فقط یک لحظه غفلت

تازه ازدواج کرده بودم وبا همسرو مادر همسرم تو یه خونه ویلایی اجاره ای زندگی میکردیم شوهرم پیمان تو یه شرکت صنعتی بازرس بود و مادرشوهرم مغازه لوازم التحریر داشت. اوج کار و درامد مغازه مزبور در فصل مدارس همزمان با باز و بسته شدن مدارسی که تو مسیر مغازه بودن…

 
اونروز بعد از ابنکه دوش گرفتم و یه لباس لختی که هدیه شوهرم بود را پوشیدم وبعد از خشک کردن موهام به آرایش پرداختم تا هم مشغول باشم ونبود شوهرمو حس نکنم و هم خودمو واسه وقتی که از سر کار برمیگرده خوشکل کرده باشم
یکم از خودم بگم اسمم سیما و 27ساله ام و 4ماه پیش با همسرم پیمان که 32سالشه ازدواج کردم از نظر ظاهری قد165وزن 58کیلو ودارای اندامی متناسب ودر عین حال ظریف هستم اما سینه های خیلی درشتی دارم که با وجود اونکه همیشه از کرستهای سایز کوچکتراستفاده میکنم (به این علت که ظریف اندامم کرست سایز خودم 105واسه دور سینه هام خیلی گشاده)بازم درشتی پستونهام حتی از زیر لباس و مانتو هم خیلی تو چشمه البته این درشتی سینه هام بیشتر علت وراثتی داره و مادر و 2خواهر بزرگترم نیز دارای سینه های درشتی هستن البته بجز وراثت احتمالا علت دیگری هم داره و اون اینه که ما تا سن 16 سالگی بدستور مادرم اجازه استفاده از سوتین نداشتیم آخه مامان معتقد بود زنی که سینه هاش کوچیک باشه ارج و قرب چندانی پیش شوهرش نداره و درشتی سینه های یه زن موجب میشه واسه شوهرش عزیز بشه بطوریکه هرگز زن دیگه ای رو به او ترجیح نمیده

 

 
همین نبستن کرست تا16سالگی اتفاقات و مشکلات زیادی برای من و آجی هام بوجود آورد که در نوع خودش میتونه شنیدنی و موضوع داستانی دیگر باشه
پستونای درشت من مزایایی هم برام داشت یکی اینکه لباس تو تنم قشنگتر میایستاد و موجب جلب نظر دیگران و مخصوصا جنس مخالف بود از وقتی که یادم میاد دوست و آشنا وفامیل همه و همه از دختر پسرای جوان گرفته تا زنان و مردان متاهل و حتی میانسالان برای اینکه نظر منو جلب کنن باهم رقابت میکردن واسم خیلی جالب بود که چرابیشتر از سایر دختران همسن خاطرخواه دارم واسه همین در دوسه مورد چراغ سبز نشون دادم و وقتی دیدم هم مرد میانسالی که ازدوستان پدرمرحومم بود و بخونه ما سر میزد و من براش حرمت زیادی قایل بودم و هم زن جوان عموی کوچکم و همینطورهمکلاسیم تو دبیرستان همه و همه با قصدسکس و لذت بردن و لز کردن دور و برم تاب میخورن تصمیم گرفتم زیادبه ابرازاحساسات ادمای دوروبرم توجه نکنم

 

 
حتی در یکی دو مورد هم با اشخاصی برخورد داشتم که وقتی متوجه میشدن از راههای متداول نمیتونن ازم سواستفاده کنن بزور متوسل میشدن واسه همین برای برخورد با این قبیل افراد سواستفاده گر هم تمهیداتی در نظر گرفته بودم اینها رو گفتم تا متوجه بشین با وجود اینکه بعلت زیبایی چهره ام،سفیدی ام و نیز درشتی فوق العاده سینه هام و برجستگی باسن ام و خلاصه جذاب و رو بورس بودنم پپه نبودم که هر کس بتونه به مقصودش در موردم برسه
داشتم میگفتم که آرایش میکردم و با ترانه ای که از گوشیم پخش میشد خودمو تکون میدادم که مادرشوهرم در اتاقمونو زد و خبر دادکه داره میره مغازه
ایشون که رفتن خودمو تو آینه برانداز کردم …اگه پیمان بود الان یه سوت ممتد میکشید و میگفت:جووووووووون سیما جونم جیگری شدی ها و بغلم میکرد و انقدر تن و بدنم رو میمالید تاحسابی تحریک بشم و بهش اجازه بدم که … آخه .پیمان خیلی حشریه البته خودش میگه فقط در برخورد با من نمیتونه خودشو نگهداره خودمم دست کمی از اون ندارم تو این 4ماه بجز ایام پریودیم شاید 10شب هم نبوده که حداقل یکباررا باهم سکس نکنیم

