گاییدن کس سونیا

درود به همه ی دوستان

من کُس های زیادی رو کردم و تموم این کردنها رو مدیون دو چیز هستم اول اینکه به طرز حسادت آوری شاد و خوشحال هستم و دوم کیر بزرگم! اگرچه قدم زیاد بلند نیست و 171 سانتیمتر قدمه ولی کیری بزرگ دارم. از همون سنین که دبیرستان بودم وقتی با دوستام فیلمهای پورن یا به اصطلاح سوپر میدیدم و هنرپیشه ای با کیری بزرگ در صحنه ظاهر میشد دوستام میگفتن : لامصب عجب کیری داره، چقدر بزرگه! ولی واسه من زیاد تعجب آور نبود چرا که کیر خودم دست کمی از اونچه که میدیدم نداشت. خیلی وقتها هم وقتی میگفتم کیرم از هنرپیشه داخل فیلم بزرگتر هست کسی حرفم رو باور نمیکرد و من روی اینکه کیرم بزرگتر از هنرپیشه هست شرط می بستم و البته همیشه پیروز می شدم! وقتی دوستام کیرم رو میدیدند و کیر خودشون رو نشونم میدادند اقرار میکردند کیر اونها در مقابل کیر من دودولی بیش نیست. این باعث شد که اعتماد بنفس من از همون دوران بشدت زیاد باشه.

 

اولین باری هم که با دختری سکس داشتم ماجرا از این قرار بود که خونمون خالی شده بود و دوست دخترم اومد به خونمون. رفته بودیم تو کار لب و بغل که کیرم شق شده بود و برآمدگیش از روی شلوارم مشخص شده بود. دوست دخترم با تعجب و خنده پرسید مهران این کیرته؟ من هم گفتم آره! با اینکه قبل از اون لحظه همش میگفت از سکس خوشش نمیاد و حتی نمیذاشت لختش کنم ، چنگ زد و کیرم رو گرفت گفت وایییییییییییی این چیه! منم شلوارم رو کشیدم پایین و گفتم بفرما این کیره! اونم گفت چه بزرگه! بزرگه! کیرم به جرات خیلی کلفت تر از مچ دستش بود و نمیتونست دستش رو دور کیرم حلقه کنه و به سختی میتونست تو دهنش فرو بکنه.
خیلی زود فهمیدم که همه‌ی اون چیزی که برای کردن لازمه رو من در پکیجی شامل یک کیر و دوتخم بزرگ در شلوارم دارم. در حالیکه اون بیرون خیلی از پسرها سعی دارند با پول و زبون بازی و هزار جور رفتار و ترفند و تیپ و قیافه شُرت رو از پای دخترها دربیارن، من فقط کافیه شلوارم رو در بیارم تا دخترها خودشون بیوفتن به پای کیرم و زیر خایه ام رو بلیسند. این بود که با هر دختری که دوست میشدم سریع به خونه خالی دعوتش میکردم و تو یه موقعیت مناسب کیرم رو از شلوارم بیرون می آوردم و در اکثر موارد دختره خوشش میومد و دهانش از عظمت کیرم از تعجب وا میموند و من سریع آلت مبارک را در دهان آن ضعیفه می سپوختم و سپس هم مشغول کردن میشدم.

 
همه دخترها و البته پسرهایی که کردم یه طرف آخرین کسی که کردم یه طرف. داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به همین چند وقت پیش که دختری به اسم سونیا را بشدت گاییدم. سونیا که متولد آلمان هست رو اولین بار در یک مهمونی دوستانه دیدم. دختری بسیار زیبا که آب از لب و لوچه ی هر کسی آویزون میکنه. سونیا دختری هست بسیار لاغر و ظریف، با پوستی به شفافیت بلور. پیشونی ای فراخ، بینی ای قلمی و صدایی که هر مردی رو به انزال میرسونه. موهای بلند و صافش تا زیر کمرش میرسه و پاهای لاغری که به باسنی خوش فرم ختم میشه. از وقتی سونیا رو میشناسم همیشه خوش پوش و خوشبو بوده و تیپش یه سر و گردن از دخترهای دیگه بهتر بوده. نکته ای که وجود داشت و داره اینه که خود سونیا از این زیبایی بی نظیرش کاملا آگاه هست که این باعث شده بشدت دختر گوز و خود کُس پنداری بنظر برسه و این، کار رو واسه کردنش خیلی سخت کرده بود. اون روزا تو قالب گروه های مختلط بارها با سونیا برخورد داشتم ولی هیچوقت فکر نمیکردم که بتونم سونیا رو بکنم تا اینکه یک شب تو تلگرام بهم پیام داد و بعد از سلام و احوالپرسی بهم گفت که دلش گرفته و همیشه تعجب میکنه که چطور من اینقدر میتونم همیشه شاد باشم. من هم بهش گفتم زندگی خیلی بی ارزش تر از اونی هست که آدم روزاش رو با غصه سپری بکنه و اینکه بقول چه گوارا شاد بودن بهترین انتقامی هست که میشه از زندگی گرفت و از اینجور کس شعرا. حسابی تحت تاثیر قرار گرفت و از اون شب چتهای ما شروع شد. تو این مدت فهمیدم سونیا هم برخلاف اونچه که نشون میده مثل خیلی از دخترهای دیگه احساساتی هست حتی خیلی بیشتر از بقیه. این شد که با فکر نزدیک شدن به سوراخ کون خوش تراشش یکی دو تا از این کتابهای شعر مورد علاقه دخترهای دائم الپریودی شامل اشعار فروغ فرخ زاد و گروس عبدالملکیان رو واسش خریدم. باز هم بشدت تحت تاثیر قرار گرفت و کلی ازم تشکر کرد و هر شب یکی دو بیت از اون اشعار رو لابه لای چتهامون واسم ارسال میکرد.

