من و خواهرم سمیرا

 

سلام میخام خاطره منو خاهرم رو براتون تعریف کنم من علی 21 دارم و خواهرم 25داره البته الان رابطمون با خاهرم که عشقم سمیرا حدود 2 سال پیش شروع شد که تعریف میکنم من 4تا خاهر داشتم که 3تاش شوهر کرده بودن ولی این اخری افتاد تو سن بد من که 19 سال داشتم خاهرم سمیرا یه دختر لاغر و مانکنی بود هر پسری رو مجذوب خودش میکرد احساسم براش خوب بود و رابطمونم خوب بود وقتی ترک تهصیل کرد همیشه خونه بود و پلو من منم که مثل بچه خونهگی همیشه خونه بودمو پای کامپیوتر حالا داستان شروع شد داشتیم تو خونه بحث میکردیم که یهو سمیرا به بابام گفت چرا ماهواره نمیخرین نمیشه که همیشه یه این شبکه های تکراری نگا کرد خلاصه با اسرار منو سمیرا بابام راضی شد ما بخریم خلاصه ماهواره امد خونمونو بدبختی ما شروع شد البته هیچی تو شبکه ها نبود جز سریال های ترکیه ای که مارو بدجوری جذب خودش کرد یه روز که داشتیم به یه سریال نگا میکردیم من کنار بخاری نشسته بودمو مامانو بابام هم روی مبل سمیرا هم کنارم بود اون دراز کشیدو پاهاشو رو به من کردو من بهش زول زدم اونم به من

 
بعد از چن لحظه خاستم به پاهای سفیدش که خیلی باهال و کشیده بود دست بزنم ولی میترسیدم با هزار جور ترس دستم رو از زانو تا نوک انگشتش کشیدم دیدم نه خوشش امد تا اخر فیلم باهش بازی کردم طوری که انگار چیزی نیست تا اینکه به ریکلام رفت چون میدونستم بابام الان بلند میشه دست کشیدمو خودموزدم به اون راه بیخیال شدمو چن روز بعد وقتی از کوچه برگشتم عرق کرده بودم داشتم از جلو سمیرا رد میشدم که یهو گفت اه اه چه بو گندی میدی برو زود حموم گفتم چشم دختر پادشاه با دستم اروم یه سیلی به کونش زدم و رد شدم داشتم میترکیدم که الان یه چیزی بگه ولی هیچی نگفت همون طوری به راهش ادامیه داد

 
رفتم حموم به خاطر کون خوشگلش که با شلوارک رنگی زرد دست زده بودم با همون دست جغ کشیدمو بیحال از حموم زدم بیرون خیلی حال داد چند رو ز بعد داشتیم که بریم بخابیم اخه اتاق منو سمیرا جدا گانه بود فقط ورودیش یه دونه بود که اگه بخای بیای اتاق من باید اول از اتاق سمیرا رد بشی بیای وقتی داشتم با فکرای سکسی به خاب میرفتم که اصلا هم خابم نمیومد یه دفه سمیرا جیغ زد گفت سوسک پرید تو اتاق من زهرو ترک شدم گفتم بیچاره سوسک گفت برو تو اتاق من بخاب منم تو اتاق تو گفتم شرمنده نمیشه اونم با لحن طنز گفت میذاری 2نفری بخابیم

 
یه دفه قرمز شدم گفتم اخه تختم کوچیکه نمیشه اومد پتو رو زد کنار بدون اینکه چیزی بگه امد کنارمو دراز کشید پیشم
داشتم از ترس میموردم گفتم بهترین فرصته دستم رو اروم خاستم بذارم رو کمرش که یدفه با لحن خشن گفت اگه کاری بکنی میکشمت من امروز مهمون توام فردا میرم پی کارم همینو گفت خابید ضایع شدم خاستم بخابم ولی اصلا نمیشد گرمای بدنش رو حس میکردم عجیب بود گفتم خیلی گرمه سمیرا من برم تو اتاقت بخابم خاستم که بلند شم یهو دستمو گرفت اروم گذاشت رو سینش گفت بیا پیشم علی جونم>>>>>>>>>>> دیووووونه شدم داشتم نفس نفس میزدم که گفت چته منم سمیرا همونی که تو کف شی منم که تحمل نداشتم یهو لباشو خوردم وای باور نمیکنین چه لبایی مخصوصا با اون دستای نرمش که صورتمو داشت محکم میگرفت همینطوری لب میرفتیم زبون به زبون گفتم تی شرتت رو در بیار گفت میخای چکار؟ گفتم میخام بخورمت مواضبم نگران نباش فقط همینو گفتم پاشودو تیشرتو شو کند گفت نوبت توه که کرستم رو باز کنی گفتم نه حالا بخاب کارت دارم یه کرست توسی که جنسش از حوله بود داشتم ماساژش میدادم که نفس نفس میزد اروم دراوردمش وای سینهای عالی بود نوک بالا سفید سفید داشتم میخوردمشون باور نمیکردم که سمیراس رفتم سراغ شلوارکی که اون روز پوشیده بود دستمو کردم لای کوسش وای یه گرمای بود مثل خوشید همینطوری بازی میکردم اونم کیرمو گرفت سفت دستش داشت بالا پایین میکرد که یدفه خندمون گرفت امدو بالا سرش لب رفتیم گفت حالت خوبه راضی شدی گفتم نه!