 

 
یاداوری این افکارو بخاطر آوردن چن مورد سکسهامون موجب شد حسابی تحریک بشم هر چی خواستم خودمو به کاری مشغول کنم تا از سرم بیفته موفق نشدم تازه بیشتر هم حشری شدم بی اختیار پیرهن دکولته ژرسه ای راکه تنم بود وبطور عادی نهایتانیمی از پستونهای درشت و سفیدمو میپوشوندو نیم دیگر اونها +بدن سفید وبندهای کرستم و همینطور کش پهن کرستم براحتی قابل مشاهده بود
سینه هام باوجود درشتی زیاد بهیچ وجه شل و افتاده نیستن و در عوض کاملا سفت و خوش حالتن با نوک صورتی ای در هنگام تحریک ورم کرده و حداقل یکسانت سیخ میش و منظره تحزیک کننده ای بوجود میاورد که پیمان حسابی عاشقشه منظره ای که چن دقیقه پیش بمحض کنارزدن کرستم دیدم و با دیدنش باوجودیکه مایل نبودم تو این روزهای قشنگ که از سکس و همبستری با پیمان نهایت لذت رو میبرم

 

 
و اون برای اونکه بقول خودش کاری کنه که از فرط لذت سربه طاق آسمان سایم از انجام هیچ کاری که منو تو دریای لذت غوطه ور کنه کوتاهی نمیکنه ، اقدام به تحریک و ارضای خودم کنم همین دوسه شب پیش بود که با مژده سورپرایز سکسیش بی تابم کرد و شب هنگام وقتی لخت شدم تا اونو تو اقیانوس شهوت تن تبدارم غرق کنم از سرتا پایم را با اشتیاق و شهوت بی مانندی که نشانه هایش را میشد از توی چشمانش خواند با زبان لیسید
مرا با هر برخورد زبانش به عرش میرساند و جامی از لذت را بکامم میریختهموطور که گفتم با وجودیکه دوس نداشتم بدون حضور پیمان لذت جنسی رو حتی در تنهاییم نیز حس کنم ولی ازونجا یی که دیگه واسه دخالت اراده در تصمیم یکم دیر شده بود و اونقدر تحریک شده بودم که اعضا بدم بصورت ناخوداگاه میلرزیدن نوک ورم کرده و سیخ شده ی صورتی رنگ سینه هام ملتمس دستها یا لبهایی بودن که اونا روبه جشن لذت دعوت کنن

 

 
نمناکی تحریک آمیز شورت سکسی مشکی رنگی که پوشبده بودم کارمو یکسره کرد با مالیدن نوک سینه هام با انگشتای دستم و کشیدن همزمانشون مشغول تحریک بیشتر خودم شدم در حالی که جلو آینه میز توالتم نشسته بودم و با این تصور که تا برگشتن مادر شوهریا شوهرم زمان زیادی باقیمانده ودر حالی که از نیمه باز بودن درب اتاقم نیز غافل شده بودم مشغول تصویر سازی ذهنی و یادآوری خاطرات مرتبط با لحظه ای که درش قرار داشتم و زدن حرفهای سکسی که در حکم ترانسفورماتور افزایش دهنده ای برای سکسهامون بودو انجام کارهایی مث مالیدن پستونهام با حداکثر قدرت و مالوندن دسته برسی که اون لحظه دستم بود به کسم از روی شورت نازک مشکیم موجب خیس شدن کامل شورتم شده بود و حشر ام رو نیز لحظه به لحظه بیشتر میکرد تا جایی که دیگه نتونستم تحمل کنم و همزمان باصدای جیغ مانندی که از گلوم خارج شدبسرعت شورتمو درآوردم وتا خواستم لباس چسبون و کوتاه دکولته مو که سینه هام ازش بیرون بود رو بطور کامل از تنم دربیارم با دیدن چهره ساسان (شوهر خواهر پیمان) که بگفته پیمان مردی هیزو هرزه بود که با وجود داشتن تحصیلات عالیه و داشتن شغلی آبرومند و برخورداری از مکنت مالی همیشه بدنبال گول زدن و سو استفاده از دختران بود فرصت اینکه به این فکر کنم که چطور ازینجا سردراورده را نداشتم تنها حدسی که میزدم این بود که
مادر شوهرم بعدازخروج درب خونه روپشت سرش نبسته

