نتیجه خوبی‌ کردن من به داداشم

سلام من مونا هستم و 17 سالمه یک سال پیش برادرم رو دیدم در حالی که داشت لباس عوض میکرد خیلی پشمالو بود اما سینش مو نداشت با هم خیلی خوب بودیم و هستیم چند روز بعد سر حرف رو باز کردم و بهش گفتم کمکم کنه با این دستگاهی که تازه خریده پشت پاهامو اپیلاسیون کنه مثلا نمیتونستم اونم قبول کرد و بار اولش بود که پاهامو میدیدمعلوم بود دستش میلرزه و خیس عرق شده تا کارش تموم شد فوری گفت خب کاری نداری دیگه برم گفتم بزار منم برات این کارو بکنم خیلی سبک میشی بعد از کلی چونه راضی شد و اول رفت پاهاشو با موزر زد و خابید که براش انجام بدم منم همین تور که شورت پام بود و کسی هم خونه نبودپشتمو بهش کردم و نشستم رو پاهاشو شروع کردم اونم از درد به خودش میپیچید و مرتب از حالت خابیده بالا میومد و و منو محکم میگرفت و فشار میداد و دوباره میرفت سراغ روناش …

 

رفتم خودم رو که روی رو ناش نشسته بودم بالا کشیدم که بله دیدم آلتش از وسط باسنم رد شد و مثل یه تیکه چوب هم سفت بود رومو که به طرفش کردمو خندیدم اونم خندید گفت دست خودم نبود شرمنده من به کارم ادامه دادم روناشم که تموم شد معلوم بود که مست مست من شده بود هیچی حالیش نبود گفت شرتمو دربیارم اینجامم اپیلاسیون کن من که خیلی دوس داشتم ببینم تا از دوستام که تعریف میکردن کم نیارن قبول کردم شورت اونو که کشیدم پایین اونم شرت منو کشید پایین منم هیچی حالیم نبود و خیس بودم نشستم رو شکمش ترتیب اونجاهاشم دادم اما خیلی دردش میگرفت و میخاست بیخیال شه من ولش نمیکردم تا کارم تموم شد و آلتشو ول کردم گفت تورو خدا ولش نکن باهاش بازی کن من که یه کمی ترسیده بودم (آخه خیلی بزرگ بود) گفتم نه بلکه کوچیک شه بلند شدمو صورتشو ماچ کردم گفتم تاحالا ندیده بودم خیلی ممنون گفت اگه باهاش بازی کنی یه چیز سفید ازش میپاشه بیرون گفتم خوشم نمیاد اونم گفت نگاه کن کیری که بلند بشه باید آبش بیاد بیرون تا بخابه بزارم لای پاهات که سفیده زود آبش میاد

 

قبول کردم رفت چربش کرد گفت اینجوری بهتره منو به شکم خابوند و تا خابید روم جلو چشام برق زد و پشتم داشت جر میخورد نفسم بند اومد که دیدم داره تلمبه میزنه تا بتونم حرف بزنم بلند شد و گفت کارم تموم شد اینم سزای تو که دیگه به موی پاهای من کاری نداشته باشی و آبروی منو تو باشگاه نبری تا چند ماه نمیتونم برم باشگاه اینو گفت و لباساشو پوشیدو رفت تو حال و منه بدبخت هم که داشتم زار زار اشک میریختم به خاطر دست بی نمک خودم و البته درد اونجام …

 

 

نوشته: مونا

7 thoughts on “نتیجه خوبی‌ کردن من به داداشم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>