من و خاله آخریم

سلام اسمم محمد. من 23 سالمه تو فامیل کلا باکسی راحت نبودم فقط با خاله اخریم دردو دل میکردم که اونم بخاطر مشکلات زندگیش بیشتر با من حرف میزد کل فامیل مخالف ازدواج با مردمعتاد اما اون رفت و الان بگفته خودش فقط فقط پشیمونه ..

 

داستان من از اونجایی شروع میشه که یروز مث همیشه بهم زنگ زدو گفت شام درست میکنم بیا اینجا منم غروب یکم تنقلات خریدم رفتم شوهرش طبق معمول نبود نشستیم منو خالمو دوتا بچهاش که یکی 10و اون یکی 7سالش بود غذامونو خوردیم بچها رفتن بخوابن هردوتاشونم بحرف خالم گوش میدن جدا از پدر انگار نداشتشون مادرشونو دوس دارنو بهش احترام میزارن ساعت 10شد اومد کنارم من اصلا هیچ وقت منحرف نشدم نسبت به راحت لباس پوشیدن خالم پیش خودم چون خیلی باحام خوبو راحت بود از دوس دخترام خبر داشت از سکس هام از کارو بارم … خلاصه اومد کنارم تاپ مشکی با شلوارک مشکی تنش بود بهم تکیه داد شروع کرد بحرف زدن ک تصمیمت برا ازدواج همش با بزرگتر مشورت کن یادت نره منم گفتم الان چه وقته ازدواجه من مشکلی ندارم اونم گفت خب اره بیشعور همچیت تکمیله زد تو سرم خندید اومد نزدیک تر گفت خسته نشدی انقدر با گوشیت ور میری گفتم خب بازی میکنم خدایی اس نمیدم اومد گفت منم بازی گفتم هرکی باخت گوشیو بده بنفر بعد قبول کرد چند باری باخت گفت صبر کن یاد بگیرم منم صبر کردم وقتی ایندفعه باخت تا ازش بگیرم خودشو کج کردو گوشیو نداد منم یجورایی رفتم روش بزور ازش گرفتم که دستم خورد بسینهاش خجالت کشیدم اونم برو خودش نیاورد …بعد که همینطور ادامه دادیم خسته شد رفت میوه اورد خوردیم یکم حرف زدیم یهو گفت خاله حواست باشه کلا وقتی میری با یدختر سکس میکنی من تعجب کردم گفتم اوووووع چربطی داشت! گفت خب مواظب باش کلا منم خندیدم گفتم باشه چشم یهو میگه تا پریروز کهنتو عوض میکردم الان بزرگ شدی میری اینکارارو میکنی من اصلا نمیدونستم جریان چیه برام سوال شده بود چرا خاله امشب گیر داده انقدر این بحثای تکراریو ادامه میده !!! گفتم خب حالا ….

 

توام از اول بزرگ نبودی بعد شوهر کردی زوباره داغ دلشو تازه کردم گفت شوهر هه!! بیخیال خاله حالا طرف حال میکنه یا همچنان مث بچگیاته من تعجب کردم یعنی چی خاله من میدونستم تو دلش چیه اما چرا داره اینطوری سوال پیچ میکنه برام عجیب بود گفتم خب لابد گفت فک نکنم اخه اندازه یبند انگشن بود خخخخخ منم گفتم اووووع چته چرا مسخره میکنی زدیم زیر خنده گفت خب لابد هنوزم اونطوریه هههههههه گفتم بر شیطون لعنتا میکشم پایینا هههخخخخ گفت جراتشو نداری منم نامردی نکردم اوردم پایین شلوارمو فک کردم الان چشاشو میگیره میگه بیشعور شوخی کردم اما گفت خب بقیشم بیار پایین خب من ترسیدم گفتم برو بابا سلامتی خل شدی گفت اره میخوام ببینمش خودش اومد شورتمو کشید پایین نگاه کرد چشاش درو مد اخه کیرم خوبه هم کلفته هم بزرگه گفتم ااا بسه بابا خیس عرق شدم لال شد هههه زدم زیر خنده گفت چخبره این بیشعور منم سرمو انداختم پایین چیزی نگفتم یهو اومد نزدیک تر گفت بزار خوب ببینمش گفتم نه خیلی جدیم گفتم چون اصلا روم نمیشد جدا از پسر بودنم حشری بودنم اصلا نمیتونستم بخاله سکس یا اینکه کیرم بزرگ شه فک کنم اونم گفت محمد نمیزاری؟

 

