فروشنده ی موفق یا فرو کننده ی موفق

ساعت دو ظهر بود و وسط تابستون داشتم از دانشگاه برمیگشتم خونه و دانشگاهمم وسط کویر بود و انقدر درگیر چیزای چرت و پرت بودم توی زندگی که کارشناسی ناپیوسته که باید توی چهار ترم پاس بشه توی ده ترم تموم کردم خلاصه زندگی بد رو مخ شده بود و روزمرگی و بیکاری بد فشار میاورد خلاصه رسیدم خونه و خیس عرق شده بودم توی اتوبوسای لعنتی که کولر نداشت زندگی نکبتی که توش گیر کرده بودم و اصلا نمیدونستم چجوری از این اوضاع بیام بیرون…

 

انقدر خسته رسیده بودم خونه که فقط ولو شدم رو مبل و خوابم برد و وقتی بیدار شدم ساعت نه شب بود و بیدار شدم که شام بخورم بعدشم یه دوش گرفتم و سیستم رو روشن کردم تا ادامه بدم ولگردی اینترنتیمو یهو چشمم خورد به فیلم جدید لئوناردو دیکاپریو گرگ وال استریت گفتم بذا بذارمش واسه دانلود شب تا صبح سیستم دانلود میکرد و بعد یه مقدار چرخیدن تو نت اومدم بیرون و سیستم رو گذاشتم برا دانلود و اومدم که بخوابم ، زل زده بودم به سقف و به زندگی عادی و یکنواختم فکر میکردم و هیچ هدفی رو نمیدیدم و ترس اینکه نکنه فردا از خواب بیدار نشم و همینجوری کیری بمیرم بدون اینکه هیچ کاری کرده باشم عذابم میداد تو همین فکرا بودم که خوابم برد و صبح که بیدار شدم یه چایی زدم و اومدم پای سیستم ببینم دانلودا تموم شدن یا نه فیلم دانلود شده بود و منم بیکار شروع کردم دیدن فیلمو داستان رو شخصیتی بود که پولدار شده بود و صبح تا شب داشت عشق و حال میکرد من خودمو گذاشته بودم جای قهرمان فیلم و میدیدم چقدر خوبه زندگیش لعنتی من چرا نباید اینجوری زندگی کنم و از اینجور چیزا فیلم طولانی بود و وقتی تموم شد یه حس عالی داشتم آدرنالین توی خونم ترشح شده بود و میخواستم شروع کنم و بترکونم جو زده شده بودم و یهو از یه آدم بی هدفه پوچگرا شده بودم کسی که میخواد میلیونر بشه ولی هیچ ایده ای نداشتم اما همین که خودمو گذاشته بودم جای شخصیت اصلی داشتان یه حس باحالی بهم میداد ، منم آدم رویا پردازی بودم و داشتم عشق میکردم

 
خلاصه بعد از تموم شدن دوره جو زدگی شروع شد دوباره منفی بافیای مسخره که توی ذهنم میشنیدم تو هیچی نمیشی ، ریدی ، اینا همش فیلمه و … تو همین فازا بودم که رفیقم بهم زنگ زد و گفت تایمت کی خالیه یه سر بریم جایی منم گفتم من همیشه بیکارم خلاصه بعد از ظهرش با هم رفتیم یه کافی شاپ و بدون اینکه بهم از قبل بگه شروع کرد حرف زدن راجع به یه کسب و کار جدید و این حرفا “بازاریابی شبکه ای” یه کسب و کار بود که اینجوری پول در میاوردی که هر چقدر زیر مجموعه بیاری پول بیشتری در میاری زیاد وارد ریزش نمیشم خودتون میتونید جزییاتشو پیدا کنید … خلاصه این رفیقمون مثل فیلم آموزشیا فقط داشت چیزایی رو میگفت که بهش یاد داده بودن بعد چند دقیقه گفت صبر کن بگم لیدرمون بیاد اون وارده بهتر توضیح میده لیدرشون یه داف خوشگل بود که معلوم بود میخواد با عشوه و ترفندای دخترونه منو پرزنت کنه تو این کسب و کار همه شمارو پول میبینن… خلاصه منم به حرفاش گوش دادم و جلوی خودمو گرفتم به چیز خاصی زل نزنم و هیز بازی در نیارم با مانتو جلو باز و تی شرتی که اون پوشیده بود واقعا سخت بود اینکار اما تموم شد بلاخره و من گفتم باشه حله من هستم و شماره دختره رو گرفتم واسه راهنمایی بیشتر بهش زنگ بزنم و این حرفا جالب بود برام که بعد از دیدن فیلم یهو همه چیز شده بود پول ولی برامم جالب بود که این دختر برای پول داره اینکارو میکنه پس میشه یه جوری زدش زمین .

