توهمات یک شیشه ای

وقتي پدرم فوت كرد ، همه سرمايه به من رسيد ، تنها فرزند خانواده ، پدرم برج ساز بود ، ما هيچ وقت بعد از فوت مادرم با هم زندگي نميكرديم ، اون خونه جدا داشت ، من خونه جدا ، هر ماه ٢٠ مليون ميريخت به كارتم ، يه خونه ١٠٠ متري تو يكي از آپارتمان هاي سعادت آباد ، كوچه چهارم بودم ، پدرم كوچه سوم ، فقط گاهي بيرون ميديدم خدا بيامرز رو ، يه لند كروز داشت خودش ، منم كه عاشق بي ام و z4 , همه كاري كرده بودم تو زندگيم ، از مسافرتاي هر ماه تايلند ، تا دافايي كه جواب تلفنشون رو هم نميدادم ، كلي خرج كردم ، بدن رو فرمي داشتم ، شبيه مدل ها شده بودم .

 
به خاطر وضع ماليم همه آمار ميدادن ، زن شوهر دار ، همسايه ، فاميل ، از دختر ١٥ ساله كردم تا زن ٤٠ ساله .
پارتي ، گروپ سكس ، يه روز ٥ تا داف خوشگل آوردم ، به هركدوم يك مليون دادم ، تا صبح خورديم و رقصيديم و كردمشون ، خيلي مغرور بودم ، دختري كه با دوست پسرش بودرو مخش رو زدم ، جلو دوست پسرش سوار كردم بردم ،
دنبال يه كار جديد بودم ، كردن زن ها جلو شوهرشون ، تجربشو نداشتم ، خيلي دوست داشتم تجربه كنم ، به چنتا از زناي متاهلي كه ميكردمشون گفتم كه ميخام جلو شوهرتون بكنمتون ، بهم خنديدن .، اينجوري نميشد ، بايد كاري ميكردم كه خود شوهر زنشو با دست خودش بياره واسم .
آگهي زدم تو روزنامه به زوج جوان براي كار منزل در سعادت آباد ، يك هفته در ماه ، حقوق ٤ مليون ، زير ٤٠ سال
از فردا تلفني بود كه زنگ ميخورد ، بهشون گفتم حضوري بياين تا صحبت كنيم ، اونايي كه قيافه خانوما خوب نبود رد ميكردم ، حتي خيلي ها كه وضع مالي خوب داشتن به خاطر حقوق ٤ مليون زنگ ميزدن ،
واقعا بعضي از زنهايي كه با شوهرشون ميومدن زيبا و خوش هيكل بودن معلوم بود وضع ماليشون هم بد نيست ،
شرايط كاري كه بهشون ميگفتم اين بود كه يه مهموني هست و اونها بايد تو مراسم و پذيرايي كمك كنن ، نبايد محجبه باشه خانوم و لباس هاي باز بپوشه ، مشروب هم بخورن ،. خيلياشون فكر ميكردن ديوونه ام ، بعضي هاشون دادو بيداد ميكردن ، ميرفتن ، فكر نميكردم اصلا كسي قبول كنه ، اما نهايتا سه تا زوج شرايط رو قبول كردن ، زن هاشون خيلي خوشگل بودن ، اما يكيشون لاغر بود و سينه بزرگي نداشت ، ردش كردم ، موندن دوتا زوج ، به زوج اول گفتم بريم تو اتاق ، بهشون گفتم اگه قرار وسط مراسم ناراحت بشين و رفتار بدي كنين قبول نكنين ، به مرد گفتم شما معلومه آدم روشن فكري هستيد ، خخ ، داشتم هندونه ميذاشتم زير بغلش ، گفتم اگه كسي با خانومت برقصه ناراحت نميشي ؟ گفت نه ، گفتم من الان دو مليون ميزنم به كارتتون ، يه رسيد به من ميدين تا موقع مراسم خبرتون كنم …

