خواهر مهربون و سکسی

سلام اسم من امید (البته همه اسما رو عوض کردم) الان بیست سالمه ما یه خونواده ۵ نفری هستیم منو مادرمو دو تا داداش بزرگتر و خواهرم .پدرم چند سال پیش فوت شده.ترتیب هم اینطوری اول دو تا داداشام بعد خواهرم و ته تغاری هم منم .خواهرم الان ۲۷ سالشه .من خیلی زود با سکس و … اشنا شدم یعنی از بچگی یه چیزایی میدونستم اما اینکه کس چه شکلیه و چه مدلایی هست توی سکس و این چیزارو نمیدونستم .دوم راهنمایی بودم که تو مدرسه از دوستام یاد گرفتم چجوری میشه چیزی رو مخفی کرد تو کامپیوتر.رفتم خونه مادرم خونه بود یکی از داداشام اون موقع متاهل بود اون یکی هم بیرون بود خواهرمم سال اول دانشگاهش بود و بیرون بود نشستم پای کامپیوترو زدم فایلای مخفیو نشون بده بعد رفتم تو سرچ زدم همه عکس ها و فیلما بیان چند هزارتا عکسو فیلم بود

 

اول عکسای معمولی بود بعد همینطور که رفتم پایین تر عکسای سکسی و اینا بعد رسیدم به فیلما یکیو زدم پخش شه که شانس اوردم اسپیکر خاموش بود دو تا مرد سیاه با یه زن سکس میکردن خلاصه کلی عکسو فیلم سکسی بودکه بعدا فهمیدم برای داداشم بوده منم هرموقع میتونستم میرفتم نگاه میکردم و راست میکردم اما جق بلد نبودم که اونم زودی یاد گرفتم دیگه پاره کردم خودمو با جق .سال بعدش داداشم ازدواج کرد و اول دبیرستان که رسیدم خواهرمم ازدواج کرد .
خلاصه تو مدرسه حرف سکس و این چیزا زیاد بود با چنتا سایت سکسی اشنا شدم یکیش همین شهوتناک بود .از اونجا راجب سکس خواهر برادر خوندم اصلا تو کتم نمیرفت که یه نفر به خواهرش نظر داشته باشه چه برسه به اینکه سکس هم بکنن ولی با داستاناش مخصوصا قسمت های سکسش خال میکردم .

 

از شوهر مریم بگم اسمش داود بود خیلی ادم باهالی بود طوری که خیلی باهاش رفیق شده بودم داود تو یه شرکت کار میکرد که دوهفته شب کار بود دو هفته روز کار وقتایی که شب کار بود سعی میکردم برم پیشش بمونم چون تنها که بشه بیحوصله میشه و بعضا غذا هم نمیخوره .یه سری رفتم خونشون ساعت هشت نه شب بود دیدم داود خونس گفتم نمیری سر کار گفت نه کار نیس امشب تالا پیش نیومده بود همچین چیزی ولی بعدا زیاد پیش اومد بازارشون خراب بود .خلاصه شام خوردیمو فیلم دیدیم و رفتیم بخوابیم خونشون یه خوابه بود برای من یه تشک انداخت تو پذیرایی که به اتاقشون دید داشتم اگه در باز بود تختو کامل می دیدم خلاصه رفتیم بخوابیم که بی خوابی زد به سرم حدودا یه ساعت یه ساعتو نیم بیدار بودم چشمامو بستم کم کم داشتم خواب میرفتم که یهو درتاقشون باز شد از صدا فهمیدم یکی رفت دست شویی و اومد داود بود با صدای بلند گفت امید منم تازه داشت خوابم میبرد گفتم جواب بدم خوابم میپره .خودمو زدم به خواب یهو صدای خواهرم اومد گفت خوابه؟ داود گفت اره الان میام .یکی از چشام باز کردم دیدم خواهرم رو تخت نشسته یه چراغ خواب هم روشنه و با نور کمش یه چیزایی میشه دید.

