو تو سوراخم و داخلم خالی کرد.

 

من که هم تعجب کرده بودم و هم بخاطر سرمای اسپری یخورده سرحال شده بودم. سرم رو بلند کردم و دیدم که نوید هم با یک بادمجون گنده که کلفتیش از بازوم بیشتره و اندازه آرنجم هم درازی داره. بالای باسنم وایستاده. تقریبا وسط بادمجون هم یک سیخ چوبی کباب فرو کرده بود. وقتی بادمجون رو داد دست محسن که اونم داشت ژل میزدش تازه فهمیدم که میخوان چه بلایی سرم بیارن و سعی کردم که در برم که نشد تازه نوید هم باا اشاره رییسش اومد رو کمر نشست تا نتونم باسنمو رو تکون بدم که اصلا نیازی نبود چون حتی رمق حرف زدن و التماس کردن رو نداشتم چه برسه به تکون خوردن. محسن بادمجون رو کامل ژل زد و از قسمت کلفت بادمجون داشت حلش میداد داخلم که سوراخم به دلیل ژل و بی حسی خیلی راحت قبولش میکرد. وقتی بادمجون تا سیخ وسطش رفت داخلم تازه فهمیدم نوید چرا این سیخه رو کرده داخله بادمجون. چون بخاطر کلفتی زیاد پایین بادمجون نه میتونستم حلش بدم بیرون نه بخاطر اون سیخه میتونستم همه اش رو بکشم داخل که سوراخم بسته بشه. وقتی کارشون تموم شد هر کدوم یک دونه زدند رو باسنم و رفتن که بخوابن. منم بعد از رفتن اونا یخورده تقلا کردم که دست و پام رو آزاد کنم که فقط باعث شد گره های دور مچ دست و پام محکم تر بشه که منم کم کم بیخیالش شدم و چشام سنگین شدن و همونطور خوابم برد.
صبح وقتی رومینا و نازی داشتن پشتم رو آروم ماساژ میدادن و نخودی میخندیدن بیدار شدم که نازی گفت:
آرش جون دیگه به کیر آقا جون قانع نیستی نه؟؟؟ مثل پیر زن ها خودت رو با خیار سالادی و بادمجون ارضا میکنی؟؟؟ خخخخخخ

 
بلند که شدم دیدم دست و پاهام رو باز کردن ولی هنوز بادمجونه داخلمه.
به رومینا نگاه کردم و گفتم: رومینا جر خوردم درش بیار
رومینا: اینو چطوری کردی تو
من: آقا محسن و نوید دیونه کردن توم و دست و پام رو هم بستن. و با سر به شال هاش اشاره کردم. که خون رومینا به جوش اومد و گفت:
من میدونم و اون دو تا دیونه. چرا شال های من رو اینطوری کردن خل و چلا؟؟؟
بعد دستش رو گذاشت رو بادمجون و یخورده کشیده اش عقب که دادم رفت هوا. چشتون روز بد نبینه انگار از فرق سرم تا نوک شصت پام رو انداخته باشن روی آتیش.
رومینا که دید نمیتونم تحمل کنم گفت:
این همون بادمجون بزرگ است؟؟؟ چطوری اصلا کردنش توت؟؟
من: با ژژژل و اس اس اسپری. از درد به لکنت زبون افتاده بودم. نازی از روی میز کنار تخت اسپری و ژل رو برداشت داد خواهرم که رومینا گفت:
دیونه نمیخوام بقیه اش رو هم بکنم تو که ژل رو دادی. نازی هم شونه هاش رو بالا انداخت
یخورده که اسپری تاثیر کرد. نازی بادمجون رو خیلی آروم که سوراخم پاره نشه و خون بیاد کشید بیرون و در آورد. منم کلا از درد داشتم بالش رو گاز میگرفتم. وقتی تموم شد چشام داشت بسته میشد که دوباره یک چیزی رو توم حس کردم. وقتی برگشتم دیدم که رومینا تا بازو دستش رو کرده توم بدون اینکه من اصلا بخاطر گشادی متوجه بشم. بعد همونطوری که دستش توم بود روم خم شد و روی لبام رو بوس کرد و گفت:
تو باحالترین و گشادترین داداش دنیایی.بعدشم در گوشم ولی طوری که نازنین هم بشنوه گفت که اگر وقتی بعد از ظهر اومدم دنبالت که بریم خونه پذیرایی رو تمیز نکرده باشی  امشب خودم میبندمت به تخت و دو تا بادمجون جای یکی تا صبح بدون بی حسی میکنم توت.

 

 
نوشته: آرش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>