همه ی دنیام

سلام

من مثل هر پسر دیگه ای تجربه ی دوستی یا چند مورد سکس یا معاشقه با چند تا دختر داشتم خب این بیشتر واسه ی نیاز عاطفیم بود تا سکس . ولی نمیدونم چطور شد که با دیدنش زندگیم زیرو رو شد ترانه رو میگم انگار توی اون مهمونی خصوصی هیچکس رو نمیدیدم فقط اون از جلوی چشام میومد و میرفت خشگلی وخوش هیکلیش یک طرف وقار ومتانتش یک طرف تاحالا ندیده بودمش چون وقتی خیلی زود ازدواج کردو واسه کار شوهرش رفته بودن یک شهر دیگه وحالا بعد ده سال برگشته بود…

درباره اش از یکی از دخترا سوال کردم میگفت بعد ده سال زندگی کردن با شوهرش واسه اینکه بچه دار نمیشدن ازهم جدا شدن والان یک ساله که مطلقه هست وقتی فهمیدم شوهر نداره انگار دنیا رو بهم دادن گفتم هرجور شده باید مخشو بزنم ولی اون شب گذشت ودیگه نتونستم کاری کنم ولی بعد اینکه چند بار چشم توچشم شدیم فهمیدم اونم زیاد بدش نمیاد سمتش برم تا اینکه… چند روز بعدداشتم از تو خیابون رد میشدم دیدمش و از پشت شناختم از کیفی که رو دوشش بود فهمیدم داره از باشگاه میاد خب چند متر بالاتر از اونجا یک باشگاه بدنسازی داشت رفتم جلو پاش چند تا بوق زدم ولی توجه نکرد میخاست بره اونور خیابون که شیشه رو دادم پایین و صداش کردم ترانه خانم بر گشت و منو دید سلام کرد گفت اه اقا حامد شمایی گفتم اگه جایی میری برسونم گفت نه مزاحم نمیشم بهش گفتم نه تا یه جاهایی میبرمت اینجاها کار دارم تشکر کرد ورفت پشت نشست فهمیدم نمیخاد بهم زیاد رو بده خب منم خودمو ازش خیلی پایین تر میدیدم

 

فرصت رو از دست ندادم وازش پرسیدم خب اینجا چجوریه تونستی خودتو مشغول کنی گفت اره میرم پیاده روی یک روز درمیون هم میرم باشگاه گفتم خب اینها که بهانست چون شما مشکل چاقی و اضافه وزن ندارین هیکلتون هم که خوبه منظورم شغل بود تونستی کار پیدا کنی؟ فهمیدم از تعریفم خوشش اومد گفت خب من که از خدامه ولی بابام نمیزاره گفتم اگه کارش خوب باشه چرا نزاره من یک دوستی دارم واسه شرکتش یک منشی میخاد بمن هم سفارش کرد اگه یکی رو میشناسی وبهش اعتماد داری بهم معرفیش کن این شمارمه فکراتو بکن اگه خاستی بهم زنگ بزن حقوقشم خوبه شمارمو گرفت و یکم جلوتر پیاده شد. چند روز گذشت ودیگه کلافه شده بودم از اینکه بهم زنگ بزنه ناامید شدم دیگه حوصله دوس دخترم شعله رو هم نداشتم چون خیلی سیریش بودو از اولشم از کردنش زیاد راضی نبودم فقط کردنش از جق زدن واسم بهتر بود یهو گوشیم زنگ خورد فکر کردم شعلهه میخاستم قطع کنم که دیدم یک شماره ناشناسه جواب دادم دیدم ترانست الو اقا حامد شمایید گفتم بله منم دیگه داشتم ناامید میشدم چون دوستم یک منشی گرفت گفتش نه واسه این زنگ نزدم کارتون داشتم گفتم من سرتاپا در اختیار شمام گفت یک ساعت دیگه بیا همونجا که پیاده شدم سر از پا نمیشناختم رفتم حموم و دوش گرفتم و لباس عوض کردم و رفتم سر قرار وقتی دیدمش جا خوردم

 

