شب داغ تابستان

هرچند ناراحتم وقتی یاد این خاطره و رابطه ی خودمو علی میفتم اما چه میشه کرد!!

 
باید بگم منو علی خیلی همدیگرو دوست داریم اما از اونجاییکه وضع مالیه خوبی نداره و پدرو مادر من بسیار سختگیر هستند فعلا نمیتونه بیاد خواستگاری یعنی جراتشو نداریم هردومون، چون من بهترین خواستگارا رو با موقعیتهای خوب رد کردم حالا اگر علی رو قبول کنم خانوادم همه چیرو میفهمن(واقعا خیلی پنهان کاری سخته).

 

ما تهران هستیم و علی و خانوادش دریکی از شهرهای اطراف تهران، هفته ای یکبار دانشگاهو میپیچونه و میاد دیدنم با اینکه چیزی نداره اما عاشقمه و واقعا منو بخاطر خودم میخواد، بارها شده هرچی از دهنم در اومده بهش گفتم تحقیرش کردم اما میگه نمیتونم ازت دل بکنم عشقت مثله خون تو رگام شده، خودمم دارم دیوونه میشم خلاصه که بالاخره خانواده علی راضی شدن برن مسافرت راه دور ، منو علی میمونیم همیشه تو تهران که کجا بریم یه ذره باهم راحتتر باشیم، فقط دوبار که اومد رفتیم سینما و اونجا تونستیم یکم از هم لب بگیریمو همو ارضا کنیم تا اینکه علی زنگ زدو گفت مریم مامان اینا رفتن دارم میام دنبالت که امشب بیای پیشم، منم زود یه تونیکو لباس زیرو وسایل حموممو گذاشتم تو کوله پشتیم، به مادرم گفتم فردا امتحان دارم میرم خوابگاه پیشه دوستام درس بخونم امشبم میمونم اونجا،مادر مهربونمم که خیلی بهم اعتماد داره بهم پول دادو گفت سرراه یه چیزی بخر با دوستات بخور گرفتم و در حالیکه تو دلم خیلی ناراحت بودم بوسیدمش و خداحافظی کردم، تو راه همش فکر میکردمو خودمو بخاطر سواستفاده از اعتماد خانوادم لعنت میکردم که علی زنگ زد ترمینال جنوب منتظرم بود، رسیدیم بهم و محکم دستمو گرفت رفتیم سوار اتوبوس شدیم که خالی بود بهم گفت برو عقبا بشین رفتیم و تا نشستیم لبامو محکم گرفت تو دهنشو سینه هامو از روی لباس فشار میداد منم هی سعی میکردم جداش کنم از خودم کم کم اتوبوس پر شدو راه افتاد، بماند که داخل اتوبوس از هرفرصتی برای کام گرفتن استفاده میکرد،

 

 

رسیدیم به مقصد که شهر مذهبی هم هست هی میگفت مریم جان دستمو ول کن اینجا نمیشه اما من طاقت نمیووردم، برادر کوچکتر علی بخاطر امتحاناتش نرفته بود مسافرت، علی بهم گفت عزیز تو برو کتابخونه ی دانشگاهمون تا بیام دنبالت گفتم باشه، رفتم تو بازار یکم مغازه ها رو دیدمو رفت کتابخونه ی دانشگاه یه کتابو با بی حوصلگی خوندم تا اینکه ساعت 7 شب اومد دنبالم، عصبانی بودم که خیلی منتظرم گذاشته گفتم من نمیام اصلا، گفت مریم جان من با هزارتا بدبختی داداشو فرستادم خونه ی خاله حالا میگی نمیام؟ گرسنه م بود رفتیم یه ساندویچی و دوتا همبرگر مخصوص خوردیمو سوار تاکسی شدیم به سمته خونه، وقتی رسیدیم بمن گفت تو با فاصله از من بیا بعد بیا تو کوچه من درو باز میکنم میرم تو هروقت دیدی کسی نبود توام بیا داخل گفتم باشه هرچند که تو کوچه هیچکی نبود منم رفتم داخل سریع درو بست و از پشت قفل کرد رفتیم داخل، من مانتومو در اوردمو داشتم یه چرخی تو خونشون میزدم که اومد محکم بغلم کردو منو خوابوند رو قالی، منکه از دستش ناراحت بودم محکم زدمش کنارو نذاشتم کاری بکنه باهام،

 

