همسایه ی جنده و سکسی

سلام. من اسمم شهابه 18 سالمه اما تو این خاطره 17 سالم بود قدم حدود 188 و وزنم84 بدنمم خوب بود چون از 16 سالگی بدنسازی کار میکردم.الناز مستاجر ما یه زن 37 ساله با قد حدود 170 و وزن 60. کونش از فیل هم بزرگتر از پنبه نرم تر و از الکسیس سکسی تره،پستونشم که حرف نداره سایزش 80 بود(از رو کرستش که روی رخت پهن میکرد فهمیده بودم)

***

نمیخوام زیاد طولش بدم به خاطر همین میرم سر اصل داستان.ما یه خونه سه طبقه داریم و ما و مستاجرمون باهم اومدیم تو خونه(چون برای خرید خونه پول کم داشتیم مجبور شدیم از مستاجر پول بگیریم)اولا که همدیگرو زیاد نمیشناختیم خشک بودیم با هم اما این زیاد طول نکشید.شوهر الناز خانم فنی کار بود و برای تعمییر بعضی چیزا میومد خونه ما و الناز و دخترش فاطمه که مثل وایت برده(نه کون داره نه پستون)مثل دم شوهر میومدن خونه ما.دخترش که مثل گاو سرش رو مینداخت پایین میومد اتاق من الناز خانمم با مامانم صحبت میکرد.یادمه که اولا که تازه اومده بودن یه روز که داشتم پلی2 بازی میکردم (با شرت و رکابی)دخترش در خونه مارو باز کرد اومد تو تا یخ بگیره خونمون هم کسی نبود.رفتم پشت در ورودی وایسادم گفتم یه دقیقه صبر کن ببینم داریم یا نه.اومدم برم آشپز خونه تا یخچال رو ببینم که فاطمه اومد تو و گفت نمیخوام .منم خیس عرق شده بودم از خجالت.

 
همین موضوع منو حشری میکرد و گذشت تا آخرای بهار که هوا گرم بود و الناز لباس هارو رو رخت پهن میکرد.یه روز رفتم سمت لباس ها،دست زدم بهشون که فهمیدم چیزی زیرشه لباس رو را زدم کنار دیدم شرت و کرست خودش و دخترش اونجاست چشمام 4 تا شده بود و داشتم اونارو نگاه میکردم که صدای چرخیدن کلید در منو از اونجا فراری داد.گذشت تا دو روز که من بدجور تو فکر اونا بودم و هر ساعت از پنجره حیاط کون الناز رو که میرفت بیرون رو دید میزدم.فهمیدم که خونشون خالیه یه نگاهی به بند رخت کردم که دیدم لباس پهن کرده.(البته حیاط کل ساخمون بود و راه خروج و ورود از اونجا بود که الناز لباس پهن می کرد.) زود رفتم پایین یه ست شرت و کرست مشکی برداشتم و رفتم دستشویی زود کیرم رو درآوردم و جلق زدم و ریختم داخل کرست و وسط شرت که کس الناز جووون اونجا میرفت.بعد از جلق زدن تازه فهمیدم چی شده اومدم پاکش کنم که شنیدم در حیاط باز شد زود از پنجره نگا کردم که دیدم الناز برگشته.واااای.زوود رفتم پایین و شرت و کرستش رو گذاشتم سر جاش و لباسی که روش بود رو انداختم رو شرت و کرستش که دیدم در خونشون داره باز میشه زود دوویدم و رفتم تو خونمون ولی الناز منو دید.به خودم میگفتم که الان بدبخت میشم.از پنجره داشتم نگاش میکردم که دیدم رسید به کرستش که یه نگاهی توش کرد و خیلی عادی گذاشت کنار بقیه لباس های خشک شده و اومد شرتش رو برداره که دید اونم آبکیر ریخته توش یه پوزخندی زد و به پنجره ما نگاه کرد.منم چون دقیقا چسبیده بودم به شیشه معلوم بودم.

 
دیگه داشتم میمردم زود نشستم و بعد از چند دقیقه نگاه کردم که دیدم رفته تو خونشون.سردرد بدی داشتم و شب شد حدود ساعت 7ونیم 8 که مامان بابام و داداشم میخواستن برن خونه عمومینا.من چون سردرد داشتم گفتم نمیام.اونا رفتن.
داشتم تلویزیون میدیدم که تلفونمون زنگ خورد دیدم مستاجرمونه.فکر کردم حتما شوهر الناز خانمه که درباره قبض این چیزا زنگ میزد به ما.
برداشتم دیدم الناز خانومه زبونم لال شده بود.بعد از چند ثانیه،
من:بله الناز خانم؟سلام
الناز:سلام شهاب جوون ببخشید بدموقع زنگ زدم.
من:نه خواهش میکنم بفرمایین.
الناز:راستش داشتم تو لب تابم فیلم میدیدم که سی دی گیر کرده میتونی بیای یه دقیقه ببینی چش شده؟
من:چشم حتما.خدافظ
الناز:منتظرتم بای
انگار از مسئله صبح اصلا چیزی یادش نبود رفتم لباس عوض کردم و رفتم پشت درشون در زدنم.الناز در رو باز کرد.
یه مانتو معمولی بایه شای صورتی پوشیده بود و جوراب نداشت و ناخن هاش هم لاک قرمز زده بود.کسی خونه نبود.پرسیدم آقا رضا و فاطمه کجان؟گفت فاطمه رفته تهران کلاس زبان داشت و رضا هم تو کرج داره برای خواهرش کابینت نصب میکنه.

