من و آیدا در یاسوج

من ارشاد هستم این داستان مربوط به سکس من و دخترداییم آیدا میشه که تو یاسوج اتفاق افتاد.
روز پنجشنبه 7 شهریور بود از باشگاه برگشتم خونه که دیدم خاله ام خونمونه و دارن با مادرم آماده میشن برن بیرون.
سلام کردم و داشتم میرفتم تو اتاقم که مامان گفت پسرم تا نرفتی دوش بگیری بیا مارو برسون خونه دایی ایمان، ماهم که نوکر مادر هستیم گفتیم چشم و رسوندمشون خونه دایی و رفتم خونه دوش بگیرم برگردم واسه شام.
شام که خوردیم دایی کوچیکم پیشنهاد داد که چند روزی رو بریم یاسوج همه موافقت کردن جزء دایی ایمان که می گفت میخوادمرخصی اش رو بذاره دهه آخر شهریور برن با خانوادش مشهد.
خاله: خوب اگر خودت نمیایی بذار بچه ها با ما بیان، بیچاره آیدا ازبس تو خونه نشست پوسید.
مامان: راستی قبل کنکور که همش تو خونه درس می خوند بعدشم که جایی نرفتی حالا که خودت نمیای ماشین ارشاد خالیه بذار بچه ها و ندا بیان.(ندا اسم مادر آیداست)

 
دایی ایمان: تا ببینم چی میشه?.
قرارشد جمعه 12 شب به بعد حرکت کنیم چون اهواز تا یاسوج 5 الی 6 ساعت راهه راحت سر کیف میریم.
دایی هم رضایت داد و قرار شد من برم دنبال خانواده دایی.
حرکت کردیم و اوایل راه زندایی صندلی شاگرد نشست اما بهبهان که رسیدیم خسته شد و جاش رو داد آیدا و رفت عقب پیش پسرداییم که 5 سالشه بخوابه.
دوباره حرکت کردیم، حین رانندگی دستم رو می کشیدم روی رون و سینه آیدا،اونم هیچی نمیگفت، خلاصه رسیدیم بیست کیلومتری یاسوج که یه فرعی هست میره سمت یه مکانی به اسم تنگه تامرادی داییم زد کنار گفت بذار بابات برسه اگه موافق بودن بریم تامرادی،بابام و شوهرخالم که عقب تر بودن رسیدن وموافقت کردن بریم تنگه تامرادی حرکت کردیم سمت تنگه و وقتی رسیدیم 7:30 بود که چادرهارو بازکردیم زنها دوتا از چادرهارو تصاحب کردن و رفتن توش خوابیدن وما مردها هم چندتا توچادروچندتا هم بیرون خوابیدیم من هم بیرون چادر خوابیدم.
توخواب ناز بودم که یکی پام رو له کرد، گفت ببخشید حواسم نبود پتورو کنار زدم دیدم آیداس گفتم اشکال نداره،حالاکجامی خوای بری ؟ گفت دسشویی، گفتم حالا که بیدارمون کردی باشه منم باهات میام.
رفتیم دستشویی که من تو توالت یه نوار بهداشتی خونی دیدم وقتی حرکت کردیم سمت چادرها بهش گفتم چرا بعضی ها انقدر بیشعورن؟ _کیا؟ مگه چی شده؟
_ بعضی زن ها
_مگه چکارت کردن؟
_ هیچی رفتم دستشویی یدونه ازاین درازا که زنها میذارن لا پاشون دیدم.