هوا خیلی داغ بود، گفتم میخوام برم حموم وسایلمو برداشتمو رفت که حمومو نشونم بده دیدم داره لباساشو در میاره گفتم چیه واسه چی داری در میاری؟ گفت خب باهم بریم دیگه گفتم پاتو نمیذاری تو حموم وگرنه برمیگردم بیچاره مثله شکست خورده ها نشست پشت در حموم منم دلم خیلی میسوخت اما رو نمیدادم( راستش موهای زائد بدنمرو نزده بودم دست نداشتم منو تو اون وضع ببینه) خودمو کامل تمیز کردم یه تونیکه بلند آبی کمرنگ تنم کردم بدونه شلوار، در رو بازکردم با حیرت نگاهم میکرد منم انگار نه انگار رفتم داخل آشپزخونه، از تو یخچال خربزه قاچ کردمو رفتم تو اتاقش پشت کامپیوترش نشستم وشروع کردم به آهنگ گوش دادن اومد پشت سرم هی گردنمو میبوسیدو دستشو برده بود تو یقه مو سینه هامو میمالید منم برگشتم لبامو غنچه کردم که لبامو گرفت بعد بلندم کرد خودش نشست رو صندلی و منو نشوند رو پاهاش همینطور با سینه هام بازی میکرد چون علی میدونه من زود ارضا میشم اگر به سینه هام دست بزنه، دیگه طاقت نیووردیم بغلم کردو منو خوابوند رو رختخوابش( توی خونشون نه مبل بود نه تخت) لباساشو در اورد بعد هم لباس منو دراورد گفت اجازه بده شورتو سوتینتو با دندونام پاره کنم گفتم نه عزیزم در شون اورد منم شورتشو در اوردم کیرش کامل واستاده بود هی لبو گردنمو میخورد منم هی ناله میکردم و علی میگفت جووووووون ناله کن عروسه خشکلم…بهم قول داده بود که تا وقتی خودت نگفتی فرو نمیکنم محکم محکم کیرشو میمالید روی کسم احساس میکردم بدنم گر گرفته،

 

خودمم هی با دستام باسنشو فشار میدادمو میگفتم ارضام کن لعنتی… زود باششششش تا اینکه من ارضا شدم گفت حالا نوبت منه، منم هی کمرمو بالا پایین میکردمو ناله میکردم که یه دفه محکم خودشو چسبوند بهم آبش با فشار میومد رو کسم بهترین حسو داشتم اون موقع، هردو بیحال شده بودیم هوام خیلی داغ بود رفت پنکه رو اورد روشن کرد تو اتاق، آب خنک برام درست کرد، دوباره هردومون شروع کردیم چون اصلا باورمون نمیشد که تنها شدیمو میتونیم راحت از هم لذت ببریم، تا اینکه هردو خوابمون برد، یه دفه بیدار شدم دیدم یه متر دورتر از علی خوابم برده سریع رفتم کنارشو شروع کردم بازوهاشو به بوسیدن، اونم محکم بغلم کردو پاشو انداخت روی پاهام گفت بخواب وروجک منم هی اذیتش میکردم محکم کیرشو میکشیدم اونم داد میزد میگفت فک کنم تنت میخواره ها میگفتم علی مگه منو تو چندشب اینجوری کنارهمیمیم که تو همش میخوابی؟؟ یه دفه ای بیدار شد منو به پشت خوابوند اومد نشست رو سینم کیرشو کرد تو دهنم گفت بخور زود باش بخور من هی التماس میکردم که بلند شو دارم خفه میشم بیچاره ترسید بلند شد گفت عزیزدلم خب خودت نمیذاری آروم باشم منم گفتم اینجا خیلی داغه پاشو بریم اون اتاق رفتیم اون یکی اتاق دراز کشید منم رفتم پایین سروقته پستونکم شروع کردم اطرافشو لیس زدن علی هم کمرشو تکون میداد تا اینکه کامل میخوردمش سفته سفت شده بود

 

منو خوابوندو دوباره شروع کرد مالیدن روی کسم گفت مریم اجازه بده فرو کنم گفتم نه عزیز بذار برای شب اول دوباره تسلیم شدو همزمان سینه هامم مک میزدو میخورد میگفت من نی نی کیم؟ من میگفتم نی نی منی آشغالم، توله سگه منی، همینو که گفتم رفت پایین و شروع کرد مثل یه توله سگ به لیس زدن کسم منم جیغ میزدم و سرشو فشار میدادم که یه دفه بدنم شل شدو ارضا شدم خلاصه که به ساعت نگاه کردیم نزدیک صبح بود انگار یه ساعت نشده بود که ما باهم بودیم، علی م بعد ازمن آبش در اومدو ریخت رو سینه ها و روی کسم بعد خودش دسمال اورد پاک کرد بدنمو، گفت ببخش که زیاده روی کردم، دوتایی لباس پوشیدیمو یکم دراز کشیدیم کنار هم سینه هامو چنان خورده بودو گاز گرفته بود که وقتی خواستم سوتین ببندم آهم رفت به آسمون، هرچند هردومون ظاقته دوری نداشتیم اما باید صبح زود قبل از اینکه کسی مارو تو کوچه ببینه میزدیم بیرون، تا لحظه ی آخر هی لب میگرفتیم از هم تا اینکه تموم شد و منو رسوند ترمینال سوار اتوبوسم کردو رفت….

 
دوساله باهم دوستیم اما هردو به امید روزی هستیم که بهم برسیم، فکر میکردم علی سرد بشه بعد از سکس اما همیشه اخلاقش یکیه و هرروز بیشتر از دیروز دوستم داره، ای کاش آخرش پول باعثه جداییمون نشه….

 

نوشته:‌مریم

2 thoughts on “شب داغ تابستان

  1. خیلی خوب بود .اینشالا خوشبخت بشین .
    خانوم واسه سکس توپ اگه هست پیام بده .همه جوره باهاشم .مهراد
    09392567505

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>