کون دادن من به سرایدار ویلای شمال

آفتاب درحال غروب کردن بود که به ویلا رسیدم.با صدای بوق قاسم دروازه رو باز کرد ومنم ماشین رو وارد حیاط کردم وقاسم هم بعد ازبستن در به استقبالم اومد.باهاش روبوسی کردم واونم بهم خیر مقدم گفت.قاسم:آقا خیلی خوش اومدین.نمیدونین دیشب که زنگ زدین وگفتین که قراره بیاین چقدر خوشحال شدم.خیلی ازدیدنتون خوشحالم.-:منم ازدیدنت خوشحالم..قاسم:دلم براتون تنگ شده بود اقا.لبخندی زدم وگفتم:دلت واسه من تنگ شده بود یا واسه کون من؟اونم خندید وگفت:خب شما باید این جا باشین که اون کون مبارکتون هم باشه دیگه.حالم خیلی خراب بود قاسم.خیلی هوس کرده بودم که بیام.ایندفعه باید منو حسابی سرحال بیاری.قاسم:نگران نباشین آقا.-:بساط شام روبه راهه؟قاسم:بله آقا.سنگک گرفتم که دورهم با کباب بخوریم.-:دستت درد نکنه.من میرم یه دوش بگیرم وکمی استراحت کنم.ساعت 9 بیدارم کن وشام رو هم آماده کن.قاسم:چشم آقا.من به سمت ویلا حرکت کردم وقاسم هم برای رسیدگی به کارهاش رفت.قاسم سرایدار ویلای شمالمون بود.یه مرد 45 ساله که سالها سرایدار ما بود.همسرش چند سال قبل فوت شده بود وتنها دخترش درتهران ازدواج کرده بود.حالا چند سالی بود که تنها زندگی می کرد.

 

منم شروین هستم.25 سالمه وتوی شرکت بابا کار می کنم.کار که چه عرض کنم ول می گردم.تا به این سن کیر عزیزم راه هیچ کسی رو پیدا نکرده وبرعکس کونم از کیرهای متعدد ومختلفی پذیرایی کرده بود.به قاسم اولین بار 3 سال قبل کون داده بودم وبعد ازاون هروقت که فرصت میشد به شمال می رفتم وبهش کون می دادم.هرچند که توی تهران هم دوتان زیادی داشتم که ازخجالت کونم درمیومدن.اندام نسبتا خوبی دارم وقیافه ام هم بد نیست وبه قول بچه ها که هرکی گاییده راضی بوده.به محض ورودم به ویلا به حموم رفتم ودوش گرفتم وخودم رو تمیز کردم.سوراخ کونم رو هم برق انداختم وازحموم بیرون اومدم.توی اتاقم رفتم وروی تختم دراز کشیدم.ازبس خسته بودم خیلی سریع خوابم برد.نمیدونم چقدر خوابیده بودم که با تکون خوردن شانه ام ازخواب بیدار شدم.قاسم بالای سرم بود.قاسم:آقا شروین ساعت 9 شده.عذا هم آماده است.لطفا بیاین پایین.-:باشه تو برو الان میام.پس ازرفتن قاسم یه نگاهی به خودم توی آینه که رو به روی تخت خوابم قرار داشت کردم وپایین رفتم.عطر خوش کباب تمام فضای ویلا روپرکرده بود وآدم رو وسوسه می کرد.شام رو درکنار هم خوردیم ومن دوباره به اتاقم برگشتم وبه قاسم هم سپردم که بعد ازساعت 11 به اتاقم بیاد.خیلی حشری وتشنه کیر بودم اما می خواستم سیاست به خرج بدم تا قاسم سوء استفاده نکنه.تمام لباس هام رو ازتنم درآوردم ولخت داخل تخت خوابم قرار گرفتم وزیر پتو خزیدم به طوری که اگر کسی وارد میشد چون زیر پتو بودم نمی تونست بفهمه که لختم اما قاسم فرق داشت.ساعت از یازده ونیم گذشته بود که دراتاق به صدا دراومد وبا بفرمایین گفتن من قاسم وارد اتاق شد ودر رو پشت سرش بست.با دیدنش پتو رو ازروی خودم کنار زدم وچشم قاسم به بدن لختم افتاد.با چشمان حریصش به من خیره شد وبا گام هایی آهسته به تختم نزدیک شد.

