سکس با همکار زیبا و سکسی

سلام . اسم من وحید هستش 30 سالمه و منم میخوام از یه خاطره ای براتون بگم که شاید نزدیک به یکسال منتظره اتفاقش بودم …

***

اولش باید بگم که حدود 2 سالی میشه که من وارد یه اداره نیمه دولتی شدم و به عنوان کارشناس اداری مشغول به کار هستم . شاه ماهیه خاطره ی من خانمه جدی و زیبایی به نام فاطمه هستش که تو امور مالی مسئولیت داره . فاطمه 38 سالشه و خدایی از اندامه توپی برخورداره… قد حدودا 180 و بدن ورزشکاری. همیشه مانتوی اداری تنگ میپوشه به طوری که سینه هاش میخواد مانتوشو جر بده و از عقب هم کون گردش چشم هربیننده ای رو با خودش میبره . درضمن بگم پوست سفیدش هم بر زیبایی اون افزوده . به طوری که با جوراب شیشه ای و کفش پاشنه بلندش دیگه حرفی برای گفتن نمیزاره . شاید 2 ماه نگذشته بود از اومدن من به اداره که من این فرشته رو شناختم … هر بهونه ای پیدا میکردم تا خودمو بهش نشون بدم . پخش شیرینی تو واحد .. تبریک عید ها و … هر وقت هم که میرفتم اطاقش بدون اینکه بفهمه یه دید حسابی میزدمش و تصمیمم برای تصاحبش بیشتر می شد . نزدیکای اسفندماه 2ساله پیش چهارشنبه ای بود که صبح برای تحویل لیست اضافه کارا رفتم اطاق فاطمه جون …

 

خدای من … فاطمه چی شده بود … مانتو سرمه ای چسبون و به همراه ساپورت نازک مشکی .. داشتم دیوونه میشدم . هر لحظه هم پاهاش رو روی هم مینداخت و کفش پاشنه بلندش رو که کامل پاهاش نبود رو بازی میداد . اصلا متوجه حضور من نشده بود و سرش تو حساب و کتاب اداری خودش بود . اون ساپورتی که پوشیده بود کاملا رونای تپل و سفیدشو نشون میداد . دیگه تو حال خودم نبودم که گفتم خانم … ببخشید لیست اضافه کاری واحد رو اوردم .. به محض شنیدن صدام جا خورد و سریع خودشو جمعو جور کرد و یه نگاهی به چهره ای داغون من انداخت و به قول معروف همه چی رو از صورتم خوند . با یه لحن جدی ولی محترمانه گفت تاییدشو میگیرم و میارم تحویل دفترتون میدم .موقع خداحافظی گفت ببخشید شماره داخلی یا موبایلتون رو بدید تا به محض امضا بهتون خبر بدم .. منم با کمال اشتیاق خط همراهمو دادم و اونم به خطم یه تک زد . دقیقه به دقیقه میگذشت و داشت ساعت کاری تموم میشد و منم ناامید که نتونستم کاری انجام بدم .بچه های واحد داشتند خداحافظی میکردن و منم آماده رفتن میشدم که موبایلم زنگ خورد !! فاطمه بود !!! سلام میخواستم بگم که لیست تا یکساعت دیگه اماده میشه . اگه میخواید برید بمونه برای شنبه ؟! منم با قاطعیت گفتم نه .. اصلا .. میمونم تو اطاقم تا آماده بشه .

 

اونم گفت پس من آماده شد میارم تحویلتون میدم …. نفسم دیگه داشت به سختی بالا میومد .. چون تصمیم خودمو گرفته بودم .. نهایت میخواد شکایت کنه و اخراجم کنن . به درک !!! مهم اینه من تونسته باشم این فرشته رو تصاحبش کنم . سرتون رو درد نیارم . میشه گفت تو طبقه جز من کسی دیگه ای نبود و همه رفته بودن . منم آماده برای اجرای نقشه ام . بالاخره خانمه زیبای اداره وارد اطاقم شد و با همون استیل خاص خودش و منظره های دلفریبش لیست و تحویلم داد . زمان رو از دست ندادم و بدون مقدمه گفتم : شرمنده وقتتون رو میگیرم فردا امتحان حسابداری 2 دارم هیچی بلد نیستم . میشه چندتا سوالامو توضیح بدید؟؟؟اونم خنده ای کرد و گفت مانعی نداره … سریع صندلی کناریمو کشیدم براش تا بشینه کنارم …
فاطمه حسابی وارد مبحث درس بود و منم رفته بودم تو اندامش … از سینه های شق شده اش بگیر تا رونای زیر ساپورت معلوم و جوراب شیشه ای به همراه کفش پاشنه دار …دیگه داشتم منفجر میشدم و هیچی حالیم نبود که ….. دستم ناخودآگاه رفت رو زانوش… انتظار هر واکنشی رو داشتم .. یهو فاطمه گفت بیشعور چیکار میکنی ؟؟!! گفتم فقط ازت خواهش میکنم هیچی نگو … اومد که هولم بده پا بشه بره .. من محکم بغلش کردم و رفتم تو سینه اش . نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم .. صورتم رو مانتو و رو سینه اش بود .. دستامم بین پاهاش . واااای چه گرمایی داشت لامصب . فاطمه هم با گریه و عصبانیت ولی طوری که صداش بالا نره داشت به من دری وری میگفت .. بهش گفتم چند ماهه دنبالتم عزیزم چرا میخوای حالمو خراب کنی .. آروم لبمو گذاشتم رو لبشو دستمم کذاشتم رو سینه اش اروم شروع کردم مالیدنشون.. واای که چه نرم بودن .. کم کم حس میکردم دارن سینه هاش سفت میشن . فاطمه با حالت ناراحتی گفت تمومش کن لعنتی .. منم گفتم چشم عششقم. شلوارمو که امادشون کرده بودم سریع از پام دراوردم و شورتمو که کیرم داشت پاره اش میکرد و نشون فاطمه خانم دادم و گفتم عزیزم بخاطر تو بیتاب شده بدجور …

