عشقم پردمو زد

سلام اسم من شیرینه…این داستانی که میخوام واستون بگم مربوط به ماه پیشه…
من دختریم با اندامی پر.قدم171 وزنم 65 موهای قهوه ای روشن و چشمای عسلی…سایز سینه هام 75 با رونای پر و گوشتی.خلاصه همیشه یه پسر دنبالمه…خب بریم سر اصل داستان…

***

من یه عشق دارم که اسمش فرزاده ایران نیست ولی زیاد میاد و میره…رابطه ما خیلی سرد شروع شد …بار اولی که دیدمش شش ماه از دوستیمون گذشته بود و خیلی باهم جووور از نظر سکس نبودیم و خلاصه روزش رسید که برم دنبالش فرودگا(همون بار اول دیدنمون)خیلی حس خوبی داشتام تو دلم اشوب بود که واسه اولین بار میخوام ببینمش خلاصه کلی به خودم رسیدم و ارایش کردم و یه مانتو کوتا و سفید پوشیدم و ارایش ملیحی کردم و رفتم استقبالش….خیلی برام جالب بود که بار اولی که اون منو ببینه نظرش درمورد قیافم چیه..خلاصه اومدددد…چشمتون روز بد نبینه همونجا که دیدمش غش کردم…یه چسر با قد187 هیکل روفرم و ورزشکاری و بازوهاش داشت استین چیرهنشو پاره میکرد…خیلی خوشتیپ …ولی به روی خودم نیاورم که از دیدن هیکلش و تیپش ضعف کردم…من از قبل بهش گفته بودم با فلان مانتو فلان جا ایستادم…خلاصه اومد جلو تا منو دید گفت wow شیرینم…بغلم کرد و روبوسی کردیم…

 

خلاصه رفتیم که یه جای خلوت گیر بیاریم و حرف بزنیم…نشستیم کلی دست همو گرفتیم و حرف زدم ولی تو این اوضاع و عشق عاشقی ما یهو تلفنم زنگ خورد که اره پدربزرگت فوت کرده باید بریم و خلاصه خدافظی کردم با کلی گریه و بعد چند هفته هم اون رگشت دانمارک…خلاصه ماها گذشت تا بازم اومد ایران عشقم همین که اومد منم گوشیمو خاموش کردم که کسی مزاحمم نشه ک از پیش فرزاد باز برم…قبل اومدنش کلی بهم گفته بود تلافی اون موقع رو باید در بیاریم و کلی بغلت کنم ولی حرفی از سکس نزد…خلاصه واسه اون روز من قول خونه دوستمو ازش گرفتم که یه شب اونجا بمونم با فرزاد اونم بعد کلی قسم قران که کاری نکنیم قبول کرد…خلاصه با فرزاد رفتیم اونجا واون از خستگی ولو شد رو مبل منم رفتم یه چایی دم کردم و شال و مانتومو دراوردم اومد پیش فرزاد…یه تی شرت قرمز و جین مشکی تنم بود…نشستم پیشش و بغلم کرد یه نفس عمق کشید گفتم چی شد گفت جیگرم حال اومد بغلت کردم منم خندیدم…
- جووونم بخند عشق من
- چشم میخندم هاهاهاها
- شیطون مسخره میکنی؟
-اره هاهاهاهاها
- دیونه میزنمتااااا
- هاهاهاها هاهاها هاهاها
- نه مثه اینکه تنت میخاره
- خخخخخخ
همین که گفتم خخخخخ یهو لباشو گذاشت رو لبم..خشکم زد..ازش جدا شدم گفتم چیکار میکنی؟؟؟
- کتک من این مدلیه
- پس یادم باشه عصبیت نکنم اصلا
- شیرینم؟دوست دارم
وقتی اینو گفت ته دلم خالی شد دوسداشتم لبشو باز بذاره رو لبام…منم بهش گفتم منم دوسدارم فرزادم
بعد اروم اروم اومد سمت لبامو بوسیدم منم بوسیدمش گفت ای جونم…همین طور مشغول لب گرفتن بودیم بدنم داغ داغ شد ضربان قلب فرزادو حس میکردم اومد سمت گوشم و کمی زبونش زد و گفت اجازه هست؟؟؟ منم با علامت سرم رضایتو اعلام کردم…دستشو بد رو سینه هام و شروع کرد مالیدن و اروم خوابوندم رو زمین…لباسمو دراوردم و شروع به لیسیدن سینه هام کرد…خیلی اروم و رمانتیم کاراشون انجام میداد واقغا لذت داشت…منم کمی اه و اوه میکردم که خوشش میومد…همین که داشت نوک سینمه هامو میخورد دستشو برد سمت شلوارم ولی نداشتم. اومد بالا و نیگام کرد. گفتم شیریییییین؟؟؟؟؟؟
- کوفت مظلوم نمایی نکن خخخخ
- ای جونم واسه خندت…