 

 

تا اینکه یکی دو شب بود که بعلت مشغله ای وقت نکرده بودم آنلاین بشم ناگهان باهام تماس گرفت و گفت “کجایی؟ نیستی؟ نگرانت شدم ، خواستم حالت رو بپرسم اتفاقی نیوفتاده باشه واست خدایی نکرده” با این تماس مطمئن شدم سونیا ازم خوشش اومده و فهمیدم ورود آلت معظم به کُس تنگ سونیا خانم نیز امریست ممکن. دست به کار شدم و پس از چندبار قرار و شام دونفره دعوتش کردم خونه و خیلی سریع کار به بغل و بوسه رسید. اونجا بود که فهمیدم سونیا تو عشق بازی بسیار حرفه ای و معرکه هست و چنان لبی ازم میگرفت و زبونم رو چنان شهوتناک می مکید و میلیسید که گویی از راه دهان انزال میشدم. من ولی اگرچه از جانب آلت کلفتم اطمینان داشتم ولی دلم نمیخواست که در مورد این دختر ناز ریسک بکنم و سعی کردم صبر پیشه کنم چون که هنوز شرایط رو واسه کردنش مساعد نمیدیدم. تا اینکه روز ولنتاین فرا رسید و من واسش یک هدیه خریدم. گرونترین هدیه ای بود که تا به حال واسه یه دختر می خریدم: یک ساعت ، یک جفت کفش و یک لباس خوشگل. بسیار خوشحال شد و ازم تشکر کرد. شبش باز هم تو چت ازم تشکر کرد و بهم گفت که زندگی رو نمیتونه بدون من تصور کنه و مدتهاست که بشدت بهم وابسته شده و اعتراف کرد دوستم داره و تا صبح با هم صحبت کردیم. دیری نپایید که باز هم در آپارتمان من با هم قرار گذاشتیم و بهش گفتم عشقم دوستت دارم اون هم بهم گفت مهران من هم دوستت دارم، از هم لب گرفتیم و گرمای بدنش نشون میداد که کاملا آماده سکس هست. گفتم میخوام لباست رو ازتنت دربیارم گفت باشه، وقتی لباسش رو در آوردم سفیدی بدنش چشمام رو کور کرد! خدایا زبونم از توصیفش قاصره. ..

 

سینه های پف کرده با نوک صورتی برآمده. تخت سینه ، پستانها و شکمش کاملا سفید و بدون حتی یک لک بود، به خودم لرزیدم و بی اختیار گفتم عزیزم دوستت دارم. اون هم گفت عزیزم من مال توام و چشماش رو بست. من هم از گردنش شروع کردم به خوردنش و به پستانهاش رسیدم. نوک پستونهاش رو میکردم تو دهنم انگار که بخشی از بهشت رو میکنم تو دهنم. فوق العاده بود. مخصوصا وقتی صورت ناز سونیا رو میدیدم که از شدت شهوت لبهاش رو گاز میگرفت.خیلی آروم شرت رو از پاش در آورد و کُس کوچولو، صورتی و صافش رو که مثل یه هلوی رسیده بود رو جلوی خودم یافتم. قسمت داخلی رانهاش رو لمس کردم و با صورت به سمت کسش حمله بردم و بی اختیار کسش رو میلیسیدم، کسش حسابی آب انداخته بود و طعم فوق العاده ای داشت. دلم میخواست کل هیکلم رو با فشار داخل کُس بهشتی سونیا کنم. همانطور که مشغول لیسش و نوازش سونیا بودم لباسهام رو درآوردم و کاملا لخت شدم. ناگهان سونیا نگاهش به کیرم افتاد و گفت ماشالا چه بزرگه! من هم با خنده گفتم قابل تو رو نداره عزیزم. از جاش بلند شد و با کنجکاوی کیرم رو برانداز کرد و با صدای نازش همراه با خنده گفت مهران تو اینو کجای شلوارت جاش میدی؟ و کیرم رو بادست نوازش میکرد. گفتم سونیا جون از جلو راه داره؟ گفت اوهوم. یکه خوردم، آخه فکر نمیکردم سونیا اوپن باشه. همون لحظه فکرم رفت سمت اینکه یعنی کدوم شیرپاک خورده ای سعادت زدن پرده‌ی این لعبت آسمونی نصیبش شده بود؟؟!