 

داود رفته بود سر یخچال اب بخوره من چشمو بستم داود اومد رفت تو اتاق داشت درو میبست که خواهرم گفت نه بزار حواسمون باشه بهش (واقعا حرف کسشری زد درو میبست راحت تر بودن) داودم درو باز گذاشت رفت بغل تخت لخت شد من کیرشو تو تاریکی دیدم از مال خودم بزرگتر بود دیگه نمیدونم چند سانت بود خواهرمم رو تخت لخت شد فقط سینه هاش معلوم بود لخت که شدن یخورده لب گرفتنو رفتن زیر پتو این طور بود که خواهرم رو به من خوابید و داود رفت پشتش پتو داشت تکون تکون میخورد ولی بی سرو صدا یه دفه خواهرم گفت هیییییی و بعد پتو رو از رو خودش برداشت و من داشتم میدیدم که داود داره خواهرمو از کس میزاره جلوم کیرش تو کس خواهرم بود البته لاپاشون تاریک بود نور خوب نمیرسید ولی چون سرو صدا نمیکرد خواهرم احتمال زیاد تو کس بوددستشم اورده بود رو ممه هاشو میمالید سه چار دقه همین جوری بودن منم واقعا گیج بودم اول بدم اومد بعد به خودم گفتم خوب شوهرشه ولی کلا یجوری بودم فقط زل زده بودم بهشون که متوجه شدم راست کردم ولی نمیتونستم تکون بخورم چون میفهمیدن .داود یهو پتو رو زد کنار رو به سقف خوابید خواهرمم رفت نشست رو کیرش و اروم اروم بالا پایین رفت واییی چه صحنه ای بود تو همون حال خواهرم خم شد به سمت داود یه لب کوچولو گرفتن و داود شروع کرد تلمبه زدنو تند تند تلمبه میزد یه صدای تقه داد فوری وایسادن و برگشتن منو نگاه کردن ولی چون تاریک بود چشام معلوم نبود منم از سر احتیاط چشامو بستم ده ثانیه بعد دوباره شروع کردن منم نگاه میکردم همون مدلی کرد تا ارضا شدن ارضا که شدن جفتشون خوابیدن روتخت یه نفسی تازه کنند یکی دو دقه بعد داود بلند شد شورت و شلوار پوشید اومد بره دست شویی منم خودمو زدم به خواب ولی از شق درد داشتم میمردم خواهرمم لباساشو پوشید و داود اومد بعدش خواهرمم یه دست شویی رفت و گرفتن خوابیدن اما من خوابم نمیبرد که شق درد داشتم سرمم داغ داغ بودچند دقه بعد بلند شدم رفتم دستشویی که جق بزنم همش تو فکر خواهرم بودم و با فکر اون جق زدم و برگشتم سر جام.

 
صبحش رفتار اونا خیلی عادی بود وانگار نه انگار دیشب چه خبر بوده ولی من همش تو فکر بودم یاد سینه هاش میوفتادم کون بزرگش وااای برای اولین بار بود خواهرمو برانداز میکردم واقعا سکسیه سینه هاش ۸۰ کونش عالی نه خیلی بزرگو تو چشه نه کوچیک بود عالی بود قدشم ۱۷۵ بود ما خوانوادمون همه قدامون خوبه دیگه دیدم دارم دیوونه میشم بعد صبونه زدم بیرون از اینجا به بعدو خلاصه میکنم از فکرم بیرون نمیرفت تاچند روز همش به اون صحنه ها فکر میکردم بعدا که رفتم سایت سکسی چشم خورد به چنتا داستان خواهر برادر اونارو خوندم دیگه رسما تو کف خواهرم بودم وقتایی که میومدن خونمون یامن میرفتم خونشون همش سعی میکردم بهش نزدیک شد و یه دستی بهش بزنم یه بارم خونشون بودم رفت حموم (حمومشون رختکن نداشت) رفتم گوشیمو جاساز کردم تو اتاق که وقتی اومد لباساشو بپوشه فیلم بگیره و تا یه مدت با اون جق میزدم و بعد از یه مدت خودم داستان سکسی مینوشتم سه تا نوشتم یکیش یه مدل بود دو تاشم با این اسم فرستادم (خواهرم و داماد نامرد) یک و دو داشت که فعلا یکش تو شهوانی هست دیگه نه تنها سکس با خواهرمو میخواستم بلکه دوس داشتم ببینم زیر غریبه ها میخوابه و میگانش تو تفکراتم سکسمو باهاش میدیدم که اول یکی دیگه داره میزاره تو کسش و خواهرم برام ساک میزنه و بعد خودم از کس و کون خواهرمو میکنم دیگه کسخل شده بودم تا اینکه دوستم ازم لب تاپ خواست منم مال خودمو دادم بهش و لب تاپ خواهرمو غرض گرفتم واقعا کار داشتم ولی تو اون یه هفته ای که دست من بود کلی سایت سکی رفتمو داستانای سکس خواهر برادری خوندم کلی با عکساش حال کردم و … وقتی میخواستم لب تاپو بدم بهش همه جا رو چک کردم که یه وقت به گا نرم ولی یادم رفت هیستوری بروزر رو پاک کنم چون معمولا یکی دو روز یه بار پاک میکردم فکر کردم که پاک کردم قبلا . خواهرم اینا شب خونمون بودن و من ساعت حدودا هشت اینا بود لب تاپو دادم بهش اخر شب روشنش کرد من اون طرف بودم و با اینکه فکر میکردم همه چیو پاک کردم مث سگ میترسیدم یه نیم ساعت باش ور رفت بعد بلند شد رفت دست شویی منم خیلی ریلکس رفتم سر لب تاپ واااییی پشمام ریخت تو این مدت رفته بود هیستوریو نگاه کرده بود و یکی از داستانا رو باز کرده بودو خونده بود منم هیچ کاری نمیتونستم بکنم خلاصه رفتم اونور و سعی کردم بزنم به بیخیالی خواهرمم چیزی نگفت…

