مانی و زن همسایه

سلام دوستان
من مهندس نرم افزار هستم که چند سال قبل دانشجویی توی شرکت ها کار کردم و برنامه نویسی هم میکردم اوایل خیلی دوست داشتم برنامه نویسی رو الانم که خیلی پیشرفت کردم و شرکت زدم .
ماجرا از اینجا شروع میشه حدودا 4 سال پیش که دانشجو بودم و توی سرکت کار میکردم برای خرابی سیستم میوفتاد میرفتم خونه مشتری و .. و یه همسایه داشتیم که حدودا 4 تا خونه اونور زندگی میکردند که همسر مینا کارمند بانک بود و حسابی باهاش خوش و بش داشتم و میرفتم سیستم کامپیوتر هر مشکلی داشت میرفتم خودم انجام میدادم و چون همسایه بود اصلا هزینه نمیگرفتم یه روز زد هارد اینا مشکل پیدا کرد تماس گرفت که مانی میتونی بیای خونمون کار واجب دارم ( البته یادم رفت بگم مینا خانوم یه زن فوق العاده خوشگلی بود حرف نداشت زیاد چاق نبود و زیاد لاغر هم نیست یه زن متوسط حدودا 60 تا 65 کیلو به نظرم و قدش هم بین 165 یا 170 ) منم میگم چی شده اخه اصغر آقا میگه ویندوز بالا نمیاد گفتم ظهر میام نگاه میکنم وقتی برا ناهار اومدم خونه اس دادم به اصغر آقا دارم میام گفت باشه رفتم دیدم بله بدسکتور افتاده هارد صدا میده گفتم باید هارد نو بخرید این دیگه مشکل داره براتون کار نمیکنه و .. یهو مینا اومد اتاق و اینم بگم جلوم بلوز و شلوار و روسری سر میکرد گفت نه عکس های اصغر و من همش اینجاست و .. گفتم مشکلی نداره باید ببرم هارد رو خونه درست کنم الکی گفتم که بتونم ببینمش واقعا خیلی دوستش داشتم مینا رو اس و زنگ گاهی میدادیم و بهم میگفت دوست دختر داری و .. ولی اصلا حرف سکس و .. یه ذره هم حرف نزده بودیم منم که واقعا حسابی میخواستم یه بار بغلش کنم بردم هارد رو درست کردم و اطلاعات رو برگردونم با هارد اکسترنالم بعدش تموم شد میچرخیدم دیدم وای عکس های مینا اینجاست چقدر ناز بود…

 

 

یه دختررررررر فوق العاده خیلی خوشگل بود آرایش هم کرده بود انصافا ماه ماه شده بود . دیگه اون شب به هوای اون یه دلی از عزا درآوردیم بعدش بهش اس دادم اطلاعاتتون رو اوکی کردم خیالت تخت یکمی توی اس قربون صدقم رفت و مهندسی و .. از این حرفا بهش گفتم نفهمیدم به عکس هاتون نگاه کردم اتفاقی گفت کدوما گفتم همانا ( اسم پوشه رو گفتم که نوشته بود خصووووصی خصووووصی ) گفت وای دیدی همش رو گفتم ببخشید واقعا اره یهویی شد گفت اشکال نداره تو وشوهرم فرق ندارید که دیگه من این کلمه رو نمیتونستم هضم کنم دیگه حسابی کف کردم گفتم مینا خانوم چرا چطور فرق نداریم گفت خب یه روز بهت میدم دلیلش رو اصرار کردم الان بگو گفت الان اصغر میاد رفته فوتبال بعدا میگم گفتم باشه صبح منتظرم رفت بانک بگو گفت باشه عجله نکن گفتم باشه تا صبح فکر کنم 10 باری هی اس ام اس ها رو خوندم یعنی این میناست داره اینا رو بهم میگه صبح شد انگار نه انگار یادش باشه بهش اس دادم منتظرم ها مینا خانوووم یاددت نره یه وقتی ..!!؟ گفت مانی یادمه دیگه عجله نکن منم که یه بوهایی برده بودم شاد و خندون بودم فرداش اصغر آقا زنگید گفت مانی از شرکت یه هارد جدید برامون بیار اطلاعاتمون رو بریزیم به اون گفتم خب هارد رو باید توی سیستم خودتون اوکی کنم توی مادربرد دیگه نمیشه از مارک مادربرد شما نداریم و .. گفت باشه بعدظهری بیا گفتم باشه یه هارد 500 گیگ برداشتم رفتم و هارد خودم رو که اطلاعاتشون رو زده بودم به اون ویندوز و ..

