فكر كردنش نبودم خودش خواست

دوستان سلام .
هر روز بعد از ساعت كارى ميرفتم پياده روى حدوده 40 دقیقه اونروز هم مثله هميشه داشتم ميدويدم كه از تويه يك خونه يك بچه دويد بيرون به طرف يك ماشين من با سرعت پريدم و بچه را گرفتم كه مامانش دويد و بچه را ازم گرفت و با انگليسى دست و پا شكسته ازم تشكر ميكرد در همين زمان شوهر خانم هم اومد بيرون و يك كم بد بيراه به خانم گفت و من فهميدم ايرانى هستند و از همينجا باب اشنایى ما شروع شد اهله سارى بودند من خيلى خوشحال بودم يك همسايه همزبون و هموطن پيدا كرده بودم .
اونا هم از من خوششىون امده بود و اين باعث شد ما رفت و اومد خانوادگى پيدا كنيم ديگه هر شب من خونشون بودم من هم چون رشید اعتماد كرده بود نميخواستم كارى بكنم ولى بعد يه چند وقت پریسا خيلى باهام قاتى شد در حدى كه تمام مسائل خصوصيشون را هم به من ميگفت ولى حرف من اين بود كه همه چير درست ميشه پریسا خيلى خوشگل بود و داغ كير هر مردى را با يه نگاه به زيره گلوش ميرسوند ولى كير من براش بلند نميشد چون نميخواست تا يكروز من از كار اومدم خونه حمام كردم اومدم بيرون موبايلم زنگ خورد ديدم پریسا هستش گفت بيا شام اينجا من هم لباس پاشيد مى رفتم خونشون زنگ را زدم در را باز كرد ديدم لپاش گل انداخته يه لباس خيلى باز پاشيد هو سينه هاش سيخ شدند دستم را گرفت گفت بيا داخل گفتم رشید كجاست گفت يكم استراحت كنى مياد نشستم رويه مبل ديدم مشروب اورد ميدونستم هر دو تاشون ميخورند ولى با من نخورده بودند يك كم شك كردم گفتم پریسا گفت پریسا فدايه اين هيكل بشه گفت اين رشید اينقدر نكرد اين كس را كه من از تو بخوام امشب جرش بدى تا اين را گفت بلند شدم از خونه بيام بيرون كه گرفتم باورم نميشد انگار يك مرد قوى من وا گرفته باشه دستش را گزاشت رويه كيرم گفت اخ جون با اين من را پاره كن خيلى حشرى بود هيچ كارى ازم بر نميومد تويه چنگش أسير بودم گفت پات را بزارى بيرون داد ميكشم

 

 

ترسيده بودم اگه كسى ميومد من كاملا تقصير كار بودم ولى يك دقيقه فكر رشید أر سرم بيرون نميرفت برگشتم نشستم رويه مبل اومد نشست ازم لب گرفت داشت كيرم را دست ميكشيد و آه و اوه ميكرد گفتم ببين پریسا من اينطورى خوشم نمياد بزار من برم خونه فردا خودم بهت تلفن ميكنم و ميام ميكنمت گفت نه امشب بايد بكنى و لباسش را در اورد سينهاش اومد بيرون خيلى ناز بودند ولى ديد من باهاش همراهى نميكنم گفت قول ميدى اگه رفتى خودت بياى منو بكنى من هم قول دادم از خونه اومدم بيرون هزار تا فحش به خودم و شانسم دادم كه چرا اينطورى شد اخه اينها تنها دوستام بودند كه داشتم اينجا از رويه رشید و اعتمادش هم خجالت ميكشيدم يك ده روزى افتابى نشدم پریسا خيلى زنگ زد جوابش را ندادم تا اينكه رشید اومد در خونم گفت كجايي پسر سرم پايين بود و نگاهش نميكردم گفت يك چير هست گفتم بيخيال شو رشید گفت نه بگو هيچى نگفتم قسم داد حرفى نزدم گفت پریسا چيزى گفته حرفى نزدم گفت ميتونى با هم فردا بريم استخر گفتم اره به شرطى كه خودمون ٢ نفرى بريم گفت باشه و خداحافظىً كرد و رفت فرداش ساعت ٣ بد از ظهر روز تعطيل زنگ زد گفت اماده هستى بريم استخر گفتم آره اومد دنبالم رفتيم استخر يك ٢ ساعت تويه استخر بوديم گفت بريم يك سونا هم بريم رفتيم تويه اتاق سونا ازم پرسيد نگفتى چرا ديگه نيومدى خونمون من هيچى نگفتم يك كم اب خورد گفت اون شب اومدى خونمون من خونه بودم من را بگو ميخ شده بودم گفتم اين چه كارى بود كرديد ميخواستيد منو امتحان كنيد اين راهش نبود گفت نه اين حرف را نزن تو را خيلى دوست داريم اونقدر كه ميخوايم كمكمون كنى گفتم چه كمكى گفت روابط من و پریسا سرد شده احتياج به يك شخص سوم داريم كه گرم بشه گفت خيلى رويه اين موضوع فكر كردندگفتم حالا چرا من. اينقدر ادم اينجا هست اينقدر سايتهاي سكس ضربدرى هست ميتونستيد بدون دردسر اينكار را بكنيد