 

خلاصه گذشتو پس فرداش مریم زنگ زد گفت بیا خونمون اولین شبی بود که دوباره داود شب کار شده بود رفتم خونشون وقتی دیدمش میخواستم جوری بکنمش جر بخوره جنده خانوم یه ساپورت سکسی پوشیده بود و از پایین تا زیر زانو جمش کرده بود و ساقش داشت برق میزد از سفیدی یه تاپم پوشیده بود سعی کردم عادی رفتار کنم اون شب همش جلوم خم میشد که سینه ها و پرو پاچشو ببینم اخر شبم اومد کنارم خوابید و یه فیلم با هم دیدیم که وسطای فیلم رفتم دستشویی یه جق زدم دیگه داشتم ابرو ریزی میکردم از بس دید میزدم خلاصه اون شب تموم شدو از اون به بعد خواهرم باهام راحت تر بود .خلاصه گذشت تا اینکه گاف دوم رو دادم اینبار لب تاپم دستش بود تو خونمون من یه سری از داستان سکسی های خواهر برادریو سیو کرده بودم رفت دید یادم رفت بگم اون موقع خونه ما بود و هنوز داود نیومده بود اروم صدام کرد رفتم پیشش دیدم یکی از داستانا رو باز کرده زرد شدم یهو گفت برو اونور بعدا صحبت میکنیم .

 

اون شب به زور خوابم برد میترسیدم به همه بگه .فرداش صبح رفتن خونشون جمعه شب بود که خونمون بودن و باز هم داود شب کار بود صبح شنبه رفتن خونشون منم کلاس داشتم رفتم ولی همش فکرم مشغول بود تا اینکه ساعت چار پنج بود بهم زنگ زد گفت شب بیا اینجا گفتم باشه رفتم خونشون دوباره یه تیپ سکسی زده بود نشستمو برام چایی اورد گفتم داود کو گفت رفت پیش مسعود از اونجا هم میره سر کار معمولا ساعت شیشو نیم میرفت مسعود بهترین دوست داود بود.اومد نشست کنارم گفت خوبی و از این کسشرا تا بحث باز شه دیگه خلاصه میکنم میرم سر اصل مطلب گفت قبلا یه بار از این چیزا دیدم ازت به خاطرت یه ذره راحت تر بودم که اذیت نشی اینکارا ضرر داره میشینی فیلمو داستان میبینی و استمنا میکنی که خیلی بده هم گناهه هم ضرر داره چشت ضعیف میشه کمر درد میگیری و… من گفتم جلوت راحت باشم تو کف نمونی بهتره و دست بر میداری منم سرم پایین بودو داشتم اب میشدم گفت اصلا تو که نسبت به من نظر نداشتی وی شد که اینجوری شدی؟ منم هیچی نمیگفتم گفت حرف بزن مگرنه کاریو که دوس ندارمو بکنم گفتم باشه میگم بهش گفتم که همه چیز از اون شب شروع شد که من دیدمتون و… تعریف کردم همه چیو اخرشم کلی معذرت خواهیو این حرفا که یه چیزی گفت من پشمام ریخت گفت یعنی مشکلت با سکس حل میشه ؟ من ساکت بودم گلوم خشک شده بود سرم داشت میترکید گفت شلوارتو در بیار من ساکت و بی حرکت بودم گفت نمیخاد بترسی و نگران باشی حالا فعلا بیخیال و پاشد رفت اشپزخونه غذا رو اماده کرد بعد شام هم زد رو ماهواره یه فیلم پیدا کرد توش یخورده لب گیری داشت ولی من همش فکر اون حرفش بودمبا اینکه ارزوم بود خواهرمو بکنم ولی یه حس بدی داشتم تا ساعت یازدهو نیم داشتیم فیلم میدیدیم و من همش فکر میکردم خواهرمم کنارم خوابیده بود کم کم دوباره فکرای سکسی اومد تو سرم به خودم گفتم بد بخت داشتی به ارزوت میرسیدی دیگه چرا حرف نزدی اخه خلاصه بعد فیلم گفت پاشو بیا اتاق رفتیم اتاق گفتم بله؟ گفت لباساتو در بیارگفتم روم نمیشه گفت اوهو به یاد من کلی جق زدی حالا روت نمیشه اومد جلو دکمه پیرهنمو باز کرد و در اوردزیرپیرهنمم در اورد