 

 

کاراش رو انجام دادم بعدش اطلاعاتش رو کپی کردم به اون مینا هم کنارمون بود من هی نگاه میکردم بهش اونم هی میخندید و متلک مینداخت بهم منم هی با اشاره میگفتم باشه عیب نداره من داشتم کپی میکردم یهو مینا اومد توی اتاق گفت اصغر کی میری ماموریت باید اخه حتما بری ؟ و اونم گفت اره و .. منم که اصلا متوجه نشدم گفت اخه من کجا برم مامانم هم خونه نیست گفت خب برو خونه مانی اینا بمون 2 روزه میرم میام شب ها برو پیش اینا تو که هی میری خونشون 2 روز هم به خاطر من برو این اصغر آقا رفت و دیدم اس امد بهم از مینا گفت مانی میخوای جواب اون روز رو بدونی گفتم من که هی خودمو میکشم میگم بگو نمیگی اره چرا نخوام گفت خب الان اصغر نیست شوهر من کیه ؟ منم که فهمیدم ماجرا رو برا شوخی گفتم خب بازم اصغر آقا دیگه گفت خنگ تو مهندسی ها باید زود بگیری گفتم اهان بگو دیگه الان من شوهر مینا خانوم هستم گفت دیونه کم بگو خانوم بگو مینا جون منم شوخی کردم گفتم چشم مینا خانوم گفت لیاقتت همینه بهت محل نذارم منو ببین به کی میگم گفت به خدا شوخی کردم و .. راضی کردم . .. گفت باشه حالا یه دونه مانی داریم شب شد و من از شرکت اومدم حودا 8 بود ساعت اومدم شام رو مامانم حاضر میکرد دیدم بله مینا جونم اینجاست سلام و .. یه چشمک بهش زدم و اونم خندش گرفته بود شام رو خوردیم گفت مانی میای بریم خونه من وسایل بردارم بیام کار دارم من تنهایی شب میترسم برم منم که ماجرا رو فهمیدم گفتم باشه بریم رفتیم و در رو باز کرد قبل در رو باز کنه گفتم من الان شوهرتم گفت خنگول اره دیگه در رو باز کرد رفتیم تو اون اول رفت من پشت سرش یهو از پشت بغلش کردم واااااااای داشتم مینا رو بغل میکردم عجب بدنی بود کیرم از وقتی گفت من خونه کار دارم از اونجا راست شده بود دیگه چسبوندم بهش وای داشتم همون جا آبم میومد کنترل کردم مینا گفت خب بذار بریم خونه بعدش زود که نمیشه مقدمات داره گفتم باشه

 

 

از لباش که فوق العاده بودن به بوس برداشتم گفتم باشه رفت آشپزخونه یه آب پرتقال آورد بخوریم گفتم من میخوام زنم رو بخورم اینو نه میگه بخور شیطونی نکن زنت امروز و فردا هست خب گفتم باشه زودی خوردم اومد کنارم نشست گفت الان زنتم و سرش رو انداخت پایین خجالت کشید انگار من گفتم اخه مینا من دستم چقدر بازه نمیخوام کاری کنم ناراحت بشی از دستم گفت مگه آدم از شوهرش ناراحت میشه کاری کنه دیدم بله اجازه کامل دارم ولی همونجا دستم رو گذاشتم روی سینه هاش وای حسااااابی کیف میکردم بی نظیر بود تابش رو گفتم میخوام از تنت در بیارم گفت دیونه خب یکمی بوسم کن منم میگم اخه از کجا بدونم نه اینکه 1000 بار سکس کردم اولین بارمه دیگه خندید و گفت دیگه با من میکنی 1000 بار منم که یه لب رفتم باشه اون واقعا حرفه ای بود میخورد لبام رو منم کارای اونو تکرار میکردم دیگه واقعا نمیدونستم دارم چیکار میکنم توی فضا بودم یهو دیدم با دست داره روی کیرم میماله گفتم میخوای ببینیش ماله شوهر جدیدت رو گفتم اره دوس دارم بلند شدم شلوار رو کشیدم پایین درش آوردم رفتم جلوش اونم شوهرت منو کشید منم که کیرررم حسابی راست کرده بودم ( تا حالا اینجوری کیرم راست نشده بود ) مینا گفت مانی جونم گفتم جانم میگه شوهر جدیدم کیرت خیلی شبیه کیر اصغره ماله تو یکمی فقط نازکه گفتم خب همین رو موجود دارم گفت تو آدم بشو نیستی که گفتم آدم بودم اینجا چیکار میکردم و حسابی کرد دهنش میخورد حرفه ای منم توی فضا بودم

 

 

