شکنجه جنسی‌ من بوسیله ی خواهرهای روانیم

سلام
من اسمم پارساست متولد 1359 و میخوام از نوع زندگی خودم ک تا چند سال پیش فکر میکردم عادیه براتون بگم و ازتون بخوام اگه کسی یا خودتون روش زندگیتون نزدیک یا شبیه به منه بگه…

***

من تو یه خونواده با چهار تا خواهر ک همشون از من بزرگترند زندگی میکنم. اسماشون سمیه طاهره سعیده و سانازه ک به ترتیب 14 و 10 و 7و 5 سال از من بزرگترن.پدرم راننده ترانزیت بود و خیلی کم تو خونه بود.. من از بچگی تو خونه لخت بودم حتی شرت هم نمیپوشیدم. و همیشه برام عادی بود فقط وقتی مهمون میومد لباس تنم میکردم. حتی وقتی مدرسه رفتم و فهمیدم ک این غیر عادیه به راحتی توسط خواهرام مجاب میشدم ک لخت بودن تو خونه وظیفه منه و برای من بهتره.و به قول اونا اگه شرت پام کنم دودولم کوچیک میمونه و رشد نمیکنه و ازین حرفا.بعضی وقتا نمیدونم چرا ولی دودولم بلند میشد و خواهرامو مامانم قربون صدقم میرفتنو میخندیدن منم واسه خود شیرینی بالا پایین میپریدمو دودولمو تکون میدادمو فرار میکردم خواهرام هم دنبالم میکردنو منو میگرفتن دودولمو ماچ میکردنو قربون صدقم میرفتن همیشه خواهرام منو میبردند حموم و بینشون هم رقابت بود ک کدوماشون منو ببرن و البته اکثرا هم سمیه ک خواهر بزرگترم بود و همه ازش حساب میبردیم منو میبرد .

 

هیچوقت خواهرام حتی توی حموم جلوی من لخت نمیشدن و شرت و سوjین داشتن و چند بار هم از سمیه به خاطر اینکه بهش گفته بودم لخت شه و پررو بازی در آورده بودم کتک خورده بودم و استدلالشونم این بود که دختر با پسر فرق داره. من هم قانع شده بودم. کم کم گذشت تا من بزرگتر شدم و به سن بلوغ رسیدم. کیرم هم از اون شکل دودول بودنش داشت تبدیل میشد به کیر و پشمام کم کم رشد میکرد. ولی هنوز نمیدونستم چ خبره.سمیه بدن تو پر و قد بلند و سینه های قشنگی داشت. از همه خاهرام هم خوشگلتر بود.من هم سمیه رو از همشون بیشتر دوست داشتم. چون هوای منو همیشه داشت. یه بار با سمیه تو حموم بودم و سمیه داشت منو میشست رسید به کیرم و شروع کرد به شستن کیرم هم طبق معمول بلند شد. ولی احساس کردم یه لذتی داره ک با قبلا یکم فرق داره همیشه کیف میکردم وقتی کیرمو میشست ولی ایندفه فرق داشت سمیه به صورتم نیگاه کردو خندید. گفت پارسا خوش میگذره؟ منم که داشتم حال میکردم با سر جوابشو دادم. شروع کرد از رابطه زنو مردو اسپرمو اینا گفت. بعد بهم گفت میخوای بدونی مرد شدی یاا نه. منم گفتم چجوری . گفت الان بهت میگم. دستشو کفی کرد با دستش شروع کرد کیرمو مالیدن. اونموقع ها همه گاگول بودن و مث الان نبود ک بچه 6 ساله با گوشی فیلم سوپرشو پخش کنه. منم مث گاگولا داشتم نیگاش میکردم. بهم گفت بخواب کف حموم .

 

بعد نشست بغلم و شروع کرد برام مالیدن. یدفi دیدم یه مایع سفید غلیظ داره آروم آرون از سوراخ کیرم میاد. خواهرم با دوتا انگشتاش کیرمو نگه داشتیه بود و به اومدن آبم ک مث سرسره از کیرم سر میخوردو میریخت تو پشمام نیگاه میکردو میخندید. نمیدونستم چی شده. ولی از رفتار سمیه فهمیدم ک اتفاق بدی نیوفتاده. هیچ وقت اولین ارضا شدنم رو یادم نمیره. دقیقا جزئیاتش جلوی چشمامه. بعد سمیه منو از حموم فرستا بیرون و بهم گفت به هیچکس راجع به این چیزی نگم. من از حموم رفتم بیرون و خودمو شستم. تفاوتو تو نگاه خواهرام احساس میکردم. با هم پچ پچ میکردنو میخندیدن. قشنگ معلوم بود به من هستن. دو روز بعد دوباره سمیه میخواست بره حموم بهش گفتم منم میام. اونم قبول کرد. من که طبق معمول لخت بودم حوله رو برداشتم رفتم تو و سمیه هم داشت دوش میگرفت. منو ک دید خندیدو گفت : چی شده قبلا از حموم فرار میکردی حالا عاشق حموم شدی. منم خجالت کشیدم. دستمو گرفتو بوسم کرد .

