من و مامی

 

سلام
محسن هستم 23 ساله از تهران ،قدم تقریبا 180 از نظر هیکل هم بدک نیستم،راستش وقته به شهوانی سر میزنم و داستاناش رو میخونم فکر هم نمیکردم که یه روز بخوام داستانی براتون بنویسم…من خیلی هات هستم. و هر وقت که داستان های محارم این سایت رو میخوندم کلی حشری میشدم و با خودم میگفتم کاشکی منم از این کار ها میکردم…مادرم حدودا 46 سالشه از نظر صورت یکم افتاده ولی بدن توپی داره خصوصا کون گنده و سینه های نازش..همیشه میگم با خودم جوونیاش چی بود پس…خلاصه اینکه همیشه تو کف بدنش بودم دو سه باری هم بچگی ها میرفتم پشتتشو کیسه میکشیدم تو حموم تقریبا 15 سالم بود اون وقتا ولی دیگه بدنشو لخت ندیده بودم تا اینکه ی روز خواب بودم اومد تو اتاق خواب لباس عوض کنه که یهو اتفاقی چشام باز شد دیدم مامی داره لباس عوض میکنه ووووی چه کون گنده ای..متوجه ام شد اما نتونستم خودمو به خواب بزنم اونم چیزی نگفت با ی لبخند گفت بیدار شدی؟ بعدشم رفت…منم چیزی نگفتم…این موضوع هم گذشت تا اینکه پدر بزرگم مریض شد و چون تنهاست مجبور بودم برم پیشش و شبا پیشش بخوابم…از این موضوع کلی ناراحت میشدم چون بایست زود میخوابیدم به دور از سیستم و ماهواره و این جور چیزا…بالاخره دو سه شب گذشت تا اینکه ی روز غروب مادرم گفت امشب منم میام پدرت که شیفته، خواهرتم که خونه مادرشوهرشه منم تنهام میام باهم پیش پدر جون میمونیم گفتم باشه و تو کونم عروسی بود گفتمت شاید امشب بشه باهم بخوابیم.

 

.خلاصه شب شد و با هم رفتم و به کارهای پدر بزرگ رسیدیم و غذاشو خورد ودواشو هم خوردو گرفت خوابید…مامی گفت خب ماهم بگیریم بخوابیم من خیلی خسته ام گفتم باشه ولی اینجا نه..نمیتونی بخوابی..گفت باسه چی؟ گفتم اخه پدرت بدجور خرو پف میکنه و تا صبح اذیت میشی من میدونم …من هر شب میرم تو اتاق خواب میخوابم..بیا بریم اون طرف..گفت : اگه صدا بزنه چی ؟ گفتم میشنویم و خلاصه قانع اش کردم و با هم رفتیم تو اتاق خواب و کنار هم زیر انداز پهن کردیم و خوابیدیم..خیلی خواستم بخوابم ولی نمیشد..حشری شده بودم عجیب و دلم میخواست امشب حسابشو برسم و دستی به بدنش بکشم..مامی پشت به من خوابیده بود و کون گندش سمت من ی دامن استرج هم پاش بود…نمیدونستم خوابه یا نه..یواش رفتم سمتش تا ی کوچیک دامنشو بدم بالا..دستام می لرزید ولی اب از سرم گذشته بود..اروم کشیدم بالا دامنشو و اوردم تا روی کمرش ی شرت سفید تنش بود، بقیه دامنش بالا نمیومد چون زیرش بود ولی چون کشی بود همینقدم خوب بود کیرم راست شده بود ولی هنوز میترسیدم که بیدار شه ی وقت…اروم دستامو کشیدم روی کون و رونش…وای هنوز هم نرم و گوشتی بود ولی یکم مو داشت…صورتمو گذاشتم روش و اروم با لبم می بوسیدمش ولی سیر نمیشدم دوس داشتم سوراخ کونشو ببینم اروم شورتشو کشیدم که یهو تکون خورد و من سر جام سیخ شدم و سکته رو زده بودم ولی بیدار نشدرو شیکم خوابید و پای راستشو یکم اورد بالا وای جذاب تر شده بود، حس میکردم بیداره ولی میگفتم نه بابا اگه بیدار بود کخ جرت میداد دیوونه..

