من و جی افم و عشقم

 

خیلی وقت پیش توی چت روم باهاش آشناشدم. هم رشته ای و هم سنم بود.باهاش کلی صحبت کردم و وقتی شمارمو دادم با اکراه قبول کرد.اصلا امید نداشتم ک اس بده.اما ی هفته بعد اس داد.منم وقتی فهمیدم اونه کلی خوشحال شدم.ما خونمون تهران بود و اون کرج.بخاطر همین نمیتونستیم هرروز همو ببینیم و مجبور بودیم فقط یا اس بدیم یا تلفنی بحرفیم.بالاخره یروز قرار گذاشتم برم ببینمش.اون میگفت شاید با دوستش بیاد ولی من اصلا دوس نداشتم یکی اضافه پیشمون باشه.اونم قول داد ک دوستش نیاد.
روزی ک رفتم قرار بود ساعت 3 اونجا باشم اما خب شانسا ساعت 1 رسیدم.اواسط آذر بود و سوز شدیدی میومد.بهش زنگ زدم گفت چن دقیقه دیگه میاد….ولی تا ی ساعت بعد طولش داد.تازه با دوستش اومده بود.من خیلی عصبانی بوئم چون هم یخ کرده بودم هم ب قولش عمل نکرده بود.بهرحال سعی کردم خوشحال باشم از دیدنش و شروع کردم به شیرین زبونی!
بعد از قرار کلی ازم خوشش اومده بود و میگفت تو جزوه بهترین پسرایی ک تاحالا دیدم.منم ک ساده فکر میکردم راس میگه…..
خلاصه 2 هفته بعد قرار شد اون بیاد تهران.روزی ک اومد باهم رفتیم پارک ملت و کلی خوش گذشت.وقتی شب برگشتم خونه باز اس داد ک ازین ببعد همیشه من میام تهران چون امروز خیلی بهم خوش گذشت.منم خوشحال ازینکه بالاخره ی جی اف پیدا کردم ک از دیدنمون خوشحال میشه….!!!!
خلاصه گذشت و رسید به امتحانای دی ماه.ی روز اس داد ک دیگه نمیخاد باهام باشه.من سریع بهش زنگیدم و علتشو پرسیدم.گفت ک وقتی میخام درس بخونم همش بتو فکر میکنم و نمیتونم تمرکز کنم…. اونروز خیلی التماسش کردم ک قول میدم دیگه اس ندم تا آخر امتحانا ولی اصلا قبول نمیکرد…. تا اینکه عصبی شدم و اس دادم :«میدونی من چرا ابهات دوس شدم؟فکر کردی خرم با یکی ک نه قیافه داره نه میذاره باهاش حال کنم دوس بشم؟من میخاستم باهات سکس کنم.چون ب هیچ درد دیگه ای نمیخوری.برو گمشو» خداییش وقتی اون اس رو واسش فرستادم فکرمیکردم حق بامنه و وقتی یاد بدقولیهاش میفتادم بیشتر حرصم میگرفت ک چرا من انقدر ساده ام….
بعد از چن دقیقه زنگید دیدم داره گریه میکنه…. بهم گفت:
-ازت انتظار نداشتم.بخدا انتظار نداشتم همچین حرفی بزنی.خیلی نامردی.
-ببین میدونی چرا همه بهت پیشنهاد دوستی میدن؟چون همشون مث من فقط ازت سکس میخان.چون نه قیافه داری نه سینه!! اصن خوب شد ک رفتی.چون من عاشق سینه ام و توام ک نداری…!!!!
-خفه شو عوضی.حالم از تو و هرچی پسره آشغاله بهم میخوره….

تا 2 روز هیچ اسی بهش ندادم.بالاخره دلمو زدم به دریا و اس دادم «چطوری؟» اونم جواب داد «بتوچه» فهمیدم اونم دلش واسم تنگیده.زنگیدم و کلی باهاش صحبت کردم و ازش عذرخواهی کردم و قول دادم دیگه نه بهش فحش بدم نه اس! اونم قبول کرد و قرارشد ماهی یبار همدیگرو ببینیم…..
دیگه اس ندادیم تا بعد از 3 روز! آخرشب اس داد:«یه وقت فکرنکنی دوستت دارما…. اما نمیدونم چرا دلم واست تنگ شده….!!!!» منم گفتم «قربون اون دلت برم ک از خودت مهربونتره…» و باز اس بازی هامون شروع شد!
تا اینکه بعضی وقتا میدیم وقتی اس میدم جواب نمیده و آخرشب جواب میده.وقتی پرسیدم گفت :«با دوستم میرم بیرون و اونم با بی افش میاد باهم میگردیم»
-احیانا بی اف ایشون ک با شما کاری نداره؟؟
-نه بابا من اصن اونو محل نمیذارم.من بخاطر دوستم میرم و میخام یکم بگردم حوصلم بیاد سره جاش.
-میدونی ک من بهت اعتماد 100 درصد دارم
-آره عزیزم…منم بهت اعتماد 100 درصد دارم….

