عروسک خرسی

یه روز توی سلف دانشگاه نشسته بودم و داشتم نسکافه و کیک میخوردم که نگاهم به یه دختر توپول موپولی افتاد که قیافش خیلی خنده دار بود.موهاش عین سیم تلفن فر ریز بود و لپهای توپولش چشماشو فشرده تر کرده بود؛یه عروسک خرس کوچولو به دسته کیفش آویزون بود که خیلی خیلی شبیه خودش بود.رفتم روبروش نشستم و با همون عروسک شروع کردم به مخ زدن.
اسمش رویا بود و خونشون نزدیک مترو طرشت و بالاخره شمارمو بهش دادم و باهاش دوست شدم.ساعت دوازده کلاسای من تموم شد و اومدم بیرون که دیدم چندتا میسکال روی گوشیمه و وقتی زنگ زدم دیدم خودشه که بهم گفت مهدی من حال ندارم سر کلاس بشینم بریم بیرون؟؟؟

 
منم تو اون لحظه اصلا به فکر سکس باهاش نبودم.ولی وقتی نشست توی ماشینم و وقتی که داشتم رانندگی میکردم و دستشو آورد و گذاشت روی دستم که روی دنده ماشین بود یهو همه وجودم گر گرفت و شرتم داشت میترکید.چشمم که به زیپ شلوار لیم افتاد خندش گرفت و گفت بی جنبه شرتت نترکه؟؟منم خندیدم و بادستم کیرمو جابجا میکردم و داشتم تو فکرم دنبال جاخالی میگشتم.از ظرفی هم میترسیدم که بهش پیشنهاد سکس بدم چون اولین روز آشنائیمون بود و میترسیدم از دستم بپره.به خودم گفتم بهتره غافلگیرش کنم.اگرم پرید به درک حداقل کونم نمیسوخت و کرده بودمش.یهو به ذهنم رسید باغ عموم تو رودهن خالیه واتفاقا کلیدشم خونمون بود و اونروز هم وسط هفته بود و هیچکس به باغ سر نمیزد.منم سریع اومدم سمت خونه و ماشینمو سر کوچه پارک کردم که کسی دختررو نبینه و اومدم خیلی یواشکی کلید رو پیچوندم و به هوای کتابخونه رفتم بیرون و دویدم سمت ماشین و گازشو گرفتم سمت رودهن.جاتون خالی رفتیم رستوران لاله صحرا و دوتا چلو ماهی قزل آلا و کلی مخلفات گرفتیم و رفتیم توی باغ.نشستیم ناهارمون رو خوردیم و داشتیم صحبت میکردیم جوری که من تکیه داده بودم به پشتی و اونم دراز کشیده بود روی پام.بی مقدمه یهو لبمو گذاشتم رو لبشو شروع کردم به لب بازی کردن که چشماشو بسته بود.بلند شدم دستشو گرفتم و بردمش توی اطاق خواب و خوابوندمش روی تخت.فقط داشت باهام دعوا میکرد و میگفت این قرارمون نبود و خیلی بیجنبه ای و از این حرفا ولی به هیچ وجه مقاومت نمیکرد و خودش رو شل کرده بود.

 
منم شروع کردم تاپ و شلوار و شورت و سوتینشو در آوردم و لباسای خودمم درآوردم.دوباره ازش لب گرفتم ولی اون همراهی نمیکرد چون بلد نبود خوب لب بازی کنه،ساک زدن هم بلد نبود فقط کیرمو میکرد تو دهنشو در میاورد و لیسش نمیزد و تخمامم نمیخورد.چون فکرشو نمیکرد بخواد سکس کنه موهاس کسشو نزده بود یکم مو داشت ولی خیلی خوش بو بود.شروع کردم به لیسیدن ممه هاش و کم کم رفتم سمت کسش و چوچولشو میخوردم.کسش خیلی توپول و بادکرده بود ولی اصلا لیز نبود یکم خیس شده بود و هیچ مزه خاصی هم نمیداد و مزه گوشت پخته شده میداد.شروع کردم به خوردن که دیگه غر غر کردنش تموم شد و شروع کرد به آه کشیدن و بعد چند دقیقه بدون حرکت و بدون صدا افتاد و موقع ارضاء شدن هم هیچ لرزش و تکونی نداشت.فقط قبلش یکم به خودش میپیچید.بعد چند لحظه دوباره شروع کرد واسم ساک زدن و کیرمو از دهنش کشیدم بیرون و شروع کردم لبش رو بوسیدن و خوابوندمش روی تخت به روی شکم و لای لپهای کونشو از هم باز کردم،دور سوراخ کون قرمز یکم مو داشت ولی خیلی خوشگل بود و تف کردم رو کیرمو رو سوراخ کونش و کیرمو گذاشتم روی سوراخش و فشار دادم همین که به سختی و یواش یواش داشت میرفت تو شروع کرد به ناله کردن و گریه کردن.یکی دو دیقه طول کشید تا ته کیرم بره تو کونش چون تا یذره میرفت تو نگه میداشتم تا دردش نگیره و وقتی تا ته رفت خشک شده بود.

 

شروع کردم به عقب جلو کردم که برگشت گفت بی انصاف حداقل یذره چربش کن.من که اصلا حواسم نبود ازش معذرت خواهی کردم و رفتم از تو در یخچال کرم ویتامین A چشمی آوردم و مالیدم به کونشو کیرمم چرب کردم و با یه فشار رفت تو چند دیقه طول کشی تا آبم اومد و همشو ریختم تو و لی دوباره تلمبه زدن رو شروع کردم تا دوباره آبم بیاد.حدود یه ربع داشتم میکردمش که دوباره آبم اومد و آبمو ریختم رو گودی کمرش و وقتی با دستمال پاکش کردم شروع کرد به لباس پوشیدن و اصلا با من حرف نمیزد و نمیزاشت نزدیکش بشم و ببوسمش.بالاخره حاضر شدیم و تو راه برگشت به تهران از خود رودهن تا جاجرود داشتم کس لیسی و خایه مالیشو میکردم و معذرت خواهی میکردم تا بالخره از خر شیطون پائین اومد و دوباره با هم آشتی کردیم.از اون به بعد هر وقت همدیگرو میدیدیم سریع میومدیم خونه و از کون میکردمش.یه مرتبه هم تو یکی از خیابون های پشت پارک شهر آرا داشت برام ساک میزد و چون توی سکسهامون بدش میومد آبم رو بخوره بهش نگفتم داره آبم میاد و وقتی داشت ساک میزد توی ماشین همه آبم ریخت توی دهنش و همشو خورد.
بعد از چند وقت که میخواستم از سرم بازش کنم شمارشو دادم به یکی از رفیقام که اونم با اسم مستعار علی باهاش رفیق شد و کسخل دیوونه به جای اینکه از عقب بکنتش یضرب کرده بود تو کسش و پردشو جر داده بود و افتاد گردنش که بگیرتش و از اون به بعد هم رفیقمون با ما قطع رابطه کرد که دیگه چشممون تو چشم هم نیوفته و یاد قبل نیوفتیم.
دوست داشتم همه اسامی رو واقعیتشو بنویسم تا رویا اگر این داستان رو خوند بدونه هنوز تو یادشم و هنوز دوسش دارم و آرزوم اینه که یه روز دوباره برگردیم همون دانشگاه اسلامشهر رو تو همون سلف روبروی هم بشینیم.

نوشته: مهدی بلک

یک دیدگاه برای “عروسک خرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>