لذت بردن از کیر شوهر دوستم

خیلی وقت بود که عاشق شوهر یکی از دوستام شده بودم و از طرز نگاه و رفتار اوهم معلوم بود که خیلی منو میخاد بعضی وقتا به بهونه دادن چیزی به همدیگه
دست همو لمس مبکردیم یا وقتی میومدن خونه مون یا ما میرفتیم خونشون لباسای راحتی می پوشیدم تا حسابی منو دید بزنه و با این کارها حسابی از همدیگه لذت می بردیم و هردوهم میدونستیم که ی دل نه صد دل عاشق همیم ولی هیچکدوم نتوسته بودیم راز دلمونو به هم بگیم تا اینکه ی روز که رفته بودم توی سایت و چن تا داستان سکسی خوندم دلم بدجوری هوای با اردشیر بودن رو کرد
اردشیر همون شوهر دوستم بود که عاشقش شده بودم

 
اینم بگم که او توی ی شرکت کار می کرد و بعضی روزا شیفت روز بود و بعضی وقتا هم شیفت شب البته مژگان خانوم زن آقا اردشیر هم کم و بیش به رفتار ما دوتا شک کرده بود ولی چیزی نمی گفت که بعدن در مورد اونم میگم
خلاصه
به اردشیر زنگ زدم و بعداز احوالپرسی ازش پرسیدم کچاس سرکاره یا خونس که با نگرانی گفت اتفاقی افتاده ؟ چیزی شده ؟ من الان سرکارم
من هم با خنده بهش گفتم نگران نباش هنوز چیزی نشده اما اگه مایل باشی میخام کاری کنم که چیزی بشه
با تعجب گفت مثلن چی بشه ؟
گفتم مهمون نمیخای
گفت شما که مهمون نیستید خونه خودتونه هروقت دوست داشتید با آقا رضا و بچه ها واسه شام یا ناهار تشریف بیارید اصلن الان زنگ میزنم خونه به مژگان میگم شام درست کنه . . . .
حرفشو قطع کردمو گفتم لازم نیس زنگ بزنی اینو بگی اما اگه موافق باشی میخام امشب فقط خودم مهمونت باشم
دوباره با تعجب گفت: چی گفتی ؟ میشه دوباره بگی؟
گفتم : آره عزیزم میخام امشب بیام پیشتو کلی باهات حرف بزنم

 
گفت: با من ؟ چه حرفی؟
گفتم: حالا امشب که باهم بودیم بهت میگم ولی شما قبلش ی زنگ به مژگان جون بزن وبهش بگو امشب به جای یکی از همکارام که مریضه توی شرکت میمونم بقیش با من
گفت: میخای چیکار کنی
گفتم : میخام ی شب باهم باشیم ایرادی داره؟
از این حرفم شوکه شده بود و گفت: متوجه منظورت نمیشم
گفتم: خداوکیلی راستشو بگو چقدر دوست داری ی شب کنارهم و باهم باشیم
باشک تردید گفت: کجایی کی پیشته این حرفا چیه میزنی
میدونستم ترسیده چون انتظار نداشت ی دفه اینقدر باهاش رک و بی پرده صحبت کنم
مه هم واسه اینکه خیالشو راحت کنم گفتم به جون پریسا و اشکانم که تموم دنیای منن کسی پیشم نیس ولی دلم میخاد امشب پیش توباشم گفت آخه مگه همچی چیزی میشه؟ برفرض که بیای خونه ما اونوقت آقا رضا و مژگان و بچه هارو میخای چیکار کنی چطور میخای جلو چشم اونا بیای پیش منو باهام حرف بزنی
گفتم: فکر اونجاشو هم کردم چن وقت پیش دوسه بسته قرص خواب آور گرفتم که هرکی نصف یکیشو بخوره کم کمش ده دوازده ساعت میخابه و اگه بالاسرش بمب هم منفجر بشه از خواب بیدار نمیشه . تو به مژگان زنگ بزن و بهش بگو من شب نمیام برو خونه مادرت یا به آبجیت بگو بیاد پیشت بقیش با من