خلاصه گذشت و گذشت تا….
من توی دوران دبیرستان عاشق یکی از دخترایی شدم ک توی راه مدرسه میدیدمش.اون ی دختره محجبه و سرسنگین بود.بخاط همینم هیچوقت جرات نداشتم برم جلو باهاش بحرفم.تا اینکه اواخر دی ماه (مدتی ک با این جی افم بودم) اونو توی فیسبوک پیدا کردم(البته من اسمش نمیدونستم و چون بایکی از دوستاش دوست بودم ، فیسبوک بهم اونو پیشنهاد کرده بود و ز روی قیافه اش شناختمش.اونایی ک فیس هستن میدونن جریان چیه)
توی فیس بهش پیغام دادم ک من از دوران دبیرستان از شما خوشم میومده و…. الانم میخام ک ببینم نظرتون راجع بمن چیه.بعد از مدتی جواب داد ک خاهش میکنم.ولی من شمارو بجا نمیارم.منم گفتم ک لازم نیس شما بجا بیارید!شما بیا یروز همو ببینیم تا کامل توضیح بدم…..ولی قبول کرد هفته بعد ببینمش….

توی همین دوران منو جی افم دوباره دعوامون شد و باهام قهرکرد.منم وقتی دیدم جوابمو نمیده اینو براش فرستادم:
«عزیزم هرجورراحتی.اما من قراره هفته بعد به ی سفر برم.نمیدونم چقدر طول میکشه.شاید فرداش برگشتم شایدم تا آخر عمرت دیگه منو ندیدی.عزت زیاد!» ک دیدم ا داد منظورت چیه؟
منم کلی کشش دادم و آب و تابش دادم ک خودمم از هیچی مطمئن نیستم!من ی هفته نمیتونم بهت اس بدم.چون هنوز وضعیتم مشخص نیس…. خلاصه با یه سری چرت و پرت اوسکلش کردم….!!!! مثلا صبح اس میداد سلام چطوری من آخر شب یا روز بعد جوابشو میدادم.

 
خودمم تعجب میکردم منکه اینهمه دوسش داشتم و واسه اینکه یبار اول اون اس بده سلام چطوری ذوق میکردم چرا حالا اینجوری شدم.خودشم همش میپرسید تو چرا انقدر سرد شدی… ولی خودم میدونستم چرا اینجوری شدم.چون عشق حقیقی و 4ساله ام رو پیدا کرده بودم و تونسته بودم باهاش بحرفم و دیگه هیچ دختری برام اهمیت نداشت….
تا اینکه رفتم و عشقمو دیدم… نسبت به اونم سرد شده بوده بدم.من اوایل وقتی عشقمو میدیدم دستام میلرزید و وقتی تو چشام زل میزد از خوشحالی نمیدونستم چکارکنم ولی الان جی اف جدیدم با اینکه هیچ برتری نسبت ب بقیه دخترا نداشت اما تونسته بود تا حدودی جای اونو واسم بگیره…. باهاش صحبت کردم و گفتم ک میخام پولامو جمع کنم و بیام خواستگاریت.ولی اون کاملا مخالفت کرد و گفت من نمیتونم به زندگی با کسی ک هم سن منه فکرکنم و دوسدارم بایکی ازدواج کنم ک از نظر عاطفی بتونم بهش تکیه کنم…. با اینکه خیلی سعی کردم ک قانعش کنم ک عشق و عاشقی ربطی به این مسایل نداره اما زیره بار نرفت ک نرفت….
اونروز اومدم خونه همه چیو به جی افم گفتم.گفتم ک عاشق یکی دیگه ام و میخام باهاش ازدواج کنم.اونم قول داد تا همیشه دوستم بمونه و وقتی خاستم با عشقم ازدواج کنم از هم جدا شیم.
ولی از فردای اونروز دیگه بهم س نداد.3 روز تمام همش من اس میدادم و میزنگیدم اما اصلا محلم نمیذاشت.تا اینکه بهم گفت ک از وقتی فهمیده عاشق یکی دیگه ام ، ازینکه میخام ولش کنم خیلی ناراحت شده و مثلا خاسته فداکاری کنه و باهام بای کنه.ولی بهش فهموندم ک اون هیچوقت نمیتونه جای تورو بگیره… و خداییشم هیشکی تا حالا جاشو واسم نتونسته پر کنه.
برای بار دوم رفتم عشقمو ببینم و نظر نهاییشو بپرسم.اون گفت ک ما میتونیم مثل دوتا هم دانشکده ای باهم دوست باشیم ولی فکر ازدواجم نکن! منم از خداخواسته حرفشو قبولیدم و ترکیدم!!!!
تا اینکه قرارشد جی افم برای بار دوم بیاد تهران.دوروز قبلش بهم گفت از عشقت چخبر منم الکی گفتم ک هنوز خبری نیس.ولی یدفه اون گفت:
-ببین نمیدونم چرا حس میکنم داری دروغ میگی.توروخدا ببخش اما نمیدونم چرا همچین حسی دارم.
-(منم اون شب خیلی خوابم میومد)آره توراست میگی! شب خوش!
-نخاب دیگه دلم واست تنگیده بیا یکم باهم بحرفیم

