سکس با شوهرخواهرم

سلام
اسمم رویا هست 22 سالمه ساکن شیراز .من دوتا خواهر دارم یکی کوچکتر از خودم و دیگری از من بزرگتره و 25 سالشه این داستان به تازگی واسم اتفاق افتاد راستش خواهر من مدتی میشه که با یه پسر خوشتیپ به اسم بهنام ازدواج کرده که 26سالشه من و خواهرم تقریبا از بچگی به علت اختلاف سنی کمی که داریم خیلی با هم راحتیم و همه چی واسه هم میگیم من توی خانواده که خیلی هم مذهبی نیست یعنی معمولی به دنیا اومدم اما خودم تقریبا آدم مقیدی هستم یعنی اهل نماز و روزه بریم سر اصل داستان

 

من خیلی دخترحشری هستم پوست یکم سبزه دارم قدم هم 170هست. قضیه از جایی شروع شد که من متوجه نگاههای گاه و بیگاه بهنام رو خودم میشدم ولی زیاد توجه نمیکردم و واسم مهم نبود تا این که بعد از یه مدت یه روز که خونه خواهرم شیوا بودیم خواهرم رفته بود حمام و من و بهنام تنها پای تلوزیون بودیم که دیدم بهنام پاشداومد کنارمن نشست و بهم گفت یه سوال بپرسم راستش رو میگی من یکم جا خوردم ولی از روی کنجکاوی گفتم بپرس گفت نظرت درباره من چیه من گفت یعنی چی گفت میخوام بدونم درباره من چی فکرمیکنی منم گفتم خوب پسرخوب و خوشتیپی هستی و واقعا لیاقت شیوا رو داری گفت نه منظورم اینه که تو از من خوشت میاد من که خیلی جاخورده بودم گفتم خوب تو شوهرخواهرمی و من به چشم خواهر شوهر آره ازت خوشم میاد یکم بهم نزدیکترشد گفت اگه من به جای شیوا اومده بودم خواستگاری تو قبول میکردی؟من دیگه رنگم پریده بود و قلبم تند تند میزد یکم ازش فاصله گرفتم و گفتم بهنام بس کن اینا چه حرفیه گفت یه چیزی تو دلم هست که میخوام بهت بگم ولی میترسم درباره ام فکر بدی بکنی یه آهی از ته دلش کشید گفتم خوب چیه بهم بگو آخه یه جوری گفت که دلم یه جوری شد انگار دلم سوخت گفت قول میدی به کسی چیزی نگی گفتم باشه.بهم گفت راستش شیوا خیلی گرم نیست و من پسر واقعا گرمی هستم نمیتونه نیازهای منو ارضا کنه از طرفی من تورو خیلی دوست دارم حتی از شیوا هم بیشتر

 

راستش خیلی شکه شدم زبونم بنداومد انتظار هر حرفی رو داشتم جزاین کاملا لال شده بودم اوم سکوت کرد سکوت بدی اتاق رو گرفته بود پاشدم برم تو آشپزخونه که دستم رو گرفت گفت نرو گفتم ولم کن گفت توقول دادی گفتم نترس سرقولم هستم ولم کرد ورفتم خواهرم هم از حموم اومد بیرون منم ازشون خداحافظی کردم و رفتمولی همش تو فکرحرفای بهنام بودم خیلی ذهنم رو مشغول خودش کرده بود از طرفی هم من چون دخترگرمی بودم خیلی احساس نیازمیکردم از بهنامهم بدم نمیومد ولی آخه من اهل نماز و روزه بودم چطور میتونستم به رابطه بایه پسرفکرکنم خیلی ذهنم مشغول بودیه ماه گذشت و من باز خونه خواهرم بودم بازم همش نگاه بهنام رو من بود شب شد وخوابیدیم نصف شب بود که احساس کردم یه چیزی کنارمه خیلی ترسیدم که نکنه جن باشه میخواستم جیغ بزنم که یه دست جلو دهنم رو گرفت بله بهنام بود همین جورکه جلو دهنم رو گرفته بود گفت ساکت باش باهات کاری ندارم درضمن شیوا قرص خواب خورده چون سرش درد میکرده و خوابه خوابه خیلی ترسیدم که میخواد چیکارکنه

 