 
براي زوج دوم هم شرايط رو گفتم ، اون ها هم قبول كردن ، اين پول لامصب غيرتشون رو دزديده بود ،
فردا زنگ زدم به ٧ تا از دوستام براي ٥شنبه دعوتشون كردم با دوست دخترشون بيان خونه من مهموني ،
سعيد كه دوست صميمي من بود ماجرا رو براش تعريف كردم ، مورده بود از خنده ، گفتم ازت ميخام اون شب حسابي شوهرشون رو مست كني ، تا بعد مهموني ترتيب زناي خوشگلشون رو از كوس و كون بدم ،
به زوج ها زنگ زدم ، گفتم ماشين ميفرستم دنبالتون صبح پنج شنبه ، چنتا لباس خوشگل بيارين بپوشين ببينم ، تا اوكي بشيم برا شب ، فردا اومدن ، مهسا و عليرضا كه ٢٧ و ٣٠ سالشون بود گفتم ساعت ١٠ صبح بيان و نازنين و كامران ساعت ١٢ ظهر .
مهسا و عليرضا وارد شدن ، خيلي خوشحال بودن ، از اين كه پول خوبي گرفتن و يه مهموني مجاني قراره باشن ، گفتم برين تو اتاق لباس عوض كنين بياين تا ببينم ، اومدن بيرون ، واييي ، مهسا يه لباس تا زانو تنش بود كه پاهاي گوشتي و خوشگلش حسابي تو ديد بود ، عليرضا هم كت و شلوار ، به عليرضا گفتم لباس تو خوبه اما مهسا نه ، دوباره رفتن تو اتاق وقتي اومدن بيرون كير عليرضا معلوم بود راست شده كه زنش اونجوري جلو من وايستاده ، يه لباس تا زير باسن ، حسابي تنگ بود و هي ميرفت بالا و كونش و شورتش معلوم ميشد و مجبور بود بكشه پايين هي ، پشت لباس كاملا لخت بود و جلوش قسمت بين سينه ها تور بود و سينه هاي بزرگش داشت لباس رو جرر ميداد ، يه كفش پاشنه دار كه كونش رو حسابي گنده تر كرده بود ، عليرضا يواشكي كيرش رو جابجا كرد ،
نازنين و كامران اومدن ، يه ادرس دادم به عليرضا و كامران كه با ماشين من برن و خريد هارو بيارن ، عليرضا گفت من تاحالا پشت ماشين مثل اين ننشستم ، گفتم اشكال نداره ، برو دستت مياد ، رفتن بيرون و موقع رفتن پچ پچ ميكردن و ميخنديدن ، عجب بيغيرتايي بودن .

 
به نازنين گفتم عزيزم شما هم برو لباس خوشگلت رو بپوش .
وقتي اومد بيرون كيرم راست شد ، يه پوتين چرم پاشنه دار تا زير زانو با يه شلوارك تور مشكي كه يه شورت قرمز لامبادا زيرش قشنگ معلوم بود ، با يه لباس چرم كه فقط نيمي از سينه هاي گندشو ميپوشوند ، موقع راه رفتن كون گندش بد جوري تكون ميخورد ، شلوارك تورش كل جزعيات كونش رو نشون ميداد ، معلوم بود نميخاد پيش مهسا كم بياره ، شوهراشون اومدن ، كيرشون از ديدن زناي همديگه راست راست بود .
شب بچه ها اومدن ، هركدوم با يه داف كون گنده ، همه دختر هارو ميشناختم ، همشون رو بارها گاييده بودم ، به ليلا. و فرشته كه خيلي سكسي بودن گفتم ميخام امشب حسابي به عليرضا و كامران بچسبين و سكس كنين ، نفري ٥٠٠ هزار هم بهشون دادم ، دي جي شروع كرد و رقص نور هارو روشن كرديم ، يه فضلي تاريك و سكسي ، ليلا و فرشته يه سره مشروب ميدادن به عليرضا و كامران ، و تو رقص خودشون رو حسابي ميماليدن به اونا ، منم يه كت و شلوار سفيد شيك تنم بود و نشسته بودم رو مبل و همه رو زير نظر داشتم ، گفته بودم كه كسي حق نداره بره سمت مهسا و نازنين خوشگلم كه حالا حسابي مست بودن ، با چشمك من ليلا و فرشته دسته اون دوتا بيغيرت رو گرفتن رفتن تو اتاق واسه سكس ، ميدونستم كه زناشون رو چطور رام خودم بكنم ، گفتم وقتي سكستون شروع شد يه تك به گوشيم بزنين ، كه تك زنگ خورد ، مهسا و نازنين رو صدا كردم ، واييي چه رونايي داشتن ، چه كونيي ، چه سينه هاييي ، اومدن كنارم نشستن ، گفتم شوهراتون كوشن ؟

 
گفتن نميدونيم ، گفتم با من بياين ، دستم رو باسن جوفتشىن بود ، رفتيم سمت اتاق ، در رو آروم باز كردم ، چطور داشتن ميگاييدن اون دوتا جنده رو ، مهسا و نازنين با عصبانيت خواستن برن تو كه من نذاشتم ، گفتم صبر كنين ، بايد يه درس بهتر به اينها بديم ، داشتيم همچنان نگاه ميكرديم ، به مهسا و نازنين گفتم حيف شما خوشگلا نيست كه اينا رو به شما ترجيح دادن ؟ شما لياقتتون خيلي بيشتره ، دست نازنين اومد سمت كير من و شروع كرد ماليدن ، دستشو كنار زدم ، معلوم بود خيلي حشرين ، عليرضا و كامران ارضا شدن و افتادن رو تخت ، اون دوتا جنده هم كنارشون
در رو كامل باز كردم و شروع كردم دست زدن ، گفتم آفرين ، واقعا خوب جواب اعتماد منو دادين ، قرارمون اين نبود ، خيلي خجالت كشيدن ، برگشتيم تو مهموني ، حالا مهسا و نازنين هركدوم يه سمت من بودن و نشسته بوديم و شوهراشون ميرقصيدن و پذيرايي ميكردن اما چششون به ما بود ، دستمو انداختم گردن نازنين و مهسا و سينه هاي گندشون رو ميمالوندم ، و گاهي لب ميگرفتيم ، كامران اومد جلو و به نازنين گفت چه غلطي ميكني ؟ نازنين گفت به تو مربوط نيست گمشو برو ، رفت سراغ كارش ، مهموني تموم شد به دو تا از پسراي دوستم گفتم بمونن كه اگه كامران و عليرضا خواستن دعوا كنن كمكم كنن ،
همه رفتن ، منو عليرضا و كامران و زناي خوشگلشون مونديم با فرشيد و سعيد دوتا از دوستام ، به مهسا و نازنين گفتم حالا موقع اينه يه درس حسابي بهشون بديم ، آماده ايد شما دوتا خوشگلا كه بريم تو اتاق من ؟
مهسا و نازنين كه كير منو داشتن ميكندن از رو شلوار گفتن بريم عزيزم كه داريم ميميريم واسه كير گندت .

