کردن دختر سرایدار مدرسه

سلام دوستان.
خیلی وقت پیش بود که مادرم معلم بود و همیشه واسه انجام کارهای مدرسه بعد از تموم شدن مدرسه  میموند تو مدرسه چون یه سرایدار خانوم داشت که هم صحبت خوبی بود برای مادرم وهم سولات امتحانی رو چاپ میکرد منم گاهی همراه مادرم میرفتم.

 

سرایدار مدرسه سه تا دختر خوشگل داشت و کمک مادرشون مدرسه رو تمیز میکردن، خلاصه منم یه بار که رفتم اونجا فقط یه دخترش بود چون اشنا داشتن تو شهر فرستاده بودشون خونه فامیلاشون، اون عصر که به شب هم رسید من اونجا بودم مینا همون دختر سرایدار مدرسه (که هم سن خودم بیست ساله بود) داشت توی کلاسهای درس رو تمیز میکرد که صدا زد مامان بیا کمکم مادرش هم سرگرم حرف با مادر من بود گفت پسرم برو کمک دخترم که ما نشستیم منم یه نگاه به مادرم انداختم که تایید کنه که بگم چه پسر خوبی ام و بعدبا اوکی مادرم رفتم .وقتی در کلاس رو باز کردم دیدم مینا چنان قنبلی کرده که کاغذ ها رو از زیر میز برداره هوایی شدم به چند ثانیه نرسید که سیخ کردم خلاصه مطلب چیزی نگفتم تا اینکه برگشت منو دید جا خورد اخه یه ساپورت تنگ پوشیده بود و دامنی که پاش بود رو دور کمرش پیچونده بود و روسری هم سرش نبود، واقعا آس شده بود منم گفتم ببخشید مادرتون منو فرستادن یکمی خودشو جمع و جور کرد گفتم چیکار کنم کمک میخواین یه بعله گفت  که دلم براش پرپر رفت!!!

 

میخواست میز و صندلی رو جابجا کنه منم که رفته بودم تو نخش هر حرکتش برام یه حال دیوانه کننده داشت، اندامش عالی بود کون گنده و رونهای پری داشت، سینه هاش از زیر لباس بدحوری جلوه داشت منو هوایی تر میکرد، کم کم خودمو بهش نزدیک کردم به بهونه اینکه بزار کمکت کنم دستم رو زدم به بدنش چیزی نگفت که خوردم بهش فقط گفت ممنونم هم سن و سال بودیم صورت کشیده چشماش سبز تو دلبرو وای که دلم میخواست بکنمش، خلاصه که کلاس اول رو تمیز کردیم و منم همش تو نخش بودم که مادرش صداش زد کمک میخوای بیام، من گفتم الان بگه اره یهو گفت نه پسر خانوم فلانی هست برق افزارم وصل شد، فهمیدم دلش با منه گفتم این کلاس نزدیک در سرایداریه بریم کلاس اخری که کمتر صدا باشه اونا هم اذیت نشن و بدون اینکه اوکی بده وسایلش رو برداشتم مجبور شد دنبالم بیاد وقتی رفتیم تو کلاس اروم اروم شروع کردم به حرف زدن باهاش که درس چطوره و از این حرفا و خلاصه رسوندم به اینکه از دخترا آز پسرایی خوششون میاد اونم شروع کرد به توضیح دادن که باید اینجور باشن و اونجور که گفتم من مثلا چطوری از دید تو گفت خوبی انگار که رفتم خاستگاری، خلاصه بازم بهش نزدیک شدم که مثلا میخوام کمکش کنم دست رو زدم به کونش اوووف که نرم بود یهو چسبید به دیوار انگار برق گرفته باشه دستم رو زدم به بدنش که خوبی گفت خوبم گفتم بیا بشین خسته شدی گفت خوبم

 

داشتم نقشه میکشیدم که بکنمش تا کسی نیومده که دل رو زدم به دریا گرفتمش توبغلم یه لب ازش گرفتم یکمی تکون میخورد گفت نکن مامانم میاد میبینه گفتم نترس رفتم در کلاس سرکی کشیدم دیدم خبری نیست دوباره ازش لب گرفتم خوشش اومده یود عرق کرده بود دست کردم از زیر دامن تو شرتش کسش رو مالوندم یه اهی کشید منم کلا سیخ کرده بودم چند دقیقه باهاش بازی کردم چون وقت کم بود شلوارش رو کشیدم پایین اوف کسش سفید بود مو هاش رو زده بود فرصت ندادم چسبوندمش به دیوار ازش لب میگرفتم و لباش رو میخوردم با دستام تو سینه هاش بودم بعد سریع کیرمو در اوردم گزاشتم لای پاهاش خیس خیس بود عرق کرده بود چند بار جلو عقب کردم گفت مامانم میاد گفتم پس بیا در کلاس سرت رو بکن بیرون کونت سمت من قبول کرد گذاشتم لای پاهاش دوباره شروع کردم به کردن دلم میخواست بکنم تو کسش میترسیدم چون دختر بود یکمی فرستادم تو اما هی درش می آوردم دست گزاشتم در سوراخ کونش تف زدم با دست کردم تو گفتم از پشت میکنمت کفت خسته شدم نمیتونم رو پاهام بایستم منم سریع میز و کشیدم دم در که بخوابه رو میز سرش هم بیرون باشه ببینه کسی از ته سالن میاد اوووف وقتی کوس و کونش رو میدیدم میخواستم جرش بدم…

 

یکمی کسش رو خوردم خیس شد بعد تف انداختم در کونش با دست هم کونش رو ماساژ دادم وای ی ی که چه نرم بود سر کیرمو گذاشتم در کونش اروم اروم کردم توش با کمی جلو عقب کردن راهش باز شد اما درد میکشید با دستم سینه هاش رو در اوردم وای چه لذتی داشت واقعا خوردنی بود، کیرم تو کونش بود همش جلو عقب میکردم اونم اروم اروم اخ میکشید با دستم با کسش ور میرفتم چه اندامی داشت بوی تنش دیونه کننده بود باورم نمیشد دارم به این راحتی می کنم، صدای دلنشینی هم داشت خلاصه کردمش تا ابم اومد ریختم تو کونش. خیلی با کسش ور رفتم پاهاش میلرزید معلوم بود که خوشش اومده، بعد چند دقيقه بغلش کردم لباشو گردنشو خوردم، کون خوبی داشت تپل و سفید، خیس عرق بود، لباساش رو مرتب کرد شلوارش رو مرتب کرد گفت برم یه سری پیش مامانم بیام گفتم برو وقتی رفت چند دقیقه بعد بازم دلم میخواست، بعد از نیم ساعت که من خودمو مشغول کار کرده بودم دوباره اومد که تا اومد دوباره کردمش، این خاطره کاملا واقیعه بعدها به دفعات زیاد بردمش خونمون کردمش حتی چندیدن بار تو مدرسه کردمش.

 

نوشته: امین

دیدگاه بسته شده است