زن دایی افسانه و سکس سه نفره

بریم سر این ماجرای جالب که همین ده روز پیش برام اتفاق افتاد و ماجرای زندایی خوشگلو سکسیمه که حالا چهل و پنج سالش شده ولی مثل یه پورن استار بهم کوس میده ولی اینبار با خودش و مربی بدن سازیش با هم …
گاهی وقتا من میرفتم دنبال افسانه از باشگاه میاوردمش دوس داشت برم دنبالش که به هم باشگاهی هاش بگه چه دوس پسر جوونی داره که بر حسب اتفاق مربی بدنسازیش منو باهاش دیده بود و سوال پرسیده بود که این کیه اول گفته بود بچه خواهرشم بعد که دیگه رفیق شده بودن ماجرا رو گفته بودولی نمیدونستم که گفته من بچه خواهر شوهرشم یا دوس پسرش! خلاصه یه بار که رفتم دنبالش فروزان خانم گل ما هم اومد باهاش مربی بدنسازو میگم زنی حدود سی و پنج ساله یه کمی سبزه با چشمانی درشت چهره یه کوچولو خشن ولی سکسی که اندامش کاملا ورزشی و زیبا به نظر میرسید که همون اول که سوار ماشین شد یه نگاه براندازش کردم گفتم اوففف چه کوسی از اون وحشیا که اگه سوار کیر بشه تا جیغ نزنه پیاده بشو نیست دست داد و خودشو معرفی کرد و گفت خوشحالم میبینمتون و افسانه جون تعریفتون رو کردن به شیطونی گفتم تعریف چی گفت تعریف خوبیاتون گفتم افسانه خانم لطف دارن بهم لپ افسانه رو کشیدم و گفتم قربونش برم این افسانه خانم رو
فروزان گفت وای خوش به حالتون افسانه خانم که آقات اینجور قربون صدقت میره افسانه پدر سوخته هم‌گفت هیچی واسش کم نمیزارم که مال خودم باشه همیشه فروزان شروع کرد به گلایه که مردا فلان مردا بمان مردا خیانت میکنند من شوهرم با دوست خودم دوست شد و تو خونه دوستم خودم دیدمشو از این چیزا افسانه گفت مقایسه نکن اگه یه مرد کاملا از طرفش راضی باشه و راضیش کنه طرفش عمرا سراغ بعدیا نمیره با خنده نگاهی بهم کرد که منظورش همون کوسی بود که پنج شیش سال بود مفت و مجانی بهم میداد که منم با خنده گفتم صد البته و آروم چشامو خمار کردمو به افسانه گفتم جااااان که اونم گفت جووووون فروزان گفت خب بسه دیگه فهمیدیم چی شد و بلند خندیدیم افسانه گفت فروز میره خونشون تا شبم کسی نیست بریم اونجا امیر منم امروز آزادم (داییم بندر بود و بچه ها هم خونه مادربزرگشون)طرفای دو ظهر بود گفتم بریم ناهار بعد بریم خونه
قبول کردن و رفتیم یه رستوران غذا رو زدیم من خواستم حساب کنم که فروز دستمو گرفت عمرا اگه بزارم حساب کنی گفتم بشین سر جات مرد که دنبال آدم باشه چه معنی داره دست کنی تو کیفت یه نگاه خوشگل بهم کرد منم یه نیم نگاه کردم بهش و افسانه هم متوجه شده بود که داره فروز منو برانداز میکنه البته اینو بگم که نگاهای من تابلو نبود نگاه های فروز تابلو بود نشستیم تو ماشین که بریم خونه فروز افسانه اس داد بهم گفت ردیفه؟؟منظورشو نفهمیدم نوشتم چی ردیفه گفت فروز ردیفه؟؟بازم نفهمیدم بهش گفتم یعنی چه گفت احمق میگم پسندیدی؟با یه استیکر خنده اولش فکر کردم ناراحت شده اس دادم تو این شیش سال ردیف ترینشو داشتم اس داد قربون قدو بالات برم امروز میخوام ردیف تر از اینا شی عشقم یه کم صبر کن فقط.یه نگاه بهش کردم گفتم خونه فروز میخواد یه حال اساسی بهم بده منم طبق معمول آماده.رسیدیم خونه فروز ماشینو بردم پارکینگو رفتیم توخونه یه خونه لوکس شیک دوبلکس و مدرن عکس خودشو شوهرش و بچه های دوقلوش رو دیوار بزرگ‌بود شوهر کچل کیری داشت که دماغش نیم متری میشد.بهش گفتم فروز خانم اینه شوهرتون گفت آره میبینی شانس ما رو امیر آقا گفتم حیف شما فروز خانم.افسانه گفت فروز آب داغه برم دوش بگیرم فروز گفت آره عزیزم برو و بیا که منم برم حوله هم هست افسانه لباساشو درب حموم دراورد و منو صدا زد که برم طرفش آروم بهم گفت کیرت آماده هست مثل همیشه عشقم گفتم آره ولی اینجا؟گفت آررره همینجا بزار از حموم بیام نخشکیده بکنم ده روزه کیرتو نخوردم