گفتم نه گفت اون احمق میدونی چند وقته خونه نیس چند وقته سکس نکردیم گفتم خب بمن چه بیخیال من باید برم عصبی شدم ازاینکه در مورد شوهر احمقش گفت گفت هه باشه برو من که نرفتم با غریبها نبودم مث زنایی که تو باهاشون در ارتباطی بهم بر خورد خیلی گفتم خب چته تو اخه گفت تو مث شوهر من باش امشب گفتم سخنه بیخیال گفت حرف نزن چند دقیقه منم چیزی نگفتم اومد دستشو برد زیر شورتم با کیرم ور رفت دیگه بزرگ شده بود کامل اونم نگام کردو گفت این دیگه چیه …… من اصلا حرف نزدم فقط داشتم به دستشو حالتی که بکیرم دست میزدو فک میکردم کشید پایین شورتمو گذاشت تو دهنش اروم اروم میخورد و زبون میزد اووووووووخ دلم وا رفت گفتم بیخیال بچها بیدار میشن خیلی بد میشه اصلا حواسش نبود بچها خونن گفت بریم اتاق من اونام خوابن نمیان اونجا با ترسو لرز رفتم تو اتاق خیلی داغون شده بود درو کلید کرد تا خیالم راحت شه لباساشو یهو دراورد اوووووف چحالی شدم من سینهاش گرد بودن کونش عالی قوس کمرش عالی بودن نتوستم کسشو ببینم اومد روم دوباره اروم اروم کیرم میک میزد داشتم از حال میرفتم بلند شدم خوابوندمش زیر کونش بالشت گذاشتم کسشو شروع کردم بخوردن موهامو از همون اول چنگ میزد تمیز تمیز بود مث وحشیا میخوردمش خواستم کلا حشریش کنم بعد دهنشو سرویس کنم من تو سکس خیلی وحشیم اخه اروم اروم ناله میزد اووووووووو محمد دیگه بسه محمد اینطوری نخور اوووووووخ بخور بخور گه خوردم من کیرتم میخوام بسه اهاهاه

 

بلند شذم تا میخواست بیاد کیرمو بخوره هلش دادم رفتم زیر گردنشو اروم اروم خوردم نوک سینهاش زبونمو چرخوندم دیگه فقط کیرمو میخواست هی با ناله میگفت محمد بسه کیر میخوام اینطوری حرف میزد من وحشی تر میشدم کیرم اروم گذاشتم لبه کسش گفت همشو بزار تو طاقتشو دارم منم یهو فشار دادم تو کسش اوووووووف داغ بود تنگ شده بود حسابی یه جیغ کوچیک زد ترسید خودشو نگه میداشت تند تند ضربه میزدم نمیتونست جیغ بزنه اما از درون داشت جر میخورد مث بچها نگام میکرد میگفت بزار برات بخورم میگفتم نه بزار جرت بدم دستمو گذاشتم رو شکمش محکمتر تلمبه میزدم چنگ میزد بملافه تخت اخخخخخ اخخخخخ محمد بیشتر بکن منو من ابم داشت میومد کشیدم بیرون اخه خوشگله خیلی با اون نگاه بچگونش زار میزد بهم بکنمش ….. برشگردوندم بالشتو اوردم زیر شکمش واااااای کونش چرا اینطوری بود یکن لمش کردم گفت محمد الان نه من کیرتو تو کسم میخوام یخرده قمبل کرد کونشو سوراخ کسش اومد بالا اروم گذاشتم تو کسش

 

یه اهههههی کشید دستمو گذاشتم رو قوس کمرش تند تند تلمبه میزدم با فنر تخت بالا پایین میرفت اووووییییییی محمد جون خاله بیشتر از این ببعد منو بکن منم میگفتم تو بخوای من هر شب این کس تنگو میکنم جر خورد از بس فشار میدادم اروم رفتم روش دراز کشیدم زیر گوشش میگفتم جطورم خوبم با ناله میگفت اوووهوم کیرتو دوس دارم زود باش من میخوام بخورمش دیگه تنم سست شده بود کشیدم بیرون مث وحشیا اومد خورد کیرم با تخمام بازی میکرد ابمو ریختم تو دهنش خورد همرو اینطوری انگار دوباره حشری شدم افتادم رو تخت 5دقیقه ای خوردش اومد سرشو گذاشت رو بازوم گفت نمیدونی چقدر حال کردم این رازی باشه مث همه رازامون منم سرمو تکون دادم بشوخی گفتم دفعه بعدی کی بیام گفت فردا بیا ارایشگاه اخر وقت منم کلی ذوق کررم بازم با لبخند سرمو تکون دادم یکم لباشو خوردم لباسامو پوشیدم رفتم خونه تا صب تو شوک بودم …………دوستان همون اولم گفتم بدون دروغ نوشتم فقط جزییاتو داغ کردم و این داستان ادامه داره هم سکس هم لز توش هس و واقعیه ……اگه خوشتون اومد ادامشو میزارم اگه هم خوب نبود که شرمنده همه مرسی ..

 

نوشته:‌ moh17

5 thoughts on “من و خاله آخریم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>