بهترین گناه زندگیم

9ماه بود که با هم آشنا شده بودیم .خیلی هات و سکسی بود.صورت جذابش با اون چشمای سبزش بود که منو دیوونه خودش کرد. میخواست باهم راحت باشیم اما حرفی از سکس نمیزد.دوستش داشتم و دارم.تا اینکه برنامه ی سفرش به دبی جور شد.دقیقا زمان که 1 هفته بعد تولدم بود. اوضاع جوری پیش رفت که میتونستیم چند ساعتی و باهم باشیم. هردوتامون از اینکه قرار بود چند روزی از هم دور باشیم ناراحت بودیم.تا اینکه گفت:عسلکم یه سورپرایز واست دارم.به من اعتماد داری تا 1روز کامل پیشم باشی؟
خسته شدم از بس تو خواب بغلت کردم.عسل دیگه نمیتونم دوریتو تحمل کنم.دلم بغلتو میخواد..عطر تنتو میخواد… . قبل از رفتنم میای پیشم؟؟؟//

 
این جمله هارو با ترس و لرز میگفت.اما منم که بی تاب تر از اون بودم قبول کردم .چون بهم قولداده بود سکس نمیکنم.خلاصه روز موعود رسید و منم صبح زود بیدار شدم .موهامو فر کرده بودم جوریکه دوست داشت.یه آرایش قشنگ کردم و یه شیشه عطروخالی کردم رو خودم.از هیجان هر جفتمون تا نصفه های شب بیدار بودیم.اما فرصت خوبی بود برای امتحانش.ساعت نزدیک 9 بود که با 206 نوک مدادیش اومدسر کوچه دنبالم.
وقتی سوار شدم یه سوت تایید کشید و گفت: میخوای دیوونم کنی خانومم؟؟
رسیدیم نزدیک خونشون.رفت از سوپری کلی چیپس و پفک خریو تنباکویی که دوست داشتمو گرفت و رفتیم خونشون.
جفتمون استرس داشتیم.چشمای خوشکلش داشت از خوشی برق میزد.ماشین و آورد توو و رفتیم داخل ساختمون.
به محض ورود رفت وسایلو گذاشت تو آشپز خونه ومنم رفتم تو اتاق خواب مامانش تا لباسامو عوض کنم.
همیشه عاشق ساق پاهام و رونام بود.انقد فشارشون میداد که کبود میشدم.من میزدمش و اون میخندید.منم با این ذهنیت اون روز یه شلوارک طرح لی با یک لباس مشکی که سر شونه هاش باز بودو با یک بند بهم وصل بود پوشیدم.موهامو اونجوری که دوست داشت پشت سرم جمع کردم و اومدم بیرون تا حالا اینجوری منو ندیده بود.

 
میدونست خونواده راحتی دارم اما فکرشو نمیکرد با این شکل و شمایل جلوش ظاهر شم.چشماش روم خیره مونده بود که گفتم: محمدم چیه چرا اینجوری نگا میکنی مگه اولین بارته که میبینیم؟ گفتش نه و در حین گفتن حرفش اومد سمتم.هنوز جفتمون ایستاده بودیم وسط حال که اومد محکم بغلم کرد.انقد محکم که داشتم بین بازوهاش له میشدم.
گفتم:دیوونه مگه میخوام فرار کنم که ایجوری فشارم میدی؟فشارشو بیشتر کرد و گفت:عسل تو نباشی دیوونه میشم.چجوری9 روز نبینمت ؟اشک تو چشمای خوشکلش جمع شده بود.تو دل خودم غوغا بود اما واسه آروم کردنش دستشو گرفتم.(دستام از استرس و شوق با اون بودن یخ یخ شده بود)آروم بردمش رو کاناپه نشوندمش .گفت تو چرا اینجوری شدی؟
گفتم از شوق با تو بودنه دیگه .با مسخره بازی و به قول محمد دلقک بازیام حال و هواشو عوض کردم.صبونه ای که آماده کردو خوردیم و اومد کنارم نشست .داشتم کانالای ماهواررو بالا پایین میکرم.اومد دستشو انداخت دورم و تو گوشم گفت:خل و چل من دوستت دارررررررررم.
صورتمو برگردوندم طرفشو لپ قرمز شدشو 1بوس کردم دست انداختم دور گردنش و ایندفه نوبت من بود که فشارش بدم.بوم میکرد و میگفت :امروز آرزوم برآورده شد.عشقم تو بغلمه.آروم گردنمو بوس میکرد.موجی از لذت و التهابو شهوت تو وجودم فوران میکرد.آروم صورتشو ازم دور کرد.تو چشمای مشکیم زل زدو آروم آروم لباشو نزدیک لبام کرد.
بعد از چند دقیقه مثل بچه گربه خزیدم تو بغلش و سرم و گرفتم بالا تا لبام باز لبای گرمشو احساس کنه.
بهترین حس دنیارو داشتم.بهترین آرامشی که تا اون روز تجربه نکرده بودم.مکث کردو گفت :میدونی تو چشمات چی میبینم؟ استرسو. نترس نفسم .پیش منی.