 
_ یعنی چی؟ چی رو زنها میذارن لاپاشون؟
_همین که وقتی خون میاد از یه جاییشون میذارن.
_مرض مثل آدم بگو نوار بهداشتی،درازا که میذارن لاپاشون چیه؟ _چمیدونم همین که خودت گفتی،پرخون انداختش تو دستشویی،اونم مردونه!
_حالا که چی؟ _ هیچی تو هم اول صبحی یه کاندوم تو توالت ببینی حالت گرفته نمیشه؟
_بیشعور!!!
_بیا اسمش اومد حالت بد شد دیگه ببینی چی میشه؟
_ ول کن دیگه! ارشاد بریم سمت آبشار،من دیگه خوابم نمیبره؟
-باشه بریم.
یه پنج دقیقه رفتیم تا رسیدیم به آبشار کوچیکه، یه چندتا پسر نزدیک آبشار چادر زده بودن که آیدا گفت بریم آبشار اصلیه اینجا اینا هستن خوب نیست. رفتیم آبشار اصلی که کسی اون اطراف نبود آخه راهش که یکم دورتره کسی اینجا نمیاد برای خواب. آیدا گوشیش رو داد بهم گفت میرم رواون سنگه ازم عکس بگیر. داشت میرفت که پاش لیز خورد و افتاد تو آب البته این قسمت آبش تا زانو بیشتر نبود اما چون لیز خورده بود تقریبا تا کمرویکم هم بالا تنش خیس شد. آب خیلی سرد بود و بیچاره داشت می لرزید. سویی شرتم رو دادم بهش اما هنوزم سردش بود،گفتمش مانتوت رو در بیار خیسه.
_ زیرش فقط یه تاپ تنمه!
_زیپ سویی شرت رو ببند مانتوت رو بندازسرشونت.
_کسی نیاد؟ ارشاد زشته!

_نه بیا بریم اون سمت چیزی معلوم نیست خودمم جلوت می ایستم.

 

آخه یکم پایین تر یه چندتا سنگ بزرگ کنار دیواره کوه بودن و فقط از بالا دید داشت و جاش مناسب بود. رفت بین کوه و سنگ ها مانتوش رو دربیاره منم ایستاده بودم و حواسم بود کسی نیاد. حین اینکه دوربر رو نگاه میکردم یه نیم نگاهی هم به آیدا انداختم که مانتوش رو در آورده بود و با یه تاپ صورتی جلوم بود،برای چند لحظه خیرشدم بهش که با صدای آیدا به خودم اومدم گفت قرارشد حواست باشه کسی نیاد ببینه اون وقت خودت اینجور نگاهم می کنی. _ببخشید دست خودم نبود.
_خوبه یک ماه پیش بود اومدی خونمون کونم رو گاییدی تا دو روز از درد درست نمی تونستم راه برم.
خندیدم و گفتم آخ که بعد از اون شب چندبار بیاد کس و کونت جلق زدم.
_خیلی بدی مگه قول ندادی دیگه اینکار رو نکنی دیوانه ضرر داره.
_ عزیزم چون بهت قول دادم بجز تو دیگه با هیچ دختری نخوابم و شهوت بهم فشار آورد.
_خب منم شهوتی میشدم تو این مدت اما گفتم تو از دبی میای بهم حال میدی.
(راستی دوستان بگم که من مغازه پوشاک زنانه دارم تو خیابان امام اهواز که دوستان اهوازی و حتی کسایی که به اهواز اومده باشن میدونن کجاست که چندوقت یه بار برای آوردن جنس به دبی، تایلند، چین سفر می کنم.)
_ آیدا هنوزم می خوای یه حالی بکنی؟
_آره اما اینجا نه .
_ نترس کسی نمیاد زیادم طولش نمی دیم.
_نه ارشاد!!!
_ یکم لب میگیریم بعدشم میریم .
_باشه فقط لب .

