مامان گوهر و من

هرچي بهش مي گفتم مامان وايسا ما اين جا حقمونو بگيريم تورو خدا شوهر نکن واسه من آقا بالا سر نيار . خودم درسامو ول مي کنم ميرم سرکار . فايده اي نداشت که نداشت . مي تو نست قرص و استوار از حقش دفاع کنه . حداقل يه پنجم از سرمايه بابا بزرگ و قسمتي از دارايي مامان بزرگ مال اون بود . داستان از اين قراره . مامان تازه چند ماهي بود که دوازده سالگي رو پشت سر گذاشته که گول يه پسري رو مي خوره و شکمش بالامياد از ترسش چيزي نميگه اون پسره هم که بابام باشه غيبش مي زنه . مامان وقتي زبون باز مي کنه که نيازي هم به زبون باز کردنشم نبود چون شکمش داشت همه چي رو مي گفت . پدر بزرگ مرد مومن و مهربوني بود . تنها دخترشم خيلي دوست داشت قبول کرد که بچه رو که من باشم بزرگش کنن . حالا من صابر 17سالم شده بود .

 

مامان گوهرم 30 سال داشت و زندگي من و مامان نسبت به چند سال پيش زير و رو شده بود . تا وقتي که بابا بزرگ و حتي مامان بزرگ زنده بودند دايي هام جرات نداشتن به مامانم بگن بالاي چشت ابروست . دوتا دايي داشتم . خدا رجمت کنه علي آقا بابابزرگمو اول اون مرد بعدشم فاطمه مامان بزرگم. دايي هاي بزرگتر از مامانم اجازه ندادن که حتي واسه تقسيم ارث و دريافت حق مامان پا پيش بذاره . مامانو جنده خطاب مي کردن ازش مي خواستن که حقشو ببخشه .-پسرم تحمل ديدن اينارو ندارم . بالاخره يه روزي گير ميفتن . من نمي تونم بدون هماهنگي اونا اقدام کنم . اونا هم همين طور . بابا بزرگتم با همه دين و ايمونش ظاهرا گذاشته که تقسيم ارث روال خودشو طي کنه . فعلا اعصابم خورده . نمي تونم به هيچي فکر کنم . تو هم با استعدادي که در رشته رياضي داري درس مي خوني بايد به فکر آينده تو کارتو همسرتو و بقيه نيازات باشم . فعلا حوصله در گيري با داداشاي بزرگو اون عروساي گرگو ندارم سر فرصت خدمت يکي يکيشون مي رسم .

 

 

دوسال پيش وقتي که بيست و هشت ساله بود خودشو از چاله انداخت تو چاه . رفت زن يه آدم خرپول شد که تقريبا دو برابر خودش سن داشت و تا به حال ازدواج هم نکرده بود . مامان دلش خوش بود که آقا جليل اين خونه بزرگي رو که توش زندگي مي کنيم به اضافه مغازه بزرگ لوارم يدکي ماشينو وکالتا به اسم من کرده و سندشم داده دست مامان . يعني هر وقت جليل مي مرد اين دو تا ملک به من مي رسيد ومثل اين واسه خودش دنگ و فنگي داشت که مامان هم همه کاره من بود . جالب که چه عرض کنم تاسف انگيز تر اين بود که از بس ذوق زده بود اين مامان خانوم من و از بخشش جليل خوشش اومده بود که مهريه اشو يک جلد کلام الله مجيد وبه الهام از چهارده معصوم 14 سکه بهار آزادي تعيين کرده بود . هيشکي راهنماييمون نکرده بود ولي بعدها فهميدم که جليل هر وقت که بخواد مي تونه وکالتشو لغو کنه ويه مورد ديگه اين که قبل از 18سالگي هم مامان قيم منه وکلي قاطي کرده بودم . اون مي تونه مامانمو يه جوري طلاقش بده وفقط همون سکه رو يا پولشو با نرخ روز تحويل مامان بده .ا ي زرشک !صدرحمت به داييهام . خونه و مغازه هردوتاش تو نزديکيهاي ميدون بهارستون تهرون بودند . اين تازه يک دهم املاک جليل هم نبود . واسه کي جمع مي کنه ؟ از قبل که زن و بچه اي نداشت . پدر و مادرش که مرده بودن . يه خواهر داشت که اونم اون ور تهرون طرفاي شهرک غرب زندگي مي کرد . اوايلش باهامون خوب بود ولي بعدش بناي ناسازگاري رو گذاشت . بددل بود حسادت مي کرد . مامان بايد خودشو مثل زناي دوران قاجاريه مي پوشوند وحتي تازگيها ناپدري به من هم حسادت مي کرد . وازمادرم مي خواست که پيش من روسري سرش بذاره .

 

 

چند بار مي خواست طلاق بگيره برگرده خونه داداشاش يا از طريق قانون واسه ارثش اقدام کنه ولي حوصله دردسر و پول وکيلو نداشت . به خاطر من دندون رو جيگر گذاشت و تحمل کرد . تازگيها جليل دست به زدنم پيدا کرده بود . دلم واسه مامان مي سوخت . يه بار تو زندگيش اشتباه کرده و 16 سال دست مردي بهش نرسيده بود . مي دونم صرف نظر از من نياز جنسي هم داشت . رفت يه مردي رو چسبيد که هم منو تامين کنه هم خودشو ولي فکر کنم کير يه آدمي که حدود 60 سالش بود ديگه شق بشو نبود . رفتار مامان عجيب شده بود . تازگيها وقتي که سر شوهرشو دور ديده بود خودشو رديف مي کرد و تو مغازه هاي اطراف خونه مون واسه خودش مانور مي داد . خونه مونم که تو جمهوري و نزديکاي بهارستان بود . دلم نمي خواست مامانو تو بغل مرداي غريبه ببينم . تازگيها به دين و ايمون و همه چي شک کرده بود . فقط صبحها اونم واسه اين که پيش جليل تظاهر کنه عبادت مي کرد . دوست نداشتم مامانو زير کير غريبه ها ببينم . يه روز که بي هوا اومده بودم خونه اونو لخت با يه شورت و سوتين ديدم که از حموم در اومده و رفته طرف ميز توالت تا آرايش کنه . راستش اولش ترسيده بودم که نکنه معشوقه اي گرفته و تو خونه قايم کرده باشه . براي اولين بار بود که وقتي من اونو اين جوري مي ديدم خودشو کنار نمي کشيد و منم براي اولين بار بود که وقتي مامانو به اين صورت ديدم شق کردم . کيرم مثل يک کله قند شده بود و پارچه شلوارمو داده بود جلو . مامان از تو آينه داشت کيرمو يعني همون لاپامو نگاه مي کرد . يه لبخندي زد که خودم خجالت کشيدم و چرخشي زدم که ديگه کير معلوم نباشه . يعني مامان به غريبه ها کوس ميده که اين قدر روش باز شده ؟ نه مامان خوب و نازم اين طور نيست . حتما من اشتباه مي کنم . اين ناپدري خنگ و کند ذهن ما يه گاو صندوق تو مغازه و يکي هم تو خونه داشت . مامان مي گفت يه چند صد ميليوني چک و پول نقدوچک تضميني داخلشه . منتهي رمزشو خودش داشت هر کاري هم که مي کردم به رمز و کليداش نمي تونستم دسترسي داشته باشم . يه روز که به حرکاتش مشکوک شدم اونو زير نظر گرفتم . ديدم رفت داخل انباري . موقع بر گشتن يه چيزي رو زير يکي از موزاييکهاي تراس قايم کرد .