 

 

.اینبار میتونستم راحت تر دامنشو بیارم بالا..اوردمش رو کمرش و کاملا پاهاش گوشتیش مشخص بود وای داشتم دیوونه میشدم…شلوارمو با شورت یکجا در اوردم و رفتم سمتش و اروم شورتشو تا نصفه کشیدم پایین دیدمم قاچ کونش عین ژله میلرزه…انگشتمو کشیدم روش و کردمش تو کسش ی تکونی احساس کردم…اره مادرم بیدار بود ولی ساکت این باسم عجیب بود شاید میخواست ببینه میخوام چیکار کنم..بروم نیاوردم و ادامه دادم و با جسارت بیشتری شورتشو از پاش در اورده بودم و حسابی افتادم به جون کسش و میلیسیدم بی صدا ، حسابی خیس خیس بود داشت لذت می برد …دستی کشیدم و گفتم حالا دیگه وقته کردنه ولی هنوز سینه هاشو نخوردم…اخه رو شیکم خوابیده بود نمیشد ولی اروم دستمو کردم تو پیرهنش و رسیدم بهشون .انگار داری پنبه رو چنگ میندازی..خیلی نرم بود نوکشم حسابی سیخ بود میکشیدمشون و کسشو میلیسیدم و گهگاهی گوشت کونشو گاز میگرفتم..

 

.دیگه صبرم تموم شده بود سر کیرمو خیس کردم و گذاشتم دم کسش از پشت و شروع کردم به بازی بازی دادن و یه لحظه خیلی اروم هلش دادم تو…ولی تو نرفته بود بلکه میخورد به لبه های چروکیده و اویزون کسش و این باعث میشد بیشتر حال کنه،چنگی انداختم به کونشو اینبار کردمش تو وای داغ بود و خیس خیس…اروم تلمبه میزدم اما محکم اخه میترسیدم بیدار شه…ولی بیدار بود صدای اب دهن قورت دادنشو میشنیدم…برام جالب بود..که دارم میکنمش ولی چیزی نمیگه..منم صداش نزدم اصلا شاید اگه بیدار میشد و چشماشو باز میکرد دیگه سکسی در کار نبود…یه 10 دقیقه ای کردمش و خیس شده بودم..خواستم کونشو بکنم ولی نمیشد چون هر بار کیرمو میذاشتم س رسروراخ کونش تکونی به خودش میداد و این نشونه ی این بود که دوس ندار هاز کون بکنمش و من در حسرت کونش…دوباره کردم تو کسش و دستم رو سینه هاش همینطور که نوکشو میکشیدم احساس کردم کسیرم خیس شده درش اوردم که پشت سرش اب مامی هم اومد بیرون و خوشحال بودم که ارضاش کردم با شرتم ابش وتمیز کردم و ی بار دیگه امتحان کردم به کردن کونش…اینبار که گذاشتم سر سوراخ دیدم کاری نمیکنه منم با خیسی اب کسش سر کیرم وخیس کردم و گذاشتم رو کونش و اروم سرشو هل دادم خوشبختانه انگار قبلا هم میداد به بابا…رفت تو من هفت هشتایی بیشتر نتونستم تلمبه بزنم که ابم اومد اخه وقتی کونشو میدیدم که با ضربه ی من عین ژله عقب و جلو میکنه نمیتونستم طاقت بیارم و ارضا شدم…لباسمو پوشیدم و لباسای اونو هم خوب کردم و خوابیدم با خیال راحت و چشمامو که باز کردم دیدم صبح شده و رومو برگردوندم دیدم مامی نیست..پاشدم رفتم تو حال دیدم پبدر بزرگ داره صبحانه میخوره و صدای شرشر میاد رفتم نزدیک تر دیدم مامی رفته حموم…منم رفتم دست و صورتمو شستم و باسه خودم چایی ریختم و داشتیم با پدر بزرگ صحبت میکردیم که از حموم اومد بیرون سلام کردم دیدم خیلی عادی جواب داد و انگار نه انگار که دیشب چیزی شده منم به روی خودم نیاوردم و از این حرکتش کلی حال کردم . اونم اومد نشست با ما صبحانه خورد..بعد از اون دو سه بار دیگه هم کردمش و هنوز هم میکنمش البته همیشه خوابه..اصلا دیگه شده علامت برام که هر وقت میخواد بکنمش میره میگیره میخوابه چه روز چه شب هر ساعتی که باشه…. امیدوارم حالشو برده باشید

نوشته: محسن

2 thoughts on “من و مامی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>