 

دریک حرکت سریع تمام لباس هاش رو ازتنش خارج کرد ولخت درمقابلم قرار گرفت.دستم رو به سمتش دراز کردم واونو دستش رو توی دستم گذاشت ومنم اونو درکنار خودم قرار دادم.حالا هردو روی تخت خواب لخت درکنار هم قرار داشتیم.قاسم دست باز کرد ومن درآغوشش قرار گرفتم واونم همین جورکه منو دربغل داشت با دست بدنم رو می مالید.حس مفعول مطلق بودن همیشه برام دوست داشتنی وآرامش بخش بود.ازاینکه خودم رو کاملا دراختیار یک مرد قرار بدم واونم هرکاری که دوست داره باهام بکنه لذت می بردم.سر های ما به هم نزدیک بود وخیلی زود لب های داغ هردومون روی هم قرار گرفت.قاسم خیلی با احساس منو دراغوش گرفته بود ولبهام رو می بوسید.منم کاملا خودم رو دراخنتیارش قرار داده بودم.وقتی درآغوش هم بودیم کیر کلفتش که هرلحظه کلفت تر میشد با شکمم تماس پیدا می کرد وانگار مثل مته می خواست شکمم رو سوراخ کنه.ده دقیقه ای به هم آغوشی وبوسه های عاشقانه ما گذشت وسپس قاسم منو ازآغوشش جدا کردومنو روی تخت خوابوند وخودش روی سینه ام نشست امازیاد فشار نیاورد تا احساس خفگی نکنم.کیر کلفت و22 سانتیش رو مقابل صورتم گرفت.من کمی سرم رو بالا آوردم وبا دست کیر قاسم رو کمی مالیدم وبوسه ای به سرش زدم.واقعا دلم براش تنگ شده بود.ازآخرین باری که به قاسم کون داده بودم 1 ماهی می گذشت.کیرش رو با اشتها وعلاقه فراوان وارد دهنم کردم.آخ که چقدر دوستش داشتم.کیرش به قدری بزرگ بود که فقط کمی بیشتر ازنصفش وارد دهنم میشد.به آرامی وملایمت مشغول مکیدن وخوردن کیر خوشمزه قاسم شدم.قاسم هم چشماش رو بسته وکیرش رو دراختیار من قرار داده بود تا هرجور که دوست دارم بخورمش.منم کیر قاسم رو با اشتها می خوردم ولذت می بردم.گاهی کیرش رو ازدهنم درمی آوردم وتخماهش رو توی دهنم می کردم ودوباره مجددا کیر خوشمزه اش رو توی دهنم میذاشتم.دیگه سروصدای قاسم دراومده بود وخودش هم داشت محکم توی دهنم تلمبه میزد.عاشق زمانی بودم که توی سکس وحشی میشد وبا خشونت باهام رفتار می کرد.اون موقع بود که حس مفعول مطلق بودن بهم دست می داد.اون همچنان توی دهنم تلمبه میزد ومنم کیف می کردم.5 دقیقه ای به همین منوال گذشت که کیرش رو ازتوی دهنم درآورد وازروی سینه ام بلند شد.حالا زمان کون دادن من فرارسیده بود.همون جور که روی تخت به پشت خوابیده بودم قاسم پاهام رو باز کرد وسرش رو به سوراخ کونم نزدیک کرد.می دونست که ازلیسیده شدن سوراخ کونم لذت می برم وازاین رو تلاش می کرد که منو بیشتر حشری کنه.

 