با حرفش کیرم بلند شد لبای همو سکسی دم در حموم خوردیم نوک دو تا سینه های هشتادو پنجشو گاز گرفتم زدم در کون دمبه ایش که بره و زود بیاد.حموم تو راهرو بود و فروز داشت چایی میزاشت تو آشپزخونه داد زد گفت چیکار میکنید وروجکا افسانه گفت هیچی شیطونی فروز گفت وقت زیاده واسه شیطونی جفتشون خندیدن نمیدونستم چرا جفتشون خندیدن خلاصه افسانه رفت تو حموم و فروز هم دکمه های مانتو رو باز کرده بود و سرش باز بود موهاشو دم اسبی بسته بود و یه رکابی رنگی زیرش پوشیده بود که چاک سینش که پیدا بود هیچ تازه بزرگی سینه های سکسیش تو چشم تر شده بود تو این چند سال به غیر افسانه واقعا با کسی نبودم چون خیلی بهم حال میداد و تا مرز جنون میبرد منو با سکسش و حرفاش وسط سکس ولی فروز سبزه و فوق سکسی بود و با اون اندام ورزیده زیر کیر دیدنی میشد وقتی چایی آورد برام تو چشمام خیره شد گفت بفرمایید خوشتیپ منم زل زدم تو چشماش گفتم مرسی خانم نگاهش خیره و سکسی بود همراه با یه لبخند سکسی تر گوشه لبش چایی رو برداشتم سینی رو برد تو آشپزخونه و اومد مانتوشو درآورد انداخت رو مبل شلوار کشی ورزشی آدیداس پاش بود قشنگ خط رون هاش و بدن بسیار تمیزش معلوم بود افسانه گوشتی و سکسی بود این خطی و تمیز دلم خواستش پاهاشو انداخت رو هم و گفت خب تعریف کن امیر آقا چجوری با افسون آشنا شدی کجا ؟نمیدونستم افسانه چی بهش گفته شروع کردم کوس شعر گفتن که تو یه رستوران دیدمشو شمارمو موقع سوار ماشین شدن گذاشتم زیر برف پاک کن ماشینش خوب نگام کرد گفت چرا دروغ میگی بچه زرنگ افسون همه چیو واسم گفته چقدر ضایع شدم گفتم عه گفته کیر تو دهنش قاه قاه خندید و گفت خیلی با حالی افسانه سرشو از حموم بیرون کرد گفت هوووی چتونه امیر نکنیش؟؟؟جفتمون بلند خندیدیم فروز گفت گمشو بیشعور.به فروز گفتم از اولش گفته براتون گفت از اول اولش شیطون شدم گفتم بهتونم گفت روز دوم رابطمونم چی شد؟با یه حالی گفت آاآآآآرررررهههه گفتم خب پس میدونی گفت همه چی رو.
فهمیدم اینا رفیق فاب هم شدن و زیرو روی همو گفتن واسه هم افسانه اومد بیرون و به فروز گفت گمشو برو حموم تا داغه فروزم گفت باشه شیطونی نکنید بچه های خوبی باشید تا من بیام افسانه گفت حالا برو سعی میکنیم فهمیدم افسانه حالا میاد سراغم کیرم مثل همیشه آماده با حوله صورتی پوشیدنی اومد نشست رو پام لباشو سکسی خوردم و حوله رو زدم کنار و سینه های هشتادوپنج سفیدشو خیسو خیس کردم تو دهنم گفتم پاشو خشک کن خودتو بلند شد یه کم خشک کرد خودشو حوله رو انداخت رو زمین و لخت اومد دوزانو زد جلوم و دست کرد که کمربندمو باز کنه گفتم افسانه اینجا نه بریم تو اتاق خوابش گفت بشین ببینم گفتم نه احمق اینجا زشته حولم داد رو مبل و با جدیت گفت بشین بهت میگم تشنه کیر شده بود عشقم ده یازده روزی بود نداده بودمش بخوره کمربندمو باز کرد شلوارمو وحشی وار کشید پایین و شروع کرد به کیر خوردن با ولع قشنگ حس میکردم کلاه کیرم به ته حلقش میخوره مبل دسته چوبی بود راحت نبودم خوابیدم رو فرش کیری و زبر بود ولی چاره ای نبود پیرهنمو درآوردم افسانه طبق عادت تو چشمام خیره شده بود و ساک میزد بهش گفتم بده کوستو میخوام بخورم شصت و نه شدیم غرق تف کردم کوسشو خودشم آب از کوسش اومده بود همونجوری که پشتش بهم بود حولش دادم رو به جلو فهمید منظورمو و دسته کیرمو گرفت و گذاشت تو کوسش یه وااای گفت و شروع کرد بالا پایین رفتن کون سفید و بزرگش چنان رو رونام میخورد که صدای چالاپ چالاپ فضای سالن به اون بزرگی رو پر کرده بود تو حال خودم بودم که فروز با حوله اومد بالا سرمون گفت اوه اووووه ببین عروس دوماد حشری چجوری پیچیدن به هم