 
من هم کاری میکنم که مژگان جون نه بره خونه مادرت و نه به آبجیت بگه بیاد پیشش
خودم میرم اونجا و به ی بهونه ای میگم شب پیشت میمونم بعدشم تا ساعت ده کاری میکنم بخابن وقتی خابیدن بهت زنگ میزنم تو هم بیا خونه که من اون موقع منتظرتم
گفت اگه نخابیدن و منو دیدن که برگشتم چی گفتم اولن نمیزارم همچی چیزی بیشه دومن اگه بیدار بودن بگو دوستم حالش بهتر شده اومده سرکار من هم برگشتم
گفت حالا چیکارم داری
باخنده و عشوه و ناز گفتم من با توبا کاری ندارم اما اگه اشتباه نکنم تو بامن خیلی کار داری و از پشت تلفن ی بوس واسش فرستادم و خداحافظی کردم منتظر شدم تا به مژگان زنگ بزنه
حشرم خیلی زده بود بالا و میخاستم هرطور شده اونشب توی بغلش بخابم
بعدچند دقیقه بهم زنگ زد و گفت به مژگان گفتم که شب نمیام خلاصه بعداز اینکه کمی باهم شوخی کردیم و هنوز باورش نشده بود که من خودمو آماده کردم که در اختیارش باشم ازش خداحافظی کردم نیم ساعت بعد به مژگان زنگ زدم و گفتم بدجوری دلم گرفته امشب بیاین خونه ما دور هم باشیم که مژگان گفت امشب اردشیر سرکاره و نمی تونیم خدمت برسیم اما اگه می تونی تو بیا اینجا که من و بچه ها هم تنها نباشم گفتم بذار ببینم چی میشه کرد شوهرم میذاره بیام یا نه
گفت اگه میخای من بهش زنگ بزنم بگم شب اردشیر نمیاد تنهاییم . . . . گفتم نه راضی به زحمت نیستم خودم بهش میگم اون که حرفی نداره

 
و خلاصه شب به دو بچه 3 و 5 ساله ام رفتم خونه آقا اردشیر او هم دو تا دختر 5 و 8 ساله داشت خلاصه به هرترتیبی بود به هرکدوم از بچه ها و مژگان کمی از اون قرصها رو ریحتم توی چایی و بهشون دادم و خوردن
زود هم اثر کرد و مژگان گفت نمیدونم چم شده که یهو بدجوری خوابم گرفت منم گفتم اتفاقن من هم خوابم میاد و . . . . .خلاصه هرکدوم از ما گوشه ای از هال گرفتیم دراز کشیدیم وقتی مطمعن شدم مزگان خابیده به اردشیر زنگ زدم که بیا خونه
اردشیر که اومد دیدم خیلی ترسیده و خيلی آهسته حرف میزنه واسه اینکه خیالشو راحت کنم که بیدار نمیشن رفتم دست مژگانو گرفتم و اونو کشیدم و بعد هم پاهاشو بلند کردم و توی هوا ولش کردم که وقتی روی سرامیک کف هال افتاد بدجوری صدا کرد ولی انگار نه انگار اصلن تکون نخورد
وقتی اینو دید اومد و دستشو بطرفم دراز کرد که من بجای دست دادن اونو بغل کردم و سرمو گذاشتم روی شونش اردشیر هم منو بغل کرد و برد توی اتاق خواب و روی تختخواب منو خابوند
گفت باورم نمیشه تو پیشمی گفتم باور کنی یا نه من الان در خدمتگزاری حاضرم و شروع کردیم به لبهای همدیگرو خوردن بعد هم بدون اینکه حرفی بزنیم لباسهای همدیگرو درآوردیم و شروع کردیم به حال کردن
چنان کیرشو میخوردم که از شدت شهوت چند بار آبش اومد و همه رو ریخت روی سروصورتم او هم حسابی کوسمو خورد و چندبار منو ارضا کرد

 
اون شب واسه هردونفرمون به شبی خاطره انگیز و تکرار ناشدنی تبدیل شد و بعد از اون بیشتر وقتها که شوهرم خونه نباشد بچه ها رو میفرستم خونه آقااردشیر پیش بچه هاش و او هم میاد پیش من یا وقتی مژگان خانوم میره خونه فامیلاشون من میرم پیش اردشیر…

11 thoughts on “لذت بردن از کیر شوهر دوستم

  1. سلام یه خانم باحال برایه دوستی دایم بامن تماس بگیره همه جوره سابورتش میکنم فقط ازاصفهان باشه 09130606897

  2. سلام خوب بود.
    دوستان من دنبال ی دختر یا خانم برای دوستی و حال کردن هستم همه جوره هم ساپورتش میکنم و هر چی بخواد فراهم میکنم ودر استان گلستان باشه خیلی متشکرم .
    لطفن پسر تماس نگیره
    09307144073

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>