قاسم افتاد به جون سوراخ تمیز وبراق کونم ومشغول لیسیدن شد.احساس خوبی که ازاین حالت به من منتقل میشد اصلا قابل وصف کردن نیست.قغاسم هم کمی سوراخم رو می لیسید وسپس یک انگشتش رو وارد سوراخم می کرد.با یک انگشت مشکلی نداشتم.حتی با دو انگشت هم مشکلی نداشتم اما اگه تعداد انگشت ها بیشتر میشد کمی احساس درد می کردم.البته اون درد رو هم دوست داشتم.قاسم که دیگه بعد ازسه سال یه باتجربه شده بودخیلی خوب وحرفه ای کارش رو انجام می داد.کمی سوراخ کونم رو می لیسید وسپس انگشتش رو وارد کونم می کرد.وقتی که سه انگشت رو همزمان وارد کونم کرد یه آخ بلند گفتم وقاسم هم جوووننننن گفت.انگشتاش رو توی کونم عقب وجلو می کرد ومنم که دیگه درحال خودم نبودم.-:آههههههه.قاسم جووووننننممممم.داری منو آتیش می زنی.آهههههههه.بسه دیگه عزیزم.حالا دیگه کیرتو میخوام.کیرتو بفرست توی کونم بذار اون جا گردش کنه وبهش خوش بگذره.کیر کلفتتو بذار توی کونم.کیرتو می خوام عزیزم.قاسم که منو خیلی حشری دید انگشتاشو ازکونم بیرون آورد ویه تف محکم توی سوراخ کونم کرد.کیرش رو با سوراخ کونم تنظیم کرد.وقتی کیرش رو روی سوراخم احساس کردم با التماس گفتم منتظر چی هستی قاسم؟کیرتو بفرست تو کونم دیگه.همش رو با هم بفرست.کم کم دوست ندارم.همش رو با هم می خوام.با اینکه می دونستم زیر کیرش جرمی خورم اما با این حال عاشق کیرش بودم.قاسم هم با شنیدن حرفم نامردی نکرد واز جلو با یک فشار محکم تمام کیرش رو وارد کونم کرد.فریاد من به آسمان بلند شد وازشدت درد نا خودآگاه چشمام بسته شد.با دستام به ملافه چنگ مینداختم وانگار ازش کمک می خواستم.درد عجیبی درتمام بدنم پیچیده بود که اندازه نداشت.انگار روده هام داشت ازدهنم بیرون میزد.قاسم کیرش رو تا ته توی کونم نگه داشته بود ومنتظر دستور من بود.

 

من اما ازشدت درد نمی تونستم حتی حرف بزنم وفقط ناله می کردم.قاسم با این وضعیت عادت داشت.همون طور که چشمام بسته بود لب های قاسم رو روی لبهام حس کردم.دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم وهمون طور که زیر کیرش قرار داشتم باهاش لب می دادم.درد کونم کم نشد اما قرار دادن لبهاش روی لبای من باعث شد صدا درگلوم خفه بشه وبه جای داد زدن مشغول لب گرفتن با قاسم شدم.قاسم هم همون طور که روی من خم شده بود وباهام لب می گرفت یکی دوبار خیلی آهسته کیرش رو توی کونم عقب وجلو کرد ودرد دوباره درتمام وجودم پیچید.خودم خواسته بودم که تمام کیرش رو یکدفعه وارد کونم کنه وبه همین خاطر این بلا سرم اومده بود.با این حال قاسم از لب گرفتن استفاده کرد وهمزمان که لب می گرفت کیرش رو خیلی آرام توی کونم عقب وجلو می کرد.قاسم عاشق لبام بود وهمیشه موقع سکس زیاد باهام لب می گرفت.لبم رو کاملا می مکید وزبونم رو هم توی دهن می مکید.منم همون طور که همچنان درد داشتم خودم رو با لب گرفتن با قاسم سرگرم کردم اما تاثیر چندانی درحال من نداشت.قاسم هم که حالم رو می فهمید چندان محکم تلمبه نمیزد.فقط کیرش رو همون جا ته کونم نگه داشته بود وداشت لبم رو می مکید.بیچاره قاسم که به خاطر من تلمبه نمیزدومنتظر بود.صلاح نبود بیشتر ازاین منتظرش بذارم.به خاطر همین با صدای بریده ای گفتم:قاسم منو بگا.تلمبه بزن.قاسم:بذار یه کم ردش کمتر بشه بعدا.-:نه اشکالی نداره.منو بگا وبه داد وفریاد های من توجه نکن.اونم یه چشم گفت وشروع کرد.دوباره حرکات رفت وبرگشتی کیرش توی کونم شروع شد و منم آه وناله می کردم وبعضا حتی داد میزدم.قاسم هم ازلب گرفتن دست برداشت وفقط مشغول گاییدنم شد.رفته رفته سرعت وقدرت ضرباتش درکونم بیشتر شده بود واحساس درد دروجود من کم وکمتر میشد.کم کم داشت لذت جای درد رو می گرفت ومن ازاین وضعیت راضی بودم.قاسم پاهام رو کاملا ازهم باز کرد وبا قدرت وحرارت بیشتری مشغول گاییدنم شد.کیرش خیلی راحت تر ازدقایقی قبل درکونم عقب وجلو میشد.دیگه ازدرد کشیدن من خبری نبود وفقط صدای نفس های تند هردو ما بود که به گوش می رسید ونشان ازلذت بردن هردوما داشت.قاسم دوباره روی من خم شد ولبش رو روی لبم گذاشت.گرمای نفس هاش که به تنم می خورد بدنم رو داغ ترو منو در لب دادن وگاییده شدن بیشتر ازقبل تحریک می کرد.مفعول مطلق بودن یعنی وضعیتی که درآن قرار داشتم.همون طور که من ارضا شدن رو دوست داشتم باید به قاسم وغریزه اش هم اهمیت می دادم واین اجازه رو بهش می دادم که هرجور دوست داره ازم لذت ببره.