 

گفت دیگه چی میخای؟
گفتم کون خوشگلت رو خندیدو برگشت گفت بیا هر کاری دوس داری بکن تو عشق منی شلوارکو زدم پایین باور کنین یه 10 دقیقه ای کونش رو کوسش ر خوردم همینطوری داشت ازش اب میومد البته اروم تر و ملایم تر گفت بس کن دیگه بیا بغلم کارو تموم کردمو رفتم بغلش سردش بود بغلش کردمو موهاشو بوسیدم گفتم کاش تو زنم بودی گفت من الان زنتم ولی ازت بزرگترم خندید گفتم نه راس میگم چرا اینطوری میشه اخه من عاشقتم دوست دارم داشتم صورتش رو ناز میکردم که یهو اشکش امد لباشو ابکی بوسیدم گفتم گریه نکن تو زن منی به هیچ کس هم مربوط نیست خندیدو مهکم بغلم کرد فک کنم تا صب صدای قلبش رو میشنیدم یه حالت خابو بیداری داشتم صب شدو ما هیچ سکسی نداشتیم یه دفه بلند شودو تیشرتش رو پوشید بدنمون به هم چشبیده بود گفتم برو زود اتاقت تا مامی نیومده خاستم که از لباش ببوسم نذاشتو گفت دهنت بوی بد میده بوربابا پاشودو رفت خندم گرفت وقتی داشت از در میرفت بیرون از دور برام بوس فرستاد باز خابیدمو خابیدم تا 10روزامونو با چشم زدن به هم مو خودمونو مالیدن به هم
گذروندیم
تا اینکه یه وقت خلوت گیرمون امد رفتم پیشش گفتم یادته گفتی بیا این باسن خوشگلم هر کاری دوس داری بکن گفت نه گفتم این نامرد دروغ گو خندید گفتم من باز میخامت امروز گفت باشه ببینم چی میشه بذار امشب یه فیلمی بازی کنم بیام رو تخت گرمت گفتم نوکرتم عشقم بوسیدمشو رفتم کوچه
خلاصه شب شودو منتظر بودم سمیرا بیاد اون امد اتاقش رو تختش دراز کشید بدون اینکه چراغ رو خاموش کنه هیچ صدایی ازش نشنیدم ترسیده بودم که چرا نمیاد گفتم سمیرا چن تا سرفه کردم چراغ رو خاموش کن میوفته چشم گف نه همینطوری روشن بمونه سوسک نمیاد عصبی شدمو گفتم در اتاق رو ببند سوسکا از اونجا میاد گفت باشه حرفت درسته پاشود در رو بست با دستش گفت بیا تو پاشودمو رفتم کنارش گفت امشب تو خونه ی منی اروم چراغو خاموش کردمو زدیم زیر پتو یه ربی داشتیم لب میرفتیم گفتم حالا وفتش رسید اروم لباساشو کندم
به عقب خابوندمش یه کون سفید که حتی تو تاریکی هم معلوم بود چه چیز نازی هست خوردمشو خوردم گفتم نازم عشقم میخام ی چیزی برات نشون بدم که تا به حال این حس رو نداشتی گفت باشه منتظرم ولی مثل ادم رفتار کن گفتم باشه اروم کیرمو زدم بیرون با اب دهنم نوک کوش رو ابدار کردم با انگشتم میکردم توش که صداش درومد اه اوه اه البته اروم نوک کیرم رو میمالوندم به کونش ولی هی اسرار داشت کیرمو ببینه سرشو بلند کرد داشت نگا میکرد با هزار جور حرکت گردن شکن

 
گفتم اروم باش نترس کیرمو اروم کردم تو کونش داشتم میموردم من دارم کون سمیرا رو میکنم میخاستم با اون حرکت تا صب بخابم رو ش دو سانتی رفته بود تو کونش که همشو اروم کردم تو داشت با ناخوناش دستامو پاره میکرد گفت درد داره گفتم عادت میکنی توف انداختم تو کونش باز کردمش تندو تند کردمش هنوز از ترس اینکه کسی بیاد تو ابم دیر میومد خودمو میترسونمد که ابم نیاد ضایع نشم سمیرا خوشش امد گفت بکن نتدتر بکن علی زود باش نمیدونم بادست خودش هم داشت کوسش رو میمالوند بعد از چند لحظه ی کوتاه ابم با تمام فشار امد که ریختم رو کمر خوش فرمش خابیدم روش بغلش کردم دیدم چند بار ارضا شده تختش کلا اب بود ناکس صداش در نیومده بود ولی بدن نازش هنوز میلرزید خلاصه اونم اومد روی من با حال بیحالی خابیدیم دم گوشش خوندم تو عشق منی ناز منی گفت خفه خو بخام میدونم ولت نمیکنم هیجا نمیری مال خودمی همینجوری داشت تکرار میکرد که گفتم نکنه دیونه شده باشه یه دفه خابید چشمای خمارش با اون پلکای مشکیش دلم رو میبرد دستای نازش و بدن پر حرارتش ارومم میکرد اون خابید ومن بیدار بودم به همه جاش دست زدم ماساژ میدادم اونم گهگاهی میخندید پتو رو انداختم رو همدومون یه خاب ناز بدون لباس لخت لخت تو بغل هم خابیدیم تا صب پاشدم اروم رفتم اتاقم یه لباس جدید پوشیدمو اونم بیدار شد گفتم چطور بود با دستش علامت فاک داد بهم خندید موهاش رو داشت درست میکرد رفتم یه لب جانانه ازش گرفتم گفت خیلی کیر باهالی داری مال خودمه گفتم مال خودت منو سمیرا الانم با همیم حتی براش چند بار خاستگار امده ولی رد کرد با پرده ای که هنوزم که هنوزه سالم مونده شاید زن خودم بشه نمیدونم امیدوارم از داستان منو سمیرا خوشتون امده باشه اگه غلط املایی داشتم ببخشید چون این داستان رو تند نوشتم از ترس سمیرا که نیاد پیشم اگه اتفاقای جالب افتاد براون خواهم نوشت.

نوشته:‌ علی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>