 
رفتم سمتش و لبم رو گذاشتم رو لبش اما چون خیس شده بود لباش سرد بود که اول لب بالایی اش رو مکیدم و بعد رفتم سراغ لب پایینی. دستامون هم بیکار نبود من لپه های کونش رو تودست گرفته بودم و فشارمی دادم به خودم آیدا هم یه دستش رو کیرم بود و از رو شلوار می مالوند، دست دیگه اش رو هم انداخته بود روشونم. از خودم جداش کردم یه نگاه تو چشماش کردم و گفتم آیدا دوست دارم اون هم یه لبخند زد وگفت منم خیلی دوست دارم ولبش رو دوباره گذاشت رو لب هام چون لب هاش رو مکیده بودم گرم شده بود تا حدودی و نسبت به قبل بیشتر حال میداد. یه چند دقیقه لب گرفتیم و از هم جداشدیم و دست تو دست هم سمت چادرها حرکت کردیم .
بقیه که بیدارشدن صبحانه خوردیم و یکم دورهم حرف زدیم تو ظهر که هواگرم تر شد و آفتاب افتاده بود رو آبشار رفتیم آب تنی. آبشار تقریبا یه 5،6 متری ارتفاع داشت البته این آبشار کوچیکه هستش که زیرش که آب میریخت انجا خیلی عمق داشت و اگه شیرجه می زدی به جایی برخورد نمی کردی من و پدرم و داییم رفتیم تو آب اما شوهرخالم چون شنا بلد نبود نیومد و کنار زنها ایستاده بود و نگاه می کرد من یه نگاه به آیدا کردم و گفتم برم شیرجه بزنم گفت برو ولی فکر نمی کرد من بخوام از بالای آبشار شیرجه بزنم همین که دید رفتم بالای آبشار گفت دیونه بیا پایین. همه خانواده بایه چند نفر مرد و زن که داشتن آبشار رو نگاه می کردند حواسشون به من بود که چکار میکنم منم اول یه داد بلند زدم و شیرجه زدم تو آب بعد که سرم رو از آب بیرون آوردم از زور سرما جیغ کشیدم اما واقعا سرد بود خانواده هورا برام کشیدن یه پسر که منو دید برای رو کم کنی اونم رفت شیرجه بزنه وقتی رفت بالا ارتفاع رو دید یکم مردد شد اما دوست هاش تشویقش کردن و پرید پایین اونم وقتی سرش رو از آب بیرون آورد یه نعره بلند کشید من به آیدا گفتم با گوشیت فیلم بگیر و رفتم بالا روسنگ ایستادم یه نگاه به آیدا کردم که داشت فیلم می گرفت برام چشمک زد منم یکم دورخیز کردم و تا برسم به آب تو هوا چند تا پشتک زدم و افتادم تو آب وقتی اومدم رو آب همه کسایی که اونجا بودن تشویق کردن. وقتی رفتم پیش آیدا زد تو سرم گفت دیونه خندیدم و لپش رو یواشکی بوسیدم. یه چند تا شیرجه زدم و آب بازی کردیم و رفتیم ناهار خوردیم و بعداز استراحت عصرش حرکت کردیم سمت یاسوج.

 
اینم همین الآن بگم که یکی عمه هام یاسوج زندگی میکنه و ما یه خونه تو یاسوج چند ماه قبل خریدیم و شب برای استراحت رفتیم خونه خودمون رسیدیم خونه و من سریع پریدم تو حمام یه دوش گرفتم و اومدم تخت خوابیدم.
صبح ساعت8 از خونه زدیم بیرون به سمت یه استخر پرورش ماهی که دوست شوهر عمه ام بود تو راه هم زنگ زدیم به عمه ام که اون ها هم بیان. جای همه دوستان خالی رفتیم و چند کیلو ماهی قزل گرفتیم اومدیم تو باغ پدر شوهر عمه ام کباب کردیم خوردیم.
عمه ام شب دعوتمون کرد واسه شام خونه اش ولی چون خونه اش آپارتمانی هست و خانواده ما هم حسابی بیصدا هستند و همچنین اومده بودیم بگردیم قرار شد غذا درست کنیم ببریم بیرون.
عمه آلاله گفت من و ارشاد زودتر میریم شهر خرید شما برید خونه که بیاییم غذا درست کنیم بریم بیرون.
من به آیدا گفتم به مادرت بگو تو هم بیا. زندایی گفت نه. که عمه ام گفت خوب اگه دوست داره بذار بیاد. که دیگه زندایی رضایت داد.
عمه آلاله از رابطه من و آیدا اطلاع داشت البته یه جورایی کل خانواده می دونستند ما هم دیگه رو می خواییم اما خب من به طور رسمی پا پیش نذاشته بودم مادرم می گفت بذار بعد از کنکور آیدا که منم قبول کرده بودم و تا الآن وقت نشده بریم خواستگاری.
من و آیدا و عمه حرکت کردیم سمت یاسوج، عمه گفت برو خونه من یکم پول بردارم من گفتم پول هست بریم خرید گفت نه بریم خونه می خوام لباس هم عوض کنم.

