یواشکی باحالتره

سلام

الان19سالمه تقریبا یه دخترمعمولی وسفیدم 2سال پیش تابستون قرارشد بادایی هاموخالم دختر داییاوپسردایی های مامنم بریم شمال معمولا ماتابستون هرسال یه سفر دسته جمعی میریم ولی امسال یکی ازدختردایی های مامانم که پسرشو دوس داشتم اومد همرامون نو وحید همیشه باهم کری داشتیمو سربه سرهم میزاشتیم من به خاطر همینا خیلی دوسش داشتم باهم زیاد اس بازی مبکردیم ولی هیچ وقت خدایی حرف ازسکس و این چیزا نمیزدیم تو سفر

 

چند روز اول خیلی باهم مچ شدیم یه روز رفتیم جنگل سی سنگان بادختراوپسرا رفتیم هیزم جمع کنیم یه جاییش سیم زده بون ونوشته بود منطقه ممنوعه اما مایه جایی پیداکردیمو رفتیم تو همه متفرق شدن ومن سریع رفتم پیش وحید داشتیم باهم حرف میزدیم که وحید گفت ]ی حال میده اینجا لبای عشقتوبخوری من سریع برگشتم گفتم تودوس دختر داری گفت مگه میشه یه پسر22ساله دوس دخترنداشته باشه ناراحت شدم بهد گفت بادختر میگردم ولی عشقم یکی دیگست گفتم کی انگشت اشارشو اورد طرف من من میدونستم داره مخ مزنه ولی چون دوسش داشتم سرمو انداختم پایین اومد روبروم وایساد دستشو گذاشت روشونم و گفت توچی؟من با منومن گفتم فرض کن آره تاگفتم اومدتوبغلمو لباموخورد شوکه شدم ویه شدت تحریک چون اولین بارم بود لب مبدادم خیلی سکسی ازم لب میگرفت خواستم یزنمش کنارولی میدونستم بعدا پشیمون میشم یه4_5دقیقه ازم لب گرفت بعد گفت تاکجاهستی باهام مهنی حرفشونفهمیدم فقط گفتم تاوقتی هیچکی چیزی نفهمه

 

دستشوزد به کمرم منو به خودش چسبوندو گفت نه منظورم اینه که رابطمون تاچه حد باشه من داشتم ازترس میمردم گفتم تاجایی که برای آیندم مشکلی نباشه منظورم پرده بود ینی من چه عوضی بودما دستموگرفت رفتیم رویه کنده ی درخت نشتیم دوروبرشو نگاه کرد بعد دوباره ازم لب گرفتو هم زمان سینمو میمالی دکمه ی مانتومو باز کرد لباسمم دکمه داشت دکمه اونم باز کرد لال شده بودم ویخ کرده بودم ولی نمیخواستم عقب بکشم دستشو بردپشتمو سوتیتمو باز کرد من که یه سوتین نخی ساده پوشیده مودم اعصابم خورد بو که الا آبروم میره یهو دست ازلب خام کشیدشالموکنارزدو گردنموخورد دیوونه شدم چشام رفت بالا اومدوسینه هامو خورد ومن ازخجالت چشمامم باز نمیکردم خیس خیس شده بودم ازهمه نظر دستامو گرفتو گذاشت روی قلبش تند تند مبزدبهد گرفتوگذاشت روی کیرش بلندکرده بود قلبم داشت وایمیستاد بهم نگاه کردوگفت بلدی بخوری سرم جوری که ینی آره تقریبا تکون دادم زیپ شلوارشو واکرد کیرشو دراورد وسرمو هدات کرد به طرف کبرش بعدگفت مواظب باش دندونت نخوره درد میگیره من اول یواش خوردم بعدحشری شدمو تندتر خوردمو دندونام سفت کشیده شدبه کیرش

 

سریع سرمو بلند کردو گفت بمیری عوضی مردم منم خندم گرفتو دوباره خوردم بهم گفت همینجور که میخوری بادستات بالا پایینش کن منم اینوری کردم پدرم در اومد تابعد20دقیقه آبش اومد بوقتی ارضاشد نفس نفس زنان گفت حال نوبت تو من سریع گفتم نه گفت چرا وزیپ شلوارمو باز کردوشلوارمو کشید پایین خداروشکر شورتم خیلی خوشکل بود خواس شورتمو در بیاره گفتم نه نمیخوام ببینی گفت باشه اشکال نداره دستشوکرد توشورتمو ارضام کرد واااای چه حالی داد توحال خودمون بودبم که به دفعه یادم اومد که واای یه عالمه گذشته ما هنوز برنگشتیم وحید گفت بیا همین کنده هرو باخودمون ببریم بگیم گم شده بودیم وقتی رسیدیم همه حواسشون به کار خودشون بود وحید کندروگذاشت روزمین که من نگام به یه خورده آبش افتاد که ریخته بود روچوب هیچی نگفتمو فقط خندیدم ازاون موقع تاحالا من نه باوحید نه باهیچ پسر دیگه رابطه ی اینجوری نداشتم والان که بزرگتر شدم راستش عذاب وجدان دارم و دیگه اونجوری وحبدو دوس ندارم ولی اون خاطره همیشه برام عزیزودوست داشتنیه یه قانون هست که میگه همیشه کارای یواشکی قشنگترین خاطراتو میسازن!!

 

نوشته:‌ زهره

3 thoughts on “یواشکی باحالتره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>