 

 

وقتي که رفت جستجو رو شروع کردم طوري اين موزاييکها را آب بندي کرده بود که اصلا نشون نمي داد يکيشون شل باشه . يک ساعت کشيد تا يه کليد کوچيک پيدا کردم . مي دونستم بايد مال يه چيز مهمي باشه . سريع از روش يکي ساختم و اصلي رو گذاشتم سر جاش . خداکنه موزاييک حالت سابقشو حفظ کرده باشه . رفتم انباري گشتم و گشتم تا داخل آشغالايي که موش هم بدش ميومد طرفش بره يه صندوقچه پيداکردم . خداي من از خوشحالي نمي دونستم چيکار کنم . وقتي درشو باز کردم کليد گاو صندوق و دوتا رمز يادداشت شده رو ديدم . اين کليد فکر کنم مال گاو صندوق خونه بود . يکي دو روز بعد وقتي که مامان خونه نبود کليد و رمزارو چک کردم گاو صندوق خونه خيلي راحت باز شد . چند دسته تراول چک کلي چکهاي سررسيد شده و نشده . خداي من اگه به خاطر مامان نبود همه رو مي گرفتم و فرار مي کردم. همه چي رو مثل اول مرتب کردم . مدتي بعد بازم جليل و مامان دعوا افتادن . جليل و خواهرش يه مبلغ گزافي داده و و به جاي دو نفر ديگه مي خواستن خارج از نوبت برن حج عمره مامان به جليل گفت مگه من زنت نيستم ؟ يعني اين قدر ارزش ندارم که منو هم با خودت مي بردي ؟ درست چند ساعت قبل از پرواز بود . ناپدري مادرو گرفت زير مشت و لگد وبعدشم بي صدااز اتاق رفت . به سرو صداي مادر توجهي نکرده و بالاخره عقده هامو خالي کردم . بزرگي و کوچيکي سن رو هم نديد گرفتم . ديگه نمي تو نستم اين وضع رو تحمل کنم . با جليل دست به يقه شدم . جوون بودم و هيکل مند با يه مشت گوشه چشمشو کبود کرده و انداختمش زمين که مامان خودشو انداخت وسط -صبر کن برگردم خدمت هردوتاتون مي رسم . ملکامو ار تو پسره نمک نشناس پس مي گيرم و تو زنيکه جنده رو هم طلاق ميدم که در اينجا مادر سيلي محکمي به گوش شوهرش نواخت .

 

 

شانس آورديم که خبر مرگش رفت مکه وگرنه اگه يه روز سفرش عقب ميفتاد سرنوشت روي ديگه اشو به من نشون مي داد . من و مادر تنها مونديم .غصه مي خورد که اگه برگرده و تهديدات خودشو ادامه بده و اجراکنه چيکار کنيم .؟ من تصميم داشتم چکهاي تضميني رو سرقتش کنم .هر دوتا گاو صندوقو خاليش کرده با مادر از يه مرزي دررم . مادر به صورت قانوني نمي تونست باهام بياد چون رضايت شوهر لازم بود تازه منم 18سال نشده بود پس هيچي . جليل رفته بود و مادر دوباره داشت نيمه لخت مي گشت . بعضي از قسمتهاي تنش کبود شده بود -صابر پسرم من تنم مي سوزه . اگه اين جوري مي گردم منو ببخش درکم کن . کيرم دوباره شق و بلند شده بود هر کاري کردم نتونستم يه بهونه اي بيارم و از جلو چش مامان گوهر دورشم . مامان خيلي خوشگل بود تني سفيد صورتي گرد قدي متوسط چشايي مشکي و موهايي بلند به رنگ چشاش داشت بيني قلمي اش هم از بس کوچيک و خوشگل بود منو به ياد بيني گربه مي انداخت . مامان روي تخت دراز کشيد و يه پماد داد دستمو بهم گفت پسرم يه خورده اون جاهايي رو که حس مي کني واجب تره بمال شانس آوردم که ديگه چشاش روبروي کيرم نبود تا ببينه که چقدر هوس گاييدنشو دارم . اووووووفففففففف به روي شکم رو تخت دراز کشيده بود تا من روغن ماليش کنم .-صابر جون جلوي بدنمم يه خورده کبوده که بعد از اين که اين طرف کارش تموم شد اون طرفم برام بمال .-مامان وقتي که دوارو واست زدم يه نيمساعتي بايد همين جوري هوا بخوره تا بعد . کارمو شروع کردم . شورت آبي و براقش از بس فانتزي بود بر جستگيهاي کونشو انداخته بود بيرون . واسه اين که ضعف نشون ندم از پشت پنجه پا ماساز وروغن مالي رو شروع کردم . مامان به جاي اين که تنش بسوزه و درد بکشه چشاشو بسته بود و کيف مي کرد تمامي پوست صورتش در حال تبسم بود .

 

 

به بالاي رونش که رسيدم رفتم روي کمر اونجارو که چربش کردم دوباره از بالاي روون به طرف کون شروع کردم . بين ما سکوت بود و سکوت .-مامان !-جان مامان -يه خورده هم پوست باسنت قرمز شده شکال نداره اينجارو هم بمالم ؟ -نه پسرم چه بدي داره . تو پسرمي . محرممي . مگه باسن چه فرقي با کمر و پا داره ؟ تو دلم گفتم فرق که زياد داره اينو بايد از کيرم پرسيد . کف دست راستمو روي قاچ کون سمت راست و دست چپمم گذاشتم روي قاچ سمت چپش . آروم آروم مي ماليدم . واييييييي خيلي باحال بود . ديگه فکر نمي کردم زني که زير کير قايم شده من افتاده مادرم باشه . دوست داشتم کووووونششششششو پاررررررش کنم . بيفتم روششششش گازششششششش بگيرم . اگه راهي داشت حاضر بودم عقدش کنم . تا به حال نه کون کرده بودم نه کوس . فقط فيلمشو ديده بودم . مي دونستم اگه بخوام براي اولين بار يکي رو بکنم کير خودش راهشو پيدا مي کنه . يواش يواش دستم بالاتر رفت . به جاهايي رسيد که هنوز پماد ماليش نکرده بودم . ولي خيس خيس بود . شنيده بودم که زنا وقتي که هوسشون زياد ميشه کوسشون خيس مي کنه و ترشحش زياد ميشه . يعني هورمون هوس مامان فعال شده ؟ -صابر جون شورتمو در بيار راحت تر دوا بمالي . جووووووون وقتي که دستور مامانو اطاعت کردم و اون تيکه مخفي کونشم زد بيرون براي چند لحظه يه دستي مامانو ماساژمي دادم و با دست ديگه ام کيرمو از پشت شلوار مي ماليدم و در عرض کمتر از پونزده ثانيه آب خودمو تو شلوارم خالي کردم . شلوار کمي لک شده بود . دوباره دو دستي مامانو ماسازمي دادم . فقط کونشو چسبيده بودم و ول نمي کردم .-صابر جون اين کناره ها رو بمال خيلي مي سوزه . گوشه هاي کوسشو مي گفت . مامان بد نيست ؟ !اگه دستم سر بخوره چي ؟ همين طور هم شد . يه خورده عمدي و يه خورده هم غير عمدي موقع مالش دوطرف و لبه هاي کوسش چند تا انگشتم رفت توي کوسش . مامان به جاي اين که سرم داد بکشه از هوس ناله مي کرد -آههههههه..صابر بماللللل پسسسسسرم بماللللل اون داخلشم مي سوززززززه اونجارو هم بماللللل -مامان اون جارو هنوز دوا نزده خودش چربه -آره فدات شم مي دونم تو فقط بمال اين قسمت پادتن ترشح مي کنه . دوا نمي خواد .بماللللل شفااااااام بده

 

 

 