 

گفت تو را خيلى امتحان كرديم مطمئن ترين ادم برايه ما هستى هم سالم گفت پریسا از همون روز اول كه ديد تو را گفت همون فرشته نجاتمون هستى گفت فكرات را بكن و خبرم كن اومديم خونه ديگه ديدم وارد يك بازى ناخواسته و مطمئن شدم پریسا هم خيلى خوشگل و
حشرى بود زنگ زدم به پریسا گفت علو گفتم من خيلى دوست دارم كون بكنم با اين چيكار ميكنى گفت تو بكون باش ميزارم تا تهش را بكنى تو كونم گفتم به رشید بگو شب مييام و خداحافظىً كردم.رفتم حمام موهايه بدنم را زدم و يكم به خودم رسيدم اومدم بيرون ١ ساعت خوابيدم ساعت شد ٣ رفتم رستوران يك غذايه حسابى خوردم و رفتم لب دريا تا شب اونجا بودم ساعت ٧ شب پریسا زنگ زد گفت بيا شام با هم بخوريم گفتم نه ساعت ٩ مييام .
ساعت ٩ شب پشت در خونشون برا اولين بار اومدنم به اين خونه برايه سكس بود قلبم تويه دهنم صدا ميكرد زنگ زدم انگار پشت در منتظر بود در را باز كرد عجب گوشتىً شده بود با يك لباس فوقلاده سكسى از جنس حرير سلام كردم يك نگاه شهوتى بهم كرد يك اوووووم بلند گفت و گفت بيا تو دم در بده خنديدم گفتم رشید و بچه كجاند گفت بچه خوابيده رشید هم به موقع ميياد متوجه منظورش نشدم اومدم داخل گفت مشروب بريزم گفتم اره يك پيك برام ريخت رفتم بالا تلخ بود گفت حالا برات شيرينش مى كنم لب را گزاشت رويه لبام شروع كرديم به خوردن دستم را بردم رو سينه هاش شق شق بود با نوك قهوي سفت و تيز دست كشيدم روش گفت فشارشون بده من جنده اى تو هستم ديگه لباس يك تيكش را در اوردم هيكلش باور نكردنى بود اومدم شروع كردم به خوردن نوك سينه هاش يك دفعه داد زد رشید بيا تو من جا خوردم رشید با يك شرط دستش به كيرش اومد تو و همينطور ما را نگاه ميكرد و كيرش را ميماليد گفت رشید خوب ببين چطورى زنت را ميكنه لذت ببر

 