 

راستی یادم رفت از بدن خودم بگم قدم ۱۸۴ هیکلم خوبه ولی زیاد باشگاه نرفتم فقط بدنم چربی اینا نداره یعنی تپل نیستم سفید بدون مو فقط پشمای کیرو زیر بغل دارم که به صورت تصادفی اونارم تازه زده بودم خواهرمم که قبلا گفته بودم گفت شلوارتو خودت دربیار دیگه منم در اوردم کیرم نیکه راست بود نه اینکه حشری نباشم نه باز هم از اون فکرایی میکردم که نه میتونن جلوی گناه رو بگیرن نه میزارن از گناه لذت ببری گفت بخواب رو تخت من با شورت دراز کشیدم خودشم تاپشو در اورد وای چه بدنی داشت سوتین مشکی تنش بود ساپورتشم دراورد یه شرت مشکی پاش بود که بعدا بهم گفت اومد خوابید کنارم من دیگه الان کیرم راست شده بود سرمم داغ شده بود در حد انفجار دیگه از خود بی خود شدم اومد کنارم دراز کشید ولی بازم روم نمیشد تو صورتش نگاه کنم دست گذاشت رو کیرم شرتمو کشید پایین با یه دستش سرشو برد کیرمو گذاشت دهنش وااااییییی اولین بارم بود سکس داشتم چه حس خوبی داشت خواهرم برام داشت ساک میزد حدودا یه مین خورد یه اه بلند کشیدم شورتشو دراورد سوتینشم باز کرد اومد رو کیرم نشست کیرمو گرفت دستش مالید رو کسش و بعد کرد تو واسم یه نمه گشاد بود ولی عالیی بود تالا همچین حسی نداشتم خواهرم رو کیرم داشت بالا پایین میرفت منم به کیرمو کسش نگاه میکردم بعد دیگه تو خودم نبودم دستامو گذاشتم رو پهلوش سرمو بردم بالا سینشو دیدم واییی دو تا سینه هشتاد باا پایین میشدن دستم درست به سینش نمیرسید خواهرم چرخوندم حالا اون خوابیده بود من افتاده بودم روش .تلمبه میزدمو ممه هاشو میمالیدمو میخوردم حدودا هفت هشت مین همین مدلی بودیم که حس کردم ابم داره میاد

 

