جزوه

نزدیک امتحانا بود و توی انتشارات مشغول کپی کردن جزوه هایی بودم که از دوستام گرفته بودم . انتشارات شلوغ بود انصافاً ؛ برگه های کپی شده رو داشتم مرتب میکردم توی دستام که دیدم یه دختر بلوند فوق العاده خوشکل که تاحالا ندیده بودمش با عصای زیر بغل داره میره سمت انتشارات .

 
بدون قصد و از سر دل سوزی گفتم سلام، اگر کاری دارید انجام بدم ؛انتشارات خیلی شلوغه سختتون میشه .
اونم تشکر کرد . از طرف صحبتش معلوم بود هم با کلاسه هم بچه پررو
تکیه داد به دیوار و یه سری برگه داد با یه ده هزار تومنی.
گرفتم ازش و رفتم کپی گرفتم و تا برگردم بیست دقیقه ای طول کشید.
بهش که دادم کلی تشکر کرد.
جزوه ی ادبیات بود و سبک های ادبی و معنی کلی شعر و اینا
بهش گفتم توی این درس هر کمکی خواستید دریغ نمیکنم،شاعر هستم.
گفت چه عالی . من ادبیاتم ضعیفه خیلی ممنون میشم اگر کمکم کنید و شمارمو ازم خواست .
شماره رو دادم و خدافظی کردم .بعد از 10-12روز تلگرام از یه خط 912 پیام اومد که سلام آقای . . خوبید؟

گفتم محمد هستم، شما خوبید پانیذ جان؟
با اموجی خنده گفت اسم منو از کجا میدونی؟
گفتم که تو آیدیش هست و اینا و کلی برای این خنگ بازیش خندیدیم.
گفت راستش دوهفته دیگه امتحانه هیچی بلد نیستم
گفتم مشکلی نداره من شنبه کلاس دارم اگر هستی یادت بدم
گفت آره خیلی خوبه
خلاصه تا شنبش پیام ندادیم که زنگ زد و گفت بیا پارکینگ دانشگاه.
پاش رو از گچ درآورده بود؛ معلوم بود پولدارن ولی فکرشم نمیکردم پورشه داشته باشه! سوار شدم با یکم هیجان ولی سعی کردم تابلو نکنم
دست داد و راه افتاد

 
مقنعشو درآورده بود و کولر ماشینُ زده بود
واقعا حس خوبی داشتم :| ندید بدید که نمیشه گفت ولی خب غیراز این هیچوقت نمیتونستم سوار شم چون وضع مالی خودمون خیلی معمولی بود و با کلی تلاش و کمک بابام پراید خریده بودم.
رفتیم یه سفره خونه ،12اینا بود ساعت . یه قلیون سفارش داد و منیو رو داد بهم گفت چی میل داری؟
غذاهاش همه قیمتاش روی 50-60 تومن بود و من هم کلاً یه تراول تو جیبم بود و توی این حال و هوا بودم که خیلی زشت میشه من حساب نکنم و گفتم چه کنم چه نکنم که بهش گفتم من میل ندارم .
گفت اِ لوس نشو دیگه چی میخوری؟
دیدم تابلوئه گفتم هرچی خودت خوردی پس.
2تا پرس باقالی پلو با ماهیچه هم سفارش داد گفت یک ساعت دیگه بیارید .
نشستم براش توضیح دادن این که غزل چیه و قصیده و مدرنیته و پست مدرنیته و فلان با مضامین و شاعران و وضع کشور در زمان ظهور این ها و دلایل و …

