شبِ داغِ زمستونی

 

زمستون بود و من میزبان دوستی بودم که چهار سال بود همدیگه رو میشناختیم و چند ماهی بود همو بیشتر میدیدم. شاید چون کم کم داشتم بهش علاقه مند می شدم این طور به نظرم می رسید اما اون شب خیلی خوشکل شده بود، اونقدر که در طولِ شب چند بار بهش گفتم: دختر، تو خیلی خوشکلی به خدا
اصلا حرفاشو نمیشنیدم و داشتم از دیدنش لذت می بردم. اون داشت درد و دل میکرد و از گرفتاریاش میگفت. از مادرش که این روزا بهش گیرِ بی خود میده. از خستگی ها و تنهاییاش. از 10 ساعت کار در روز. از اینکه احساس میکنه چاق شده و زیر چشماش هم گود افتاده. من هم صبورانه گوش می دادم و خیلی جا ها تاییدش میکردم و بهش امید می دادم. اما فقط خودم میدونم که تو مغز لعنتیم چی میگذشت. یه فرشته جلوم نشسته بود که وقتی حرف میزد من یه لبِ قرمز میدیدم که به نرمی باز و بسته میشه. در کنار چشمایِ مشکیِ خمار آلودی که پایین اومدن مژه هاش نفستو بند میاره. و همه ی اینا در قاب گندمیِ صورتیه که آبشاری لخت از موهای مشکی احاطه ش کرده و بلندی موهاش چشماتو تا روی سینه های کوچیکش که نیازی به سوتین نداشت می کشه. و این بهانه ی خوبی بود واسه اینکه برآمدگیِ نوکِ پستوناش در معرض دیدِ منِ بیچاره باشه. به شدت خودمو کنترل می کردم تا نگاهم رو چهرش بمونه و از طرفی اصلا دوست نداشتم تو این شرایط راست کنم.

 

بعد از شام به بهونه ی درست کردن دسر به آشپزخونه رفتم تا یه کم احساساتم فروکش کنه. اون یه سره حرف میزد و منم میوه ها رو پوست می گرفتم و خرد میکردم تا یه سالاد میوه درست کنم. اونجا فرصت خوبی بود تا تصویر تنها سکسی که سه ماهِ پیش در مستیِ تمام با هم داشتیم رو تجسم کنم اما اونشب به علت مشکلات اقتصادی، من یه قطره الکل صنعتی هم نداشتم. سرم تو یخچال بود که دیدم از پشتم اومد و یه دونه زد به پشتم. ازین شوخی ها بعضی وقتا داشتیم و عکس العمل منم همیشه یه اخم الکی بود، اما اونشب خیلی حشریم کرده بود پس برگشتم و بغلش کردم. تا خواستم گردنشو ببوسم، خودشو عقب کشید و گفت:خب بینم چی درست کردی ؟
گفتم: هنوز تموم نشده، میخواستم الان بهش بستنی اضافه کنم
پرستو:آخ جون، بستنی… وای، میبینی چقد چاق شدم؟
گفتم: عزیزم، سخت میگیری به خدا، اتفاقا من اینجوری بیشتر دوست دارم
پرستو: مرسی عزیزم، ولی جدی میگم
گفتم: منم جدی میگم
(چند ثانیه سکوت)

گذشت وساعت 23:30 بود و من هنوز هیچ اشاره ای به سکس نکرده بودم و اونم نه. با خودم میگفتم نکنه اون دفعه از سکس با من لذت نبرده که هیچ اشاره ای نمی کنه. حتی کنارمم نمی شینه، اینقدر هم که اینا با از ما بهترون پریدن که ما به چشمشون نمی آیم. یهو گفت: رضا جون، میشه یه آژانس زنگ بزنی من برم دیگه. خشکم زد.با تمامِ توانم هزار تا دلیلِ مزخرف آوردم که این وقتِ شب اصلا صلاح نمی دونم بری و راضیش کردم که بمونه. خب حالا وقتش بود که برم سراغِ اصل داستان. داشتم پلان رو می چیدم که گفت: من اگه میشه برم بخوابم، فردا صبح جلسه دارم. فقط میشه یه پتو به من بدی؟