پسرم !اون ضربه اي که جليل بهم زده اونقدر اينجامو مي سوزونه که فکر نکنم با انگشتات بتوني راحت اين ضد سوزشو همه جا اون داخلو ميگم پخشش کني . کرمشو فهميده بودم . کوسش مي خاريد . هيجان فوق العاده اي بهم دست داده بود . داشتم به بزرگترين آرزوي زندگيم که گاييدن مامان گوهر بود مي رسيدم مگه من و اون چند سال تفاوت سني داشتيم ؟ هرکي من و اونوباهم مي ديد فکر مي کرد خواهر بزرگمه . بدون اين که سرشو برگردونه دستشو به طرف شلوارکم دراز کرد و سرکيرمو با دستش گرفت -صابر شلوارت خيلي خيس شده مي تونم بپرسم چرا ؟ …با اين که مي دونستم داره تسليم ميشه ولي نمي خواستم کوچيکش کنم -مامان عرق زده چيزي نيست .-شلوارتو درش بيار کارت دارم . صورتم مثل لبو سرخ شده بود . داغ شده بودم . حالا ديگه دستشو به کير لختم رسونده بود .-ماشاءالله از مال باباي نامردت که معلوم نيست کدوم قبرستونيه خيلي کلفت تره . سرشو برگردند . -دراز ترم که هست -ديگه شلوار پام نبود . -پسرم تو بايد با اين آلت دوا و اين چسبندگي رو تا اونجايي که جا داره پخشش کني . اين پيرهنتم در بيار مي خوره به شومبولت اون وقت اونو از حالت استريل خارج مي کنه . ممکنه داخل بدنم ميکروبي بشه. البته اين کوس شررومي گفت واسه اين که دوست داشت لخت شم تا بيشتر صفاکنه . معلوم نبود کي سوتينشو در آورد که اصلا متوجه نشدم . منم خواستم يه خورده حشري ترش کنم .-مامان !شومبول همون کيييييييررررره ديگه .بايد بذارم توي کوسسسسسسستتتتت تا اين مرهم کارشو بکنه ؟ -قربون پسر باهوشم برم . يه موقع خيال بد نکني ها دوست ندارم برم دکتر يه مرد اجنبي با يه لوله اي اين کارو واسم انجام بده .-مامان پشيمون نشيها ؟ -صابر !کيه که از سلامتي بدش بياد ؟ -مامان مطمئني ؟ -آره پسرم بذارش تو .انگشت وسطي دست چپمو گذاشتم توي کوسش که يه بار ديگه سوراخشو با نگاه و کيرم تنظيم کنم چون اولين تجربه سکسيم بود .-عزيزم دستاتو بچسبون به سينه هام !باهاشون بازي کن !ترشح دوا زياد ميشه . اثر بخشي بيشتري داره .سينه هاي درشت مامانو از زير گرفتم توي دستام . کيرمو هم از وسط درزکونش به دور و بر کوسش رسوندم . سوراخو گم کرده بودم . مامان يه تکوني به خودش داد و کيرم رفت توي کوسش . مي رفتم تا اولين سکس خودمو تجربه کنم . ديگه جاي تعارف و اين حرفا نبود . مامان !اين کاري رو که من دارم انجام ميدم بهش ميگم گاييدن ؟ من دارم تو رو ميگام ؟ -بهش ميگن گايش درماني . کييييييييررررتوفروکن . بيشتر بيشششتر بيششششششششششتر بذاررررررتا ته کوسسسسسسسم برررررره وايييييي صابر اين کيييييييييرررررررره يا فلفله -مامان دواي زيادي اذيتت نکنه ؟ -نه نه مگه من تو عمرم چند دفعه از اين دواها خوردم .؟ جليل نيست . خواهرش نيست . هيچ مزاحمي نيست . صابر !من و توييم . فقط کاش جليل به جاي عمره مي رفت تمتع -مامان اون که وقتش حالا نيست .-من چه ميدونم .خل شدم . هوسسسسسسسسس دارم . کييييييييرررررررتو مي خوام يه عمره سبک نشدم .

 

 

کون و کمر مامانو بالا آورده و يه حالت سگي بهش دادم دو تا دستامو گذاشتم رو شونه هاش و به همون سبک قبلي گاييدن مامانو ادامه دادم . محکم و با سرعت خودمو عقب و جلو مي کردم وبا هر ضربه تمام تنشو پرت مي کردم طرف جلو . از اين حرکت وحشيانه ام خيلي خوشش ميومد .-صابر تو چقدر محشري ؟ ميدوني چه طوري حالمو جا بياري . راستشو بگو تا حالا چند تا کوس کردي ؟ -مامان به روح پدر بزرگ قسم تو اوليشي .-مامان حالا تو راستشو بگو اين چند وقته که خودتو خوشگل تر مي کردي ومي رفتي بيرون …..-چيه ادامه بده -به کسي هم چراغ سبز نشون دادي ؟ -پسرم چند بار بهت بگم حالا ديگه حرف مادرتو باور نداري ؟ به جاي اين حرفا حال بده . حاللللللل بکن . بچسب به دو تا رون پام . کوووووووووونموووووووبه طرف کيييييييييرررررررت بکششششششش بچسسسسسسبونششششششش طررررررف تنت . محکم فرو کن توي کوسسسسسسسسسم -مامان چقدر درون و بيرون کوسسسسسست خيسسسسسه ؟ ديگه نمي تونم جلومو بگيرم -نه پسسسسسسررررررگلللللللم يه خورده استقامت داشته باش . هنوز هوسسسسسسم زياده هنوزززززززز مي خوام زوده . اگه خاليششش کني حالا وارفته ميشي . وکوسسسسسسسسمممممم بايد تو هوسسسسسس کييييرررررت بسسسسوززززه -ماااااااامااااااان -جووووووووون ماااااامااااااان -مامان فداي کير يکي يدونه پسر يکي يدونه اش . با دستان با کووووووووننننننم بازي کن . زودباش با همه جام ور برو.ببينم چيکار مي کني .-قربون پسر نجيب و سر بزيرم برم که تا حالا با هيشکي سکس نداشته و با مامانش افتتاح کرده .-ماااااااامااااااان خيلي حال ميده . تماشاي کوووووووووون آتيشششششششپاررررررررت کوسسسسسسسس داغ وخيسسسسسسم کييييييررررررکلفت که ميرررررره توش و مياد بيرون …پس کي راضي ميشي ؟ به دندونا و تموم تن و اعصابم فشار آوردم که آبم توي کوسسسسسس مامان نريزه تا اين که اون به ارگاسم برسه بعد .

 

 

اين طور جلو گيري رو موقع جلق زدن تجربه کردم . هرچند بعضي وقتا از دستم در مي رفت وحالم گرفته مي شد .چون اون وقت نه از خود جق کيف مي کردم نه از خالي کردن آب . واسه اين که نيمي از اونچه که پشت خط بود و مي بايست تخليه مي شد مي ريخت بيرون ..ادامه دادم کمر مامانو گرفتم . چشامو بستم . تا تماشاي تن و بدن لختش کمتر تحريکم کنه به اعصاب و دندونام فشار آوردم و با ضربات شديد تري گوهر خوشگله رو مي کردم .-صابر خوبه ..خوبه تحمل ندارم تندتر بذار بياد من من سبک شم . دلم داره از جاش در مياد . اووووووفففففففف کيييييررررررررتو محکم تر بززززززززن خلاصم کن . دارررررررره مياد آب کوسسسسسسسم داره مياد آخخخخخخخخخخخخخ آخخخخخخخخخخخخ جاااااااااااان همين دمه يه نوک سوزززززززززن فاصله دارررررررره اويييييييييي جوووووووووون اومد اومد آههههههههه….-صابر !خير ببيني . حالا هر کاري دوست داري بکن . چشامو باز کرده خودمو از زير فشار عصبي خلاص کرده تا به اوج لذت و هوس برسم و کوسسسسسس مامانوآبش بدم .چه لذتي مي داد وقتي که کيرم مثل شليک يه هفت تيرجهش مي کرد و تو هر جهش کلي آبو توي کوس مامان مي فرستاد .-مامان بگير که اومدم -خيلي وقته که دارمش -به سلامتي آقا جليل . هيچ وقت کمرم تا به اين اندازه سبک نشده بود . وافعا گاييدن يه نعمتيه که آدم بايد قدرشو بدونه . جلق زدن در مقابلش صفره .-مامان خيلي دوستت دارم . مي دونستم که مامان به خاطر اين که جليل بچه نمي خواد قرص مي خوره . واسه همين بود که خيلي راحت و بي پرسش کوسشششششو آبياري کردم . يه تکوني به کونش داد وکيرمو که هنوزدور و برش از مني من خيس بود گذاشت توي دهنش .-مامان نکن . من سختمه .بده کثيفه . خجالت مي کشم

 

 

