سامی و عمه جونش

سلام. من سامی (مستعار) هستم 24 سالمه .

 
داستان بر می گرده به 4 سال پیش یادم رفت از عمم بگم اسمش … ولش کن اسمشو نمیگم من بهش میگم سوسو. قدش 165 وزنش 77 هستش و 34 سالشه خیلی پوست سفیدو خوشگلی داره یه بچه هم داره و شوهر هم داره.
من با سوسو خیلی صمیمی بودم از بچگی ولی خوب صمیمیتمون 4 سال پیش بیشتر شد طوری شد که همش من میرفتم خونشون و اون میومد خونمون و خیلی گرم بودیم 5 سال پیش یه شب که عمم شوهرش رفته بود مسافرت و اومده بود خونه ما یه اتفاق خیلی خوبی واسم افتاد ما شام رو خوردیم و میوه هم خوردیم و مامان بابا رفتن اتاق خودشون خوابیدن من به عمم گفتم بیا اتاق من باهم بخوابیم گفت باشه منو عممو دخترش رفتیم تو اتاق من یه جا پهن کردیمو دراز کشیدیم من اکثرا تو خونه شلوارک میپوشم عمم بهم گفت یه شلوارک داری بهم بدی من با شلوارم راحت نیستم منم یه شلوارک بهش دادم کنار هم دراز کشیده بودیم و صحبت میکردیم دختر عمم خوابش برد عمم بلند شد و دختر عممو گذاشت روی تخت که اونجا بخوابه خودمون هم روی زمین خوابیده بودیم

 

 

برقا خاموش بود درست نمیدیدمش دستشو گرفتم و خوابیده بغلش کردم از این کارا زیاد میکردم عادی بود اونم منو بغل کرد محکم فشارش دادم اون شب صدای نفساش یه جوری بود مثل همیشه نبود همینطوری داشتم به صدای نفساش گوش میکردم که یهویی لبشو گذاشت رو لبم با اینکه من قبلا هم دختر بوسیده بودم ولی این یکی خیلی فرق میکرد خیلی انرژی داشت برای چند لحظه نفهمیدم کجام و دارم چیکار میکنم احساس میکردم بی وزن شدم خیلی حس زیبایی بود شرو کردم به بوسیدنش زبونمو میبردم تو دهنش لباشو میخوردم زبون می کشیدم رو لباش آروم آروم دستمو بردم رو سینش مخالفتی نکرد سینشو میمالوندم تاپشو زدم بالا یهویی برگشت گفت میشه اینو واسم باز کنی اذیت میکنه دیدم به قفل سوتینش اشاره میکنه سوتینشو باز کردم و سینشو کامل گرفته بودم تو دستم و داشتم لب میگرفتم که دیدم داره سرمو فشار میده پایین فهمیدم چی میخواد سرم بردم پایین و سینه هاشو خوردم این یکی اون یکی فشار میدامشون تو فضا بودم خواستم دستمو ببرم پایین که دستمو گرفت گفت تا اینجا کافیه زیاده روی نکن منم یه خوره اصرار کردم دیدم جواب نمیده گفتم باشه ولی باید بزاری کستو ببینم اونم قبول کرد تو تاریکی شرتشو کشید پایین منم با نور موبایلم رفتم زیر پتو که نگا کنم کسشو

 

وای وقتی کسشو دیدم کف کردم یه کس هلویی که موهاش یه خورده در اومده بود اصلا باورم نمیشد یه زن 34 ساله همچین کسی داشته باشه خلاصه اون شب هرطوری بود خوابیدم گذشت و حرفای عاشقانه بین ما ببیشتر شد و رابطمون گرم تر که ما خونمونو عوض کردیم عمم یه هفته اومد که به مامانم کمک کنه خونرو بچینن بابامم رفته بود ماموریت البته دختر عمم بودشب شد و مامانم زود خوابش برد بعدشم دختر عمم خوابش برد اونا تو اتاق روی تخت خوابیدن و من در اتاقو بستم و منو عمم تو هال خوابیدیم من کمی صبر کردم که مطمئن بشم مامانم خوابه بعدش شروع کردم عممو بغل کردم گفتم خوابی گفت نه بعدش لبمو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به خوردن لبش همزمان سینه هاشم میمایدم بعدش رفتم سراغ سینه هاش تا جایی که میتونستم خوردم و حشریش کردم دستمو آروم بردم زیر شورتش چیزی نگفت منم ادامه دادم آروم آروم کسشو میمالوندم و سینشو میخوردم خیس خیس بود کسش آروم آروم آه میکشید نفساش تند شده بود سریع شرطمو با شوارک و تی شرتمو در آوردم به اونم گفتم که دوس دارم لخت لخت بغلت کنم اونم لباساشو در آورد لخت تو بغلم بود و تو اون لحظه هیچی برام مهم نبود هیچ چیز . دستشو گرفتم و گذاشتم رو کیرم داشتم لباشو میخوردمو دستمم همچنان رو کسش بود کمی با کیرم بازی کرد بعد دیدم برگشت و پشتشو بهم کرد گفت از پشت بغلم کن

 

 

منم بغلش کردم و سرشو برگردودند که ازم لب بگیرم منم دستام رو سینه هاش بود خیلی حال خوبی داشتم یهویی دیدم یکی از پاهاشو کمی بلند کرد و کیرمو گرفت و کشید جلو منم رفتم جلوتر دیدم کیرمو گذاشت دم کسش واییی نمیدونید چه حال داشتم تو اون لحظه داشتم میمردم ضربان قلبم از بس تند شده بود فکر میکردم الانه که بزنه بیرون وای وقتی کیرم رفت تو کسش مردم کسش تنگه تنگ بود گرم بود وای یکی دوتا تلمبه زدم آبم اومد سریع کشیدم بیرون کمی لباشو خوردم و سینه هاشو مالیدم که کم کم دوباره کیرم بلند شد دوباره کیرمو گذاشتم رو کس محشرش و فشارش دادم کیرم رفت تو دیدم نفساش دوباره تند شد داشتم تلمبه میزدم دیدم داره با دست کسشو میماله و بهم اشاره میکنه که سینشو بخورم منم شروع کردم به خوردن سینش و دستمو گذاشتم رو دستش که داشت باهاش کسشو میمالید بهم نشون داد که کجارو بمالم منم داشتم تلمبه میزدم و میمالیدم و میخوردم سینشو تلمبه هام تند تر کردم داشت آبم میومد خواستم بکشم بیرون که با دست کمرمو گرفت منم چند تا تلمبه دیگه زدم و آبمو ریختم تو کسش اونم همزمان که من آبم اومد ارضا شد وای انگاری کوه کنده بودم از بس که خسته شده بودم کمی همونطوری بغلش کردم بعدش لباسامونو پوشیدیم و خوابیدیم یکی از بهترین تجربه های سکسی من بود…

 

نوشته: سامی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>