سکس داغ من و شقایق

سلام.
میخوام یه داستان سکس خودمو شقایق جونمو براتون بگم.البته داستان 2 هفته قبل از محرم امسال اتفاق افتاده…اسم من میلاد و در شهرستان هشتگرد از توابع کرج زندگی میکنم 19 سالمه،پیش دانشگاهی هستم رشته انسانی.نه خوشگلم نه زشت قد و وزنم هم خوبه .

دوستی من با شقایق از یه روز تابستانی شروع شد،اینم بگم شقایق 3 سال از من کوچکتره.
خوشگل و خیلی مهربون که من شیفتش شدم دوستی من وشقایق فقط محدود بود به هفته ای یکی دو بار دیدن هم تو کوچه و خیابان که اونجا هم به جز صحبت از خودمون و گرفتن دست هم و خریدن و خوردن لواشک و چیزای دیگه کاری خاص دیگه ای نمیشد انجام داد یا اگر هم موقعیتی بود من نمیخواستم چون من شقایق به خاطر خودش میخواستم نه به خاطرسکس خوب فک کنم کافی باشه.

 

و امااون روزما با یه سری از بچه های دهمون(ما و شقایق اینا هم دهی هستیم و به خاطر کار مادرامون به هشتگرد رفته، و اونجا زندگی میکردی،پدر شقایق تعمیر کار و پدر من اژانس داشت و محرم ها میرفتیم ده)
تو مسجد ده مشقول اماده کردن مسجد بودیم که متوجه شدم گوشیم داره زنگ میخوره شماره داخلی دهمون بود و شماره ی خونه ی مادر بزرگ شقایق رفتم بیرون جواب دادم دیدم شقایق بعد از حال و احوال وخوش وبش گفت کسی خونه نیست و به من گفت که برم پیشش منم بدون هیچ هرفی قبول کردم از مسجد تا اونجا 1دقیقه راه بود رفتم و زنگ زدم اومد درو باز کرد و من رفتم تو و نشستم که رفت برام چای اورد و نشست کنارم و با هم شروع کردیم به حرف زدن که گفت تا 2ساعت دیگه کسی اونجا نمیاد داشتیم حرف میزدیم که منو مهکم بغل کرد و گفت:ببی میلاد ما الان خیلی وقته با هم دوستیم اما تا حالا باهم سکسی نداشتیم منم گفتم قرار نیست داشته باشیم ما که هم و واسه سکس نمی خوام ام شقایق گفت درست اما درک کن من یه دخترم و وقتی با توام انتظار دارم حداقل یه لب یا مالیدن همدیگرو داشته باشیم خولاسه من قبول کردم و قرار شد فقط در حد همین مالیدن باشه. شروع کردیم بوس های عاشقانه بر سرو صورت هم کردن که یه ان احساس کردم شقایق کارایی که که میکنه دست خودش نیست و داره تند نفس میکشه منم که دیگه کیرم راست شده بود لبام و گذاشتم. لب میگرفت که من گفتم بسه اما اون محکم کیر منو گرفت گفت میخوام بهت بدم گفتم ول کن که دیدم داره شلوارمو میکشه پایین منم که دیگه داشتم میمردم مقاومت نکردم اما دل واقعأ راضی نبودم کیرم با دست گرفته بود و یهو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به خوردن…

 

داشتم می مردم که گفتم بسته بزار منم بخورم خوابیدیم رو زمین و من شروع کردم همه جاش و خوردن خیلی نایس بود بعدگفت بکن منم که دیدم حریفش نمیشم قبول کردم اما بهش گفتم فقط میزارم لای پاهات که شقایق با چشمای خمارش گفت باشه اما اخه تو که حال نمیکنی گفتم ایرادی نداره اما یه کاری میکنم تو حال کنی
کیرمو اروم گذاشتم از پشت تو لاپاش و دشتمو از جلو گذاشتم رو کسش وشروع کردم بی جلو عقب کردن و با زبونم لاله ی گوشش رو خوردن و سینه های نازشو مالیدن داشت طولانی میشد برا همین سریع تر تلمبه زدم تا اینکه داشت آبم میومد برش گردوندم و کیرمو گذاشتم لا پستونش و طلمبه میزدم که ابم همون لای پستونش خالی شد و من شقایق و به خاطر این کارش میپرستم از اون به بعد دیگه شقایق واسه من شده جونم و یه لحظه ام بدون شقایق نمیتونم زندگی کنم این
داستانم با اصرار خودش نوشتم برای همین علاقه هم خوب توصیفش نکردم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*