. حالا خودم از خدام بود و داشتم تعارف مي کردم .-چي ميگي صابر ؟ مال پسرمه . تاج سرمه . کاکل کاکل زريمه . اگه کثيف بود چرا ريختيش تو کوسسسسسس مامانت ؟ بچه که بودي شير سينه هامو مي خوردي اونم سفيد بود از داخل همين تن و وجودم در ميومد . منم دوست دارم آب سفيد کيرتو بخورم اونم ويتامين داره و مقويه . بابا اين که تموم شد و چيزي نمونده . چرا اين قدر حرفم مي گيري ؟ کيرمو گذاشت تو دهنش . تمام درد و غماي دنيا از يادم رفته بود . وقتي که اون با هوس کيرمو ازته بيضه تا سر آلت با يه لذت و چرخش خاصي ساک مي زد. ديگه هيچي از اين دنيا نمي خواستم .ا ين خوشي و اوج لذت کاشکي بيشتر ادامه داشت . بازم مامان آ بمو کشيد .اين بار آب کيرمو سير سير تا قطره آخر خورد . پسرم من که با کيرت يه دنيا حال کردم تو هم حالتو بکن . من فقط واسه تو زنده ام صابر . به عشق تو و حالا به کير تو . مامان مي دونست که ساک زدن بهم خيلي حال ميده چون دو بار پشت سرهم تخليه کرده بودم . اين بار کيرم مقاومت بيشتري داشت وغرق لذت شده بود . بدون اين که تخليه اي صورت بگيره . پس از چند دقيقه دوباره که چي بگم سه باره داشت آبم ميومد که اين بار ماماني ساک زدنو ول کرد و گفت بسه ديگه يه دونه پسرم ضعيف ميشه . درحال استراحت سرمو گذاشتم رو دل مامان و سينه هاشو هم گذاشتم تو دهنم که از فرصت نهايت استفاده رو ببرم . نوک سينه هاي مامان سيخ شده بود . ولي قصد داشتيم يه خورده استراحت کنيم . روزاي ديگه رو از دستمون نگرفته بودند . خيلي باهم حرف زديم و درددل کرديم . هردومون غصه مي خورديم از اين که تا چند وقت ديگه با بر گشتن جليل اين خونه رويايي ما خراب ميشه …

 

 

من و مامان شده بوديم دو قلوهاي به هم چسبيده . از سکس و لذت سکس خسته نمي شديم . تعطيلات تا بستون بود و مدرسه هم نداشتيم تا نصفه شب مي گاييدمش و دم صبح مي خوابيديم . ظهر هم که بيدار مي شديم هر جا مي رفت باهاش مي رفتم . فقط موقع رفتن به توالت بود که دست از سرش بر مي داشتم . يکي از اين روزا که مامان گوهر خوشگلمو به اوج هوس رسونده پرچم کيرمو بر افراشته بوده و مي خواستم تو سر زمين پر ناز و نعمتش فرو کنم ديدم مامان با دستاش کوسشو مي ماله و انگشتاشو مي گيره جلو چشاش -نه باورم نمي شه چرا وضعيت قرمز شده ؟ من که قرص مي خورم . خورده بود توي ذوق ما . همين موقع تلفن زنگ خورد . از مکه بود . يک لحظه رنگش پريد .-چي ؟ صبح خواهر بعداز ظهر برادر ؟ نه نه نه آقا کريم امکان نداره ..شادي عجيبي را در چهره مادر خواندم . چشاش از خوشحالي برق مي زد . نمي دونم چي شد که اون شادي و نشاط مامان تبديل به ضجه و شيون شد . واييييييي اقا کريم (شوهر خواهر جليل )بيچاره شدم . حالا چيکار کنم . بچه مون يتيم شد . بيچاره جليل 9ماه ديگه مي خواست بابا شه . واي بچه ام بي بابا شد . مرد اين چه وقتش بود ؟ حالا من و اين بچه اي که تو شکممه چيکار کنيم . چه طور فراموشش کنم ؟ خدا خانوم مهربونتم رحمت کنه . چه زن خوبي بود . (چشم ديدنشو نداشت )صحبتاي تلفني مامان که تموم شد من که دلم مثل سير و سرکه مي جوشيد از مامان سوال کردم چي شده ؟ نصفه جونم کردي . مادر بي اختيار مي خنديد . حالا من خوشبخت ترين زن روي زمينم . اتوبوس زوار تو مکه تصادف کرد چند نفر مردند جليل و خواهرشم مردند . حالا حداقل اين که اين خونه مال ماست . مغازه فکر کنم با اجناسش مال ماست .-مامان !مامان گاوصندوقهايي رو که جريانشو واست تعريف کردم با مخلفاتش اونم مال ما ميشه .-ميدوني صابر من به اين چيزا قانع نميشم .

 

 

درهاي خوشبختي و آسايش داره يکي يکي به روم باز ميشه .من يه دروغي به آقا کريم گفتم که خدا کنه راست در بياد . کريم دوست داره چند روزي رو بيشتر تو مکه بمونه تا با يه خورده ولخرجي جسد زن و برادر زنشو همنجا دفن کنن . پول خيلي زيادي ميخواد . شايد وقت زيادي هم بخواد . واي نميدوني چقدر خوشحالم .-موضوع بچه چيه مامان ؟ -اگه جليل يه بچه داشت علاوه بر مهريه و سهم الارث مختصر من بيشتر ملک و املاک و سرمايه جليل به بچه مي رسيد . ومنم که قيمش بودم . نمي دوني چه حالي ميده !-مامان تو که بار دار نيستي . نميشه حقه بازي کرد و از جايي ديگه بچه آورد . مگه ميخواي چند ماه تو شکمت بالش قايم کني ؟ -صابر جووووووووووون اين روزا کييييييييرررررررت خيلي تو کوسسسسسسسسم آب ريخت و ويتامين تن و بدنت کم شده . شايد اين يه حکمتي بوده که قرصهاي ضد بار داري يهو بي اثر شدن . خوب به خودت برس که هر وقت پاک شدم بايد تا مي توني منو بکني بکني و بکني و آب کييييييييييررررررررررخوشگل و کلفتو تند و تند و تندبريزي توکوسسسسسم . حالا که ديگه همه چي مهيا شده من بايد از تو بچه دارشم . يه بچه مال من و تو . يه نعمتي که مارو به همه چي مي رسونه . نميدوني چقدر خوشحالم . تو آسمونا دارم پرواز مي کنم . کاش يه هفته پيش بود . کاش الان ازت بار دار بودم صابر خيلي استرس دارم . خيلي خيلي نگرانم .-درست ميشه مامان پسر دوست داري يا دختر .-فرقي نميکنه صابر جون . من هردوتا شودوست دارم . دختردار اگه بشم دستم جور ميشه . چه لذت وهيجاني !مامان !اينقدر مي گامت وکييييييييييررررررررممو مي کنم تو کوسسسسسسستو وآبمو توش خالي مي کنم که بالاخره يکي از اين تيرهام به هدف بخوره .-فدات شم فدات شم فداي اون کييييييررررررت شم که حلال مشکلات منه . شادم مي کنه باصفاست . باحاله دوستت دارم . دوستت دارم پسرم .