 
-بخدا خابم میاد
-کاش اونجا بودم و نمیذاشتم بخابی
-مثلا چکارمیکردی؟
-هی بوست میکردم و توام عصبانی میشدی و میزدی نصفم میکردی!
-کجامو بوس میکردی؟؟؟؟
-پررو نشو دیگه یه چیزی گفتم
-ولی من لباتو بوس میکردم و آروم در گوشت میگفتم دوست دارم عزیزم
-باز شروع نکن
-بعد میومدم سمت گردنت و آروم میلیسیدمت و با زبونم قلقلکت میدادم
-قلقلکم نده من خیلی حساسم
-بعد میومدم سمت سینه های نازت و نوکشونو میخوردم
-توکه گفتی سینه هامو دوس نداری؟
-مگه میشه سینه های ناز تورو دوس نداشته باشم.توام اون حرفامو فراموش کن…بعد میومدم پایینتر شرتتو درمیاوردم….جوووووون
-دیدیش؟؟؟؟
-آره…بعد چوچولتو میبوسیدم و کوستو میخوردم
-اه نگو کوس بدم میاد. بگو چیز!
-اوکی.بعد منم چیزمو درمیاوردم میدادم میخوردی!
-اه حالم بهم خورد بگیر بحخاب بسه نخواستیم بابا!
-خدا لعنتت کنه ک نمیذاری بکنم توت!
-هاهاهاها نذاشتم شب خوش بوس بای….

 

 

این اولین بار بود ک باهاش حرفای سکسی زدم.هیچوقت اجازه نمیداد و همیشه بای میکرد.
فردای اونروز وقتی به عشقم اس دادم باهاش بحرفم تحویلم نگرفت و منم خیلی ناراحت شدم.جی افم اس داد و بهش گفتم ک همه کسم منو قبول نکرده حوصلتو ندارم.اونم ناراحت شد و گفت اصن فردا نمیام….منم گفتم نیا به جهنم ک نمیای.فکرکردی چه پوخی هستی؟…. خلاصه قهرکرد و دوباره منم نازشو کشیدم….
فرداش بزور قبول کرد ک میاد و گفت با دوستام میام.(منظورش دوست خودش و بی اف دوستش!) منم قبول کردم و وقتی رفتم مترو صادقیه به استقبالش دیدم زیاد تحویلم نمیگیره.گفتم دوستات کوشن گفت دیر اومدی رفتن.خلاصه منم کلی دلبری کردم تا دوباره خوشحال شه و از بودن در کنار هم لذت ببریم.

بعد از ی مدت بهش گفتم ی سری فیلم خوب جدید پیدا کردم یروز بیا همو ببینیم بهت بدم.شب قبل از قرارمون وقتی فهمیدم باز قراره با نوید(بی اف دوستش)بیاد عصبانی شدم و گفتم اصلا نیا یرو از همون نوید بگیر.اونم کلی نازمو کشید و منم با این شرط قیول کردم ک فردا نه دوستتو باید ببینم و نه مخصوصا نوید رو.اونم قبول کرد و منم مث احمقا رفتم سر قرار!
وقتی رسیدم دیدم دوستش هست و از نوید خبری نیس.باصدای بلند گفتم:«این اینجا چکار میکنه؟مگه قرار نبود من نبینمش؟» اونم کلی ذاشاره کرد ک زشته و دوستش هنوز نیومده و اگر بیاد ازمون جدا میشه.دوستشم هی میگفت اگرشماها مشکل دارید من اینجا میمونم.منم با عین اوسکولا قبول کردم دنبالمون بیاد…
تا اینکه تو یه پیتزایی نشسته بودیم و دوستش همش به نوید میزنگید عزیزم عشقم فدات شم کجایی بیا منتظرتم و اصلا به لب به پیتزا نزد ک نزد.منم هی به جی افم اشاره میکردم حواست باشه با بی افش چطوری میحرفه!یاد بگیر! تا اینکه نوید اومد….
کاش میمردم و هیچوقت نمیدیدمش….
یه پسر خوشتیپ و خوش هیکل معلوم بود یه سالی هست باشگاه میره.صورت شاد و جذاب…. از چیزی ک میترسیدم سرم اومد….