 

گفت نباید زیاده روی کنی چون تیله هات(منظورش تخمام بود) هنوز خیلی نمیتونن اسپرم بسازن و حداکثر هفته ای یه با اجازه ی اینکارو داری. اگه ببینم داری زیاده روی میکنی یا جق میزنی پدرتو در میارم. منظورشو از جق خوب نفهمیدم ولی به روی خودم نیاوردم. اصلا به ذهنم هم خطور نکرده بود که خودم هم میتونم خودمو ارضا کنم. فکر میکردم فقط سمیه بلده (در این حد گاگول بودم) رفتم و خودمونو شستیم ولی چون سمیه گفته یود هفته ای یه بار هیچ اتفاقی نیوفتاد و من دیگه هر هفته ثانیه شماری میکردم تا وقتش برسه و با سمیه برم حموم. من دوست زیادی نداشتم و به خاطر همین شاید اطلاعاتم تقریبا صفر بود. اونموقع اینترنت هم نبود. و من فقط یه بار تو مدرسه یه عکس نیمه سکسی که با ستاره رو کس زنه رو پوشونده بودنو دیدم. ساناز ک 5 سال از من بزرگتر بود از همه شیطون تر بود و همیشه منو اذیت میکرد. فهمیده بود ک سمیه داره بهم تو حموم حال میده و آبمو میاره. چون بیشتر وقتا قبل از حموم رفتن کیرم خود به خود راست میشد و وقتی بیرون میومدم خوابیده بود.

 
یه بار ک تو خونه تنها بودیم اومد پیچید به پرو پام و هی شوخی میکرد . منم بلند شدم باهاش مث کشتی گرفتن با هم داشتیم ور میرفتیم زورش از من بیشتر بود ولی معلوم بود دنبال کشتی گرفتن نیست چون خودشو هی میمالید به کیرم.بعد افتاد روم و کونش رو سینم بود و پشتش به من بود همینجوری که داشتم تقلا میکردم متوجه شدم کیرمو گرفته تو دستاش. گفتم سمانه چ غلطی میکنی. برگشت سمتم گفت تو چ غلطی میکنی نیگا کن دودولت چقدر بزرگ شده. بعد رفت وسط پاهام دستاشو انداخت زیر زانوم پاهامو بلند کرد و جمع کرد تو سینم. گفت الان دودولتو میکنم تو دهنت که واسه خواهرت راست نکنه دیگه. کیرم راست شده بود. ولی همیشه اینطوری میشد نمیدونستم سمانه چی داشت میگفت. گفتم چی زر زر میکنی. بعد تخمامو گرفت آروم فشار داد . همیشه تو خلوت منو با این روش اذیت میکرد . ولی جلوی مامانو سمیه جرات نداشت .منم تا دیدم تخممو گرفته فهمیدم هیچ راه فراری ندارم. گفتم خب چیکار کنم. گفت بگو غلط کردم. گفتم چرا آخه. نمیگم. یدفه تخممو فشار داد. منم گفتم غلط کردم. غلط کردم. گفت آفرین. حالا بگو تو حموم با سمیه چیکار میکنید .گفتم هیچی. تخممو فشار داد دوباره. گفتم هیچی به خدا. ایندفه محکمتر فشار داد. گفتم باشه باشه ول کن میگم. داشت گریم در میومد. گفت تا نگی ول نمیکنم. گفتم اسپرممو خالی میکنم.

 
زد زیر خنده گفت چیتو خالی میکنی . گفتم اسپرممو. دوباره با صدای بلند خندید. گفت چجوری گفتم آبجی سمیه برام خالیش میکنه. گفت یعنی خودت جق نمیزنی میدی دست سمیه. خندیدو گفت تو دیگه چه رویی داری. گفتم جق چجوریه. کیرم دیگه خوابیده بود. یدونه زد تو سرم گفت خاک تو سرت کنن. نمیدونی چجوری جق میزنن پسرا. من باید بهت بگم. بعد ولم کرد رفت. من تخمام گرفته بودم. دیدم لباساشو در آورده بهم میگه پاشو بریم حموم عرق کردی کثیف شدی. بعد دوتایی رفتیم حموم. شروع کرد شستن من. رسد به کیرم. که کیرم دوباره راست شد. گفت تو چقد دیگه پررویی دوباره راست کردی. گفتم به خدا همیشه تو حموم اینجوری میشه به من چه خب. خندید گفت وقتی اینجوری میشه سمیه چیکار میکنه. گفتم با دستش یه جوری میماله که اسپرمم خارج شه. دوباره زد زیر خنده. گفت کدوم خری بهت گفته این اسپرمه. این اسمش آبکیره. گفتم آبکیر؟ . گفت آره خنگ خدا. بعد گفت دیگه چیکار میکنه. گفتم همین دیگه. گفت همین؟. واسه همین کیرت راست میشد مث سگ دنبالش میدوییدی تو حموم؟
بعد زد زیر خنده. گفت خب خودتم ک میتونستی اینکارو بکنی. حالا من فکر کردم چیکار میکردید تو حموم.
من گفتم: چیکار یعنی؟
گفت هیچی بابا.
خب زود باش جق بزن برو دیگه. میخوام خودمو بشورم. گفتم چجوری.
دوباره زد زیر خنده گفت همون کاری ک سمیه میکردو حالا خودت انجام بده. بعد دستمو گرفت گذاشت رو کیرم. منم شروع کردم به جق زدن. اونم وایساد به نگاه کردنو خندیدن. آبم اومد و ریختم کف حموم. بعد منو شستو با خنده فرستاد بیرون. منم توسط خواهرم جق زدنو یاد گرفته بودم . دیگه شورشو در آوردم. و این ادامه داشت تا اینکه تو دانشگاه . شهرستان قبول شدم و خونه مجردی گرفتم. و تازه فهمیدم ک اینهمه سال با چ حقارتی داشتم زندگی میکردم….

 

الان که 36 سالمه. با خونوادم هیچ رابطه ای ندارم. و متاهل شدم.
این بود شرایط زندگی من.
الانم هر وقت میبینم که مثلا یه پسر بچه تو ساحل لخته و جلوی خواهراش و بقیه داره بازی میکنه و بقیه بهش میخندن. یه احساس بدی بهم دست میده. ..

دیدگاه بسته شده است