 

 

-منم عاشقتم مامان تاآخر عمر کنارت مي مونم و فقط باتو حال مي کنم . فقط باتو ومي دونم که مي تونم حامله ات کنم . فقط خدا کنه خودت آمادگيشو داشته باشي . يعني بدنت آماده باشه -آماده اش مي کنم به هر قيمتي که شده بايد حامله شم . جوووووووون کيييييييففففف ميده .حالا عزيزم بيا به ميمنت اين لحظه هاي خوش جشن بگيريم . حال کنيم .-صابر پسرم کونم کووووونننننم ميخخخخخارررررره -چي ميخواد مامان ؟ کيييييييييييررررررررتتتتتتو بايد منننو بکني .خارششششششششو بگيري . فقط کييييييررررررته که مي تونه اونو بخخخاررررونه . کوسش که از گاييده شدن معاف بود چون پريود شده يود . يه لب جانانه از هم گرفتيم . گوهر خودمو بغل کرده و خودمو به سينه هاش چسبوندم . نوار بهداشتي رو از رو کوسشششششش برداشته بود . مي خواستم هوسشو زياد کنم و بازم به خودم ببالم که مي تونم مامانمو حشريش کنم . دستمو گذاشتم وسط کوسش . پر از خون شده بود .-چيکار مي کني صابر ؟ کثيفه .تازه کمرمم سنگين مي شه.يه وقتي هوسسسسس کيرتو مي کنم اون وقت ديگه از خودم مي ترسم و يه بچه ناقص دنيا مياد .-از اين حرفا نزن مامان . پس قمبل کن . کونتو خوب بيار بالا که مي خوام باهاش حال کنم . فقط من و توييم من براي تو . تو براي من . تا ابد ديگه هيشکي جلو دار ما نيست . همه چي براي من و توست .-مامان ميري شوهر مي کني ؟ -اصلا اين حرفونزن تاتو کير تو هست من شوهر ميخوام چيکار . مگه من کوسم خله . دارم حالمو مي کنم . تو بغلت به اوج آسمونها مي رسم . يه دنيا خوشي و لذت تو تنم ايجاد ميشه بيام برم خودمو به يه غريبه بچسبونم ؟ -خيالم راحت شد مامان .-حالا تو اگه زن بگيري چي ؟ من چيکار کنم . همش بايد تو اتيش کير تو بسوزم .-مامان من تا موقعي که تو رو دارم و اين کوس و کون هست هيچ کوس و کون ديگه اي رو نميگام . سرمو گذاشتم لاي کون ماماني وحشي شده بودم . بوسش مي کردم . زبونمو ميذاشتم روي سوراخ کونش . ليسش مي زدم -نه ..نه ..صابر اين قدر هوسمو زياد نکن . بوي خون ميده . سختمه -مامان داريم جشن مي گيريم . بذار بوي خون بده . من خون تو رو خون هوس تو رو هم مي خورم .-نه نه عزيزم چيکار مي کني ؟ زبونمو از روي سوراخ کونش به سمت کوسش کشيدم .

 

 

طعم و بوي خونو به خوبي احساس مي کردم و لذت مي بردم . کيرم داشت مي ترکيد . خودمو سوار مامان کردم . سوراخ کونشو با روغني که از قبل آماده کرده چربش کردم . کيرمو به سوراخ کونش فشار داده تا واسه خودش راه باز کنه . کشاله هاي رونشو مي ديدم که از درد داره جمع ميشه . کردن کون ماماني هم يه حال ديگه اي مي داد . خيلي داغ و خيلي چسبنده بود . وخيلي هم بهم مي چسيبد . تمام قسمتهاي کونشو ماساژمي دادم . سينه هاشم همين طور .-مامان خوشگلم امشبو بايد جشن بگيريم .واقعا رفتن جليل به مکه يه نعمتي بوده .هم خودشو روونه بهشت کرده و مااز شرش خلاص شديم هم واسه ما بهشت درست کرده . حالاديگه من و مامان کارمون ميشه کردن و خوردن و خوابيدن . زندگي ما از اين رو به اون رو شده بود .-پسرم کووووووونم چه طوره ؟ -مامان اين چه حرفيه ؟ خوش استيل خوش استيل .-کييييييييررررررت راضضضضضضييييه ؟ -آررررره ماماني ناززززم . -پس چرا سرعت و فششششششاررررو زياد نمي کني ؟ تو که مي دوني من با کون دادن هم خيلي حال مي کنم .-آره خوشگلم ولي معمولا اين جوري ارگاسم نميشي . مااااااامااااان خيلي چسبيده .دارم ميام جاااااااان جااااااان جاااااااان کووووووون مااااامااااان کوووووون ماااااااماااااان -بزززززززن کيييييييررررررتو بزززززن سيررررررررنميشم سييييييييررررررنميشم از بودن باتو پيررررررررنمي شم پيرررررررنمي شم -مامان جون شاعر هم که شدي . ديگه نتونستم حرف بزنم . نياز به سکوت و آرامش داشتم تا با تمام وجود سرعت جهش و ميزان آب کيرمو تنظيم کنم . کون مامان گوهرو پراز آب کير خودم کردم . خجالتم داد و کيرمو گذاشت تو دهنش و ساک زد .

 

 

پس از چند دقيقه که دوباره رو فرمم آورد طاقباز خوابوندمش کف دستمو گذاشتم روي کوس خونينش و چنگش مي گرفتم . ناله مي کرد و چشاش باز نمي شد . دستشو دراز کرد و کيرمو چسبيد . بددددده بدددددده کييييييرررررتو بده من اينو مي خوام . من که خودم مي خواستم با احتياط و جلو گيري کيرمو فرو کنم توي کوسش اين حرکتش باعث شد که زودتر اين کارو انجام بدم . کيرو فرستادم تو کوسش .-نهههههه…نههههههه…مواظب باش ..جووووووون کييييييييرررررر بازم رفت تو کوسسسسسسسم اون پر يود ه حاليش نيست کيييييييرررررتو کوسسسسسسس منم بايد جشن بگيرن . کيرمو کشيدم بيرون . دوباره کوس ليسي روشروع کردم . مامان سرو بدنشو از هوس به اين طرف و اون طرف مي گردوند . درست شده بود شبيه يه رقص عربي .-عاليه .. عاليه . عاليه جاي کيرت خاليه ولي عاليه . به چوچوله هاش که اصلا استراحت نمي دادم .آ ن قدر تو لذت و هوس فوق العده غرق شده بود که حاليش نبود چيکار مي کنه . به سينه هام چنگ انداخت وول نمي کرد . صدا و ناله هاش که شبيه به يک آژيربود قطع شدودستاش هم ول شد فهميدم که ارگاسم شده . منم کيرمو گذاشتم لاي دو تا سينه اش . بيضه هام بالاي نافش قرار داشت که يه خورده بالاترش کشيدم اونم باعشق و حرارت بادوتا دستاش سينه هاشو که کيرمو اسير خودش کرده بودند فشار مي داد تا پرتاب مني شروع شد . وقتي داغ کردم ديگه جلو خودمو نگرفتم. مامان کم تجربه ولي اوسا کار من تا يه دقيقه بعد از تخليه من با سينه هاش بازي مي کرد که مبادا يه خورده از آب من پشت خط بمونه .دوستت دارم -منم دوستت دارم . تنمو به تنش چسبونده ودر ترکيبي از بوي خون و عرق وادکلن لبمو گذاشتم رولب مامان و با يه بوسه طولاني و عاشقونه توي بغل هم قرار گرفتيم …

 

 

وقتي مامان بعد از پنج روز يعني دو روز زودتر از شر پريود خلاص شد از خوشحالي پر گرفته بود و صبر نکرد تا من يه تکوني به خودم بدم و يه شيپور اماده باش بزنم . فوري هر چي تنش بود در آورد وجفت لنگاشو به دو طرف باز کرد و ازم خواست که آبمو خالي کنم داخل . يه خورده کوسشو ميک مي زدم تا اون داخل و بيرون خيس تر و چسبنده تر شه . درسته که تجربه سکسي نداشتم ولي شنيده بودم که اگه زن ارضا نشه و سريع بخواد مني مردو توي کوسش جا بده احتمال پسر بودن بچه زياد تره . و منم بيشتر دوست داشتم که بچه دختر با شه . روزي چهار بار و حداکثر هم پنج بارآب کيرمو مي ريختم توي کوسش .ا نگيزه بچه دار شدن تا حدود زيادي سکس ما رو تحت تاثير قرار داده بود . هر چي چک تضميني توي دو تا گاوصندوق بود ترتيبشو دادم .ا ز چکهاي سررسيد شده اونايي رو که محلشون پربود رديف کردم . البته بامامان رفتم بانک که به سن قانوني رسيده بود . مونده بود چند تا چک بي محل و سر رسيد نشده که بعدا بايد ترتيب اونارو هم مي دادم و تقريبا همه چکها هم در وجه حامل کشيده شده بود . جليل وخواهرشو همون مکه دفنشون کردند . کريم با دنيايي از غم و غصه به ايران برگشت . براي اين دو عزيز از دست رفته مراسم عزايي در مسجد محل تر تيب داديم . هنوز وضعيت بار دار بودن يا نبودن مامان مشخص نبود . ولي گوهر نازنين من آنچنان ضجه اي در مسجد به راه انداخته بود که دل سنگ واسش کباب مي شد .-وايييييييي بيچاره شدم به اين بچه داخل شکمم چي بگم ؟ بگم که بي بابا شدي !آههههههه جليل مهربونم کجا رفتي ؟ کاش منم با خودت مي بردي !کاش منم با تو مي مردم !کاش مي مردم و جدايي از تورا نمي ديدم !آخ جليل اگه سر سوزن به من بدي مي کردي شايد دلم نمي سوخت . خدا کنه بچه ات پسر باشه جليل تا من اسمتو وجودتو زنده کنم . وايييييي جليل تو يه چيز ديگه اي بودي . من مال تو رو نمي خوام . من تو رو مي خوام . تو نباشي مال به چه دردم مي خوره ..