 
اومد توی پیتزایی و بامن ک روی صتدلی نشسته بودم دس داد و به جی افمم مثل بای بای دس تکون داد و جی افمم همونطور با یه نیش از بناگوش دررفته جوابشو داد.من تا این صحنه رو دیدم اختیارمو از دس دادم و چشام پر اشک شد… جی افم همش میگفت «چرا آخه گریه میکنی؟منکه الان پیشتم از چی نگرانی؟فکرمیکینی من نویدو دوسدارم؟تو چرا همش بهم شک داری؟من بهت قول دادم باتو میمونم و سره حرفم هستم» منم گفتم همش تقصیر خودمه…. همش تقصیر خودمه…. اونم میگفت«چی تقصیر توئه؟چرا اینجوری میکنی؟»
-ببین من میرم اگر برات مهم بودم دنبالم بیا و گرنه خداحافظ واسه همیشه
بلند شدم و رفتم بیرون.پشت سرم اومد و دستمو گرفت گفت آخه چرا ناراحت شدی؟
-ندیدی باهات چجوری سلام کرد؟خجالت نکشیدی اونجوری جوابشو دادی؟تو تا حالا چندبار اونجوری باهام با لبخند صحبت کردی ک حالا واسه اون برات عادی شده؟
-منکه طور خاصی سلام نکردم.اون جو گیر بود خوشو آدم حساب کرد
-(داد زدم سرش)ندیدی جی افش چجوری باهاش میحرفید؟
-داد نزنا…. چرا دیدم ولی دلیل نداره منم اونجوری باهات بحرفم….
یه لحظه نگاش کردم و بخودم گفتم اگر ادامه بدم دعوامون میشه و وضع بدتر میشه.بذار ازین موقعیت احساسی حساس استفاده کنم:
از کنار در حالی ک راه میرفتیم بغلش کردم و گفتم :«عزیزم من عاشقتم.خیلی دوستت دارم.بخدا میترسم همیشه از دستت بدم.تو رو خدا ببخشید تندی کردم.خودت میدونی ک من بغیر تو کسی رو ندارم فدات بشم.» اونم باهام آشتی کرد و اون روزم گذشت…

 

 

تا اینکه اسفند ماه بود ک یه برف حسابی اومد (یادتونه که؟) که ایکاش نمیومد….
صبح اس دادم سلام برف بازی رفتی؟ ک دیدم دوساعت بعد جواب داد آره الانم برف بازی بودم با دوستم و نوید و دوستش! منو میگی یدفه قاطی کردم و گفتم مگه قول ندادی تو باهاش نگردی؟گفت بابا دوستشو آورده بود باهام دوس شه منم گفتم ک بایکی دیگه ام فقط بخاطر تو قبول نکردم باهاش دوس شم! منم ک شانسا شارژم ته کشیده بود گفتم پس بهش بگو واست شارژ بفرسته تا بمنم بدی! ولی اون گفت :«ازت انتظار نداشتم اینو بگی.تو دیگه دوسم نداری ک حاضری بایکی دیگه دوسشم.خیلی نامردی.» منم قاطی تر از اون گفتم :«نه پس خیال کردی بازم نازتو میکشم؟نخیر خیال کردی جنده خانم.» البته از واژه های جنده و کیرم دهنت بارها درموردش استفاده کرده بودم و اون انقدر مهربون بود ک هردفه منو بخشیده بود…
رفت و آخر شب باز ازش عذر خاهی کردم و فرداش گفت ک دیگه نمیخاد باهام باشه و ازم خسته شده.منم کلی ناراحت شدم و زنگیدم و پشت تلفن انقدر داد زدم ک گلوم درد گرفت…. بالاخره قرارشد برای آخرین بار برم کرج و فلشمو ازش بگیرم….