 

 
تصور کنید بادیدن اوآنهم کاملا لخت آنهم در اتاق خوابم و در حالتی که تقریبا لخت و مشغول خود ارضایی بودم جای هیچگونه دفاعی رو برام نمی گذاشت!
هنوز تو شوک این فاجعه بودم که حس کردم داره کارمو تکمیل میکنه و لحظه ای بعد در حالیکه فقط کرستی که تا زیر سینه هام آورده بودمش تنم بود بود تو بغل ساسان بودم و اون که انگار بهترین لحظه زندگیشو میگذروند در حین اینکه منو تو آغوشش میفشرد
و در حالی که سعی میکرد با مقاومتهای من که با ریختن اشک همراه بود با ملاطفت ومهربانی برخورد کنه سینه هامو میمالیدو میمکید و سعی داشت کیرش رو که در حالت تحریک کامل بود و نسبت به قد و قواره اش کلفت و دراز مینمود را به لای پاهام و کسم که هنوز هم خیش بود برسونه هی جملاتی در این سبکها تکرار میکرد جوووون بلاخره اومدی توبغلم و در حالیکه با دستاش ضربات محکم کشیده مانندی رو به باسن و سینه های درشتم وارد میکردکه موجب لرزش آنها شده و باایجاد منظره ای تحریک آمیزموجب هر چه بیشتر لذت بردنش میشد هر یک ازاون ضربات بمنزله شوکهایی بودند که بشکل حیرت آوری منو حشری میکردودرهرچه تیزترکردن آتش شهوت من نقش مهمی رو ایفا میکرد
ازینکه باحماقت و بی احتیاطی ام فرصت چنین سواستفاده ای رادر اختیارش گذاشته بودم از خودم متنفر شده بودم
دچار حالت دوگانه ای بودم

 
هم شعله های انزجار از او و عملش در وجودم زبانه میکشید وازسوی دیگر بخاطرتبحری که ساسان در سکس وبخشیدن لذت به من از خودش نشون میداد میتونستم حس کنم که در اوج هستم و امروز واسه نخستین بارکامل شدم
در جای دستهایی که گاه با فشردن و گاه با ضربه ای ازلذت آکنده ام میکردن!
بر رطوبت زبانی که گاه بر سطج پستانهای قرمز شده ام و گاه بر کس ، کون،، ناف و لبهام کشیده میشد و هر بار مرطوب ترم میکرد!
و در صوت و کلامی که ادا میکرد و با هر حرفش تنگی ازلذت رابر جسم زیاده خواهم جاری میکرد
ساسان تقریبا همه جای تنم رو لیسیده بود و به پیشتر سوراخهایم سری زده بود
حالا در آرامش پس ازسومین ارگاسمم در حالی که هنوز در آغوش ساسان بودم لحظات بیسابقه ای که امروز برام پیش اومده بود را مرور میکردم وقتی کیر کلفتشو بعد از چند تلمبه نضفه و نیمه تا ته تو تنم جاداد و هربار با تلمبه ای با مالیدن نوک سینه هام با انگشتای دستم و کشیدن همزمانشون مشغول تحریک بیشتر خودم شدم در حالی که جلو آینه میز توالتم نشسته بودم و با این تصور که تا برگشتن مادر شوهریا شوهرم زمان زیادی باقیمانده ودر حالی که از نیمه باز بودن درب اتاقم نیز غافل شده بودم مشغول تصویر سازی ذهنی و یادآوری خاطرات مرتبط با لحظه ای که درش قرار داشتم و زدن حرفهای سکسی که در حکم ترانسفورماتور افزایش دهنده ای برای سکسهامون بودو انجام کارهایی مث مالیدن پستونهام با حداکثر قدرت و مالوندن دسته برسی که اون لحظه دستم بود به کسم از روی شورت نازک مشکیم موجب خیس شدن کامل شورتم شده بود و حشر ام رو نیز لحظه به لحظه بیشتر میکرد تا جایی که دیگه نتونستم تحمل کنم و همزمان باصدای جیغ مانندی که از گلوم خارج شد