 
رفتیم خونه عمه. من و آیدا رو کاناپه نشستیم تا عمه بره لباس عوض کنه که من سرم رو گذاشتم رو پای آیدا و دراز کشیدم اونم انگشت هاش رو می کرد تو موهای من و صورتم رو ناز می کرد.
گفتم سرت رو بیار پایین،سرش رو که پایین آورد سرم رو نزدیک صورتش کردم و لبم رو گذاشتم رو لب هاش اونم همراهی می کرد اصلا حواسمون نبود که عمه هم تو خونه هست و یه موقع میاد می بینتمون.
لب تو لب بودیم که عمه از اتاق اومد بیرون و مارو تو اون حالت دید و یواش یه سرفه ای کرد که آیدا مثل برق گرفته ها از جاش پرید.
عمه گفت اشکال نداره،ارشاد کلید ماشین رو بده من خودم می رم خرید شما هم یکم استراحت کنید.
من با عمه خیلی راحتم عین خیالم نبود که ما دوتا رو لب تو لب دیده کلیدهارو از جیبم درآوردم دادم بهش.
عمه یه چشمک به من زد و گفت حواست باشه می دونی که رو وسایل خونه حساسم کثیفشون نکنید.
عمه رفت. من رفتم سمت آیدا که از خجالت و ترس سرخ شده بود زدم زیر خنده گفتم چیزی نیست عمه آلاله به کسی چیزی نمی گه.
نشستم کنارش دستم رو انداختم دور گردنش و سرش رو به صورتم نزدیک کردم و لبم رو گذاشتم رو لبش که هنوز یکم گرفته بود بهش گفتم مگه خودت منتظر نبودی که باهم یه حال اساسی بکنیم .
بادستم چونش رو گرفتم سرش آوردم بالا تو چشماش نگاه کردم گفتم آیدا عاشقتم، بخند که وقتی تو رو بی حال می بینم حال منم می گیره. لبخند زد و گفت دیوانه،قلبم افتاد تو شورتم. دستم بردم بین پاهاش سرم رو نزدیک کردم گفتم صدای قلبت نمیاد.
زد توسرم گفت یه دقیقه پیش برگشت سرجاش. دوتامون زدیم زیر خنده بهش گفتم بیا شروع کنیم تا عمه نیومده و قلبت دوباره بیافته تو شورتت، البته فکر کنم اون موقع شورت پات نباشه.
کوسن رو از رو کاناپه برداشت منو بزنه من بلند شدم رفتم سمت اتاق خواب عمه اونم اومد دنبالم کنار دیوار ایستادم تا اومد تو اتاق بغلش کردم افتادیم رو تخت.