روزی ک رفتم سر قرار تنها بود و برای اولینبار یه آرایش خیلی خوشگل کرده بود ک همون لحظه اشک توی چشام جمع شد….اونروز فهمیدم چقدر دوسش دارم و الان دارم چ کسی رو از دس میدم…
کلی باهاش صحبت کردم تا راضیش کنم ک تنهام نذاره اما نمیدونم چرا اونی ک میشناختم نبود؟کلی پیشش گریه کردم ولی اصلن انگار نه انگار…
تا اینکه بعد از ناهار بهش گفتم تا ساعت 4 باید بمونم وگرنه خونه بهم شک میکنن ک کجا بودم (چون معمولا ساعت 6 میرم خونه) اونم قبول کرد و همینجوری داشتیم توی خیابونا و کوچه های گوهردشت رسه میزدیم.منم ک فهمیده بودم التماسام فایده ای نداره بیخیال شده بودم و داشتیم چرت و پرت میگفتیم! یدفه نمیدونم چرا حشری شدم گفتم یه لب میدی؟گفت نه و خلاصه از من اصرا ازون انکار! تا اینکه تو یه کوچه خلوت چسبوندمش به دیوار گفتم تا لب ندی ولت نمیکنم! اونم همش تقلا میکرد ولش کنم اما بیخیال نبودم!

 
من دست چپمو گذاشته بودم روی کنار سینه اش (بجای گذاشتن روی بازوش) و با اون یکی دستم میخاستم سرشو محکم نگه دارم تا بتونم ببوسمش!!!!
تا اینکه یدفه چشاشو بست و منم سریع لبامو چسبوندم روی لباش! اون نذاشت ب جایی برسه ک دهنمو باز کنم و زبون بزنم.سریع سرشو چرخوند و لبامون جدا شد.گفت خیلی کثافتی نمیگی یکی ببینه چی میشه؟؟؟؟
خلاشه گذشت و باهاش بای کردم و رفتم خونه.بعد یه هفته اس دادم و التماسش کردم ک دوباره ببینمش! اونم میگفت ک امکان نداره وهمش یه سوال میکرد چه دلیلی داره همو ببینیم؟منم میگفتم دلم واست تنگ شده و باید بیای ی جی اف واسم پیدا کنی تا ولت کنم.اما یه شب بدجور حالمو گرفت….
گفت:
-خیلی دوسم داری؟
آره واست میمیرم.
-اگر بدونی ک اونروزی ک واسه آخرین بار همو دیدیم و ازت جدا شدم توی راه برگشت ی 206 سوارم کرد و فرداش باهاش رفتم بیرون و بخاطر اون بود ک ی هفته محلت نمیذاشتم بازم دوسم داری؟ یا اینکه روز برف بازی نوید منو هلم داد توی برف ها خودشو اداخت روم و به بهانه شوخی کلی دسمالیم کرد چی؟
-فکرکنم دیگه دوست ندارم…. شب خوش بای
باورم نمیشد انقدر عوضی باشه.این همه مدت من فقط براش یه سرگرمی بودم.حالا دیگه از روی دوس داشتم نمیخاستم ببینمش.میخاستم ازش انتقام بگیرم….
فرداش گفتم 22 فروردین بیا همو ببینیم ( اون موقع ک اینو گفتم اوایل عید همین امسال بود) قرار شد بیاد تهران ولی من فقط به این فکرمیکردم ک اگر بیاد تهران طوری دستمو بندازم تو کوسش ک پردش پاره شه و دلم خنک شه….
ولی اون دیگه هیچوقت نیومد.خودش شک کرده بود ک اگر بیاد دهنشو سرویس میکنم….
و اما عشقم…. بعد عید قرارشد ببینمش و بهم گفت ک امروز آخرین باریه ک همو میبینیم.چون من قبلا از یکی خوشم میومد و حالا همه چی جور شده و نمیخام بهش خیانت کنم…
و من ماندم و تنهایی و سرزنش خودم ک چرا با جی افم بد رفتاری کردم تا اینجوری شه….
همه میگن بیا برو بازم بایکی دوس شو.ولی نمیدونم چرا دیگه حوصله حرص زدن بی خودی رو ندارم….
موفق باشید.
خدانگهدار

نوشته: ُُSingle.

یک دیدگاه برای “من و جی افم و عشقم

  1. با اینکه ریطی ب سکس نداشت ولی کلی حال کردم داستان رومانتیکی بود.امیدوارم یدونه بهترشو پیدا کنی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>