 

دست های قاسم هم به روی سینه هام قرار گرفت ومشغول مالیدن اونا میشد.ازاینکه بتونم یک مرد رو به لذت کامل برسونم خوشحال می شدم.قاسم همچنان کونم رو می گایید وهمزمان لبم رو هم می مکید.منم دستم رو به پشتش رسونده بودم وکمر وباسنش رو ماساژ می دادم.5 دقیقه دیگه به همین منوال گذشتوسپس قاسم کیرش رو ازکونم درآورد وازروم بلند شد واز تخت پایین رفت.منم ازتخت پایین اومدم واین بار ایستاده همدیگرو بغل کردیم ومشغول خوردن لب همدیگه شدیم.منم همون طور که لب می دادم دستم رو به کیری که تاالآن توی کونم بود رسوندم وکمی مالیدمش.این بار لب خوردنمون چندان طول نکشید که مقابل قاسم زانو زدم وکیرش دربرابر صورتم قرار گرفت.کیرش رو توی دهنم گذاشتم و با حرارت مشغول خوردن شدم.قاسم هم با صدای بلند اه وناله می کرد.قاسم دوباره با دو دستش سرم رو گرفت وبا فشار کیرش رو توی دهنم عقب وجلو می کرد ومنم تا آخر کیرش رو می خوردم.ازاینکه منو مثل یه جنده می دونست وباهام مثل یه جنده کونی برخورد می کرد احساس غرور می کردم.وقتی چند بار کیرش رو توی دهنم عقب وجلو کرد کیرش رو بیرون کشید وگفت:برو روی تخت به شکم بخواب.میخوام این بار ازپشت جرت بدم.موقع سکس از احترام ومودبانه صحبت کردن خبری نبود چون خودم این طور ازش می خواستم.موقع سکس اون سرایدار ومن ارباب نبودم بلکه اون پادشاه من بود ومن دوست داشتم مثل یه کنیز بهش خدمت کنم.طبق خواسته اش روی تخت رفتم وبه شکم خوابیدم.ثانیه هایی بعد قاسم هم پشت سرم حاضر شد.بوسه ای به باسنم زد وگفت:با دست قاچ های کونتو ازهم باز کن تا بتونم کونتو فتخح کنم.پاهام رو کمی ازهم باز کردم وبا دوتا دستام لمبر های کونم رو ازهم باز کردم وقاسم هم کیرش رو با سوراخم تنطیم کرد وبا یک فشار تمام کیرش رو وارد کونم کرد ومن مجددا داد بلندی زدم.دوباره دستم رو به ملافه رسوندم واونو چنگ زدم.دخول اولیه کمی برام دردآور بود.

 