هی میگفتم بسته داره ابم میاد ها گفت نه ها نیااد کار دارم باهات گفتم چیکار کنم دست خودم نیست خورد یهو آبم اومد ریختم دهنش خورد میگه وای مجید عجب خوشمزه بود انگار کیر من نبود دوباره راست کرده بودم حسابی گفتم میذاری منم لباساتو دربیارم گفتم اره بریم بخوابیم توی اتاق گفتم باشه بغلش کردم و بردم اتاقشون زود لختش کردم ولی واقعا که حرف نداشت بدنش واقعا من این بدنش رو توی فیلم سکسی هم ندیده بودم حرف نداشت میگم چرا تو اینجوری خوشگلی گفت خب دیگه زن های خوشگل باید دوتا مرد داشته باشند ! منم دفتم پستوناشو خوردم وای خیلی نرم بودند حسابی خودرم با یه دستم هم کسش رو دست میزدم و نازش میکردم گفت بسته مانی برو پایین دیگه گفتم چشم وای تر تمیز بود یک مو هم نداشت اونقدر خوردم هااا با دستش سرم رو فشار میداد طرف کسش بخور مانی اصغر خاک برسر نمیخوره گفتم خاک تو اون سرش که این شافتالو رو از دست میده خوردم یهو دیدم محکم فشارم داد به طرفش لرزید دیدم ارضا شده گفتم حالا 1 – 1 شدیم ها گفت اره دیونه جونم گفت بیا لباتو بخورم رفتم کنارش خوابیدم کیرم رو روی کسش میمالوندم و لباشو میخوردم گفتم بره توش ؟ گفت اره اروم دستش رو برد طرف کیرم درست گذاشت روش گفت مجید فشار بده فشار دادم تنگ بود گفتم نمیره گفت خب اون اصغر خاک برسر نمیکنه که باز بشه یکمی گفتم خودم نمردم که گفت فشار بده فشار دادم آخرش سرش رفت توش گفت مجید اروم یواش یواش درد داره بعدش اروم هلش دادم توش بعدش اروم عقب جلو کردم نگاش میکردم دیدم داره چشاش رو میبنده چشاش رو میبست لامصب خوشگلتر میشذ منم میخوردم و تندش کردم تلمبه زدنم رو زیاد نمیتونستم تلمبه بزنم گفتم بذار بلند بشم بخوابم روت اینجوری نمیتونم تند بزنم گفت باشه زود بلند شدم دوباره کردم توش

 

 

از ته دلم میکردم و داد و هوارش رفته بود آسمون میگم یواش صداتو نشنوند گفت بشنوند به اونا چه دارم با شوهرم سکس میکنم من بیشتر حشری شدم حسابی تلمبه زدم دیدم داره آبم میاد گفتم چیکار کنم گفت بریز توش لامصب اصغر بچه دار نمیشه شاید از تو فرجی بشه منم توش خالی کردم ابم رو روش خوابیدم گفت مانی بچه دار بشم هیچی به اصغر نمیگی یا کس دیگه بذار من بچه داشته باشم من میمیرم به خاطر بچه ولی بچه دار نمیشیم گفتم نمیدونم که گفت قبول گفتم باشه ولی از من حرفی نباشه ها توی این 2 روز 3 بار دیگه سکس کردیم حسابی گفتم اخه اصغر نمیفمه اون بچه دار نمیشده گفت داریم میریم دکتر بچه دار بشیم میگم بهش فکر میکنه درست شده و بچه دار شدیم گفتم خب وقتی اومد باهاش سکس کن بذار ریاد شک نکنه گفت فکر خوبیه
چند روز گذشت اس میدادم از بچه چه خبر گفت هیچی خبری نیست یک هفته بعدش اس داد گفت مانی دیوووووووووووونه بگو چی شده ؟ گفتم هان زن من چی شده گفت باور نمیکنم جواب آزمایشم مثبته گفتم واااااااااااای جدی میگی گفت به خدا گفتم باشه مبارکه بابا شدم گفت نمیدونم دکتر میگه از اصغره گفتم خب دکتر نمیدونه که من کردمت دیونه گفت اره خب چند باری توی این مدت سکس کردیم ولی نه از اون سکس ها اون روزمون فرصت زیاد نبود زودی تموم میکردیم و روز به روز بچش معلوم میشد توی شکمش دیگه وقتی شد دیگه خیلی رفت آمد میکردیم خانوادگی گفتم بیمارستان وای اصغر آقا مبارکه دختره پسر ؟؟؟؟ منم که اصلا نمیدونستم دختر خودمه !! گفت مانی دختره گفتم وااااای چه خوب اسمش چیه گفت هنوز نمیدونیم چی بذاریم منتظرم ببینم چی میگه مینا رفتم دیدم مینا رو همه که رفتن گفت مجید بیا کارت دارم رفتم گفتم اروم اسمش رو چی بذاریم دخترته ها گفتم چه بدونم اخه الان میگن منم از اسم غزل خوشم میومد گفتم غزل گفت باشه فرداش دیدم مامانم میگه مینا و غزل کوچولوش اومدند خونشون گفتم ایول مینا جونم و الانم رابطه دارم آوردم مینا توی شرکت خودم کار میکنه و غزل جونم هم کنار خودم بزرگ میشه.

 

 

نوشته: مانی

یک دیدگاه برای “مانی و زن همسایه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>