 

 

اشک از چشاي گوهر مامان سرازير شده بود . آدم نديده بودم تا به اين حد فيلم بازي کنه . مجلس که تموم شد من و اون تو حموم يه دوشي گرفتيم و رفتيم توي رختخواب . دوباره همون اش و همون کاسه روزهاي اخير .ا سترس داشت مادرو ديوونه مي کرد .-مامان اگه يه موقع حامله نشي چي ؟ اگه اصلا نشي چي ؟ -خانه پرش بگيم بچه رد شد ديگه . به روزايي رسيديم که بايد پريود مي شد ولي نشد . يه روز دو روز ده روز و دو هفته هم گذشت . مامان بار دار شده بود . از خوشحالي ديگه نمي دونستيم چيکار کنيم . کير من کارشو کرده بود . نطفه کارشو کرده بود . حساب سرمايه نقدي ما از دو سه ميليارد هم رد شده بود . مامان مي ترسيد که نکنه لو بره . هر کاري مي کرد تا يه موقع گندش در نياد . پونصد هزار تومن پول بي زبونو به يکي از کار کناي ازمايشگاه داد تا تاريخ تست بارداري رو ببرن به يه ماه قبل که البته به درد هم نخورد . يه خورده از کريم مي تر سيد که نکنه اون و دو تا دختراش يه مانعي واسش باشن . کريم هم سکته زد و طرف راست بدنش فلج شد . يه هفته اين دخترش اونو نگه مي داشت و يه هفته هم دختر ديگه اش . ديگه فکرش دنبال چيزاي ديگه نبود . يکي از روزا يه شناسنامه اي رو تو ي کشوي مامان پيدا کردم به اسم زبيده . از مامان تو ضيح خواستم گفت که مر بوط به يکي از دوستاي زمان بچگيش بوده که بچه رودبار بوده وقتي اونا واسه زندگي بر مي گردن به شهرشون معلوم نيست چه طور ميشه که اين شناسنامه جا مي مونه و زبيده چند وقت بعد تو زلزله رودبار مي ميره و اونم شناسنامه رو يادگار نگه مي داره . فکري مثل برق از سرم گذشت که اگه عملي مي شد يه دنيا حال و صفا توش بود -مامان !اين شناسنامه فکر کنم نياز به تعويض نداشته باشه . حالا هم اگه بخواد عوض شه مسئله اي نيست . عکس دارشم بايد بکني .مي توني شناسنامه زبيده رو واسه خودت بگيري به همين اسم زنم بشي . آخ نميدوني چه کيفي داره -که چي بشه ؟ من و تو خودمون همين حالاشم داريم با هم عشق و حال مي کنيم . تازه اين ملک و املاک و داراييهايي که مال منو تو و اين بچه تو شکممه چيکار کنيم ؟

 

 

-مامان اينارو مي فروشيم يا نگه مي داريم . مغازه رو هم ميديم دست يکي . خودمون ميريم خارج اين ور و اون ور .-اينم واسم يه روياست که زنت بشم -آره مامان ما که اينجا کس و کاري نداريم . اصلا ميريم يه شهر ديگه با هم عروسي مي کنيم . مي تونيم يه عالمه از هم بچه داشته باشيم .-پسرم !اولا تا موقعي که اين طفل تو شکمم دنيا نياد نميشه کاريش کرد . چون بايد تکليف ارث ميراث وقيموميت مشخص شه . از طرفي کاري که تو ميگي خيلي هم خطرناکه اگه استعلام بگيرن يا ..-مامان تو اين دوره زمونه اگه پول بدي و آدم بخري ازدواج مرد با مردرو حلال اعلام مي کنن چه برسه به صدور يا تعويض راحت و بي دردسر يه شناسنامه . شاهد هم اگه بخوان خيابون ريخته . با يه مقدار پول يا يکي دو مثقال ترياک کلي شاهد دورت مي ريزه . مثل اين که از اين پيشنهاد من خوشحال نشدي ؟ توهم زنم ميشي هم مادرم . بچه هام هم برام برادر يا خواهر ميشن . کلي پول داريم و هر کاري که بخواهيم مي تونيم انجام بديم . نميدوني چه لذتي داره وقتي که دارم مادرمو ميگام حس کنم که زنمه و بر عکس . خيلي بي احساسي مامان !بهش بر خورد و اشک تو چشاش جمع شد .-فکر کردي من دوست ندارم تو رو واسه هميشه براخودم داشته باشم ؟ فکر کردي دوست ندارم کيرت اختصاصي واسه من باشه ؟

 

 

فکر کردي که من دوست ندارم شوهر خطابت کنم ؟ ببشتر از اون که تو پسرم باشي معشوقه امي . ولي بايد همه کارها روي اصول پيش بره . منطقي باشه .ا ول تکليف اين ملک و املاک و قيم نامه و اين چيزا مشخص بشه يه کاريش مي کنيم . اگه زن و شوهر شيم و بچه دار شيم که ديگه نمي تونيم اينجا زندگي کنيم . بر فرض خيلي ها فکر کنن ما پسر و مادريم داريم با هم زندگي مي کنيم اگه بچه دارشيم بچه هامون که نمي تونن شريک نقشه هاي ما شن . به اونا و به غريبه ها که نمي تونيم بگيم من و تو با هم مادر و فرزنديم وزن و شوهر هم هستيم . لو ميريم . در هر حال از الان وقت داري که فکر کني . بريم يا تو همين تهرون بمونيم .-مامان تو چي دوست داري ؟ -تو چي فکر مي کني ؟ تو چشام نگاه کن بگو . به چشاي گوهر خوشگلم نگاه کردم . پر از هوس بود پر از عشق پر از اميد به آينده و فرداهايي بهتر در کنارهم .-مامان چشات بهم ميگه تو به همين يه بچه اي که ازم داري قانع نيستي . تو يه عالمه بچه ازم ميخواي .-خوب حدس زدي ولي دوست دارم اين خونه رو داشته باشم …شکم مامان روز به روز بالاتر ميومد . اونو با شکم بر آمده هم مي کردم .-مواظب بچه ات هستي ؟ -آره بهش فشار نميارم . مامان جون سزارين مي کني ديگه .-آره عزيز دلم غصه کوسسسسسسمو نخور نميذارم گشاد شه و کير بي حيات ولگردي کنه و بره دنبال کوساي ديگه . اگه بخواد شيطوني کنه خودم از ريشه قطعش مي کنم . شکمش جلو اومده و به پهلوهاش فشار مي آورد . کوسش از لندازه معمول گشادتر شده بود ولي براي کير کلفت و آماده من همون خوراک هميشگي بود . از ماه ششم هفتم به بعد ديگه نمي ذاشتم قمبل کنه و به حالت سگي نمي کردمش . به بچه فشار ميومد و خطرناک بود . کونشم به حالت طاقباز مي گاييدم يه خورده سخت بود ولي چاره اي نداشتم . يه سري از فک و فاميلاي جليل مي گفتن اگه بچه پسره اسمشو بذاريم جليل ولي سونو گرافي مي گفت بچه دختره . هموني که من دوست داشتم .

