سکس با دختر خوش هیکل

شادا ( این سلام مدل جدیده از “درود” هم با انرژی تره، عربی هم نیست)

***

من امید هستم 27 ساله از تبریز پسر شلوغی نیستم ولی خوب دیگه….قضیه از اونجا شروع شد که من داشتم تو کوچه داخل ماشینمو با شامپو فرش میشستم که یهو چشم به یه دختر خوش هیکل افتاد که داره میاد سمت من اولش توجهی نمیکردم تا اینکه اومد ورفت تو خونه ای که دوتا ازما فاصله داشت من میشناختمشون ولی نمیدونستم همچین دختری هم دارن قیافش خوب نبود ولی اندامش فوق العاده بودمن مشغول کارم شدم یکم بعد اومد رفت تا سرکوچه وبرگشت متوجه شدم که داره غلیظ نگام میکنه ولی نتونستم کاری بکنم زود رفتم خونه وشمارمونوشتم رو کاغذ وبرگشتم دیدم نیست یکم با ماشین ور رفتم ودیدم تاره زیراندازو از پنجره تکون میده وبه من خیره شده شمارروبهش نشون دادم اونم رفت خونه بعدش رفتم دم درشون و شماررو گذاشتم لای در همین که اومد دم پنجره بهش در لای درماشینو نشون دادم واشاره کردم به خونشون اونم اومد وشماررو برداشت رفت

 

هنوز تموم نشده بودم که بهم زنگ زدو گفت بیا پشت بوم من جلدی رفتم بالکن اون از پشت بوم ما دیده میشد اومد نشست وبهم سلام کرد وکمی باهم حرف زدیم بهم گفت همسایه ها میفهم برو شب ساعت نه بیا اومدم خونه وبهش حسابی اس دادم شب رفتم بالا پشت بوم وبهش اس دادم اونم زود اومد بهم گفت میتونی بیار سقف همسایه منم ازرودیوار خودم بهش رسوندم وتونستم دستشو تودستم بگیرم وبوسش کنم باهم که حرف میزدیم سردم شد وفهمید گفت برات پتو بیارم منم گفتم اره رفت واومد گفت اگه پتو میخوای باید بیای بالکن منم زود خودمو کشوندم بالا وگفتم بیا باهم پتو بکشیم اولش ناز میکرد ولی بعدش خام شد کونش خیلی درشت بود سنشم 30 سال میشد چون میدونستم ناراحت میشه نپرسیدم

 

با ممه هاش کمی بازی کردم اونم فقط زوزه میکشید کرستشوکه کنار زدم دوتا ممه 65 جلوم ظاهر شد وحسابی خوردمشون بعد رفتم سراغ شکمش اونم مثل مید درازکشیده بود واه اوه میکرد تارسیدم به کسش ودیدم حسابی برق انداخته با هیجان بهم گفت باکره ام ها شلوغ بازی درنیار منم با خودم گفتم گرخدا بندد دری از حکمتی بازکشاد در دیگری و رفتم سراغ کونش حسابی باانگشتم بازش کردم خیلی ساک دوس داشتم ولی قبول نکرد وفقط یه بوس کوچولو برداشت وبعد پشتشو کرد طرف من وکفت زود باش سوختم منم یواش یواش هل دادمش تا اینکه کامل رفت تو یه دقیقه بیشتر دووم نیاوردم وزود ابم اومد اونم گفت بریز بیرون وهمین کارو کردم بعد گفت واس امشب کافیه منم بلندشدمواومدم خونه بعدازاون تا مدتهاباهم سکس داشتیم تا اینکه یه روز خونشون ودادن اجاره واز اونجا رفتن وبهم پیغام داد که دیگه نمیتونه ومیخواد شوهرکنه.

 

شادزی ( اینم به جای خداحافظ عربی و معنیشم میشه: تا دیدار بعدی ”شاد زندگی‌ کن” )

دیدگاه بسته شده است