کنارم دراز کشید و شروع کرد به نوازش موهام و همش میگفت خیلی دوستت دارم توخیلی اندام خوشکلی داری و خیلی خوشکلی و من رو دیوونه کردی دیگه طاقت ندارم و از این حرفا منم همش داشتم زور میزدم که یه جوری فرارکنم ولی اون مرد بود و قلدر کم کم دستش رو گذاشت رو سینه هام منم که دیگه خسته شده بودم کارزیادی نمیتونستم بکنم بهش التماس میکردم و گریه که اینکار گناهه و توروخدا و از این حرفا که دلش به حالم سوخت و ولم کرد ولی گفت نبایدبه کسی چیزی بگم وگرنه آبروم رو میبره صبح زود ازاونجا رفتم از بهنام بدم اومده بود خیلی هم زیاد بعد یه مدت با خواهرم تنها شدم و همه قضیه رو بهش گفتم ولی گفتم به بهنام چیزی نگو ولی چندروز بعد بهنام باتوپ پر زنگ زد بهم که خیلی نامردی چرا اینکارو با من کردی و ازاین حرفا منم گفتم نامرد تویی که شبونه اومدی سراغ من و اون قطع کرد و من دیگه خونشون نرفتم.

 

چندماه بعد بعدفهمیدم که خواهرم بارداره و همه خوشحال بودیم یه روز خواهرم بهم زنگ زد که بیا خونه ما من تنهام و بهنام خونه نیست وقتی رفتم اونجا برام شربت آورد آخه خیلی هوا گرم بود بعد اومدنشست و گفت میخوام راحجع به حرفاییکه درباره بهنام زدی باهات صحبت کنم گفتم حوصله ندارم ولی اون اصرار کرد وگفت راستش من زیاد نمیتونم بهنام روارضا کنم اونم به خاطر همین به تو اون حرفا رو زده و گفت من اولش که بهم قضیه رو گفتی خیلی از دستش عصبی شدم ولی بعددیدم حق با اونه خوب نیازداره و باز خوبه که اومده سراغ تو و نرفته سراغ جنده های خیابونی تو هم که دخترگرمی هستی و تواین سن نیاز داری منم این مدتی که بارداربودم نتونستم به بهنام برسم بیا و با بهنام باش و باهم هرکارکه دوست دارید بکنید من جا خوردم و گفتم دیوونه شدی ولی اون کوتاه نیومد گفتم اینکار گناهه گفت اینکه تو و اون تحت فشار باشید گناه نیست؟ شماها گناه ندارید بالاخره با صد بدبختی یکم نرم شدم گفتم که من خیلی بااین خواهرم راحتم و بهش اعتماد دارم و رو حرفش حرف نمیزنم اما گفتم به این زودی نه یکم به زمان نیاز دارم

 

گذشت تا خواهرم وقت زایمانش شد و رفت بیمارستان تا زایمان کنه وقتی رفتم بیمارستان قبل از زایمانش بود که بهم گفت حالا وقتشه گفتم چی گفت همون قضیه که بهت گفتم گفتم نه من اینکارو نمیکنم ولی اون بلدبود چطور راضیم کنه بهم گفت که بهنام خونه تنهاست بهش میگم که تو داری میری تابراش غذا درست کنی وقتی رفتی اونجا اون حتما خودش شروع میکنه من با کلی ترس رفتم خونه پیش بهنام وقتی رفتم تو زیاد تحویلم نگرفت سراینکه لو داده بودمش هنوز ناراحت بود رفت نشست پای تلوزیون ومن رفتم آشپزخونهمشغول بودم که یهو دیدم از پشت چسبید بهم و گفت تلافی کاری که کردی رو حالا سرت درمیارم منم الکی یکم زور زدم که یعنی نمی خوام و اینا بعد بغلم کرد و بردم توی اتاق خواب و به زور شروع کرد لباسام رو درآوردن دلهره زیادی داشتم از طرفی هم دلم میخواست اون کیری که میره تو کس خواهرم رو ببینم مانتوم رو درآورد زیرش یه تاپ تنم بود با یه شلوار دکمه ای همش بوسم میکرد و قربون صدقه ام میرفت و میخواست لب بگیره ازم اما من نمیگذاشتم ولی همش الکی بود خودم خیلی دلم میخواست

 

حشرم زده بودبالا انداختم روتخت و تاپ و شلوارم رو هم درآورد وقتی سوتینم رو درآورد و چشمش افتاد به سینه های کوچولوم چشماش گرد شد آب از دهنش راه افتاده بود و چشماش برق میزد یهو چشمم افتاد به کیرش که از زیر شلوار باد کرده بود دیگه طاقت نیاوردم گرفتمش و کشیدمش رو تخت و شروع کردم بوسش کردن و از لب گرفتن حالا تاچنددقیق قبل داشت به زور بوسم میکرد و نمیگذاشتم اونم تعجب کرده بود ولی من دیگه چیزی حالیم نبود اون کیر باد کرده دلم رو برده بود بدجوری ازهم لب میگرفیتم جوری که لبامون بادکرده بود به خودم شلوارش و درآوردم و کشیدمش رو خودم همش میگفت کیرم توکست منم میگفتم جوووووووووووون بیا بخور مال خودته دستش رو کرد توشرتم و دید که بله کسم حسابی خیس شده از شهوت و کسم رو خیلی خوب میمالید بعد شرتم رو درآورد و کسم رو که دید که یه نخ مو هم نداشت و باد کرده بود کس کوچولوم رو کرد تو دهنش و محکم میخوردش من که دیگه دیوونه شده بودم و فقط آه و ناله میکرده که بخور این کس منو بخور مال خودته بخورش عشقم بخور کیرکلفت…