 

یهو اومد لبمو خورد و شلوارمو دراورد…منم هیچی نگفتم. اروم از لبم و گردنم گذشت و کمی رفا سینه هامو حورد و بوسید.شکمم بوسیو رسید به کسم…بدون مو بود تا دیدش گفت ای جووووونم…با دست بازش کرد و یه زبون زد توش. من حالی به حالی شدم و چشامو بستم…اونم شروع کرد به خوردن و خوردن منم ک کلی شهوتی شده بودم فقط اه و ناله میکردم و قربون صدقش میرفتم و موهاشو نوازش میکردم اونم انگشتش چوچولمو میمالید و زبون میکشید تو کسم…من دیگه بدنم افتاده بود به لرزه ولی دوست نداشتم به این زودیا ارضا شم دستشو گرفتم و کشیدمش که اومد بالا و لبامو گرفت تو دهنش…بهم گفتم کیرمو میخوری منم قبول کردم وقتی شروع کردم خوردن صدای نفساش میومد و همش میگفت نفس من عشق من خانوم من عمر من I Love you baby منم از اینکه بینش انگلیسی میگفت خلی خوشم میومد خلاصه خوردنمو تموم شد و خوابوندم رو زمین و کیرشو گذاشت لای کسم…سریع گفت مواظف باش…گفت آاااااای ترسیدم چرا یهو حمله میکنی نترس…جفتموم زدیم زیر خنده…
شیرینم؟؟؟شیرینکم؟؟؟؟
جونم؟؟؟
میخوام خانوم خودم شی..میخوام خودم زنت کنم
چی میگی فرزاد حالت خوبه؟؟؟
نه نه خوب نیستم …عشقت دیونم کرده…تو مال منی میخوام بیام از خونوادت بدزدمت.

 

مامان بابام هفته بعد میاد واسه خاستگاری…من باور نکردم تا اینکه جلو من زنگ زد ب مادرش تا همه چی رو باور کردم…یهو شروع کرد خوردن کسمو باز رفتیم تو حس سکس این بار اومد کیرشو گذاشت رو سوراخ کسم و اروم فشار داد..خییییییییلی دردم کرد ولی اخ کوچیکی گفتم..یهو زد همش رفت تو چنان داااادی زدم با اینکه لبش رو لبم بود صدام کل خونه رو گرفت…درد تا کمرم رفت و منم فقط گریه میکرد و گریه میکردم…فرزاد که خیلی ترسیده بود کیرشو داخل گذاشته بود و تکون نمیداد و همش قربون صدقم میرفت و اشکامو پاک میکرد
عشقم تموم شد تموم شد نفسم…الان اروم میشه جوووونم زندگیم
فرزاااااااد درش بیار
اروم باش شیرینم الان تموم میشه

 
دردم ارم گرفت و شروع کرد جلو عقب کردن…خون پای منو تختو گرفته بود…همین که دردش اروم شد حیلی حس خوبی داشت…فرزاد اومد لبشو گذاشت رو لبم و در حین همین کارا دیدمت دستشو برد طرف چیزی و اومد سمت من…دستمو گرفت و حلقه رو کرد انگشتم…من جا خوردم که چی بود…لبمو ازش جداکردمو دستمو نیگاه کردم دیدم حلقه نگین دار خوشکلی بود و سریغ ب فرزاد نگاه کردم. شکه بودم..لبخندی زد و بهم گفت باهام ازدواج میکنی؟؟؟
منم گفتم yes,i love you baby
خلاصه اومدن خاستگاری و ما نامزد کردیم…دو ماه دیگه قراره بیان و عقد و عروسی بگیریم.

ارزوی خوشبختی واسه همتوون دارم.

6 thoughts on “عشقم پردمو زد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>