 
به شوخی گفتم:خب چون پیش توام میترسم دیگه.ببین چقد داغ شدی. وباز لباشو به دندون گرفتم.اونم از لذت چشماشو بسته بودو با ولعی وصف نشدنی لیامو میخورد.
بلند شدیم و رفتیم تو اتاق سر کامپیوترش که عکس ببینیم .من رو تخت نشسته بودمو اون پشت سیستم.اما هیچکدوم حواسمون بهم نبودش..گفتم معذب نیستی تو با شلوار لی.گفت:چرا و بلند شد لباساشو برداشتو رفت بیرون عوض کردو با یه رکابی و شلوارک اومد.گفتم آخیش ششش من جای تو توو فشار بودم.بعد اومد طرفمو گفت الان فشارو نشونت میدم ورووجک من.
بغلم کردو قل ام داد رو تخت.خودشم کنارم درازکشید.صدای نفساش و گرمیش واقعا حالی به هولیم میکرد.دستشو گذاشت دو طرف صورتمو سرمو خم کرد و پیشونیمو بوسید.میگفت:پیش توام وحشی میشم.یه لحظه چسبید بهم و شق شدن کیرشو احساس کردم.خودشو از خجالت عقب کشید.منم واسه اینکه عشقم خجالتش بریزه خودمو چسبوندم بهش.
دییوونه شده بود.لبامو گاز میگرفت.گردنمو میلیسیدو میدونست که زنا رو گوش حساسن…

 
بی وقفه گوشامو میخورد.صدای آه و ناله جفتمون بلند شده بو..میگفت نکن بیشرف حالمو بد نکن.بعد باز بغلم میکرد.
دستش سر خوردو رفت سمت سینه هام.تو دستاش جا میشد. اونارو آروم میمالیدو هنوز لبامو میخورد.بند لباسمو انداخت رو شونه هام و سوتین دور گردنیمو زد کنار .وقتی دستش به سینم خورد یه آخخخخخخخخ گفت و فشارش داد.بعد سرشو خم کرد و اومد سمتش.بلندش کردم و گفت م:تو قول داده بودی محمد.
با التماس به چشمام نگاه کرد و گفت یه ذره .خواهش میکنم.بعد باز شروع به مکیدن و لیس زدن سر سینه هام کرد.منم دیگه چیزی نگفتم.انگشتام لای موهاش بود و چنگ میزدم.دستاشو گذاشت روشو سرشو آورد دم گوشم و گفت:سکسی من تو که دلت میخواد چرا میگی نه؟؟؟؟
یه” نه “قاطع گفتم و بوسیدمش.گفت :لجبازززززز. و باز شروع به بوسیدن لبام کرد.دستش زیر لباسم بود دور کمرم.میگفت چه نرمه.ای جاااان

 
یواش یواش دستش رفت سمت باسنم که دستشو کشیدم.گفت:کاری ندارم دیوونه.و 1 بوس محم از لبم کرد.سفتی کیرشو حس میکردم.میدونستم بیتابه واسه اینکه بهش دست بزنم.دستم رفت سمتشو محکم فشارش دادمو با شیطنت گفتم:اذیت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت:ای جااااااااااان اذیتاتم قشنگه.چشماش بسته شد و منم دلم نیومد این لذتو ازش بگیرم .حالا که قرار نبود سکس کنیم.حداقل اینجوری از دلش در بیارم.دستم رفت زیر شلوارکش.اونم ادامو در اورد که :نه نککککککککن.
خندیدمو دستمو بردم زیر شرتشش.داغ داغ بود و لیز شده بود.تا دستم خورد بهش یه آه از سر لذت کشید و چشماشو بست.منم فشارش میدادم و میمالیدم.صداش در اومد.گفتم دردت میاد با بیحالی گفت نه.دوس دارم درد نداره.باز من ادامه میدادم و گردنشو تنشو میبوسیدم.حسابی خیس شده بود.که بی هوا دستش رفت سمت شلوارکم .منم دیگه دلم میخواست. گفتم چیکار میکنی؟گفت هیسسسسسسسس بعد دستمو کشید بیرونو محکم نگه داشت . دستشو کرد تو شورتم .خیس شده بود.گفت خیسه خیسه.گفتم تو وحشی باعثشی دیگه.خندید و گفت :قربونت بشم بعد شروع با مالیدن کس ام کرد.صدای منم بلند شدو با اه و ناله هام بیشتر حشریش میکردم.اونم تندتر میمالید. که یه حس عجیبی از نوک پاهام شروع شدو به کسم ختم شد احساس کردم خالی شد وجودم.صدای اه و ناله هام بلند بود.

 
محمد بیشتر قربون صدقه ام میرفت.منم دیگه ارضا شده بودم.
حالا باید عشقمو ارضا میکردم.خوابوندمش و شروع کردم با روغن زیتونی که خودش اورد ماساژش دادن.میدونستم دیوونه اش میکنه نزدیک کیرش میشدم و باز بر میگشتم سمت شکمش.دمر خوابونمش.شالوارکشو در اورده بود و شورت مشکیه جذبش فقط پاش بود.بین پاهاشو ماساز میدادم دست به تخماش میزدم .بیحال بیحال شده بود.
ماساژو خوب یاد گرفته بودم چون زیاد ماساژمیگیرم.خودمم چندتا حرکت بهش اضافه کردم.دیگه آماده اماده بود.شورتشو کشیدم پایین.برش گردوندم و با دستم تا جایی ک در توانم بود کیر شق شده و خیس و خوشکلشو واسش میمالیدمچشماش بسته بود و از ته دل آه میکشید.15 دقیقه طول کشید تا ارضا شه.خسته شده بودیم جفتمون.بعد با دستمال واسش پاک کردم.تو بغلش خزیدم و لباشو بوسیدم.با موهام بازی میکرد.خلاصه ناهار سفارش داد خوردیم.باز همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم.چند ساعت بعدش با هم رفتیم بیرون.این اولین خاطره نیمچه سکس قشنگی بود که با هم داشتیم.
الانم با همیم و عاشق همدیگه.قصدمونه با هم ازدواج کنیم.اما مادر من اصلا راضی نیست .
بچه ها دعا کنید همه چی خوب پیش بره.میگن از دل بر آید آنچه بر دل نشیند.امیدوارم خوشتون اومده باشه و به دلتون نشسته باشه…

نوشته:honey

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>