دقیقا عین فانتزی هام خودمو چسبوندم بهش ابمو تو کس خواهرم ریختم ولی خواهرم هنوز ارضا نشده بود من کنارش دراز کشیدم داشتم نفس نفس میزدم اونم یه ذره کسشو مالید تا ارضا شد بعد رفت سراغ کیرم که دیگه شل شده بود کرد دهنش قشنگ لیس میزد ولی راست نمی شد همین چند دقه ای هم که دووم اوردم ابم نیومد به خاطر ترسی بود که داشتم مگرنه باید زود تر میومد خلاصه خواهرمم اومد کنارم دراز کشید چرخیدیم سمت هم باز هم من تو چشاش نگاه نمیکردم که با دست سرمو اورد بالا گفت خوب بود ؟ گفتم اره بعد یه لب طولانیو مشتی گرفتیم دستمم رو سینش بود در همون حالت باهم صحبت کردیم گفت راستش اولین بار که فهمیدم به من نظر داری راستش بدم نیومد اخه هیکلتو دوس دارم بدنت هم مو نداره داود خیلی مو داره .دوس داشتم زود تر این اتفاق میوفتاد و کلی صحبت کردیم از فانتزی هام و فکرایی که میکردم اخرش یه سوال پرسیدم ازش که همیشه دلم میخواست بدونم خیلی سال پیش که من راهنمایی بودم خواهرم یه جا منشی بود رئیسش یه پیرمردی بود اخمالو بعضی از روزا منو باخودش میبرد سر کار که از رضایت نبودا داداشم اینا میگفتن که یکی باید حواسش باشه و منو میفرستادن یه روز من با خودم اسکیت بردمتو محوطه کارخونه داشتم بازی میکردم اون روز پنج شنبه بود و کارگرا همه تعطیل بودن و فقط کار دفتری داشتن که رئیس و معاونو وچند نفر دیگه تو شرکت بودن من تو حیاط بودم که دیدم خواهرمو رئیسش اومدن ورفتم سمتشون خرف نمیزدن اومدن رفتن تو سوله منم خواستم برم خواهرم گفت نه اینجا نمیشه بیای و خرم کردبا رئیسش رفتن اونجا و نیم ساعت بعد اومدن اون موقع مجرد بود خواهرم منم از سکس سر در میاوردم اما کم اومدن خواهرم اروم اروم راه میومد گفت برو بازی کن منم الان میام و رفت دست شویی .ازش پرسیدم که به اونم داده گفت اره به خاطر پاداش و بیکار نشدن از کون بهش دادم خیلی هم درد داشت دوباره حشری شدم ساعت حدودا یک بود گفتم منم کون میخام گفت به داودم ندادم فقط چند بار خیلی سال پیش به همون رئیسم دادم گفتم میخام و کلی اصرار کرد تا گفت باشه فقط یواش یکی از کاندومای داود رو اورد زدم سر کیرم یه کوچولو شل بود وازلین هم اورد خوش یه بالشت گذاشت زیر شکمش دراز کشید وازلین زدم رو سوراخشو اول یه انگشت کردم تو واقعا تنگ بود بعددر اوردم دو انگشتی کردم یه اه کشید حدودا سی ثانیه دو انگشتی بعد سه انگشتی دوباره اه کشید منم دیگه تحمل نداشتم وازلین برداشتم یه خورده دیگه زدم یه تف انداختم دستمو مالیدم به کیرم سرشو گذاشتم رو سوراخ کون خواهرم …

 

اروم فشار دادم لامصب نمیرفت یه خورده زور دادم سرش رفت تو مریم گفت هیییی یواش میسوزه منم اروم اروم حل دادم تو تا ته که رفت چسبیدم بهش یخورده موندم تا جا باز کنه کم کم شروع کردم تلمبه زدن اول همش ای و اوی میکرد یخورده که گذشت دردش کمتر شد یه دستشوو برد زیرش همزمان که من تو کونش تلمبه میزدم با کسش ور میرفت و اه واوه میکرد لامصب تنگ بود وقتی هم میخوردم به کونش مثل ژله میلرزید سه چار دقه تو کون خواهرم تلمبه زدم ابم اومد بهش گفتم بخور ابمومریمم کاندومو از کیرم در اورد کیرم کرد دهنش مک زد قشنگ اینگار همه وجودمو کشید بیرون دیگه جون نداشتم افتادم کنارش نفس نفس میزدم پاشد رفت دست شویی تمیز کرد خودشو اومد منم رفتم وقتی برگشتم دیدم برام تشک انداخته گفت اینجا بخواب صبح ساعت هفت اینا داود میاد من رفتم جلو یه لب گرفتم گفتم مرسی گفت منم دوس داشتم مرسی رفتم افتادم تو جام و به پنج دقه نکشید خوابم برد .

 

 

ببخشید طولانی شد . امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه دوست داشتین بعدا اتفاقای جالب تری رو که افتاده رو براتون مینویسم

 

نوشته: امید

دیدگاه بسته شده است