 
رفتيم تو اتاق ، به عليرضا و كامران گفتم بشينين ببينين چطور قراره زناتون زير كير كلفتم گاييده بشن ، صداشون در نميومد ، به فرشيد و سعيد گفتم از اول مهموني چشتون رو كون اين دوتا خوشگل مونده ، لختشون كنين كه شما هم بي نصيب نمونين ، كامل لختشون كردن و حسابي دست ميكشيدن به سينه ها و كون گنده مهسا و نازنين ، به نازنين گفتم پوتين پاشنه دارت رو بپوش و مهسا هم كفشاي پاشنه دارشو ، كامران و عليرضا كيرشون راست بود و ميماليدن ، بهشون گفتم : چيه ؟ راست كرديد ؟ از اين كه قرار زناتون بهم بدن ؟ اونام ميخنديدن ، مست بودن و انگار بدشون هم نميومد .
خودم لخت شدم ، يه شورت هفتيه قرمز تنم بود ، كيرم ١٩ سانته ، و كلفتت ، چشاي مهسا و نازنين گرد شد ، چهار دست و پا اومدن سمت من ، از رو شورت كيرم رو ميليسيدن ، شورتم رو كه درآوردم مثل فنر كير گندم پريد بيرون ، فرشيد خنديد گفت دهنتو سرويس ، از ليلا شنيده بودم كيرت خيلي بزرگه .
بهشون گفتم بيكار نباشيد ، سوراخ كون اين دوتا خوشگل رو بليسين ،
عين وحشيا تخم و كيرم رو ميخوردن ، چه زبوني داشتن ، بعضي وقتا از لذت جييغ ميزدن ، فرشيد و سعيد سرشون و ميبردن لاي كون مهسا و نازنين ، واقعا كون بزرگي داشتن ، رفتم پشت سرشون و شروع كردن از كوس گاييدن ، تا كيرم رفت تو كوس مهسا دادي زد كه گوشم كَر شد ، به عليرضا گفت به اين ميگن كيير ، تازه فهميدم كير چيه ، نازنين گفت بزار تو كوس من دارم ميميرم ، كردم تو كوسش ، چه لذتي داشتن ميبردن ، كرم رو آوردم و گفتم فرشيد سوراخ جفتشون رو حسابي چرب كنه ، دوتا كون گنده ، سفيد و سبزه ، جووون ، با هر زحمتي بود كيرم رو جا دادم ، هركدوم دوبار لرزيدن موقع كون دادن ، ديگه داشت ابم ميومد ، رفتم سمت كامران و عليرضا ابم رو ريختم رو صورتشون ، گفتم اين اب كيريه كه زناتون رو گاييده ، اونا هم شروع كردن ماليدن به صورتشون ، ديگه نا نداشتم سر پا وايستم ، به فرشيد و سعيد گفتم حالا نوبت شماست ، ببينم چيكار ميكنين ، مهسا و نازنين سير بشو نبودن ، ميگفتن ما كير گنده خودتو ميخايم ، بهشون گفتم امشب شوهراتون كه رفتن تا صبح با كيرم سيرابتون ميكنم ، شما ديگه فقط مال خودمين .
به عليرضا و كامران نفري ٢ مليون ديگه نقد دادم گفتم گمشين برين بيغيرتا ، صبح بيايد دنبال زناتون …

***

صبح که شد با یه لگد در کونم از زیر کارتونی که روش خوابیده بودم پرت شدم بیرون، دوباره یه روز دیگه شروع شده بودو من باید پول شیشه رو جور می‌کردم برای همین راهی‌ سر چهار راه شدم تا شاید چند تا خر پیدا بشن و یه چند تومنی از گدأیی گیرم بیاد تا پول شیشم جور بشه و برگردم تو دنیائی که دیشب توش بودم….

 

 

 
سامان گلس

یک دیدگاه برای “توهمات یک شیشه ای

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>