خودمو جمع کردم اما افسانه خندید و هنوز داشت پایین بالا میشد رو کیرم.فروزان گفت خوبی امیر آقا گفتم جا شما خالی مرسی خندید افسانه تو همین حال گفت خودتو خشک کن بیا اینجا که کارت دارم جنده فهمیدم داره چی پیش میاد فروز خودشو یه کم خشک کرد و حوله رو درآورد اووووفففف چه کوسی چه کووووسی یه هیکل خطی شیکم سیکس پک زنونه رونهای ورزشی و عضله ای و کون قلمبه ی عالی که کردنش آرزوی هر جوانیه و آرزو بر جوانان عیب نیست.اومد خوابید کنار من و گفت خوبی ممه هاشو گذاشت دهنم گفت بخور بهتر شی خوشگله پستوناشو میخوردمو نگاش میکردم شروع کردم لب خوردن لب خوردن که چه عرض کنم تف بازی بود فقط لیس میزدیم همو مثل سگ غرق شهوت بودیم نوک سینمو میخورد و گاز میگرفت گفت بلند شید بریم تو اتاق گفتم بریم افسانه هم پاشد جیغ کشید گفت جوووون چه حالی بکنیم امروز این حد جندگی رو در افسانه ندیده بودم حولم دادن رو تخت فروز دسته کیرمو گرفت با لوس بازی گفت کوسو کونمو میکنی امروز شما امروز امیر آقا افسانه با لوس بازی گفت من چی؟گفتم جون به تو عشقم تو که کوست به ناممه نمیزاری کونتو بکنم‌که امروز کون فروز خانمو میکنم اجازه هست با مسخره بازی گفت بکن اشکال نداره فروز کیرمو جوری میخورد که حتی فکر کردم داره رو دست افسانم بلند میشه
تخمامو میخورد جفتشو میکرد تو دهنش دستشو از پشت جفت میکرد و مثل فیلمای پورن دارکوبی میخورد و تو چشام نگاه میکرد افسانه هم دستش به کوسش بود و خودشو میمالید تو همین حال گفتم شما دو تا نقشه کشیده بودید از قبل آره؟جفتشون بلند خندیدن و به هم‌نگاه کردن افسانه گفت نه اتفاقی بود و بازم خندیدن افسانه گفت بسه بده من با ملافه توفای فروز رو پاک کرد و کیرمو گذاشت تو دهنش و با سرو صدا کیرمو میخورد فروز اومد بالا یه کم باز لب گرفت و با کوسش نشست رو دهنم گفت بخور کوسمو امیر بخوووور منم نامردی نکردم و کوسشو واقعا خوردم جوری خودشو عقب جلو میکرد که نفسم داشت بند میومد تو همین حالت که دید نداشتم رو کیرم باز افسانه کیرمو گذاشت تو کوس قشنگش و نشست روش جوری که فروز پشتش به افسانه بود و بی اندازه سرو صدا میکرد جفتشون مست سکس شده بودن فروز برگشت به افسانه گفت اجازه هست افسانه خندید گفت بفرمایید حالا دیگه نوبت فروز بود وحشی وار تف کرد به دستش و مالید به کوسش و نگاه به کیرم کردو گفت جووووون و نشست رو کیرم خطای شکمش معلوم بود ورزشکار حرفه ایه بازوهاش قشنگ خط داشت و هیکل سفتی داشت لباشو غنچه کرد و با چشمای خمار بهم نگاه کرد گفت وااااای چه کیر کلفتی حال میام افسانه هم نگاش میکرد و لبخند میزد به فروز گفتم خوبه دختر گفت وای عالیه تلمبه اول و دوم آروم زد ولی شروع کرد وحشی بازی داد میزد بیشتر شبیه داد بود تا جیغ سینمو چنگ میزد متوجه میشدم داره خط میندازه رو بدنم ولی حالیم نبود همچین کوس وحشی دیگه گیرم نمیاد انگار این سیو پنج شیش سال کیر ندیده بود محکم میزد خیلی محکم موهاش تو صورتش ریخته بود و هنوز یه کم خیس بود هر دفعه میومد تو صورتش میزدش کنار و به چشام خیره میشد دو دقیقه ای محکم تلمبه زد و منو افسانه نگاش میکردیم دستم تو کوس افسانه بود و با انگشت تو کوسش میکردم ولی اونم غرق وحشی بازی فروز بود سینه هاش سفت بود و خودش با دستش جفت میکرد که ببینمشون موهاشو از پشت گرفتم و اوردمش جلو و لباشو خوردم جوری لب میداد که دم بود خفه شم حولش دادم عقب و سیلی زدم تو گوشش البته نه زیاد محکم داد زد و گفت واییییییی سرعتشو بیشتر کرد و با دو سه تا پایین بالا دیگه ارضا شد
