کلاه قرمزی

سلام

من و خونوادم با دختر عموی مامانم خیلی رفت و آمد داریم و هر دو هفته یکبار برای دیدنش به کرج میریم.
دختر عموی مامانم اسمش آذره ولی من خاله آذر صداش می کنم.
این پنج شنبه هم قرار بود بریم.من از بچگی به آذر چشم داشتم.نتنها من بلکه کل فامیل یهش چشم دارن
چون که آذر استیل و قیافه سوپر سکسی داره که هر مردی رو به خودش جذب میکنه.
یک صورت زیبا حتی بدون آرایش با لبای صورتی،سینه های درشت و سفت، بازوهای گوشتی،کمی لاغر با یه کون خشکل و ترتمیز که مطمئنم مو توش قاچاقه.خلاصه اینا مشخصاتش بود اما امان از اینکه یه شوهر گه و کیری نصیبش شده یعنی سیب سرخ اسیره دست چلاغه الان.بگذریم،من خیلی دنبال این آذر بودم که یه جوری بکنمشو ترتیبه کونشو بدم،که به اتفاق خانواده رفتیم خونشون برای شام.سوار مترو شدیم تا بریم کرج ،من همش توراه به این فکر میکردم که الان آذر چی پوشیده آخه آذر همیشه لباسای سکسی می پوشه یعنی طبیعتش اینجوریه که لباسای لختی بپوشه.
رسیدیم کرج و با ماشین رفتیم خونش.در رو برامون باز کرد و رفتیم داخل خونه.

 
تا دیدمش قلبم تند تند شروع کرد به زدن.کیرم حسابی شق شده بود.یه لباسی تنش بود که خر رو ارضا میکرد چه برسه به من
یه ساپورت تنگ آبی که کل کس و کونش توش معلوم بود بایه پیرن سفید که سوتینه زردش صدات میکرد پوشیده بود.
من همش دعا دعا میکردم که بابام چایی بخواد چون بابام روبه روی من نشسته بود و آذر هم برای تعارف کردن باید پشتشو به من میکرد و کون قلمبه و سفیدشو من میدیدم.
یه چندباری از جاش بلند شد تا میوه و شیرینی تعارف کنه و من هربار کلی حال میکردم.داشتیم باهم صحبت میکردیم که تلویزیون تبلیغ فیلم کلاه قرمزی رو میکرد.من و آذر الاغه خاصی به کلاه قرمزی داریم،من گفتم می خوام مجموعه کل کلاه قرمزی رو بخرم.آذر هم گفت منم عاشقشونم اگه گرفتی به منم بده تا نگاه کنم.خلاصه شب گذشت و برگشتیم خونه.
سه هفته بعد(سه شنبه) من مجموعه کلاه قرمزی رو خریدم و سریع زنگ زدم به آذر.بعد از سلام و علیک بهش گفتم که کلاه قرمزی رو خریدم،کی برات بیارمش گفتش که شوهرم فردا می خواد بره ماموریت، من تنها میشم حوصلم سر میره؛
اگه میتونی فردا برام بیارش.منم که از خدا خواسته قبول کردم.

 
به مامانم گفتم که آذر گفته براش کلاه قرمزی رو ببرم چون شوهرش رفته ماموریت حوصلش سر میره می خواد نگاه کنه.
مامانم قبول نکرد ولی من خیلی اسرار کردم تا قبول کنه ولی فایده نداشت.
سریع زنگ زدم به آذر،گفتم مامانم نمیزاره بیام تو باهاش صحبت کن.
آذر زنگ زد به مامانم و موضوع رو بهش گفت و مامانم قبول کرد و من فردا راه افتادم.
رسیدم دم خونشونو زنگ زدم و در رو باز کرد.
اینبار که در رو باز کرد یه تاپ صورتی بالا نافی پوشیده بود که سینه هاش داشتن توش میترکیدن از تنگی با یه شلوارک آبی چسبون
خلاصه ما رفتیم تو دست شویی و یه کمر خالی کردیم و اومدم بیرون.
دیدم داره تو آشپزخونه غذا درست میکنه ولی قابلامش بزرگ بود.ازش پرسیدم خاله مگه مهمون داری؟چرا اینقدر غذا درست کردی؟

 
گفتش نه خاله برای تو درست کردم.بهش گفتم خاله نمیتونم شام بمونم آخه مامانم نگران میشه.
گفتش نگران نباش من بهش گفتم که امشب تنهام اونم گفتش که تورو نگرت دارم.
چشمتون روز بد نبینه.فکرشو کنید من با یه زن سکسی قراره پیش هم بمونیم.
آذر بهم گفت که کلاه قرمزی رو بزارم تا نگاه کنیم.منم سی دی رو گذاشتم تو دستگاه
آذر هم اومد نشست کنارم همین جوری که داشتیم فیلم نگاه می کردیم من یه روی قلمبه سینش که از تاپ بیرون زده بود دیدم
دیگه اینقدر حشری شده بودم که سرم داشت گیج میرفت.یه چندباری خواستم پستوناش رو بخورم اما نتونستم.
دستمو انداختم روی لبه مبل و کلشو گذاشتم رو بازوم.آذر راحت سرشو گذاشته بو رو دستمو فیلم نگاه میکرد و خبر نداشت که من دارم میمیرم برای اون سینه های تپلو سفتش.دستم و بردم لایه موهاش و با موهاش بازی می کردم.آذر هم هیچی نمی گفت و داشت فیلم و نگاه میکرد. منم دستمو آروم آروم بردم روی گوشش و هی گوششو قلقلک می دادم که یک دفعه نگام کردو دستمو انداخت.