 
گفتم: برو رو تختِ من بخواب، من اینجا رو کاناپه می خوابم، اوکیه
و پرستو رفت رو تخت من خوابید و من یه پتو برداشتم و اومدم رو کاناپه دراز کشیدم و چشمام داره از حدقه بیرون میزنه. کسخلی تو؟ دختره برگه ی هلو تو اتاقت خوابیده، تو جوّ فیلمِ فارسی برداشتی؟ الان فردینی مثلا؟ سه ماهه سکس نداشتی، حشر داره از چشمت میزنه بیرون، آقای محترم شدی الان؟
تو همون تاریکی یه سیگار روشن کردم و در سکوت مطلق به تلخیِ سیگار پک میزدم و با خودم کلنجار می رفتم.
یهو دیدم پرستو از اتاق بیرون اومد و داره چپ چپ منو نگاه میکنه. گفتم: تو بیداری؟ گفت: تنهایی سیگار می کشی، با معرفت؟ روی دور ترین مبلی که به کاناپه بود نشست و یه سیگار برداشت و روشن کرد. دوتا پک زد. صورتِ خوشکلش با همون نورِ کمِ آتیشِ سیگار برام مثل ماه می درخشید. یه نگاهی طولانی از سر تا پام کرد و گفت: میبینم که راست کردی و دستتو جوری گذاشتی که من نبینم. شوکه شدم، زدم زیر خنده. گفتم: نه، راست نکردم. پا شد اومد کنارم رو کاناپه، سیگارشو لبه ی زیرسیگاری به سوختن رها کرد و و دستشو برد زیر پتو و خیلی کنجکاوانه گشت تا کیر راست شدم رو پیدا کرد. کفِ دستشو رو کیرم گذاشت و به آرومی تا زیر تخمام کشید. با نوکِ انگشتاش سرشو آروم می مالوند. احساس می کردم نصفِ خونِ بدنم تو کیرم جمع شده. سرشو برد زیر پتو. چیزی نمیدیدم تا یه دستی رو کیرم حس کردم و بعدش یک زبون که داشت خیسش میکرد. خاک سیگارم بلند شده بود، یه پکی بهش زدم و سپردمش به سیگار پرستو لبه زیر سیگاری. و اون بود که داشت برام ساک میزد و چنان کیرمو تو دهنش می چرخوند و می خورد که دست و پام شل شده بود. پتو رو برداشتم، دستی به موهاش کشیدم و از رو صورتش کنار زدم. سرشو آورد بالا. تو چشمام نگاه نمی کرد. بغلش کردم و لبای خیسشو بوسیدم. لبامون رو هم سر میخورد، دستمو بردم پایین تا کونش، فشار دادم و یه ماچِ محکمِ دیگه از لباش. پتو رو زدم کنار. پایین بلوزشو گرفتم که از تنش در بیارم. دستمو گرفت. گفت: بریم تو اتاق.

 

 

رو تخت همدیگه رو بغل کردیم و من در حالی که با تمام وجودم داشتم داغیِ وجودشو در آغوشم حس می کردم، و غرق در عطر موهاش، به آرومی لبام رو روی ستونِ مرمریِ گردنش میمالوندم و گاهی نفسِ گرم درونم رو میهمون پوست تنش می کردم. پیرهنم رو در آورد و گفت: شلوارتو خودت در بیار. شلوارمو در آوردم. دستش رو کمرش بود که گفتم: بزار من بِکَنمش. اومدم پایین پاهاش و کنار زانوهاش زانو زدم. نگاش کردم. زیبا بود. شلوارشو که کش پهنی هم رو کمرش داشت به سختی پایین کشیدم. وااااو پسر. اولین شب من مست بودم و هیچی ندیدم، الان دارم تازه می فهمم. نسبت به قبل یه کم چاق شده بود ولی اینجوری گوشتش چرب تر شده بود و من هم از اون یه کم پهلو و رون های تپل نرم و صاف خوشم می اومد. خواستم بلوزشو در بیارم نذاشت. می دونستم از سینه هاش که کوچیکه خجالت می کشه. سرمو بردم پایین و شکمشو بوسیدم. بوسیدم و بوسیدم تا رسیدم به بند شورتش. با دندون کشیدمش و ولش کردم.و اولین آه رو وقتی ازش شنیدم که زبونم از روی شورت به لای پاش کشیدم. انگشتم رو روی شورتش گذاشتم و آروم مالوندم و چند لحظه بعد از اینکه انگشت وسطمو بیشتر لای شیارش فشار میدام، کاملا خیسی رو در اون گوله ی آتیش حس کردم. شورتشو در آوردم. اتاق تاریک بود. اما من در اون تاریکی یه زنِ زیبا رو میدیدم که پاهاش بازه و اون بین یه کسِ گوشتیِ تمیزِ که دوست دارم توش غرق شم. انگشتمو روش مالیدم. داشت حال میکرد و چشماشو بسته بود. وقتی انگشتم کاملا خیس شد، آروم کردم تو. داغ بود. عقب و جلو کردم. صداش کم کم در اومده بود. میگفت: اوووووف ممممممم. میخواستم طعمِ کسشو بچشم و با زبونم یه حالی بهش بدم. سرمو با دست گرفت، گفت: نه، می خوام بکنی