 

 

دوست نداشتم در نامگذاري تابع دستورات يا سفارشهاي کسي باشم ولي خوشبختانه اسم خواهر اقا جليل گلي بود و با اسم مامانم يعني همون مامان دخترم گوهر جور در ميومد . گلي خوشگله نازم بالاخره به دنيا اومد . اون بايد يه روزي بفهمه که پدر واقعيش منم . ولي هرگز نبايد بفهمه که من و گوهرپسر و مادريم . اولي چاره داره ولي دومي رو نميشه هيچ جوري حل و فصلش کرد . همه چيز همان طوري شد که ما مي خواستيم . مامان بالاخره شناسنامه دوم خودشو رديف کرد . حالا اون دو تا هويت داشت . با يه شناسنامه مادرم بود و بايکيشون همسرم . ولي جسم و روح اون هر دو يکي بود . هم زنم بود و هم مادرم . رفتيم دورترين نقطه شهر . يه دفتر خونه اي که هيشکي مارو نشناسه . گلي کو چولو رو هم سپرده بوديم مهد کودک . زده بود به سرمون . همسرم يه لباس عروس ناز که خيلي خوشگلترش کرده بود به تن کرده و منم يه کت و شلوار مشکي با يه کراوات قرمز که خيلي بهم ميومد تنم کردم . انگشتر عقدو تو همون دفتر خونه به انگشتش کردم و اونم بهم انگشتر زد . خيلي زيبا شده بود . يه عروس واقعي و به تمام معنا . ريمل داخل چشاش . روژروي لبا و گونه هاش . ابروهاي کشيده اش .

 

 

کاش مي تونستم پيش عاقد لباشو ببوسم و بهش بگم دوستت دارم . فقط چند دفعه سوتي دادم و مامان صداش کردم که خوشبختانه کسي حواسش نبود . همه تو يه تالار يا يه هتل عروسي مي گيرن و کلي هزينه مي کنن من و مامان عقدومونو خيلي بي صدا برگزار کرده و در عوض بعدش رفتيم يکي از اون هتلهاي پر ستاره و تو يکي از بهترين اتاقهاش مستقر شديم . پدر پول بسوزه که همه کار مي کنه .-مامان امشب شب زفاف من و توست . مي خوام تا صبح داشته باشمت . -پس گلي رو چيکارش کنيم .-با يه تلفن همه چي حله .با پول حتي ميشه مهد کودک شبونه هم راه انداخت .-مي توني کمتر مامان صدام کني ؟ -باشه مامان ..خنديديم .-گوهر من !زن قشنگم نمي دونم از بي نهايت خوشگل تر هم داريم يا نه ؟ ولي چقدر اين لباس عروس بهت مياد !زيباتر از بي نهايت شدي . دوست داشتني ناز خوردني بوييدني و بوسيدني .. دوستت دارم . از چشات . لبات گونه هات از همه جات هوس مي باره . هوس همراه با عشق .-شوهر عزيزم مردمن نمي دوني چقدر در آرزوي لحظه اي بودم که عروس بشم و يه لباش خوشگل با تورهاي سفيدو حاشيه هاي قشنگ بپوشم . پدر نامردت که اونجوري گذاشت و رفت . جليل هم که با يه چادر سفيد گلدار قال قضيه رو کند . همسر خوبم تو منو به ارزوم به رويام رسوندي . يه کاسه آب آوردم و به سنت ديني پاي همسرمو از مچ تا يه خورده بالاترشو شستم . از اين کار من خيلي خوشش اومده بود . ا ين مسئله که مادر من زنم شده و تونستم عقدش کنم خيلي هيجان زده ام کرده و منو به نهايت هوس رسونده بود . با اين فکر که مي تونم بچه هاي زيادي ازش داشته باشم خيلي ذوق زده شده بودم . مثل دست و پا چلفتي ها از در آوردن لباس عروس عاجز بودم که همسرم خودش اومد به کمک من و قسمتهاي اصليشو در آورد و يه خورده از تورهاش و قسمتهاي زيرش باقي موند . منم خودمو لخت کردم خيلي عجول شده بودم . کيرم در حال انفجار بود . چشام خمار شده و با يه التماس خاصي به زنم نگاه مي کردم .

 

 

شورت خودمم در آورده و مامان هم بقيه تور عروسشو از تنش کند . يه شورت و سوتين جيگري رنگ ولباس خوابي که کون برجسته و سينه هاي درشت و شکم لاغرشو هوس انگيز تر نشون مي داد منو بيش از دقايق قبل حشري تر کرده بود . فضا فضاي عروسي و زفاف بود . زفاف و پيوند يک پسر و مادر که حالا شده بودند عروس و دوماد . زن و شوهر و جالب تر اين که اين زوج قبل از عروسي يه دختر ناز و خوشگل و تو دل برو هم داشتن به اسم گلي . کي باورش ميشه ؟ ما که هنوز خودمون باورمون نشده بود .صورتمون به هم نزديک شده بود . نگاه خمار من به چشاي کشيده اش بود . نفسهاي گرم و آروم ما با هم قاطي شده بود . بايد روز خوشگل مامانو پاک مي کردم . ولي لباي مامان روژنزذه به رنگ گيلاسهاي اصل مشهد بود خوشرنگ و هوس انگيز . شيرين و سير نکننده . آنقدر بايد اين لبا و اين گيلاسارو مي مکيدم و مي خوردم تا از ترس تموم نشدنشون ولش مي کردم . لبامو گذاشتم رو لباي گوهرم . همون گرونترين جواهر زندگيم . همسرم اشک مي ريخت و منم بي اختيار با گريه هاي او مي گريستم .-صابر اين اشک شوقه هنوز باورم نميشه که اين همه نعمت نصيبم شده باشه . هنوز اين خوشبختي رو باورندارم .-باورش کن گوهر . باورکن . در حاليکه کير کلفتم را به نافش فشار مي دادم گفتم اگه باورت نميشه با اين کيرم کاري مي کنم که باورت شه . زنم دوست داشت به گلي شير بده ولي نمي دونم چرا دخترم از شير مادر خوشش نميومد . شايدم اين يه حکمتي بوده که هم فرم سينه هاي زنم حفظ شه و هم نطفه بعدي زودتر بند شه . حالا من يه دختر داشتم و يه خواهر . گلي هم خواهرم بود و هم دخترم . در عوض گلي هم دختر زنم يا مادرم بود هم نوه اش . بگذريم بريم سر زفاف خودمون

 

 

مامانو با همون لباس خواب نازک و توري بدن نماش بغلش کرده و با همون ماساژش داده و با هاش حال کردم . کاسه صبرم لبريز شده بود . لباس خوابشو هم در آوردم .زبونمو از بس به شورت و سوتينش مالوندم نزديک بود زخم شه . درست يه سال بود که باهاش حال مي کردم . ولي هنوزم حريصانه مثل روز اول شايدم بيشتر چشام به دنبالش بود . اول سوتينشو بعدشم شورتشو در آوردم . لبامو گذاشتم رو چوچوله هاش . من و زنم لخت لخت بوديم . شب عروسي ما بود . به هر جاي تنش که مي چسبيدم يه طعم خاصي مي داد -مامان ..همسر خوشگلم به اين کوس و چوچوله ها چي ماليدي يه خوشمزگي خاصي پيدا کرده . مزه کره پاستوريزه ميده . تو که ميدوني من عاشقشم . وسط بدنشو بالا داد و کوس برق انداخته اشو بيشتر به لبام چسبوند و گفت هر چي عشقته بخورش که تمومي نداره . چقدر دلم ميخواد امشب ازت بچه دارشم .-دوست دارم بچه امشبمون پسر شه .-آهههههههه صابررررررررررشوهررررررررم همسر قشنگم . نصف صورتم از خيسي کوس زنم يعني مامان جونم خيس شده بود . جري شده بودم .ي ه حالتي پيدا کرده بودم که دوست داشتم کيرمو زودتر فرو کنم تو کوسش . لب از روي کوسش ورداشتم و دوتا لنگشو گرفته به طرف خودم کشيدم . با يه آپرکات کيرمو تا انتها مشت کردم تو کوسش -آهههههه نه چه هيجان انگيز و مردونه مي کني . بکن بزن . پاهاشو رو شونه هام قرار داده و کير اتيش گرفته امو مي زدم به پيکره کوس مامان . ماماني که با شناسنامه زبيده به عقدم در اومده بود . مامان ,زبيده .گوهر ,همسرم بگير اين کييييييييييرررررو.-صابر منو کشتي صابر بغلم کن تنمو بيار بالا بچسبون به خودت . من لب لب لباتو مي خوام . سينه هامو بچسبون به سينه هاي خودتو بغلم کن منو بيار بالاتر . درهمون حالت بلندش کرده و به خودم چسبوندمش . کيرمو ديگه از کوسش بيرون نکشيدم . بايد به حرف ماماني توجه مي کردم .آخه اون به گردن ما حق داره . احترام به مادر خيلي توصيه شده .