من رفتم شرط پریسا را در بيارم گفت لباسات وا در بيار برات ساك بزنم از او طرف هم به رشید گفت كونى بيا سوراخ كونم را با زبونت ليس بزن تميز بشه Matthew ميخواد كونم را جر بده همزمان كه پریسا داشت كيرم را ميخورد مثله جنده ها تخمام را با كيرم كرده بود تويه دهانش از اونطرف هم رشید سوراخ كون پریسا را ليس ميزد و حال ميكرد يك دفعه پریسا به رشید گفت بسه كثافت برو گمشو اون طرف و لباست را در بيار و سكس ما را ببين و جغ بزن بعد كونش را قمبل كرد طرفم گفت پارش كن كه دارم ميميرم كيرم را گزاشتم لايه كونش و گفتم جون پریسا جون ميخام كير كلفتم را بكونم تويه اون كونه خوشگلت أونم گفت اره عزيزم از اين به بعد مال تو هستم رشید ديگه كيرش راست راست شده بود يك دفعه از تويه شرط در اورد من خايه كردم از بس بزرگ بود پریسا گفت فقط بزرگه هيچى بارش نيست من هم گزاشتم رويه سوراخش وحشيانه فشار دادم پریسا يك جيغ وحشتناك كشيد و منو يك لحظه گرفت با دستم سرش را فشار دادم رو زمين و با اون دستم موهاش را كشيدم و تلمبه زدن را شروع كردم پریسا هم جيغ ميكشيد من هم خيلى حشرى شده بودم و كنترلم دست خودم نبود داد ميزدم رشید زنت را دارم ميكنم ميگفت جون بكنش اين جنده را و جغ ميزد گفتم پریسا دارم ميام گفت بريز تويه كنم من هم يك فشار دادم تمامش را خالى كردم تويه كون پریسا گفتسوختم رشید هم يك داد كشيد و مثله حيوان ابش اومد رويه فرش اينقدر ابش پاشيد كه تا اينطرف اتاق اومد رشید افتاد رويه زمين و خوابيد ولى من بايد پریسا را أرضا ميكردم برش گردوندم و شروع كردم كسش را خوردن ديگه پریسا تويه اسمونها بود يك دفعه پاهاش را دوره گردنم حلقه كرد و شروع كرد فشار دادن و داد كشيدن يك دفعه يك لرزش شديد كرد و از حال رفت ديگه تا صبح همونجا خوابيدم يك بار ديگه كردمش از اون به بعد هفتهاى ٢ بار اين برنامه را داشتيم تا اينكه يك روز رشید گفت من دارم ١هفته برايه كار ميرم داروين ميخام تو پيش پریسا و رايدين باشى و اين بود سر اغاز يك داستان ديگه،

 

خلاصه رشید رفت و من پریسا تنها شديم شب اول و دوم يك سكس توپ كرديم شب سوم داشتم پریسا راميكردم داشت ابم ميومد به پریسا گفتم گفت بريز توش قرص ميخورم به خاطر سكس با تو من هم با خيال راحت خالى كردم توش فردا و پس فردا هم به همين منوال گشت تا رشید برگشت اول همه چيز خوب بود تا ٢٠ روز بعد شب رفتم خونشون ديدم خيلى با من سر و سنگين هستند گفتم چيزى شده گفتند نه ما تصميم گرفتيم بچه دار بشيم ديگه همه چى تموم شد گفتم مهم نيست من ازاولش هم اين رابطه را نميخواستم خلاصه پریسا كم كم شكمش اومد بالا و يك دختر خيلى قشنگ به دنيا اورد يك روز هم گفتند ما خونه خريديم دنكستر و محل ما رفتند ديگه سراغى از من نگرفتند تا ٨ماه بعد تويه كنسرت ستار اونجا ديدمشون البته رشید نبود سر ميز من بود پریسا و دخترش همينطور كه حرف ميزدم و گله ميكردم ازشون كه چرا اينكار را كرديد و ديگه من را فراموش كرديد يك خانم ايرانى كه سره ميز ما بود به بچه كه بغل من بود اشاره كرد و گفت خدا حفظش كند دخترته چقدر شبيه خودته چشم و دماغش مخصوصا اون خال روى گونش كه تو هم دارى در اينجا من شوك شدم و پریسا لال شده بود سريع بچه را گرفت و رفت اون خانم گفت چى شد اقا گفتم هيچى ولى الان ٥ ماه هست هر چى تلاش ميكنم باهاتون حرف بزنم نميشه اميدوارم از خاطره من خوشتون اومده باشه.

3 thoughts on “فكر كردنش نبودم خودش خواست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>