خیلی لرزید و از حال رفت افتاد روم و گفت واییییی کیر تو دهن جفتتون دیوونه شدم ولی من هنوز ارضا نشده بودم حولش دادم اونور و افسانه رو سگی کردمو کردم تو کوسش گفت وایییی امیر پدرسگ گاییدیم محکم میزدم واسش صداش تو اتاق خواب پیچیده بود فروز باز اومد نزدیکم و لبامو خورد اینبار با احساس تر و آروم خودمم خوشم اومد و دستمو رو صورتش کشیدم دستمو گرفت و انگشتامو لیس زد و خمار خمار نگام میکرد افسانه هم طبق معمول تشنه ی کیرم آه آه و واااای واااای سرعتمو تند کردم که افسانه هم ارضا بشه چون متوجه شدم داره ارضا میشه کون افسانه چنان لمبر برمیداشت که فروزم محکم زد روش گفت کونش شبیه الکسیس تگزاسه جنده اونم ارضا شدولی من هنوز نه به فروز گفتم یه چیزی اون اول کار گفتی یادته؟گفت چی ؟حولش دادم رو تخت کیرمو تف زدم جفت پاهاشو گرفتم بالا انگشتمو کردم تو سوراخ کونش گفتم این هیچی نگفت کیرو گذاشتم تو سوراخ کونش آروم و شیک کردم تو کونش از جلو گفت آااخخخخخ کلفته امیر گفتم خودت قول دادی آروم آروم رفت تا تهش مقاومت نکرد قبلا داده بود اگرنه با کیر کلفت من جیغ زدنش حتمی بود بدون معطلی و جا باز کردنو از این کوس شعرا سرعتو زیاد کردم چندیدن سال از آخرین کونی که کردم میگذشت خیلی حال میومدم تنگ بود و کیرم توش سخت تکون میخورد افسانه اومد بالا سرم دو زانو زد گفت وای امیر از کون اینطوری میکنیش جر خورد بیچاره عرق کرده بودم کلی تحرک داشتم اونروز. گفتم خودش گفت فروز در عین درد و در عین حال کردن خندید گفت آره خودم‌گفتم سرعتمو بی اندازه تند کردم جوری که سه تاییمون رو تشک تکون میخوردیم جوری توکونش میکردم که دیگه از این قولا نده ولی خب خودشم حال میکرد داشت حال میومد تابلو بود ولی اندکی هم درد داشت با چند تا تلمبه شدید کیرو کشیدم بیرون و ریختم رو شکمش آبموجفتشون داشتن ارضا شدن منو میدیدن که چقدر آب ازم رفته بود فروزکه پاک کرد خودشو منم افتادم دمرو رو تخت
افسانه اومد سر شونه هامو مالید گفت آخی بچم سرویس شد دو هزار تا تلمبه زد امروز برامون گفتم دمتون گرم بچه ها واقعا دمتون گرم خیلی حال اومدم.قول دادیم هروقت موقعیتش پیش بیاد بازم از این کارا بکنیم دلیلشم که از افسانه پرسیدم گفت فروزواقعا احتیاج داشت و گریه میکرد برام.کسکش شوهر کیریش زن صیغه ای داشت کرج و دو سال بود قسم جون بچشو خورده بود که دست بهش نزاشته بود خب زن احتیاج داره.بگذریم آقا آرزوی همچین سکس بینظیر و استثنایی واستون دارم امیدوارم روزیه شما هم بشه شانس به ما رو کرده که با دو تا زن میاسال فوق سکسی کار بلد کارمون گره خورده تاکید میکنم پاش جق نزنید به جای جق زدن به اندام خودتون اهمیت بدید به ظاهرتون اهمیت بدین که خانما جون بدن واسه کیرتون.
خوش باشید
نوشته: امیر

6 thoughts on “زن دایی افسانه و سکس سه نفره

  1. خوشبحالت کاش منم اونجا بودم ساکن مشهدم خواستی سکس ۴نفره کنیم بزنگ و یک خانوم هات اهل مشهد بزنگه ک تو کفم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>