 
قلیون تموم شد داشتن ناهارو میاوردن که یکی از همکلاسیام اومد باهامون دست داد و احوال پرسی اینا
من با اون دختر صنمی نداشتم جز یه شبه استاد اما نمیدونم چرا از اینکه کنار اون دیده شدم انقدر حس خوبی داشتم.
شاید بخاطر این بود از نظر چهره ای متوسط به پایین بودم و قدی معمولی(183) و وزنی هم تپل. خوش تیپ هم نبودم و خیلی معمولی میگشتم . توی دنیای مجازی بخاطر مسائل علمی که مطرح میکردم یا شعرام و مطالب دیگم زیادی طرفدار داشتم و شاید بشه گفت با 99%از دوست دختر های دنیای واقعیم توی دنیای مجازی آشنا شده بودم تا اونموقع و بعد به دنیای واقعی اومدیم .
خلاصه ناهار رو خوردیم و جزوشو گذاشتم تو کیفم چون فقط یه دونه از این کیف کوچیکا داشت و فقط توش موبایل و کیف پولش جا میشد و اومدیم بیرون
سوار ماشینش شدیم ( لحظه ی سوار شدن توش یه غرور مسخره ی خاصی داشتم :)))) ) گفت خونتون کجاست ببرمت؟ گفتم تو راه دم ایستگاه تاکسی وایسی راحت ترم. یکم اصرار کرد گفتم نه و اینا گفت باشه هرجور راحتی

 

 

این چند شب همینجوری الکی درباره ی درسا و اینا حرف میزدیم باهم تلگرام و موقع شب بخیر اموجی بوس و استیکر بغل و اینا
دوروز مونده بود به امتحانش که گفت جزوم نیستتتتتت
گفتم توی کیف من جاموند دیگه
گفت وااای میشه پیکش کنی؟
گفتم آره . زنگ زدم دیدم برنمیدارن
گفتم نشد باور کن عیب نداره بلدی دیگه گفت نه من نمیتونم اینجوری.
خلاصه بعد نیم ساعت هی راه کار دادن گفت من محلتونو بلد نیستم تو میتونی بیاری دم خونمون؟از خجالتت درمیام به خدا . من حتماً باید قبول شم

 

آدرس رو داد
خلاصه رفتم؛ نزدیک که شدم گفتم سرکوچتونم بیا بگیر
گفت بیا بالا کسی نیست و در پارکینگشون رو از بالا با ریموت زد
پرایدمو لای کلی ماشین لوکس پارک کردم دهنم وا مونده بود
پارکینگش شبیه تالارای عروسی بود انقدر خفن بود
ساختمونشونم یه نمای سنگ فوق العاده
خلاصه گفت بیا طبقه7
رفتم و دیدم اومد دم در به استقبالم
یه شلوار زرد که تا بالای ساق پاش و زیر زانوش بود پوشیده بود و تاپ ست همون رو
فوق العاده بود

 
راهنماییم کرد به اتاقش که یه میز مطالعه ی مشتی داشت
یه صندلی هم از آشپزخونه آورد و کنارم نشست
گفت اگه میشه اون اگزستانسیالیست و انواع سورئالیست و اینارو برام توضیح بده. انصافاً استاده خیلی سخت گرفته بود بهشون .
یه دوساعتی درس خوندیم و توی این مدت هی نزدیک میشدیم جوری که آخرش دیگه سرش روی شونم بود و دستش پشتم و منم دستم دور گردنش
برای تشکر گونمو بوسید و گفت مرسی
گفتم اِ نمیشه که
گفت چرااا
با خنده گفتم اون یکی لپم حسودیش شد
اونم بوسید و گفتم مرسی اوکی شد:))
فکرم به بیشتر از این نبود اصلاً که گفت توام از شاگردت نمیخوای تجلیل به عمل بیاری؟
موهاشو ناز کردم گفتم آفرین
یه حالت قهر گرفت که بوسیدمش

