سکس نصفه شب با دخترخواهر ناتنی

سلام به همه.

ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنن کاملا واقعی و بدون کم و زیاده بجز اسامی که جایگزین شده که امیدوارم علتشو درک کنین . ابتدا باید بخاطر غلط املایی های احتمالی و نگارش ضعیف ازت عذر خواهی کنم . من چند تا خواهرزاده دارم ( از خواهر ناتنی ) که یکی از یکی خوشگلتره یکیشون که در اینجا من به اسم سارا معرفیش می کنم سه سال از من بزرگتره و الان چند تا بچه داره . یادم میاد دوران نوجوونی خیلی با هم صمیمی بودیم عین دوس پسر دخترا با هم رفتار می کردیم با هم پارک می رفتیم سینما تعاتر موتور سواری سحرا کوه و هرجایی که فکرشو بکنین . یادمه همون روزا پیش من لباس راحت می پوشید و همیشه خط سینه هاش بیرون بودن . بدن صاف و سفید بدون حتی یه خال . البته فقط اتفاقی چشمم بشون می افتاد و هرگز برا بار دوم نگاشون نمی کردم . گذشت تا دوتامون بزرگتر شدیم و اون یه دوس پسر به اسم امیر پیدا کرد با هم همه جا میرفتن عین روزایی که با من بود .

 
اوایل ناراحت شدم اما باش کنار اومدم و خواهرشو که پنج سال از من کوچیکتر بود جاگزین اون کردم . با خواهرش خیلی صمیمی تر شدم و واقعا همو دوس داشتیم .
سرتونو درد نیارم . یه روز عصر برا اسباب کشی رفتم خونشون که خونشونو جابجا کنیم تا ساعت یک کارمون طول کشید خواهر سارا ازم خواست شب اونجا بمونم منم که خسته بودم قبول کردم . تو حال پیش داداشش بودم که صدام زد بیا تو اتاق خواب با هم حرف بزنیم . دادشش اون وقتا مواد مصرف می کرد و تقریبا حواسش به اطرافش نبود .
رفتم تو اتاق خواب نگین ( خواهر زادم که پنج سال ازم کوچیکتره ) سارا و یه آجی دیگشون هم اونجا بود . خلاصه تا ساعت دو حرف زدیم تا نگین خوابش برد منم خواستم بخوابم که دیم سارا بعد دو ساعت اسمس بازی با دوس پسرش داره آروم باش پچ پچ میگنه . که بعدا فهمیدم با هم راجب سکس حرف می زدن .
برگشتم سمت سارا که گفت بیداری گفتم آره گفت بیا پیشم با هم حرف بزنیم گفتم باشه یه مقدار که گذشت دیدم مهربون شده و مث گذشته دستامو میگیره و ازین کارا . آخه بعد اینکه با این پسره دوس شد دیگه لمسمم نمی کرد . منه ساده که فک میکردم مهربون شده بش نزدیک تر شدم و انگشتامو گذاشتم لای انگشتاش و باشون بازی می کردم .
جالب اینجا بود که من با عشق دایی خواهرزاده ای و اون با شهوتی که همه وجودش رو گرفته بود با حرف میزد و دستمو نوازش می کرد …

 
یه دفه احساس کردم دستمو سمت سینش می بره . اون موقع هیفده هیجده سالم بود و تازه داشتم وارد جوونی می شدم شهوتم زیاد بود اما نمی خواستم با خواهر زادم سکس کنم . دستمو برد سمت سینش و منم بزور برش گردوندم . بعد پنج دقیقه دو باره و سه باره . دیدم اومد به زبون که چته می ترسی گفت سارا تو خواهرزادمی . نمی تونم . که گفت خفه شو و دستمو گذاشت رو سینش و . آروم زیر پتو پیرهنشو درآورد و گفت بمال گفتم ن الان داداشت میاد بقیه بیدار میشن دوس ندارم و … اما اون شهوتی بود و سه پیچ گیرداده بود منم که دیدم ول نمیکنه سینشو مالیدم براش یه کم که گذشت دستمو برد پایینتر جایی که تا اون موقع لمس نکرده بودم دستمو کشیم اما گیر سه پیچش راضیم کرد .آروم انگشتمو رو کوسش بالا و پایین می کردم . ازم خواست که بکنمش داخل . گفتم پرده گفت تهشه ( نداشت . دوستش پارش کرده بود ) من که فک می کردم راست میگه حسابی کردمش تو وجلو عقب گفت تند تر منم تندترش کرد نزدیک به سرعت سوزن چرخ خیاطی . لبو دهنو دماغمو تند تند لیس میزد که یهویی خودشو بم جسبوند و انگشتمو از کسش آورد بیرون . بله ارضا شده بو بش گفتم . بسه دیگه من بخوابم و گقت باشه و شروع به پیام بازی با دوستش کرد . دو متر اونورتر دراز کشدم اما راستش بعد اون کارامنم شهوتی شده بودم و سکس می خواستم بعد نیم ساعت کلنجار رفتن با وجدان و شیطان تصمیممو گرفتم .

