خواهرمو کردم حالا همش کیر میخواد

یه روز که منو خواهرم تو خونه تنها بودیم تو اتاقم نشسته بودم و داشتم فیلم سکسی میدیدم که یهو اومد تو اتاق منم هل شدم و دوتا دستام و گذاشتم رو مانیتورو اون برگشت و رفت یکم بعدش دیدم که رفته حموم منم رفتم تا ببینم میشه ببینمش و یه جق حسابی بزنم که هر چی تلاش کردم نشد اومدم تو اتاق ومنتظر موندم تا اینکه اومد بیرون ودونسته وقتی داشت لباس میپوشید رفتم بیرون زود نشست رو زمین و داد زد و گفت دیوانه برو منم گفتم عوض اون غافلگیریت بود اونم خندید ورفت اتاقش منم برگشتم کامپیوتروخاموش کردمو رفتم بیرون…

 

بعد از یساعت برگشتم خونه و همینکه داخل خونه شدم دیدم خواهرم دراز کشیده و داره با خودش حرف میزنه عصر بود وتازه داشت تاریک میشد من نشستم وتماشاش کردم اونم طوری تو حالش غرق بود که متوجه من نشده بودکم کم رفت جاهای حساس بدنش و مالوند تا اینکه بدنش به لرزه افتاد ویهو داد زد وگفت وای خدا میخوام برسونش منم رفتم تو اتاق و گفتم چی میخوای ابجی جون فهمید که همه چیرودیدم و از خجالت بالشتو گذاشت رو زانوهاشو سرشو تکیه داد به اون نشستم پیشش و گفتم میخوای یکم ارومت کنم هیچ حرفی نزد و من یواش یواش شروع کردم به مالوندن ممه هاش سایزشون کم بود حدودا65 ولی اکتفا میکرد تصمیمم این بود که ممه هاشو که خوردم اونم یکم ساک بزنه و تمومش کنیم اما بعداز مدتی پشتشو کرد طرف من وگفت فقط یواش بکنی نخواستم تو ذوقش بزنم و اروم شلوارشو دراوردم و افتادم بجونش حسابی تیغ زده بود و تمیز کرده بود واس همین شروع کردم به خوردن کسش و تو همین حین انگشتم و خیس کردمو کونشو باز کردم یکم که کذشت دادش در اومد وکفت ناخنت اذیت میکنه منم منظورشو فهمیدمو کیرمو بردم سمتش ولی با خودم گفتم اول بزار ساک بزنه تا بعد اونم با اکراه قبول کرد و کیرمو کرد تو دهنش.

 

یکم که خورد حسابی شق کرده بودم در اورد وگفت نه نمیشه من طاقت این و ندارم اولش فکرمیکردم شوخی میکنه ولی کم کم متوجه شدم ترسیده بهش کفتم برگرد هرجا دردت گرفت بگو اروم نوکشو کردم کونش از ترس طوری چپونده بودش که هیچی نشد بهش گفتم شلش کن واونوقت تونستم سرشو هل بدم تو اشک از چشاش جاری شدوهق هقش شروع شد یکم عقب وجلو کردم وتا نصفش هل دادم تو با دستش شکممو هل داد بعقب و گفت کافیه منم درش اوردم و گفتم بذار لاپایی بزنم تا خالی شم اونم قبول کرد از پشت گذاشتم لای پاهاشو تکیه دادم به کسش و مالوندم یه دفعه بدنش لرزید وگفت اخیش خالی شدم ومنم دیدم داره ابم میاد یواشکی گذاشتم تو کونش و هل دادم تو داشت داد میزد واخ اخ میکرد همه ابم خالی شد توش وگفت وای سوختم ریختی تو؟ منم گفتم اره تازه درش اورده بودم که گفت بازم میخوام منم دوباره کردم توش اینبا اصلا حرفی نزد وگفت کوچیک شده راحت داره میره نمیدونست خودش گشاد شده …منم تا ته کردم تو وحسابی تلمبه زدم تا یبار دیگه ابم اومدو خسته شدیم بعد از اون ماجرا بهش گفتم بیخیال شیم ولی اون هنوزم دست بردار نیست…

 

نوشته: مادر جنده ی لهجه دار

دیدگاه بسته شده است