 

وای دیگه نا نداشتم از شهوت و لذت خیلی لذتش زیاد بود همین جور که داشت میخورد دیدم همه بدنم داغ شده و دارم میلرزم آره خیلی عجیبی بود یه حالتی که هیچوقت نداشته بودم با جیغ بلند برای اولین بار تو عمرم ارضا شدم وهمه آبم ریخت توصورتش اونم با خوشحلی و لذت همه آبم رو خورد بعدازیکم که حالم جااومد گفت نوبت توهه کیرش رو در آورد خیلی کیرخوشکلی داشت داددستم و گفت بخورش گفتم به چشم سرکیرش رو کردم تو دهنم یکم باهاش بازی کردم که خیلی بهش حال میداد یهو سرم رو گرفت و کیرش رو تا ته کرد تو دهنم داشتم خفه میشدم ولی خیلی لذت داشت هم واسه من هم بهنام جونم منم دیگه داغ داغ شده بودم و تند تند کیرش رو براش میخوردم و اونم میگفت بخورش عشقم بخورش تا ته بکن تو حلقت کیرم تو کست کس کوچولوی من خوشکل من قروب اون کس آبدارت برم من کلی براش خوردم و کیرش رو در آورد و گفت حالاوقت اصل کاریه ترسیدم گفتم چیکارمیخوای بکنی خ.ابید روم گفتم نکن دیوونه من کسم بسته است پرده دارم گفت نترس خوشکلم میخوام بذارم روی کست لای پاهای نرم و خوشکلت

 

خیالم راحت شد گفتم بیا بذار مال خودته کیرکلفت گرمی کیرش رو روی کسم احساس میکردم نمیدونید چه حالی میداد تا یه کیر روی کس شما مالیده نشه نمیدونید چی میگم لذتش اونقدر زیادبودکه میخواستم کیرش رو بگیرم و بکنم تو کسم کیرش رو گذاشت روی کسم و لای پاهام بالا و پایینش میکرد و همش میگفت آخ کی میشه این کیر بره تواین کس قربون کس خوشکلت برم منم که دیگه مست کیرش شده بودم میگفتم آخ گفتی کی میشه بره توش کاش زودتر یه خری پیدامیشد منو میگرفت کسم رو پاره میکرد تا مزه کیر تورو کسک بچشه قربون اون کیرکلفت خوشکلت برم نفسم دستم رو انداخته بودم تو موهای سینه اش که مثل ابریشم بود و میمالیدم اونم همینجورکه کیرش رو بالا و پایین میکرد سینه هام رو میخورد ومیگفت این سینه ها تا حالا کجا بودن این سینه های مرمری و خوشکل گفتم کیرت توکسم اگه میدونستم اینقدر سکس باتوحال میده خیلی زودتر ازاینا پستونام رو بهت داده بودم و باهات حال میکردم من چمیدونستم سکس باتواینقدرباحاله من همش میترسیدم گفت ولش کن الان از کیرم لذت ببر وای وقتی پستونام تودهنش بود و گرمی زبونش رو روی سر پستونام حس میکردم انگاربهشت رو بهم داده بودن…

 

