کوس دادن زنم قبل از ازدواج

 

سلام دوستان من علیرضا دو ساله ازدواج کردم زیاد اهل داستان نویسی نیستم ولی این چیزی که میخوام بگم مربوط میشه به قبل ازدواج زنم و این داستان رو هم یکی از دخترای فامیلمون وقتی میکردمش گفت : اولش گفت میخوام یه چیزی ازت بپرسم خواهشا ناراحت نشو و درست جوابمو بده منم گفتم باشه گفت : مرضیه (زنم ) پرده داشت ؟ اولش شاکیشدم ولی خب حال خوبی داشتم و اونم منو تو یه شرایطی گیر انداخته بود که راستش رو بهش گفتم و گفتم پرده اش ارتجاعیه اما اون گفت که اشتباه میکنم و مرضیه قبلادختریشو به باد داده .
حال عجیبی داشتم راستش من زیاد مشکلی نداشتم والبته یه چیزایی میدونستم ولی دوست داشتم که خودش همه چی روواسم تعریف کنه واونم قسم میخورد که نه قبلا رابطه نداشته و واسه پرده اش هم همش میگفت بریم دکتر ولی من گفتم بهش اعتماد دارم خالا اینا رو بیخیال بریم سر اصل داستان

 
مژگان دوران دبیرستان همکلاسی زنم بود و البته دوست صمیمیش . ازش خواستم تا بگه که از کجا میدونه و همه چی رو واسم بگه.اونم از سال سوم دبیرستان گفت که مرضیه با وجود قد نسبتا کوتاهش خیلی شیطون بود و خیلی شر بوده و البته درسش هم خوب بوده .
بقیه رو از زبان مژگان مینویسم
اوایل سال تحصیلی همون سال یه لوازم التحریر نزدیک مدرسه مون باز شد که یه پسره خوشتیپ هم صاحبش بود من و مرضیه هم زیاد میرفتیم اونجا تا اینکه مرضیه بهم گفت میخوام باهاش دوست بشم من یکم حسودیم شد ولی گفتم باشه بعد یه مدت مرضیه با اون پسره که اسمش نیما بود دوست شد و رفت و آمدشون هم خیلی زیاد منم که نقش نگهبان و از این حرفا رو داشتم تا اینکه فهمیدم رفتارای مرضیه داره خیلی فرق میکنه و خیلی حشریتر شده بود ما با هم حرفای سکسی زیاد میزدیم گاهی فیلم و عکس و از اینجور چیزا هم میدیدیم و با هم یه حالی میکردیم ولی اون خیلی زیاد حشری شده بود و همش میگفت قربون نیما و کیرش برم عجب چیزیه و …..

 
ازش پرسیدم مرضیه شما با هم سکس میکنید اون گفت نه به اون صورت ولی خیلی حال میده مژگان . راستش منم دلم خیلی میخواست ولی تا بحال با هم تا این حد پیش نرفته بودیم .
یه روز بهم گفت بیا بریم جای نیما منم باهاش رفتم داخل که شدیم با احوالپرسی گرم نیما روبرو شدیم بعدش نیما در رو قفل کرد ته اتاق یه در بود که جدامیکرد مغازه رو مرضیه بهم گفت مژگان جون یه چند دقیقه اینجا باش من زود برمیگردم بعدش ازهمون درچوبی رفتن یه چند دقیقه تو مغازه گشتم ولی داشتم از کنجکاوی میمردم رفت نزدیک در چوبیه دیدم از اون طرف کشو کردن یه خط کش برداشتم و شروع کردم به ور رفتن به کشو تا باز شد .
راهپله میخورد به بالا آروم آروم رفتم بالا تا به صحنه ای برخوردم که انتظارشو داشتم اما تا بحال بدن مرضیه رو اینجوری ندیده بودم یه دختر با قد متوسط و تقریبا کوتاه اما پر هیکل ولی نه چاق سفید و بدون مو با یه کم پشت کوسش ، کونی که قلمبه زده بود بیرون و سینه های تقریبا بزرگ اما وقتی چشمام به هیکل نیما و کیرش افتاد دیگه حالم دست خودم نبود شروع کردم به ور رفتن به خودم .

 
اون موقع آخرایی بود که مرضیه با ولع داشت کیر نیما و میخورد بعدش مرضیه خوابید نیما شروع کرد به خوردن کوس مرضیه و اونم داشت میمرد که دیدم نیما یهو کیرشو گذاشت دم کوسش و شروع کرد بالا پایین کردن خواستم داد بزنم هی مواظب باش ولی چند ثانیه بعد با یه فشار کیر نیما رو تو کوس مرضیه میدیدم و لبخند رضایت و حرفای مرضیه که نشون میداد قبلا پردشو زده . مرضیه همش میگفت بکن توش عزیزم مال خودته بکن بکن . مونده بودم چیکار کنم فقط نگاشون کردم که چی جوری داشتن همدیگه رو میکردن بعد چند دقیقه و چند حالت مرضیه ارضا شد و بعدشم نیما تموم آبشو ریخت رو بدن مرضیه .
خودشون رو آماده کردن که بیان سریع اومدم پایین نزدیک در که رسیدم فهمیدم عجب اشتباهی کردم آخه دیگه نیتونستم کشو رو از اون طرف ببندم بیخیال شدم و اومدم در مغازه رو هم باز کردم و اومدم تو خیابون واستادم . مرضیه و نیما وقتی به نزدیک در رسیدن نگاهی با ترس و دلهره به هم انداختن و بعدش مرضیه خداحافظی کرد و اومد بیرون .

 
بیرون که رسیدیم مرضیه گفت بیا تاکسی بگیریم بریم من حال پیاده روی ندارم منم بهش گفتم منم اگه یه کیر تا ته تو کسم بره حال هیچی ندارم که یهو بازومو گرفت و گفت تو دیدی گفتم همه چی رو. ازش پرسیدم از کی پرده نداره اونم گفت یه ماهی شده . گفتم په جوری اونم گفت : یه روز منو برد خونه ش شروع کرد به خوردنم بد جوری حشرم زده بود بالا وقتی کونمو میخورد دیگه بدتر دیگه نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم از خواستم کیرشو بزاره اونم گذاشت دم کوسم اما نفهمیدم چی شد که یهو یه دردی احساس کردمو دیدم که کیر نیما خونیه و…..
وقتی مژگان اینارو میگفت خیلی حالم یه جوری شده بود راستش از این ناراحت نبودم که زنم کوس میداده از این ناراحت بودم که چرا راستشو نگفته . نمیدونم شاید م مژگان دروغ میگفته باشه ….
از مژگان خواستم که دوباره بازنم رابطه صمیمی برقرار کنه و سکسای بعدیش رو هم واسم تعریف کنه که اگه بگه واستون مینویسم …..

نوشته: علیرضا…

2 thoughts on “کوس دادن زنم قبل از ازدواج

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>