بی شرف یک تیکه ماه شده بود انگار قرار بود بره عروسی رفتم جلو پاش ترمز زدم اومد جلو نشست بوی عطرش روانیم کرد حرکت کردم و رفتیم سمت یک پارک دنج نشستیم رو صندلی هوای اونجا خیلی دنج بود لازم نبود سر حرف رو باز کنم خودش شروع کرد از همه چیش گفت که چه سختی هایی کشید و شوهرش چقد اذیتش کرد والان خونه پدرش واسش جهنم شده منم خب گوش کردم وحقو به پدرش دادم خب واقعا حق داشت یه دختر بیوه تو شهر کوچیک کنترلش سخت بود lولی بروش نیاوردم وچیزی نگفتم سیگارمو از جیبم در اوردم و روشن کردم و یک پک عمیق بهش زدم ازش پرسیدم که نمیخای دوباره ازدواج کنی سرشو انداخت پایین وگفت نمیدونم هنوز تصمییم نگرفتم میدونستم اونروز اومدنش واون حرفهاش بهانه ای بود برای آشنایی ولی منم خودمو زیاد مشتاق نشون ندادم و بعد اینکه یه خورده با هم حرف زدیم رسوندمش و رفتم. دیگه فکرو ذهنم شده بود اون فقط چشمم به گوشیم بود که بهم زنگ بزنه ولی خبری نبود انگار فقط اومد تو دلم جاباز کنه وبره ومنتظر من بود که قدم جلو بزارم دیگه طاقطم تموم شد و بهش اس دادم :سلام خانومی امروز درچه حالی؟ بعد چند دقیقه جواب داد :خوبم بهترم لازم بود بایکی صحبت کنم مرسی که حرفامو گوش کردی .منم جوابشو دادم که اتفاقا منم احتیاج به یک هم صحبت داشتم .اون روز خیلی به هم اس دادیم پیش خودم گفتم اگه الان فقط بخام باهاش حرف بزنم وکاری نکنم وبه این قضیه عادت کنه من باید از کارو زندگیم بیفتم و بشم سنگ صبور ترانه خانم واونم عشق و حالشو بایکی دیگه بکنه چون بو برده بودم بایکی دیگه هست ودوباری که باهاش بودم باگوشیش زیاد ور میرفت و وقتی زنگ میخورد قطع میکرد

 

بهش گفتم میتونیم باهم یه جا قرار بزاریم میخام ببینمت گفت کجا گفتم بیا خونم نمیخام زیاد بریم بیرون واسه هر دو مون خوب نیست اگه دوست داری فردا قبل باشگاه بیا باهم صبحانه بخوریم گفت باشه اگه بابام صبح زود رفت بیرون میام . هرچی به ساعتم نگاه کردم ساعت هفت نمیشد یک صبهانه عالی دو نفره درست کردم و رو میز چیدم بهش حق دادم که بدون موافقت قبول کنه بیاد خب یک سال تمام کسی بهش دست نزده بود به گوشیم اس داد خونت کجاست ؟آدرس رو براش نوشتم و یکم بعد اومد در رو باز کردم وقتی منو با یک تاپ مردونه ی چسبون در روباز کردم از خود بی خود شد یک نگاه به سر تاپام که همه موهای تنمو زده بودم انداخت چون شلوارک پوشیده بودم پاهام معلوم بود دستمو بردم جلو سلام کردم بهم دست داد و اومد تو نشستیم صبهانه خوردیم گفت چقد اینجا گرمه بهش گفتم خب راحت باش مانتو رو دربیار رفتم کولر رو روشن کردم و دیدم یه تیکه حسابی رو صندلی نشسته چقد ماه بود نشستم روبه روش وبهش گفتم خاک تو سر اون بیچاره که که یک همچین خانم خوشگلی رو از دست داد گفت نه ضرر نکرد الان خانمش بارداره دستشو گرفتمو پشت دستشو بوسیدم بهش گفتم ولی اگه مال من بودی با دنیا عوضت نمیکردم خندید و چیزی نگفت ولی بعد چند دقیقه گفت باید برم دیرم شده بهش گفتم یعنی باشگاهت ازمن واجب تره گفت باشم چیکار کنم رفتم جلو بقلش کردم گفتم میخام امروز باهم باشیم دیدم مقاومت نکرد چون تا اونجاش حرکتام بجا بود ونه زود کاری کردم و نه گذاشتم دیر بشه

 

دستمو بردم تو موهاشو لبمو گذاشتم رو لبش وآروم مکیدم اونم دستشو گذاشت رو سینمو لبامو میخورد دیگه کیرم باد کرده بود واز رو شلوار معلوم بود بقلش کردم و بردم گذاشتمش رو تختم انگار اون روز میخاست هر طور شده به هر دو مون حال بده وخودشم خالی کنه فقط تو بقل هم بودیمو لب میگرفتیمو لذت میبردیم چقد لذت بخش بود اون لحظه گیره موش رو باز کردمو دیدم موهاش تا کمرشه خیلی آروم زیر گلومو میخورد تاپشو در آوردمو سوتینشو در اوردم گفت نخور یه جوری میشم فهمیدم زیاد مایل به کردن نبودو فقط چون خیلی بهش فشار اومده بود خاست خودشو خالی کنه کامل دراز کشید ومنم به حالت نیم خیز رفتم روش اونم رکابیمو بالا زدو سینه هامو میمکید وای چه حرکت باحالی بود اصلا تجربش نکرده بودم وقتی داشت کلی بهم حال میداد منم دستاشو بردم بالا سرش و از بالا بهم قفل کردمو سینه هاشو واسش میخوردم اونم انگار دنیا رو بهش دادم عین ماهی بالا پایین میکرد وقتی دیدم دیگه داره بهش فشار میاد دستاشو آزاد کردمو شلوارمو در آورد و کیرمو میمالید منم بلند شدم اومدم لبه ی تخت اونم اول دور تا دور کیرمو لیس میزدو با دستش کیرمو میمالید بعد یهو برد تو دهنش و تا ته خورد با دو تا دستاش هم کمرمو چسبید فکر کنم اگه جاش بود باید یک آموزشگاه برای دخترای جوون میزد تا مرد هایی مثل من بفهمن زندگی به چی میگن خیلی ماهرانه وبجا میخورد

