دختر همسایه ی کیر طلب

سلام دوستان. اسمم ساسانه الان که دارم این خاطررو براتون مینویسم ۲۱ سالمه قدم ۱۸۰ و وزنم ۷۵. این خاطره برمیگرده به ۳ سال پیش که من ۱۸ سالم بود.

ما روبه روی خونمون همسایه ای داریم که میشه بگم یه جورایی با ما فامیل میشن. ینی شوهر عمه من فامیل نزدیک این خانواده به حساب میاد. خانواده ما با این همسایمون رفت و آمد های زیادی داشتن حتی از زمان کودکی من. این خانواده دختری دارن به اسم سارا که هیکل نسبتا درشتی داره و باسن نسبتا که نه واقعا بزرگی داره که همیشه نظر منو جلب میکرد. به علت رفت و آمد هایی که گفتم، سارا و خانوادش زیاد میومدن خونه ما و همچنین ماهم خیلی میرفتیم به خونه اون ها، فاصله کم بین دو خونه هم این امرو زیاد تر میکرد. راستش تا قبل از یه اتفاق که تو یه شب نشینی خانوادگی بین منو اون افتاد اصلا بهش نظر نداشتم.

 

یه شب که سارا و پدرو مادرش به خونه ما اومده بودن و طبق معمول منو اون داشتیم با هم راجب کامپیوترو از این جورا چیزا حرف میزدیم برادر کوچیکم منو از اتاق صدا کرد که: ساسان ی لحظه بیا این بازیه خراب شده. من هم گفتم که میرم ببینم چیشده سارا هم گفت منم میام. باهم رفتیم تو اتاق. بازیو برای برادرم درست کردم و اون شروع کرد به بازی کردن. من پشت برادرم به دیوار تکیه داده بودمو با سارا حرف میزدیم که اون اتفاق عجیب افتاد. سارا به بهونه دیدن زیرِ میزی که کنار من بود یه دستشو گذاشت روی میز و کمی کمرشو خم کرد و دست دیگشو که آویزون بود از پشت دست چسبوند به کیر من. کاملا شکّه شدمو یه حال عجیبی بهم دست داد، از یه طرف دستش رو کیرم بودو از طرف دیگه چون دولا شده بود سینه های سفیدو واقعا درشتش از زیر لباسی که تنش بود کاملا مشخص بود. وقتی بلند شد یه لبخند عجیب زدو گفت که بریم پیش بقیه. منم همونطور متعجب قبول کردم. از اون شب دو هفته گذشته بود و من هر روز تو فکر کون بزرگو سینه های سفیدو کاری که سارا کرده بود، بودم. تا این که یه روز به موبایلم زنگ زد که بیا خونه ما بابام کارت داره. منم گفتم الان میام، یه لباس مناسب پوشیدمو رفتم.

 

 

زنگو زدم سارا درو باز کردو رفتم تو. وقتی وارد خونه شدم دنبال پدرش بودم که ببینم منو چیکار داشته اما ندیدمش، به سارا گفتم که بابات کجاست گفت که تا بخوای بیای یه کار واجب پیش اومد رفت. منم با کلی تعجب خواستم خدافظی کنم که سارا گفت حالا بشین ی شربت بخور بعدا میری. منم با کلی اصرار قبول کردم. اونموقع آشپزخونشون اُپن نبود و دیوار داشت منم اصلا اون تورو نمیدیدم. روی مبل نشسته بودم که سارا با دوتا شربت اومد بیرون… وای، داشتم چی میدیدم، سارا با تاپ مشکی و یه شلوار نازک پارچه ای سفید که اندام سکسیشو بیش تر از همیشه نمایان کرده بود جلوی چشام بود. من دیگه تقریبا فهمیده بودم که چخبره و باباش منو کار نداشته بلکه خودش کارم داشته. با سینی شربتها اومد جلوی منو باز خم شدو بازم اون سینه های گردو سکسی و سفیدو نازو میدیدم. یاد اون شب افتادمو واقعا حشری شدم. شربتو برداشتم اونم رفتو روی مبل جلویی من نشست، میدونستم که قراره اتفاقی بیفته. شربت تموم شد بلند شد که لیوانارو ببره که گفتم نه بشین من میبرم تو آشپزخونه. لیوانارو بردمو تو راه رفتو برگشت به خودم گفتم که باید دلو بزنم به دریا هرچی شد شد. وقتی برگشتم اون هنوز رو مبل نشسته بود من هم رفتم روی همون مبل و یه جوری نشستم که قشنگ بچسبم بهش. بهش گفتم سارا میدونی حالمو خیلی خراب کردی. هیچی نگفت سرشو چرخوندم سمت صورتمو لبمو گذاشتم رو لباش بعد از چند ثانیه خودشم شروع کرد به همراهی. تو همون حال دستمو گذاشتم روی چاک سینه های نازش که کاملا معلوم بودن یه خورده هم سینه هاشو مالیدم سارا هم که دیگه داشت نفس نفس میزد دستشو گذاشت روی کیرم که کاملا سیخ شده بود منم اون دستم که آزاد بودو از کش شلوار تنگش رد کرده بعدم از شرتشو کم کم رسوندم به کسش. اون لحظه بود که لطیف ترین چیز زندگیمو لمس کردم.

 

بلند شدم داشتم تاپشو در میاوردم که دیدم طاغت نیاورده و داره دکمه شلوارمو باز میکنه منم تاپو سوتین مشکیه سکسیشو در آوردم. اونم دیگه شلوارمو پایین کشیده بودو داشت با کیر نسبتا بزرگم از رو شرت بازی میکرد منم که دیدم دیگه آرومو قرار نداره شلوارو شرتمو کامل از پام در آوردم، حالا دیگه کیرم کاملا جلوی صورتش بودو داشت نگاش میکرد، گفتم بخورش، انگار منتظر این حرف بود کیرمو گرفته تا ته کرد تو دهنش زبونشو دور کیرم میچرخوندو کله کیرمو تو حلقش بازی میداد یه کم که این کارو کرد گفتم بسه احساس کردم که آبم داره میاد. نشستمو اون شلوار تنگو از پاش در آوردم کس صاف سفید تپل و بدون موشو که دیدم از خود بیخود شدمو با سرو دهن رفتم توش حس فوق العاده ای بود. انقدر کسشو خوردم که احساس کردم ارضا شده، آره بدنش یه کم لرزیدو بعد هم شل شد. بعد از این همه وقت نوبت کون بزرگش شده بود. برش گردوندم که که اون کون خوشگلشو ببینمو بکنمش که…..

 

موبایلم زنگ خورد با صدای لرزون که از حس حشرم بود ج دادم. بابام بودو گفت که میخواد بره جایی برمو ازش کلید خونرو بگیرم. انقدر حالم گرفته بود که فقط کیرمو تو دهن سارا کردمو اونم شروع کرد به ساک زدن بعد چند دقیقه آبم اومدو همرو ریختم تو دهنشو باعجله لباسامو پوشیدمو رفتم کلیدی رو بگیرم که در کون سارارو به روی من بسته بود. البته اونقدر ها هم طول نکشید، یه مدت بعد از اون داستان باز منو سارا باهم سکس داشتیمو این بار حسابی از کون کردمش. اگر دوس داشته باشین داستان اون سکس که خیلی کاملتررو براتون مینویسم. واقعا دمتون گرم که وقت گذاشتین ممنون

 

 

نوشته:‌ ساسان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>