 
کشیدمش رو خودم و لبش رو مک می زدم،بادست رو لپه های کونش می کشیدم چندلحظه تو همین حالت بودیم که بلندشدیم نشستیم من دکمه های مانتو آیدا رو باز کردم اون رو از تنش در آوردم آیدا هم پیراهن من رو درآورد. خودم رکابی و شلوارم رو درآوردم با یه شورت جلو آیدا بودم. رفتم سمتش تی شرت قرمزش که از مغازه خودم گرفته بود رو از تنش بیرون آوردم شلوارش رو هم از پاش درآوردم یه سوتین قرمز بسته بود شرتش هم قرمز بود اما با سوتین ست نبودند، می دونست من دیوانه رنگ قرمز هستم.
بهش گفتم آیدا قرمز پوشیدی ناقلا آماده بودی؟ گفت آره قرمز پوشیدم شاید اتفاقی افتاد و موقعیت پیش اومد خواستیم حال کنیم. سوتینش رو باز کردم،نوک سینه هاش رو کردم تو دهنم و مک می زدم گاهی هم گاز آروم می گرفتم آیدا تو حال خودش نبودناله می کرد آروم اومدم پایین نافش رو لیس زدم وبه شورتش رسیدم، ازروی شورت کسش رو بوس کردم و از بغل شورت کسش رو لیس زدم که خودش رو جمع کرد و پاشد نشست گفت بسه نوبت منه. شورتم رو از پام در آورد، شورت خودش رو هم در آورد و با دست کیرم رو بالا گرفت و کسش رو نزدیک کیرم کرد و شروع کرد با کیرم حرف زدن گفت حسام کوچولو این ناز منه اونم سوراخ کونم که یک ماه پیش از سوراخ به غار تبدیلش کردی این دفعه آروم باهاش رفتار کن آفرین کیر خوشگل.
سر کیرم رو بوس کرد و شروع کرد ساک زدن،یکم که ساک زد گفتم آیدا بچرخ و در حالت 69 قرار گرفتیم. سرم رو نزدیک کسش کردم و نازش رو بوسیدم گفتم بچشم بابت دفعه قبل هم معذرت می خوام و شروع کردم لیس زدن من قبلا سه چهارتا دوست دختر داشتم که به آیدا گفته بودم اونم بخشیده بودم و قول دادم دیگه جز اون با هیچکس دیگه ای سکس نکنم و سر قولم هم ایستادم. چندباریدوست دختر هام رو کرده بودم اما کس لیسی هرگز ولی عشقم کسش یه چیز دیگه بود، غیر از اینکه کسش زیباتر از اونهای دیگه بود من وقتی با اون ها سکس داشتم بیشتر به فکر خودم بودم و کمتر اهمیت می دادم که اون ها هم لذت ببرند اما آیدا رو عاشقش بودم و معمولا انقدر کسش رو لیس میزدم تا اون ارضا بشه بعد می کردمش و نوبت به خودم می رسید.

 
زبونم رو از بالا تا تا سوراخ کونش کشیدم، بعد چوچولش رو مک می زدم و انگشتم رو آروم کردم تو سوراخ کونش و یواش می چرخوندم، زبونم رو می کشیدم رو سوراخ کسش، آیدا هم داشت کیرم رو لیس میزد و هر دفعه بیضه هام رو می کرد تو دهنش.
گفتم پاشو بخواب لب تخت اونم از روم بلند شد خوابید لب تخت رفتم لای پاش و دوباره شروع کردم کسش رو لیس زدن آیدا هم آروم ناله می کرد، چوچولش رو مک زدم و یه گاز یواش گرفتم که یه جیغ یواش کشید رفتم پایین و سوراخ کونش رو لیس می زدم یکم که لیز شد انگشتم رو کردم تو کونش بیچاره راست می گفت دفعه قبل بدجوری سوراخش رو گاییدم واسه همین هم سوراخش از قبل گشادتر شده بود بعد دوتا انگشت کردم و و تاب دادم هم زمان کسش رو لیس می زدم هی بادست سرم رو به کسش فشار می داد انگار داشت به ارضاشدن نزدیک می شد گفت ارشاد بسه کونم رو بکن گفتم هنوز ارضات نکردم عمرم. گفت اشکال نداره تو بکن منم آروم آروم ارضا می شم. کیرم رو کشیدم رو کسش که با آبی که مخلوطی از آب کس و تف خودم بود خیس کنم تا راحت تر بره تو کونش و کمتر درد بکشه یه تف هم انداختم رو سوراخ کسش که لیز خورد اومد پایین تا به سوراخ کونش رسید منم کیرم رو گذاشتنم دم سوراخ و آروم هل دادم داخل سر کیرم با یکم فشار رفت تو که آیدا یه آخ گفت. گفتم اذیتی در بیارم گفت نه بیشتر بیا تو منم آروم آروم کیرم رو می کردم داخل وقتی تا دسته کیرم تو کونش رفت یواش یواش شروع کردم تلنبه زدن سرعتم رو بیشتر کردم و خم شدم رو سینه اش دست هام رو گذاشتم رو تخت و تو کونش تلنبه می زدم اونم با دستش چوچولش رو می مالید و آه های اروم می کرد