 

بسرعت شورتمو درآوردم وتا خواستم لباس چسبون و کوتاه دکولته مو که سینه هام ازش بیرون بود رو بطور کامل از تنم دربیارم با دیدن چهره ساسان (شوهر خواهر پیمان) که بگفته پیمان مردی هیزو هرزه بود که با وجود داشتن تحصیلات عالیه و داشتن شغلی آبرومند و برخورداری از مکنت مالی همیشه بدنبال گول زدن و سو استفاده از دختران بود فرصت اینکه به این فکر کنم که چطور ازینجا سردراورده را نداشتم تنها حدسی که میزدم این بود که
مادر شوهرم بعد از خروج درب خونه رو پشت سرش نبسته
تصور کنید بادیدن اوآنهم کاملا لخت آنهم در اتاق خوابم و در حالتی که تقریبا لخت و مشغول خود ارضایی بودم جای هیچگونه دفاعی رو برام نمی گذاشت!
هنوز تو شوک این فاجعه بودم که حس کردم داره کارمو تکمیل میکنه و لحظه ای بعد در حالیکه فقط کرستی که تا زیر سینه هام آورده بودمش تنم بود بود تو بغل ساسان بودم و اون که انگار بهترین لحظه زندگیشو میگذروند در حین اینکه منو تو آغوشش میفشرد و در حالی که سعی میکرد با مقاومتهای من که با ریختن اشک همراه بود با ملاطفت ومهربانی برخورد کنه سینه هامو میمالیدو میمکید و سعی داشت کیرش رو که در حالت تحریک کامل بود و نسبت به قد و قواره اش کلفت و دراز مینمود را به لای پاهام و کسم که هنوز هم خیش بود برسونه هی جملاتی در این سبکها تکرار میکرد جوووون بلاخره اومدی توبغلم و در حالیکه با دستاش ضربات محکم کشیده مانندی رو به باسن و سینه های درشتم وارد میکردکه موجب لرزش آنها شده و باایجاد منظره ای تحریک آمیزموجب هر چه بیشتر لذت بردنش میشد هر یک ازاون ضربات بمنزله شوکهایی بودند که بشکل حیرت آوری منو حشری میکردودرهرچه تیزترکردن آتش شهوت من نقش مهمی رو ایفا میکرد…

 
ازینکه باحماقت و بی احتیاطی ام فرصت چنین سواستفاده ای رادر اختیارش گذاشته بودم از خودم متنفر شده بودم
دچار حالت دوگانه ای بودم
هم شعله های انزجار از او و عملش در وجودم زبانه میکشید وازسوی دیگر بخاطرتبحری که ساسان درسکس وبخشیدن لذت به من از خودش نشون میداد میتونستم حس کنم که در اوج هستم و امروز واسه نخستین بارکامل شدم
در جای دستهایی که گاه با فشردن و گاه با ضربه ای ازلذت آکنده ام میکردن!
بر رطوبت زبانی که گاه بر سطج پستانهای قرمز شده ام و گاه بر کس ، کون،، ناف و لبهام کشیده میشد و هر بار مرطوبترم میکرد!
ودرصوت و کلامی که ادا میکردوباهر حرفش تنگی ازلذت رابر جسم زیاده خواهم جاری میکرد ساسان تقریبا همه جای تنم رو لیسیده بود و به پیشتر سوراخهایم سری زده بود