 
اومدم سر وقت فیلم و دوباره با دقت دیدمش داستان فیلم روی آدمایی میچرخید که سهام و اوراق بهادار میفروختن به مردم و قانعشون میکردن تا خرید کنن شروع کردم توی نت دنبال روشهای متقاعد کردن مردم توی فروش و اصلا چی میشه که آدما راضی میشن یه چیزی بخرن و همش به این فکر میکردم که اگه میشه آدمارو قانع کرد که یه چیزی بخرن پس میشه قانعشون کرد که باهامون رابطه بر قرار کنن یه مقدار مطالب جالب از برایان ترسی و باربارا دی آنجلیس پیدا کردم و شروع کردم تست کردن روشها و تمرینایی که گفته بودن به خودم گفتم من باید این دخترو راضی کنم تا بزنمش زمین این اولین پروژست خلاصه یه قرار گذاشتیم و داستان مخ زدن شروع شد… رفتیم بیرون و اعتماد سازی رو شروع کردم اولین قدم اعتماده توی هر رابطه ای بعدش شروع کردم از خودم گفتن و از اشتیاق به پولدار شدن و چیزایی که دوس داشت بشنوه و همینطور مرحله به مرحله جلو رفتیم تا اینکه تونستم راضیش کنم باهم دوست باشیم و حدود یه ماه همینجور گذشت تا اینکه یه روز اوردمش خونه و بدون اینکه حرفی از سکس قبلش زده باشم یا هیچ چیزی اومد خونه انقدر اعتماد سازی جواب داده بود که اصلا نمدونست که میخوایم سکس داشته باشیم خیلی راحت اومد خونه و شروع کردیم حرف زدن روی کاناپه نشسته بود کنارم و کم کم داشتیم به هم نزدیک میشدیم و دستمو گذاشتم پشت کمرش و آروم بغلش کردم و اونم سرشو گذاشت رو شونم و موهاشو ناز میکردم برای اعتماد سازی بیشتر از این جلوتر نرفتیم و یه مقدار حرف زدیم و رفت خونشون و منم خوشحال بودم واسه اینکه یاد گرفته بودم چطوری مردم قانع میشن و این اولین کار بزرگی بود که توی زندگی بی محتوام انجام داده بودم …

 
بعد از گذشتن یه هفته دوباره اوردمش خونه و این سری دیگه خیلی راحت بودیم باهم و سر شوخی باز شده بود بینمون و شوخیای سکسی باهم میکردیم و دست میکردم دست کرده بودم تو سوتینش اونم میخندید که یهو دست انداختم رو پاش و اوردمش زیر خودم و اومدم روش یهو گفت چیکار میکنی؟ آروم صورتمو بردم نزدیک و یه بوس از لباش گرفتم و دم گوشش گفتم خیلی دوست دارم اونم شل شده بود و آروم از گردنش شروع کردم خوردنش و اومدم پایین رو سینه هاش و بعدشم دستم لا خط کوسش بود و داشتم باهاش ور میرفتم نمیدونین چه حس باحالی بود کسی که انقدر داف بود و مخ زدنش انقدر سخت بود داشت به یه پسر عادی حال میداد خلاصه بعد از مالیدن و لاپای و خوردن هم دیگه رفت و من واسه خودم یه جشن کوچولو بابت موفقیت پروژه اولم گرفتم اون کسب و کار نتورک هم هیچ پولی توش نبود و بهونه ای بود برای زدن زمین ولی خیلی چیزا یاد گرفتم از روابط بین آدما و همین کمکم کرد که بعدا یه فروشنده ماهر بشم و بعد از یک سال یه نمایشگاه مبل برای خودم دست و پا کنم و ماشین خوب و یه خونه بخرم اونم بدون پول همه فکر میکردن که گنج پیدا کردم ولی من فقط یاد گرفته بودم چجوری چیزای مختلف رو بفروشم بعد چند باری هم با همون دختره بودم و وقتی کسب و کار خودمو راه انداختم یه مدت فروشندم بود و تو مغازه هم حال میدادم بهش… ولی دیگه پول در آورده بودم و همونطور که توی فیلم میگفت با پول خونه بهتری داری ماشین بهتری سوار میشی و کس بهتری میکنی.

 

 

نوشته: میلیونر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>