قاسم هم دیگه کاملا روی من دراز کشید وازپشت سر کیرش رو توی کونم عقب وجلو می کرد.قاسم کاملا روم دراز کشیده بود واین فشار باعث شده بود که بدنم کاملا به تخت بچسبه وکیرم در برخورد با پتوی نرمی که درزیرم قرار داشت ازخود بی خود شده بود.نرمی پتو وبرخوردی با کیرم به وجود می اومد برام خوشایند بود.قاسم با قدرت توی کونم تلمبه میزد ومنم همون طور که ازسر لذت اه می کشیدم کیرم رو با فشار به پتویی که زیرم قرار داشت می چسبوندم.قاسم که کاملا روی من دراز کشیده بود ازپشت گردن وصورتم رو می بوسید وحرارت نفس هاش وجودمو بیشتر ازقبل داغ می کرد.منم درحین کون دادن سرم رو به سمت عقب چرخوندم وقاسم هم که این حرکت رو دید دوباره لبهام رو به تصرف درآورد.قاسم هم همون جور که ازم لب می گرفت لمبرهای کونم رو ازهم باز می کرد تا حرکت کیرش درکونم راحت ترانجام بگیره.منم که دیگه به پتوی زیرم رحم نمی کردم وکیرم رو تا دسته توش جا داده بودم.چون سرم دروضعیت بدی به عقب برگردونده بودم گردنم درد گرفت وبه همین خاطر دست ازلب گرفتن برداشتیم وقاسم هم تمام تمرکزش رو معطوف گاییدن من کرد.منم همون جور که لذت می بردم از قاسم می خواستم که بیشتر منو بگاد.-:قاسم جووووننننن.عاشق کیرتم عزیزم.هرچقدر بهت کون میدم سیر نمیشم.کیر تو همه چیز منه.کیر تو نفس منه.کیرت عشق منه.با اون کیرت جرم بده عزیزم.آههههههههه.آهههههههه.منو تا می تونی با قدرت بگا عزیزم.آهههههههه.کیرتو میخوام قاسم جوووننننن.نمیدونی زیر کیرت چه حالی دارم.نمیدونی که ازکون دادن بهت سیر نمیشم.آههههههههه.بگا منو قاسم جووونننننن.دارم میااااااااممممم.دارم ارضا میشم جیگر من.کیرتو تا دسته بکن توی کونم.قاسم هم با تمام وجود توی کونم تلمبه میزد ومنم که درآستانه ارضاء شدن بودم ناله ای کردم وآب کیرم توی پتویی که مشغول گایبیدنش بودم خالی شد.-:آهههههههه.قاسم جوووونننننن.چه حالی دادی بهم.قاسم هم همچنان محکم توی کونم تلمبه میزد.چند تلمبه آخر رو که زد کیرش رو تا ته توی کونم نگه داشت ویه چنگی به سینه هام زد وارضاء شد.

 

آبش با فشار زیادی توی کونم خالی شد ومن داغیش رو به خوبی احساس کردم.سکس فوق العاده لذت بخشی رو پشت سر گذاشته بودیم.قاسم همون جور که کیرش توی کون من بود روی من دراز کشید وبی حال شد.قاسم:آههههههه.تو فوق العاده گوشتی آقا شروین.هیچ وقت ازگاییدنت سیر نمیشم.-:منم همون طور قاسم.هیچ وقت ازکون دادن به تو سیز نمیشم.لطفا کیرتو ازتوی کونم درنیار.می خوام کیر نازتو توی کونم حسش کنم.چند دقیقه ای روم بخواب وبذار کیرت توی کونم بمونه.قاسم هم به خواسته من احترام گذاشت.نگاهی به ساعت که نزدیک دوازده ونیم بود انداختم وچشمام رو بستم.نمیدونم چند دقیقه ای گذشته بود که قاسم خیلی آرام وبا احتیاط کیرش رو ازتوی کونم خارج کرد ولباس هاش رو پوشید.وانمود کردم که خوابیدم واونم سریع از اتاقم خارج شد.در اون دو سه روزی که شمال بودم چند بار دیگه بهش کون دادم وروزآخر راضی وسرحال به سمت تهران حرکت کردم.

2 thoughts on “کون دادن من به سرایدار ویلای شمال

  1. یکی از زیباترین داستانهایی بود که تا حالا خوندم. حس مفعول بودن رو خوب توصیف کردی
    من هم هر وقت که خودم رو در اختیار فاعلم میذارم و بهش کون میدم همین حس رو دارم

  2. سلام. منم شمال ویلا دارم.30 ساله هستم. همسایه ام کشاورزه و حدود 50 سالشه. سال قبل زنش فوت کرد.صداش میکنم منو ماساژ میده….لخت میشم. با شورت…وقتی زوغن زیتون میماله شورتمو در میارم.اونم میماله…..اینقدر میماله که لمبرام ورم میکه….براش قمبل میکنم….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>