 

 

چه هيجاني و چه عشق و حالي !لب روي لب سينه روي سينه و کير توي کوس . از اين بهتر چي مي شد ؟ !گوهر پهلوهامو چسبيده بود و خودشو در بست در اختيار من گذاشته بود . يه صحنه داغ کرده بود و دست و پا مي زد تا خودشو از دست من نجات بده مي دونم که به اوج شهوت و هوس رسيده بود و راه فراري نداشت جز اين که زودتر ارگاسم شه . نمي ذاشتم در ره صابر کييييييييرررررررررت به آتيشششششششم کشيد -گوهر من جواهر من چرا از کوسسسسسسست نمي گي ؟ بيحس شده بود نمي تونست جواب منو بده . دستاش رو پهلوهاي من شل شده بودند .ا ونو به همون وضعيت طوري که کيفشو خراب نکنم رو زمين قرار دادم و تمام فکرمو گذاشتم روخالي کردن آب تو کوس زنم . چند تا ضربه محکم و پي در پي به کوسش زدم و آبوول کردم -گوهر تو ديگه کي هستي که از کردن و گاييدنت خسته نميشم مخصوصا الان که هم مادرمي هم زنم .-خداکنه هميشه واست همين تازگي رو داشته باشم .-دوستت دارم عشق من مامان من زن من . دوتا عشق در کنار هم باور کردنش خيلي سخته .-برامنم همين طور . حالا بهترين موقعيته که کونتو بگام . تازه کيرم سبک شده راحت تر تو کونت دوام مياره -من که حرفي ندارم . در اختيارتم . تسليمتم . تنظيمش کرده و کيرمو از پشت گذاشتم تو سوراخ کون قمبل شده اش . خيلي با صفا بود . ديد زدن کون مامان خودش دنيايي حال و کردن بود . هيچوقت اين جوري کونشو نکرده بودم . وقتي کيرمو مي ديدم که تا ابتداي سرش بيرون کشيده ميشه و دوباره ميره تو سوراخ مامان جونم بهش يعني به کيرم مي نازيدم و افتخار مي کردم . حالا ديگه کون مامان در بست مال خودم بود . کوس و سينه ها و تمام تن و بدن و جانشم همين طور .بعد از بيست دقيقه گاييدن کونش ديدم مامان ناله مي کنه . چي مي خواييييييي عروس ناز و خوشگلم ؟ -کيييييييييرررررررتو رو داماد مهربونم . چقدر خوبه که آدم با يه حرکت به چند تا آرزوش برسه . من هم دامادي پسرمو ديدم و هم عروسي خودمو با يه حرکت صاحب همه چي شديم . کونم تشنشه -فداي لب تشنه کونت بشه کير صابر . تو جونشو بخواه -پيشمرگت بشه گوهر که خونه جسم و جونشو خونه دلشو هرگز بدون تو نبينه ..

 

 

حرفاي عاشقونه مامان و حرکات کير منم طوري با هم هماهنگ بودند که قبل از اين که تصميم بگيرم سوراخ مامانو پرش کنم آب کيرم ديگه بي اجازه خودش رفت و خالي شد تو کون ماماني . خيلي متواضع و بعدشم که با يه ساکيدن جانانه خستگيمو در کرد . شب زفاف ما خيلي طولاني تر و پر ماجراتر از اينها بود . و اما از فردا و فرداهاي آن روز . نخستين فرزند رسمي ما که به شناسنامه من و شناسنامه جديد مامان واسش سجل گرفتيم اسمشو گذاشتيم بهادر . بعدي رو هم گذاشتيم سياوش و بعدشم نوبت ليلا بود که از شکم مادر درآد .ا سما اصلا باهم ست نبودند . اسماي بچه هارو خردر چمني يا به اصطلاح جديد ترش شير تو شيري و يا بازم به عنواني بي ادبانه کير تو کيري انتخاب مي کرديم . مي خواستيم زودتر قال قضيه رو بکنيم و بريم به خودمون برسيم . چون هر فرصتي که گير مي آورديم مي رفتيم رو تن و بدن همديگه و لخت روي هم قرار مي گرفتيم . ملک و املاک تهرونو يا اجاره اش داديم و يا به حال خود رهاش کرديم . حالا ده سال از اين ماجرا ميگذره . تا اين گلي مدرسه اي نشده بود سالي چند بار مي رفتيم خارج . حالا فقط تابستونا ميريم . تو لس انجلس و پاريس و آمستردام هم يه خونه واسه خودمون دست و پا کرديم . همسرمو به خيلي از جاهاي ديدني دنيا بردم . ديگه تو تهرون زندگي نمي کنيم . اگه يکي مارو بشناسه و اين بچه ها من و گوهر رو مامان بابا صداکنن چي ميشه !گلي رو خيلي فهميده و امروزي بارش آورديم . تصميم گرفتيم که در آينده همه چي رو باهاش درميون بذاريم . مي دونم خيلي خوشحال ميشه که پدر واقعي خودشو بشناسه . هرچي هست و نيست بهش ميگيم . بهادر و سياوش هم داداشش ميشن هم داييش ميشن وهم عموش . ليلا هم خواهر گلي ميشه هم خاله و هم عمه اش . خدايا مخم سوت کشيد . بچه هاي اونا اون وقت چه نسبتي باهم پيدا مي کنن ؟ داشتم قاطي مي کردم . صد رحمت به صفحه و مهره هاي شطرنج . داستان من و زندگي من از بازي شطرنج هم بدتر شده بود .

 

 

شيراز شده بود خونه پاييزي و زمستوني و بهاري ما و تابستونا هم بيشترشو تو تبريز بوديم و جاهاي ييلاقي . ميون صدتا آدم تو هر محفل و مجلسي که بود شبو ديگه من و گوهر جونم بايد کنار هم دو نفري مي خوابيديم و به هم حال مي داديم . ما ثابت کرده بوديم که يکنواختي در سکس و عشق معنايي نداره و اين فرهنگ آدماست که با تفاهمي اخلاقي جسم و جان آدما رو به هم نزديک مي کنه ومن و زنم يعني مامانم چون همديگه رو درک مي کرديم و مي کنيم به خوشبختي واقعي رسيديم .تازگيها سر لوله رحمشو هم بسته چون ديگه همين چهار تا بچه ديگه بسه . البته ماماني يعني همسرم با احتساب من 5 تا بچه داشت . يکي از اين شبا بعد از سکس بهش گفتم عزيزم کدوم بچه اتو بيشتر دوست داري . درجا جواب داد اوني رو که شوهرمه زندگيمه عشقمه هوسمه دين و دنيامه هستيمه …واي خدا من کم آورده بودم -آره همسرم !ما با دو قدرت عشق کنار هميم ولي جاذبه پيوند زناشويي ما خيلي قويتره . دوستت دارم دوستت دارم . درحالي که با چشماني خمار و نگاهي هوس آلوده لبانش را به لبانم نزديک مي کرد گفت منم دوستت دارم با تمام وجودم دوستت دارم

 

 

 

نوشته: صابر

یک دیدگاه برای “مامان گوهر و من

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>