 

کل کیرم وخایه هام با دهنش خیس شده بود و از دهنش آب میچکید منم شلوارشو در آوردمو دور دهنشو با کف دستم خشک کردم مالوندم به کسش ولی یک کس بی نظیری داشت کیروو که حسابی آماده کرده بود گذاشتم رو کسش و میمالیدم و خودش با دستش هدایت کرد وگذاشت بره تم وقتی کیرمو دوبار تا نصف دادم تو دیدم کسش داره بازو بسته میشه چقد زود ارضا شد بیچاره چه تحملی داشت شروع کردم به عقب و جلو کردن یهو تا ته دادم تو دیدم باز ارضا شد هیچ حرفی نمیزد تو حال خودش بود هر چند بار که تلمله میزدم نبض کسش شدید میزد فکر کنم بیشتر از بیست بار این اتفاق افتاد دیگه داشت بی هوش میشد کامل بردمش رو تخت و رفتم پشتش و پاهاشو بردم بالا دیدم دیگه طاقت نداره شروع کردم به ادامه ی کار منم چون نمیخاستم آبم زود بیاد موقع ارضا شدنم مثل اینکه میخای جلوی شاشیدن رو بگیری خودمو سفت مبکردم با این کار میشه ارضا شدن رو کنترل کرد تازه کیر بیشتر باد مبکنه وطرف مقابل بیشتر خوشش میاد و آب با جهش بیشتری میاد این کار رو چند با کردم تا دیگه با تحریک دست آبم میومد نشوندمش جلومو واسادم جلوش کیرمو چند بار با دوتا دستش مالید و آبم با فشار زیاد ریخت رو سینه هاش دیگه انگار تمام جرم بدنمو کشید

 

کل عضله سینه هامو بدنم و پاهام تیر میکشید اونم رفت حموم و کمر به پایینشو شست و لباسشو پوشید بعد اونم من رفتمو وقتی برگشتم دیدم خابش برد منم پیشش خابیدم چند بار تو خواب دیدم گریه و ناله میکنه بیدارش کردم و باهم آب میوه خوردیم و گفت سرش خیلی تیر میکشه و یک قرص خورد و رفت بعد اون روز هرچی بهش زنگ زدم جوابمو نداد جواب اسمو بدو بیراه داد خیلی بهم ریختم چند ماه پیشو داشتم میرفتم دم باشگاهش دیدم نیست خطشم خاموش بودتازه فهمیدم اشتباه کردم درسته خودشم شهوتی شده بود ومقصرفقط من نیستم ولی نباید اینقدر زود شروع مبکردم خیلی داغونم کرد روزی سه بسته سیگار میکشیدم اشتها به غذا نداشتم یه روز تصمیم گرفتم اگه شده باهاش ازدواج کنم چون دیگه طاقت دوریشو نداشتم درست یک هفته هر روز میرفتم دم باشگاهش اونم به خاطر اینکه نبینمش شیفتش رو عوض کرد

 

دیگه اگه شبم بود از اونجا رد میشدم که یک شب دیدم جلوی باشگاه تو یک ماشین نشسته وداره حرف میزنه و بعد تموم شدنش واسش دست تکون داد ورفت پسره رو میشناختم از اون عوضی ها بود اونو همه میشناختن کارش همین جنده بازی بود انگار تمام دنیا رو ازم گرفتن قبل اینکه ترانه از اونجا دوربشه محکم کویدم به ماشین پسره پیاده شدم و افتادم به جونش ترانه اومد و با خواهش و تمنا جدامون کرد پسره زنگ زد به پلیس که تصادف شده منم تا تموم شدن کارا که چند ساعت بود گیج بودم از اونجا که دور شدم تو خیابون سرد زمستون با ماشین تصادفی وسر وصورت خونی گوشی رو برداشتم و شماره شعله رو گرفتم چند تا بوق خورد که شعله جواب داد الو حامد خوبی؟ آره عزیزم خوبم کارت دارم فردا یه جا قرار بزار میام دنبالت…

 

نوشته:  حامد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>