زندگی‌ پر از سکس دریا

سلام.

من اسمم دریاست 26 سالمه قیافمم معمولیه….

 

بریم سر اصل مطلب من یه پسر عمو دارم که خیلی خوشکله اون 31 سالشه و قد بلندوچهارشونه است درکل هیکل ورزش کاری داره اسمش شاهینه همه دخترای فامیل و غریبه توی کفش هستنداونم دختر باز حرفه ای بودمن خیلی اهل دید زدن پسر نیستم و اصلا توی نخشون نمیرم با هیچ پسری هم دوست نشدم،من توی شرکت عموم( پدرشاهین) مشغول به کار شدم با شاهین هم همکارم شد، خلاصه بعد از یه مدت رفت و آمدخیلی باهم رفیق شدیم تا اینکه بعداز یکسال بهم ابراز علاقه و کردو تازه فهمیدم چرا دیگه سمت هیچ دختری نمیره منم دوستش داشتم یعنی به مرور زمان ازش خوشم امده بود تا اینکه یه روز که خونه اشون بودیم عموم گفت میخوایم براش بریم خواستگاری بابا گفت خواستگاری کی عموم گفت دختر یکی از دوستهام اونطوری که متوجه شدم وضعیت مالی دوستش هم مثل خودشون خیلی خوب بود

 

شاهین بهم پیام داد به جون خودت من از هیچ چیز خبر نداشتم بعداز یه سری ماجرا فهمیدم باید بهش فرست انتخاب بدم بخاطر همین بدون اینکه بفهمه مرخصی گرفتم و رفتم مسافرت و به خانواده ام گفتم به کسی نگندچون میخوام در آرامش باشم از وقتی رفتم سفر دائم تماس میگرفت و من جواب نمیدادم تا اینکه فهمیدم رفتند خواستگاری و شاهین گفته نه و من برگشتم،بماندکه چقدر ناراحتی بینمون پیش امداما اصل مطلب یک هفته بعد از برگشتن من مامان بابا مجبور شدند برند مسافرت شب اول که تنها بودم شاهین امد خونه امون و گفت تنهات نمیذارم شب شد رفتم خوابیدم با باز شدن دراتاقم بیدار شدم شاهین بود گفتم اینجا چه میکنی گفت امدم بخوابم گفتم پذیرایی جات رو انداختم گفت نه میخوام با تو بخوام من با اعصبانیت گفتم یعنی چی امدم بلند بشم من رو خوابوند روی تخت و شونه هام رو گرفت گفت دیگه بدونه اجازه میری مسافرت به فکر کسی هم نیستی آره؟
- این کارها چیه شاهین ولم کن
- میخوام کاری کنم که دیگه از کنارم تکون نخوری
- منظورت چیه نترسونم
با مهربونی گفت: از چی من میترسی میدونی وقتی نبودی کجاها دنبالت گشتم قسم خوردم پیدات کردم کاری کنم که دیگه از پیشم نیری

 
ناگهان بلندم کرد و دستش رو گذاشت پشت سرم و شروع کرد به خوردن لبم من اول توی شک بودم و بعدشکه به خودم امدم هم حس خوبی داشتم و هم ترس اونقدر سفت چسبیده بودم که نمیتونستم تکون بخورم همین طوری که لبهام رو میخورددروباره خوابوندم روی تخت و خودشم هم خوابیدروم دیگه نمیتونستم تکون بخورم دستش رو برد سمت سینه هام تاز فهمیدم لباس خوابم چقدر بازه جوری که راحت دستش رو کرد توی سوتینم سرش رو بالا آورد و نگاهم کرد حالم خوب نبود داغ بودم و خمار گفتم شاهین توروخدا ولم کن من اون دخترایی که تو باهاشون بودی نیستم یه بوس کنج لبم کرد و گفت میدونم عزیزم وگرنه بیخیالت میشدم
- دستت رو در بیار من خجالت میکشم اصلا غلط کردم دیگه هیچ جا نمیرم
- نه نمیش