 
حالا در آرامش پس ازسومین ارگاسمم در حالی که هنوز در آغوش ساسان بودم لحظات بیسابقه ای که امروز برام پیش اومده بود را مرور میکردم وقتی کیر کلفتشو بعد از چند تلمبه نضفه و نیمه تا ته تو تنم جاداد و هربار با تلمبه ای جانانه اونو بجایی در انتهای کس ام میکوبید و هر بار محکمتر
حسی درنتیجه این همبستری لذت بخش در رگ و پوست و خونم لذت را فریاد میزد آن لحظاتی که برای آماده ساختنم سوراخ کونم را با اشتیاق میلیسیدوزبانش را در آن فرو میبرد تا لحظه ای بعد که قرار بود کونم را فتح کرده ،کلفتی کیرش را به رخ کونم کشداز ترس تجاوز دردناکش قالب تهی نکنم اوچنان با استادی از تنم لذت میبرد و لذتم میبخشید که در اواخر سکسمان و پیش از آنکه آبیاریم کند با انکه بی حد مشتاق بودم که داغی آب کیرش را که درحالیکه در کسم جاری شده و رود سوزاننده و لذتبخشی برایم مهیا کرده حس کنم ولی تصمیم گرفتم برای تشکر از لذت بی سابقه ای که هر چند بی اجازه اما کم نظیر بمن بخشیده بود سورپرایزی برایش تدارک بینم تا خاطرات این عصرگناه آلود را برایش ماندنی کند
عملی که خوب میدانستم بمحض انجام آن پشیمانی همیشگی برایم به ارمغان خواهد آورد به همین نیت با حرکتی مانع از ادامه کس کردنش شدم و در حالیکه مشتاقانه لب بلبش گذاشتم در حالی که لبهایش را میمکیدم با دستای کوچک و ظریفم کیر کلفت و سبزه او را با حرکاتی شهوتبار میمالیدم

 

بارها انجام نظیر این حرکت پیمان را تا مرز ارضا شدن نیز پیش برده بود وقتی دست کوچکم را از زیر خایه هایش به آرامی حرکت میدادم و تا سوراخ خروج منی با لطافت نوازشش میکردم بزرگتر شدن حجم کیرش را حتی نسبت به آنزمان که با اشتیاق کیر کلفتش را به ته کس داغم میکوبید نیز حس کردم برای آنکه پیش از ریختن آبش به سکسی دلپذیر مهمانش کنم در حینی که کیرش رابا دستهای کوچک و مشتاق خویش میمالیدم و برای انجام سورپرایزم ،آرام آرام و در حالی که در چشمهایش نگاهی قدرشناسانه میانداختم شروع به خم شدن کردم در همین لحظات بود که کیر کلفتش تکان خورده و بعد از دوبار دل زدن همزمان با رسیدن صورتم به مفابلش طی شلیکی چند مرحله ای منی ساسان را که کمی رقیقتر ولی بسیار بیشتر از اندازه عادیش بود را به صورتم پاشید و من که با دیدن مقدار زیاد منی او ،با وجود آنکه نتوانسته بودم آنطور که دوست داشتم ازو بابت لذت بی سابقه ای که در جریان این تجاوز- که البته با مهربانی و رعایت حقوق طرفین زیبایی خاصی یافته بود -تشکر کنم لیکن خروج زیاد منی را انگونه که شنیده بودم به نشانه بردن لذتی بیش از حد نرمال تعبیر کرده و اینگونه دینی را که تصور میکردم بر عهده دارم ادا کردم
پس از ارضا شدن ساسان با حالتی که انتظار دیدنش را در چهره مردهوسرانی مانند او نداشتم از جا برخواست و پس از پوشیدن لباسهایش در سکون محض با ندامتی که در همه جای چهره اش بچشم میخوردو قامت کوتاه او را باز هم کوتاهتر و دارای قوز کرده بود، از اتاق خوابم خارج شد.
دقایقی بعد از خروجش ،تنها پیکر عریانم بود که بیادم آورد چه خوابی دیده ام …

 

نوشته: سیما

7 thoughts on “فقط یک لحظه غفلت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>