 

یه نگاهی انداخت و گفت عوضی این کارا چیه اخه . داشت دوباره شروع میکرد که رفتم درب اطاقمو قفل کردم اومدم روبه روش وایسادم و گفتم عزیزم منتظرم . مونده بود چیکار کنه که اروم دستم رفت رو دکمه های مانتوش.. دونه دونه باهم بازشون کردیم … وااای خدااا زیر مانتو یه سوتین توری زرشکی بود که نصف سبنه هاش از بزرگیش افتاده بود بیرون … رنگ سفید تنش داشت دیوووونه ام میکرد . دستشو گرفتم اوردش کنار میز و گفتم اگه میتونی رو میز دراز بکش . اونم بدون ایستادگی قبول کرد و دراز کشید … پاهای ناز و تپلش زیر ساپورت داشت چشمک میزد … آروووم ساپورتشو از پاهاش دراوردم .. فاطمه هم یه آهی کشید و فهمیدم آماده است . عجب منظره ای … اوووف.. یه بدن رو فرم لخت رو میز باشه و یه شورت و سوتین زرشکی تن داشتع باشه … از همون کنار میز گوشه ی شورتشو زدم کنار … یه کس مثل هلو تازه موهاش دراومده بود داشت خود نمایی میکرد … آروم زبونمو بردم روی خط کسشو شروع کردم لیسیدن … اووووممممم عجب مزه ای داااااشت. صدای ضعیفی هم میومد آآآآیییی.. فاطمه داشت لذت میبرد .خودش با انگشتاش لبه کسشو زد کنار و گفت بخوووووررر . منم با تمام وجود شروع کردم خوردنه عسلش. اوووووممممم. نمیخواستم سریع ارضا بشیم. . رفتم رو میز و شروع کردم با نوک سینه هاش ور رفتن .. .

 

سبنه اش گرد و نرم بود هاله سینه اشم صورتیه کم رنگ بود . حسابی خوش فرم شده بود . دیگه مقنعه اشم افتاده بود و موهای طلاییش زیباییش رو دوبرابر کرده بود . آروم لبمو بردم دمه گوشش و گفتم آماده ای ؟؟ یه آره خیلی شهوت انگیزی گفت و پاهاش برد بالای شونه هام . کیرم بیقرار کسه داغش بود . آروم گذاشتم دمه کسش و یواش کردم توش … فاطمه گفت لامصصصصصب بززززن. مگه نمیخواستی ؟؟ بکککککککن منو . کیرم تو کسش مثل آهن سفت شده بود داشت جلو عقب میشد توش . صدای آییییییییی خدااااا فاطمه داشت دیوننم میمیکرد جوووووون گفتنش داشت آبمو میاورد . صدای تقه هام فضای اطاق و پر کرده بود . اوووف عجب فضایی شده بود … رونای تپل و سفید کنار صورتم بود من میبوسیدمشون. اونم میگفت دیووووونه تندتر بززززززن. هرچی تندتر میشد . شدت بالا و پایین پریدن سینه اش شهوت انگیز تر میشد . جفتمون خیس عرق شده بودیم . آهههههههه گفتنه فاطمه و ناله زدناش هر کیری رو خالی میکرد .. داشت دیگه کیرم میترکید تو کسش که گفتم بریزم توووووش عشقققققم. نه بلندی گفت و منم کیرمو دراوردم گذاشتم رو سینه هاش …. وااای خدااااا همه آبم خالی شد رو صورت و سینه هاش … منم اومدم رو صندلی و خسته بیهوش افتادم .
باورم نمیشد !! من این فرشته رو یعنی کردم ؟!!! فاطمه هم با دستمال کاغذی داشت خودش و پاک میکرد داشت به پررویی من فکر میکرد .
این اولین و آخرین سکس من با خانم همکار بود که براتون گفتم
بعد از این موضوع جفتمون بخاطر عدم اطمینان از لو رفتن مسئله به حراست اداره دیگه با هم دیگه برخورد جدی نداریم . ولی جفتمون از اون روز راضی بودیم .

 

نوشته: وحید

دیدگاه بسته شده است