 
شروع کرد سینه هام روفشار دادن دردم گرفت اما خوشم میومد اونم هم با سینه هام بازی می کردهم گردنم رو میخورد دیگه بیحال و خمار شده بودم این حس رو دوست داشتم نفسهام تند شده بوداین روفهمید سرش رو بلند کرد و گفت جون قربون نفسهایت لباسم رو در آورد بعد سوتینم البته حین ان کار دستهام هم گرفته بوداما من هم دوست نداشتم تقلا کنم
- فدای سینه های دست نخورده ات خودم میخورمشون شروع کرد به خوردن احساس کردم یه چیزی از سر سینه ام داری میزنه بیرون اما حس خوبی داشتم با همین کاردستش روبرد سمت کسم که تقریبه خیس بود من هم انگاریه شک بهم وارد شده باشه بین پاهام رو بستم اما اون دستش روبر نداشت و تازه شروع کرد به عقب و جلو کردن دستش من هم تند تند آه میکشیدم روی من نشست و لباس هاش رو در آورد بعد شرت و شلوار من رو باهم در آورد که منم همون موقع داد زدم نه اما به من کاری نداشت روی من برعکس خم شد جوری که کیرش جلوی صورتم بود و سرش سمت کسم دستم روگرفت و گذاشت روی کیرش میخواستم دستم رو عقب بکشم گفت باید عادت کنی برام نازش میکنی تا پرده ات رو نزنم من هم از ترسم همین کار رو کردم

 

توی فیلم ها دیده بودم باید چه کار کنم اون هم شروع کرد خوردم کسم واییییییییی یادم نمیره جه حالی کردم داشتم توی هوا پرواز میکردم آروم آروم صدای آه که دست خودم نبود بلندشداون هم تغییر موقعیت داد و برگشت سمتم و لبم رو بوسید رفت پایین پام دوباره شروع کرد خوردن کسم من هم بخاطر اینکه داد نزنم جلوی دهنم رو گرفتم امد دستم رو برداشت گفت هرجه قدر دوست داری صدا کن من عاشق همین صداهام احساس کردم دارند جونم رو میگیرند اما حس خوبی بود ناگهان انگار روح از بدنم جدا شد جیغ زدم احساس خیسی کردم و بعد بیحال شدم امد روم خوابید و گفت فدات بشم اولین ارضا شدنت با خودم بودخودم ارضات کردم و با ولع لبم رو میخورد بلندشد گفت برم سر سرکار اصلی میدونی که خیلی دوستت دارم بخاطر همین این کار رومیکنم با تعجب گفتم جه کار گفت هیچی دوباره ارضات میکنم دروباره رفت و پایین پام و با آب من کیرش که الان خوب میدمش و سیخ سیخ بود و بزرگ خیس کرد و زبونش رو چرخوند روی کسم و سوراخ کسم شروع کرد دوباره خوردن کسم من هم دوباره حالی به حالی شدم بلند شدپاهام رو دور کمرش غلاب کرد و دیدم داره با سوراخ کسم بازی میکنه تا امدم بفهمم چی به چیه یه کیرش رو کرده بود توی کسم و درد تموم وجودم رو گرفت آخ داد بلندی زدم گفتم درش بیار لعنتی تو قول دادی همون طور که کیرش توی کسم بود خوابید روم و بوسم کرد گفت حالا دیگه هیچ جا نمیتونی بدون من بری فهمیدی

 
گریه ام افتاد و باگریه گفتم دردم گرفت، دوبار بویسدم و گفت الان خوب میشی چیزی نیست آروم آروم کیرش رو عقب جلو کرد تا درد از یادم رفت اما بجاش حس خیییییییییییلی خوبی بهم دست داد انگار توی دنیای دیگه بودم ناگهان سرعتش رو زیاد کرد شروع کرد به بد و بیراه گفتن دیدی خودم جرت دادم کس جا کیر خودم انقدر تند تلنبه میزد که صدای آه و ناله من هم در امد اما اون کار خودش رو میکرد جرت دادم خودم جرت دادم میگامت انقدر کست رو میکنم تادیگه هیچ قبرستونی نری کست جرت خورد حال امدی جنده بی همه چیز تا اینکه من ارضا شدم و اون همین طوری بد و بیراه میگفت جنده خانم دوباره آب کست در اومد منم الان آب کیر میدم به کست تا حال بیاد ناگاهان توی کسم احساس داغی کردم اون هم ول شد روی من فهمیدم ارضا شده بعد توی بغل هم خوابیدیم تا صبح با نوازش هاش بیدار شدم گفت سلام خانمی خوبی؟ بلند شو دوش بگیر غسل کن من هم با خجالت بلند شدم و یه ملحفه دورم پیچیدم رفتم حمام یه حس بین بد و خوب داشتم وقتی امدم بیرون روی تخت تمیز بود و صبحانه آماده و بعدبهم چندتا قرص داد گفت شرمنده باید بخوری امکان داره بچه دار بشی من هم بدون حرف خوردم یک هفته بعد امد خواستگاریم توی دوره عقدم که 6 ماه بود اصلا بهم دست نزد گفت میخوام بدونی بخاطر خودت میخوامت اما از شب عروسی تا الان که 3 ماه راحتم نمیذاره کمترین خواسته اش خوردن سینه هامه!

 

نویسنده: دریا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>