 

چندلحظه به همین حالت کردمش بعد گفتم آیدا سگی شو رفتم پشتش و آروم کردم تو کونش و تلنبه می زدم که چشمم به عکس عمه و شوهرش افتاد یه دفعه یاد حرف عمه افتادم گفته بود وسایل رو کثیف نکنید. نگاه کردم دیدم ملافه رو تخت پهن هست اما از آب کس و تف کمی خیس شده آیدا گفت چی شد چرا ایستادی منم نمی خواستم حال خوبش رو خراب کنم شروع کردم تلنبه زدن گفت ارشاد تندتر عشقم دارم ارضا می شم منم تندتر تلنبه می زدم تکون های خفیف خورد و یه جیغ نسبتا بلند کشید و آروم رو تخت افتاد . منم کیرم رو کشیدم بیرون بعداز چند ثانیه برگشت گفت ممنونم ارشاد،من راحتم، بکن تو کونم تا ارضا بشی اگر دوست داری بذار رو کسم تا ابت بیاد. گفتم بذارم لای سینت گفت باشه. خوابیدم لبه تخت کیرم رو گذاشت بین سینه هاش و بالا پایین می کرد کم کم حس کردم داره آبم میاد گفتم بخواب رو تخت یکم کف دستی رفتم که آبم با فشار اومد و هم اش رو ریختم رو شکمش و بالای کسش. دستمال آوردم و داشت خودش رو تمیز می کردم رفتم دست شویی خودم رو شستم آخه نمی شد دوش گرفت. آیدا هم رفت دست شویی و خودش رو شست، لباس پوشیدیم زنگ زدم عمه گفت تا 5 دقیقه دیگه خونه ام رفتم تو اتاق ملافه رو برداشتم به آیدا گفتم الآن میام رفتم و ملافه رو دادم به خشک شویی که چندتا خیابان با خونه عمه فاصله داشت و برگشتم خونه که جلوی در عمه رو دیدم گفت بیرون چکار می کنی؟ منم گفتم ببخشید ملافه رو تخت کثیف شد دادم خشک شویی. گفت اشکال نداره حالا من یه چیزی گفتم،خودم می شستم.

 
رفتیم بالا و یه خورده وسیله دیگه برداشتیم و رفتیم خونه ما تا شب بریم پارک.
فردا هم رفتیم تا شیراز یه مقدار گشت و گذار و خرید که حسابی خوش گذشت. آیدا هم یه دوست داشت که به خاطر کار پدرش منتقل شده بودند شیراز رفتیم بهش سر زدیم. دوستش منو می شناخت آخه قبلا چندبار می رفتم خونه دایی اون هم اونجا بود یه بار هم آیدا رو تو راه که از مدرسه به خونه می رفت دیدمش با این دوستش شیدا بود که دوتاشون رو رسوندم خونه.
دختر تا مارو باهم دید گفت تبریک می گم آیدا جون. آیدا گغت بابت چی؟ شیدا گفت مگه ازدواج نکردید؟ گفت نه اما قراره تا همین دو سه هفته آینده بیاد خواستگاریم. رفتن جفت هم و درگوشی یه چیزهایی گفتند و خندیدند دعوت کرد رفتیم بالا یکم نشستیم شربت و پذیرایی بعد هم برگشتیم پیش بقیه تا عصر شیراز بودیم ، برگشتیم یاسوج ما راننده ها خوابیدیم که دیگه شب حرکت کنیم صبح هم اهواز باشیم.

….

نوشته:
E.m.supervisor

2 thoughts on “من و آیدا در یاسوج

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>