 
بلند شد و رفت سفره پهن کرد و صدام کرد که برم شام بخورم.
موقع شام راجبه دوست دخترم پرسید که تو فیس بوک به همه گفته بودم.منم شروع کردم به تعریف کردن و یکمی هم سکسی تعریف می کردم که ببینم عکس العملش چیه.
وسطای صحبت من بهم گفت:ولی یه وقت کاری نکنی که دیگه مجبور بشی همیشه باهاش بمونی(منظورش حامله کردن بود).
منم با خنده گفتم:ای بابا خاله ما نکنیم اونا ولکن نیستن که از من توقع دارن.
آذر هم یه نگاهی بهم کرد و گفت:مگه تو کی هستی که ازت توقع اون کارا رو داشته باشه؟
منم خیلی جدی گفتم:اون که راضیه برای منم فرقی نمیکنه
خلاصه بحثمون تموم شد و آذر رفت تو آشپزخونه.از تو آشپزخونه بهم گفت که بشقابارو بیار.
من بشقابارو جمع کردم و رفتم تو آشپزخونه.خواستم ظرفارو بزارم تو ظرف شویی که کیرم مالیده شد به اون کون تپلش.
اصلا به روی خودم نیاوردم ولی خیلی حال کردم،برای همین خواستم از آشپزخونه برم بیرون که دوباره خودمو از قصد بهش مالوندم.

 
آذر بهم گفت:شیطون خوشت اومده هاا؟ گفتم از چی؟ گفتش:برو بچه جون این کارا زشته.
منم بی تفاوت رفتم و نشستم رو مبل.
اونم ظرفهارو سریع شست و اومد پیشم.بهم گفت که کجا میخوابی؟ منم با خند گفتم:مهمون خره صاحب خونشه فرقی نمیکنه.
اونم یه دست رخت خواب انداخت تو اتاق پذیرایی خودش هم رفت تو اتاق خواب.
من اصلا نمی تونستم بخوابم.هی با خودم میگفتم :این بهترین شانسه برای من نه شوهرش هست و نه مامان بابای من بزار دلمو بزنم به دریا.
یه نیم ساعتی می شد که آذر چراغارو خاموش کرده بودو خونه ساکت بود.
دیگه نمیتونستم تحمل کنم از جام بند شدم و رفتم دم در اتاق خوابش.در رو باز کردم و جلوی در وایستادم.
آذر فهمید و بلند شد و سرجاش نشست.گفت:چیه چیزی میخوای؟
گفتم :راستش و بخوای آره خوشم اومد؟(اشاره به تیکه توی اشپزخونه)
آذر هم انگار بدش نمیومد گفت:بیا تو
تو این لحظه فکرکنم کیرم داشت منفجر میشد از شق شدن به قول خودم شق درد گرفته بودم.
رفتم کنارش نشستم.نمیدونستم که باید از کجا شروع کنم.این همه خوشبختی رو یکجا داشتم.
دستمو دور گردنه آذر بردم و خودمو انداختم روش و ازش لب گرفتم.تو تاریکی شب دوتا پستونش مثل دوتا بالش روی سینه هام بود و طعم لبلاش رو می چشیدم.اصلن دوست نداشتم ولش کنم صداهای لبامون خیلی زیبا بود و آه آه سکسی آذر واقعا عالی بود.

 
دستمو بردم پشتش و سوتینشو باز کردم اونم پیرنمو از تنم در آوردم و شروع کردم به سینه خوردن.
وای که چه حالی داشت امیدوارم نصیب همتون بشه این حسه قشنگ سینه خوردن.
صداهای آه آه آذر منو حشری تر میکرد. شلوارک آذر رو در آوردم دیدم یه شرت سیاه از این نخ در بهشت ها پوشیده بود
خودمم شلوارمو در آوردم .از روی میز آرایشش یه کرم برداشتم و مالیدم سر کیرم و خیلی آروم کردم تو کسه آذر
آذر به اوج لذت جنسی رسیده بود جوری که نفس نفس میزد.
منم سرعت و زیاد کردم یه 5 دقیقه تلمبه زدم و دیدم که آذر خانوم ارضا شد.
بعدش خوابیدم روی تختشو کیرمو کردم تو حلقش تا ساک بزنه.
یه جوری ساک میزد که انگار تو جنده خونه کار میکرده خیلی حرفهای بود.
بعد برعکسش کردمو کیرمو گذاشتم رو کونش و کسشو انگشت میکردم.
کون آذر به 1000 تا الکسیس می ارزید وقتی که داشت کون میداد عین ژله تکون تکون می خورد و من خیلی حال می کردم.

 
بعد از یکی دوساعت سکس باهال دیگه کنارهم خوابیدیم و صبح بلندشیم و عین آدمای معمولی صبحونه خوردیم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه

 

نوشته: ؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>