خیلی بهم حال میدادوقتی سینه هام رومیخورد ازطرفی چون شوهرخواهرم بودم خیالم ازش راحت بودکه دهنش قرصه و ممکن نیست روزی آبروم رو ببره واسه همین خیلی جلوش راحت بودم و همه چی میگفتم و خیلی بیشتر بهم حال میداد تا بخوام بایکی دیگه اینکارو بکنم سینه هام رو که میخورد میگفتم محکم تر و هرچی اون محکم تر میخورد من بیشتر لذت میبردم.بهم گفت بلندشو برگرد گفتم واسه چی گفت برگرد تو منم گفتم چشم کیرکلفتم رفت از تو کشوی میزش یه کرم آورد و مالید به کیرش گفتم کرم واسه چی گفت کس رو که نمیشه کرد حیف نیست کونت بدون کیر بمونه گفتم نه بهنام شنیدم خیلی درد داره گفت شنیدن کی بود مانند دیدن گفت من کارم رو بلدم اگه تو نترسی من یواش یواش راهش رو باز میکنم یکم دردت میاد اولش ولی اگه نترسی و تکون نخوری لذتی داره که از کس دادن واست بهتره منم که تو اوج شهوت بودم قبول کردم کیرش رو که حسابی چرب بود گذاشت دم سوراخ کونم یواش یواش فشارمیدادیکم دردداشت و میسوخت خیلی میترسیدم گفت هیچکارنکن تاجا بازکنه یکم همونجوری کله کیرش رو تو کونم نگه داشت تا جابازکرد و باز یکم دیگه اش رو کرد تو کم کم دیدم همه کیر کلفتش توکونمه و دیگه هیچ دردی ندارم یواش یواش شروع کرد جلو عقب کردن دیگه درد نداشتم و یه لذت خاصی داشت کیرش که تا ته میرفت تو کونم میخورد به یه جایی که خیلی لذتش رو بیشتر میکرد همینجور کسم از شهوت خیس بود اونم کیرش تو کونم بود و با یه دست داشت کسم رو میمالید خیلی حال میداد هرچی بگم کم گفتم

 

کیرش رو تند تند جلو عقب میکرد منم ازشدت حالی که میبردم ناله میکردم و میگفتم بکن تا ته بکن توش جرم بده همینجورکه یه دستش رو کسم بود و داشت باکیرش به کونم حال میداد یه دستش روی پستونام بود و میمالیدشون خیلی لذت داشت همش میگفت این کس و کون مال کیه میگفتم مال شوهرخواهر عزیزم ماله توهه کیرکلفت بکن جرم بده بکن بکنم آه ه ه ه ه گفت داره آبم میاد چیکارکنم گفتم نریزی توش حامله بشم گفت دیوونه تو کون که آدم حامله نمیشه و آبش رو ریخت توکونم یهو احساس کردم داخل کونم داغ داغ شد خیلی حس باحالی بود تو همون حال منم ارضا شدم برای بار دوم و افتادم رو تخت کیرش هنوز تو کونم بود تمام بدنم آروم شد وقتی آبش روریخت تو کونم سبک سبک شدم انگار میخواستم پرواز کنم همونجور روی هم خوابمون برد بعدنیم ساعت بیدارشدیم و باهم رفتیم حموم توی حموم هم باز باهم خیلی حال کردیم و خیلی بهم حال داد واقعا بهترین سکس عمرم رو با شوهرخواهر عزیزم داشتم اینو کاملا جدی میگم تا جای من نباشید نمیفهمید چی میگم.از اون به بعد هروقت خواهرم پریود بود من میرفتم و شبا که خواهرم خواب بود با بهنام کیرکلفت سکس میکردم و قرار شد هروقت شوهرکردم و کسم پاره شد تقدیم کنم اون کس باحال خودم رو به کیر آقا بهنام کیرکلفت بااون کیرش که قربونش برم من.تازه داریم برنامه میریزیم که اگه بشه منو شیوا خواهرم با بهنام سه تایی یه بار جور کنیم سکس کنیم.درضمن خواهرم بهم گفت چون بهنام بود اجازه دادم اینکارو بکنی وگرنه اگه هرکی دیگه بود نمیگذاشتم چون پسرا خیلی نامردن وقتی باهاشون دوست میشی فقط به فکر خودشونن اول قول ازدواج میدن بعد که کردنت میذارن میرن و میگن اگه حرف بزنی آبروت رو میبرم تازه اگه از آدم فیلم بگیرن که بدتر ولی بهنام جون شوهرخواهرمه و خیالم ازش راحته واسه همینم بهش کس دادم و باهاش حال کردم وگرنه باهیچکس دیگه حاظر نیستم اینکارو بکنم. بهتون پیشنهادمیکنم اگه مثل من موقعیتش واستون پیش اومد و شوهر خواهری مثل شوهرخواهر من داشتید از کیرش بی نصیب نمونید که واقعا لذتش زیاده واسه من که اینطور بود….

 

 

نوشته: رویا

4 thoughts on “سکس با شوهرخواهرم

  1. دخترواسه ازدواج بزنگه 09305425852 دختر باید پولدار زیبا دکتر باشه و در ضمن مازراتی هم داشته باشه. خودم چوس هم ندارم اما تا دلتون بخواد رو دارم.

  2. باسلام.از این داستان خیلی باهال رویاخانوم متشکرم.حدود8 ساله که من با این داستانها انس گرفتم والانم نامزدم.امااین داستانها باعث شدکه منم 8سال پیش بهترین دوران زندگیمو با زنداداش گلم تجربه کنم که الانم برام اندازه دنیا ارزش داره.منم میخواستم خاطراتمو براتون بنویسم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>