 

از سونیا خواستم کیرم رو بلیسه و اون هم با حرفه ای گری تمام سر کیرم رو داخل دهانش میکرد طوری که آب دهانش بسیار ترشح کرده بود و کم کم قسمتهای بیشتری از کیرم رو داخل دهانش فرو برد. حالا هم کیر من خوب خیس شده بود هم کُس سونیا. کیرم رو چند بار روی لب های کسش مالیدم و با سر کیرم چوچوله ی کوچیکش رو مالش دادم. سونیا پرسید مهران این جا میشه اون تو؟ گفتم نترس حواسم هست. آروم کیرم رو گذاشتم لب کسش. کمی تنگ بود ولی با کمی فشار داخل شد. کمی عقب و جلو کردم که سونیا گفت مهران دردم میاد. من هم سرعت و عمق نفوذم رو کمتر کردم. همونطور که سر کیرم تو کُس سونیا بود لبهای هم رو میخوردیم. با اینکه فقط سر کیرم داخل کس سونیا بود باز هم اون احساس درد میکرد. (مشکلی که من با خیلی از دخترها دارم) کیرم رو از کسش بیرون آوردم و سونیا با دست با کیرم ور میرفت. روی تخت نشستم و سونیا لای پاهام رو زانوهاش نشست و مشغول لیسیدن و جلق زدن کیرم شد. وقتی تو اون لحظه نگاهم به چشمهاش میوفتاد خیلی بیشتر به انزال نزدیک میشدم تا اینکه آب کمرم فوارن کرد و به بینی و صورت سونیا پاشید. با دستمال صورتش رو پاک کردم و بغلش کردم و تا چندین دقیقه با هم ور رفتیم. دوباره کیرم شق شد سونیا رو به بحالت سگی رو تخت نشوندم و بالشتی زیر شکمش گذاشتم.

 

از پشت سر کیرم رو داخل کس چسبناکش فرو کردم، چون اصطکاک زیاد شده بود با روغن بچه کیرم رو کاملا چرب کردم. اینبار با یه حرکت سه چهارم کیرم داخل کس سونیا شد، سونیا داد زد مهران آی ی ی ی ی، این ناله سونیا من رو کاملا شهوتی و دیوانه کرد، تدریجا سرعت تلمبه زدنم رو بیشتر کردم و سونیا میخواست از دستم فرار کنه ولی وزنم رو رویش انداختم و نمیتونست تکون بخوره. جیغ و داد سونیا زیاد شده بود و من از ترس آبرو ریزی سرش رو به درون تشک فشار دادم که صداش خفه شه. اون تشک رو با دندوناش گاز گرفته بود و جیغ میزد من هم دیوانه وار تلمبه میزدم، دیگه کاملا کسش جا باز کرده بود. به نفس نفس افتاده بودم، کیرم داشت می ترکید و صدای چلپ و چولوپ حرکت کیرم داخل کس سونیا به گوش میرسید. سونیا میگفت: مهران… آی… وای… مه… ران… آخ… اوخ…. وای کسم، پاره شدم، نکن …. آی…. آره…. بکن…. جر رفتم…. و من دیوانه وار کسش رو میگاییدم، بعد از چند دقیقه حس کردم باز داره آبم میاد، کیرم رو سریعا از کسش خارج کردم و نعره ای زدم و آبم رو تا آخرین قطره ای که در وجودم بود بر پشت کمر و باسن سونیا خالی کردم. هر دومون بیحال روی تخت ول شدیم.بعدش سونیا بلند شد و کیرم و خودش رو تمیز کرد. من هم ازش تشکر کردم اون هم گفت که واقعا لذت برد. وقتی به خونه رفت بهم پیام داد که کُسش و شکمش بشدت درد میکنه. من هم ازش عذرخواهی کردم و قول دادم که دفعه بعد آروم تر بکنمش ولی اون گفت که سکسش با من، یکی از بهترین سکسهایی بود که تا حالا داشته و تماشا و احساس کیری به اون بزرگی درون خودش واقعا بی نظیر بود…

 

نوشته: گاینده

دیدگاه بسته شده است