 
پشتشو به من کرده بود و داشت اس میداد رفتم از پشت بغلش کردم خوشش اومد . آروم یه کم شلوارمو کشیدم پایین و گذاشتمش پشتش که اونم شلوارشو کشید پایین . خودش کیرمو گذاشت در کوسش منم فشار دادم وااااااااای چه حس قشنگی تا اون موقع حسش نکرده بودم . آروم کیرمو کردم داخل که دردش نگیره .
منه بی تجربه بی جنبه تلمبه هام ده تا نشده بود که آبم اومد سریع سر کیرمو گرفتم و رفتم دسشویی . بعد اونشب تا یه سال رو نشد نگاش کنم اما جدیدا دوباره نسبت بهش شهوت پیدا کردم .
اگه اتفاقی این داستانو خوند دوس دارم باز بکنمش البته الان با جنبه شدم .

 

***
ده سال ازون ماجرا گذشت ومن با نگین صمیمی شده بودم نگین حدود بیست و خورده ای سالش بود . بعضی وقتا که می رفتم خونشون بش میگفتم نگین یه بوس میدی و یواشکی لباشو بوس میکردم . اینکارم ادامه داشت تا یه روز سیزده به در همشونو بردم کوه . تا مادرش اینا مشغول غذا خوردن بودن رفتیم بالای کوه طوری که از اونا کسی مارو نمی دید حسابی بزور ازش لب گرفتم البته اونم بدش نیومد . اون روز بود که چراغ شهوتم نسبت به نگین روشن شد .
یه ماه بعد دوبا ره باهم رفتیم کوه بش گفتم بیا با هم عقب ماشین بشینی وقتی نشست کلی بغل بوسش کردم و شروع به لب گرفتن کردیم . نگین به زیر گردنش حساس بود و حسابی تحریکش می کرد منم کلی اونجاشو خوردم و کم کم رفتم پایین داشتم بالای سینش رو لیس می زنم که یهو یغه مانتوشو کشید پایین که یعنی سینمو بخور منم آتیشگرفتن و کلی نوک سینشو خوردم.

 
یه هفته بعد بش زنگ زدم گفتم بیا خونمون کسی نیس . اونم بعد کلی ناز و نوز اومد . وارد اتاق که شد یه کم جلو کولر خودشو خنک کرد و لباسشو عوض کرد . یه سرافن از جنس ساتن سیلک که مجلسی دوخت بود ( خانما بهتر می دونن چی می گم ) که حسابی تحریک کننده بود . البته از قبل کلی التماسش کرده بودم که اونو بیاره و برام بپوشه .
اومد بغلم دراز کشید . ازش خواستم روم دراز بکشه گفت سنگینم گفتم عاشق سنگینیتم روم دراز کشید و لباشو گذاشت رو لبام در عین حال که داشتیم خودمونو بهم می مالیدیم لباسو در آوردم البته اونم به خواسته من سوتین و شرتشو از قبل در آورده بود .
آروم سرافنشو کشیدم بالا و کیرمو گذاشتم لای پاش کلی جلو عقب کردم که گفت حالا تو بخواب رو من . پاهاشو باز کرد منم وسط پاش بودم و کیرمو هی به کسش می مالوندم . با نوک انگشتم چوچولشو تکونم میدادم و کم کم رفتم پایین انگشتمو کردم تو دیدم اونم پردش داخله . امتحان کردم دیم تا سه سانت راه داره بکنم تو .

 
به نگین گفتم گفت ن . ممکنه تا ته بره اما با اصرار من قبول کرد و آروم یه انگشتم شد دو تا و در نهایت کیرمو کرم تو واااااای چه لذتی . بی نهایت دوس دام تکرار شه . یه کم جلو عقب کردم دیدم پاشو گذاشت دور کمرم و با دستاش منو به خودش فشار داد آه ه ه ه ه ه . چه حس لذت بخشی چند تا تلمبه زدم تا آبم اومد . بعد نیم ساعت بغل هم خوابیدیم و بعد راهیش کردم خونشون بعد اون چند بار ازش سکس خواستم اما دیگه قبول نکرد…

2 thoughts on “سکس نصفه شب با دخترخواهر ناتنی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>