 
اون طرف صورتش رو هم آورد و اونم بوسیدم که بغلم کرد
تو بغلم گرفتمش و آروم کمرشو ناز میکردم.
سرشو توی گردنم قایم کرد و گردنمو بوسید
شدیداً به گردنم حساسم و با این کارش کیرم بلند شد
و به رونش چسبیده بود که عکس العملی نشون نداد و کم کم بیشتر بهش چسبید که سرمو یکم عقب بردن و چونشو دادم بالا که همزمان لبامون رو رو لب هم گذاشتیم و تند میخوردیم لب همو، جوری که حس کردم لبم سر شده.
دوطرف لباسمو گرفت و درش آورد با زیرپیرهنم و با موهای سینم بازی میکرد و میبوسیدشون که منم تاپشو درآوردم و قسمت های بالایی سینشو میخوردم
غزن سوتینشو باز کردم و یه جفت ممه ی نه چندان بزرگ سر بالای فوق العاده رو دیدم و شروع کردم به مکیدن و زبون بازی باهاشون که دیگه خودش تقریباً بیهوش شده بود از لذت و دستشو گذاشت رو کیرم و میمالیدش
پوست سفید ممش از بس که مکیده بودم سرخ شده بود که نشستم لبه ی تختش و اونم دکمه های شلوارمو باز کر و روی دوزانو نشست و کیرمو درآورد و هنگام مالیدنش بهش زبون میزد و من چشمامو بسته بودم از این همه حال
دو دقیقه ای مالید و گاهی هم میمکیدش یا زبون میکشید روش که دیدم متوقفش نکنم میاد آبم و خیلی بد میشه و گفتم بسه
گذاشتمش رو تخت و دراز کشید و شلوار و شرتشو با هم درآوردم
با شستم چوچولشو هی تکون میدادم و فشار ؛ زبون رو کسش میکشیدم و میمکیدم لبه های کسشو خیلی سریع که گفت محمددد بکنننن

 

حشری تر شدم با این حرفش و خوابیدم روش و کیرمو با کسش تنظیم کردم و یواااش کردم توش
خیلی آروم کیرمو تا ته کسش بردم و ممه هاش تو مشتم بود و آروم عقب جلو میکردم
شدیداً تنگ و دااغ و خیس بود اون تو و میشه گفت بهترین کُسی بود که تاحالا کرده بودم. این بشر فوق العاده بود
بعد 2-3 دقیقه حس کردم داره آبم میاد که سریع کشیدم بیرون و به حالت سگیش کردم ،تا این ها صورت بگیره یک دقیقه ای گذشت و حسم پرید و چه بهتر که بیشتر میتونستم بکنم این کس رو.
از پشت تو کسش تلنبه میزدم و ممه هاش با هر تلنبم جلو عقب میشد و تنش به لرزه میوفتاد که اینم بعد2دقیقه بس کردم و دراز کشیدم گفتم خودت روش بشین که انگار خیلی حال کرد با این حرفم
آروم نشست رو کیرم و بالا پایین میکرد و ممه هاشم تو مشتش بود،بعد 10-15ثانیه یهو دیدم عین وحشیا داره رو کیرم بالا پایین میکنه خیلی تند و جیغ میزنه و یهوی دیدم کاملاً نشست روم جوری که کل 17سانت تا عمق وجودش رفت و بانفس نفس زدن یه آه قشنگ کشید، حس کردم دااغ تر و خیس تر شد کسش
چند لحظه صبر کردم آروم شه و با دستام پهلوهاشو گرفتم و بالا پایینش میکردم رو کیرم که بعد 5-6 تا تلنبه باز تند تند داشت کارشو انجام میداد که بی هوا آبم همش ریخت تو کسش و این همچنان داشت بالا پایین میکرد
آخرش دیگه کیرمو از کسش کشید بیرون و روم دراز کشید و تو بغل هم از هم تشکر داشتیم میکردیم که چقدر عالی بود

 

یه چرت زدیم تو همون حالت من دیدم نزدیک شبه اونم خانوادش میمومدن دیگه کم کم
بغلش کردم و بعد لباس پوشیدم گفتم اگه ادبیاتو بالای 18شی بازم از این جایزه ها داریاا
نمرش اومد بعد چندوقت 17.50 شد . منم به نشانه ی تنبیه باز رفتم خونشون :))

***

یکی دوبار بعد هم همین جوری با هم بودیم صرفا در حد سکس یا خوش گذرونی و هیچ تعهد اخلاقی ای نداشتیم به هم که با کسی دوست شد و خیلی محترمانه برخورد کردیم و دیگه به هم چنین حرفایی نمیزدیم و این حرکات شد فقط خاطره و صرفا هر یکی دوماه جهت احوالپرسی پیام میدادیم و میدیم.

همیشه موقع سکس با سکس فرند هام یاد این جمله از وودی آلن میوفتم که میگه از میان تجربه های بد بهترینش سکس با کسیه که دوستش نداری.

 
نوشته: آمیگو

دیدگاه بسته شده است