من و عمه جون خوشگلم

سلام دوستان عزیز داستانی که میخوام براتون تعریف کنم واقعی هست و اگر جایش برای شما شک وشبهه به وجود امد در نظرات درج کنید تا جواب بدم بریم سر اصل مطلب من 18 سالم و در امتحانات خرداد قبول نشدم و ما در تهران زندگی میکونیم ما در استارا ویلا داریم که سه ماه تعطیلات میرویم انجا چون هوای خوبی داره من به خاطر امتحانات شهریور من 29 مرداد برگشتم تهران پدرم گفت که عمم را برگشتنی باخودت بیار استارا منم قبول کردم عمه من شوهرش سر تصادف فوت کرده عمه من 35 سالش است و تک زندگی میکن و او مشکل تنبلی رحم داره به خاطر همان بچه دار نمیشه من وقتی رسیدم تهران ساعت 9 شب بود و فاصله خانه ما با عمم یک کوچه است من زنگ زدم به خونه عمم گفتم عمه جون بیا خونه ما من شام ندارم یچیزی درست کن بخوریم فردا بعد امتحان ساعت پنج وشیش در بیایم استارا و قبول کرد وامد خانه یه چیزی درست کرد خوردیم وبعد من رفتم تو اتاق خودم سعی میکردم بخوابم که صبح امتحان دارم یک لحظ فکر عمم افتادم و فکر شیطانی بسرم زد

 
وگفتم به بهانه اینکه عمم نترسه اونو شب دید بزنم عمم بعد 20 دقیقه حرکتی نکرد من احساس کردم خوابیده و به صورت دمر خوابیده و پای چپش را رو به شکمش جمع کرده و دامنش بالا رفته من از خوشحالی میخواستم بال درارم دستمو یواش یواش گذاشتم رو ساق پای عمم داشتم از ترس می موردم بعد دستم بردم بالا تر که عمم یهو برگشت من از ترس لبم سفید شده بودو رنگم پریده بود قلبم از ترس میکوبید عمم یه خنده کرد وبرگشت من سری رفتم سر جام یه ذره که حالم خوب شد فکر کردم که چرا عمم بمن خندید جرات به خرج دادم رفتم کنارش و پامو به پاش زدم هیچی نگفت دستم رو از پشت زدم به پستوناش سفت بود یه ذره فشار دادم یه اه از اون اه های شهوتی زد فهمیدم که عمم بدش نمیاد خودمو از پشت بهش چسبوندم و دستم را یواش یواش بردم به طرف کش کمی بازی کردم و برگشت وسری یه لب ازم گرفت دستمو از روشلوارش برداشتم وبردم توی شرتش همان طور که لب میگرفتیم بادستم کسش میمالیدم و او هم کیر منو گرفته بود و بازی میکرد لبمو ول کرد واز روی شدت شهوت سری پرید روی کیرم وساک میزد واقعن حرفه بود دستم را انداختم رو موهاش ومیکشیدم بالا داشت اب میا مد که سری کیرمو از دهنش در اوردم و لباسامو در اوردم ولباسای اونم دراوردم وقتی شرتش رادر اوردم یه کس بی مو وشفت که از شدت شهوت این دست انداز برامده امده بود بیرون پریدم رو کسش انقدر خوردم که ناله هایش به جیغ تپدیل شد

 

 

دستش را گذازش رو سرم و به بیرون فشارمیداد که بایک لرزش خفیف ساکت شد تو همون بیحالیش کیرمرا گذاشتم لبه لبش وشرو کرد به ساک زدن کمی که خیس شود از اب کسش برداشتم ومالیدم به کسش وکیرم را دوباره دادم دهنش سری در اوردم وبیک تقه محکم تا ته رفت تو و یه اه کرد وشروع کردم به به تلم به زدن احساس کردم ابم میاد در اوردم بصورت دمر خواباندمش ویک بالش زیر شکمش گذاشتم و پریدم وازلین را اوردم و به کیرم زدم وکمی به کونش زدم که برگشت گفت نه از اونجا نه گفتم برگرد تو کاری نداشته. باش دیدم چشاش قرمز شد وبغض کرد رو پاش نشستم و اروم اروم کردم تو کنش یواش یواش ناله میکرد ومیگفت بسه سرش بردم تو یه اییییییییییییییییی کرد وگف ترو به خدا ول کن منم ولکن نبودم که دستش رو گذاشت رو شکمم به بیرون فشارمیاورد دستشرا گرفتم روش خوابیدم توند توند تلمبه زدن و احساس کردم ابم میاد و تمام ابم را که اندوخته چهار ماه بود ریختم توکونش وبلند شدم رفتم دست شوی وخودم رو شستم وقتی خواستم برم سر جام دیدم گرفته خوابیده و هروقت خواستم برم پیشش به یه بهونه ای در رفته.

یک دیدگاه برای “من و عمه جون خوشگلم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>