 
با کمی ترس رفتم تو.الناز دستش رو سمتم دراز کرد منم مجبور شدم دست بدم بهش.وایییییی چه دست نرمی داشت با او لاک های قرمز چه سکسی شده بود.
تعارف کرد و رفتم رو کاناپه نشستم و لپ تابش رو براشتم دستم.الناز هم رفت دوتا شربت پرتقال اورد.خم شد که بردارم شالش از رو کمرش افتاد و جلو سینش باز بود کرست معلوم بود همونی بود که صبح من آبکیرم و ریخته بودم توش.
خلاصه اومد نشست کنارم حدود 2سانت فاصله داشتیم.سی دی رو بد گذاشته بود دوتا ضربه زدم که دراومد.
اومدم پاشم که برم یهو دستم رو گرفت و گفت بیا بزار توش ببین میاره.گزاشتم فیلم اومد.
سوپر بووووود.چشمام 4تا شد.الناز خندید و گفت چته؟
گفتم هیچ.گفت پس بشین چند دقیقشو ببینیم.بعد از 40ثانیه اومدم برم که گفت چرا.
گفتم آخه ازاین چیزا خوشم نمیاد.گفت از اون که اندازه پرچم شده معلومه.کیرم رو میگفت.خیس عرق شده بودم.
گفت زود درش بیار احمق الان که بشکنه.منم نفمیدم چی گفت؟تو حال خودم نبودم که کله کیرم رو از بالا شلوار دادم بیرون.الناز داشت از خنده میمرد.
گفت تو که در اوردی حالا همش رو درآر.من گفتم نه زشته خداحافظ.گفت اگه زشته پس چرا اسپرمت رو ریختی تو کرست من؟؟؟!!ترسیدم گفتم غلط کردم ببخشید.

 
گفت نمیبخشم و اگه پرچمت رو درنیاری به پدر مادرت میگم.ساکت شده بودم.که اومد جلو و از لپم بوس کرد و گفت نترس.و کم کم اومد سمت لبم و بوس کرد چنتا و شروع کرد به مکیدن.منم همینجوری خشکم زده بود.و گفت اگه کمکم نکنی باید به پدر مادرت راجع به آبکیرت توضیح بدی.من شروع کردم به مکیدن.و الناز دکمه های تیشرتم رو باز کرد و درآورد.
گفت چه بدن سفت و عضله ای داری .شرو کرد به لیس زدن بدنم که رسید به نافم و گفت باز کن کمربتدتو.
گفتم شرطی داره.
گفت چی؟ گفتم منم پستونتو بخورم.
بلافاصله پیراهنشو در آورد و گفت خودت این کرست آبکیری رو باز کن.خندیدیم.
باز کردم.واییییییی چی میدیدم،؟دوتا مروارید سفید شروع کردم به مکیدن که آه و ناله ش شروع شد.گرنشو لیس میزدم پستوناشو فشار میدادم و لاشو لیس میزم.که پاشد و شلوارم رو باز کرد و کیرم رو فرو کرد تو دهنش.عالییی بود تو ساک زدن.گفتم که من زود آبم میاد بزار زود بکنمت.رفت و یه اسپری زد به کیرم و دامنش رو داد پایین و گفت پاشو بیا.شرتش رو کشیدم پایین و طاق باز خوابید.

 
مثل یه حوری جلوم بود شرو کردم.کیرم رو چند بار رو کسش کشیدم و یواش فرو کردم یه جیغ ریزی کشید.
تند تند تلمبه زدم که دیدم اسپری فایده نکرد.گفتم داره میاد زود پاشد نشست و گفت بریز تو دهنم.همش خال شد تو دهنم و اونم همرو قورت داد.منم بعد از 5 دقیقه که کسش رو خوردم اونو ارضا کردم و ولو شدم رو زمین دوباره پاشد و کیرم رو بوس کرد و گفت حالا بخشیدمت.
ساعت حدود 9ونیم 10 بود که زود لباس پوشیدم و از لبش بوس کردم و گفتم مرسی الناز جون ببخشید که شرت و کرستت رو کثیف کردم.گفت اگه آبکیرت کثیف بود نمیخوردمش که.
خندیدم و خدافظی کردم ازش.
الان حدود دو سال میگذره اما تا حالا دوباره نکردمش.

 

پایان
نوشته: شهابه

دیدگاه بسته شده است