 
.
کورکورانه از کشوی کمد لباسا یه کاندوم برداشتم و اومدم دوباره کنارش.زد زیرِ خنده و گفت: تو هنوز شورتت پاته؟ تا پوست این کاندو رو باز کنم،شورتمو از پام در آورد و کیرم رو در دهنش گرفت و چنان سرشو مک میزد که اینبار احساس کردم کل خونِ بدنم تو کیرمه. سفت شده بود و قرمز، پرستو همچنان که تو دهنش کیرمو عقب و جلو میبرد با زبونش نوکشو لیس میزد. رو تخت دراز کشید و در حینی که من این بادکنک پلاستیکی رو روی کیرم میکشیدم، اون لایِ پاشو با دست می مالوند. داغِ داغ بودم. پاهاشو باز کرد و دستاشو گذاشت پشت سرش. کیرمو آروم روی کسش مالوندم تا خیس شه و بعد سرشو رو دهانه ی کسِ خیسِ پرستو گذاشتم. اینقدر خیس شده بود که با یه فشار سرش رفت تو و پرستو گفت: جوووووون. انگار انرژیم یهو ده برابر شد. آروم تا نصف کردم تو. نفسم حبس شد. کشیدم عقب. کیرمو سفت تر کردم و این بار بیشتر کردم تو. دیگه همه کیرم خیس شده بود و توی اون دریچه ی تنگ سر میخورد. پرستو با انگشتش چوچوله شو میمالید و داشت خوب حال می کرد. دستمو گذاشتم رو سینه هاش. هنوز بلوز تنش بود. گفتم: پرستو
گفت: جوووونم؟
گفتم: میخوام اون سینه هاتو بخورم
و بلوزشو همون جوری که داشتم می کردمش از تنش در آوردم و خم شدم تا بلیسمشون. اون پستونای کوچیک و نوک تیز. گر چه اصلا سکسی نبودن اما هم من از خوردنِ نوکِ پستوناش کیرم سفت تر میشد و هم میدونستم اونم خیلی حال میکنه. به محظ اینکه زبونم رو روی نوک سفت پستونش کشیدم صدای آهش بلند شد. همینطور که پرستو در لذت مکیده شدنِ مسخ شده بود شروع کردم به تقه زدن و هر بار کیرمو تا ته فرو می کردم تو کسش. چند بار که هی تکرار شد دیدم داره بلند آه میکشه. نوکِ سینه هاش لای انگشتم بود و با کفِ دست می مالوندمشون. با انگشتش سر چوچوله شو میمالوند و کمر من بود که در هوا جلو و عقب میشد و تقه ای که بر کس گوشتیِ پرستو میخورد و تقه میخورد و تقه میخورد تا متوجه شدم که پاهای پرستوی خوشکلم داره میلرزه. دیدنِ لبخند رضایت روی اون لبای سکسی که با خوردنِ کیر من رژش پخش شده بود خوشحالم کرد.
گفتم: شدی خوشکلم؟

 
پلک زد، اومد جلو و در گوشم به آهستگی گفت: حالا تو بخواب رو تخت، میخوام بهت بدم.
یه بالش گذاشتم پشت سرم و رو به بالا دراز کشیدم.بین پاهام، دو زانو، پشت به من نشست، به کمرش جوری قوس داد که اندازه ی کونش دو برابر شده بود. یه کون گرد و درشت جلوم بود که قرار بود کیرم بره وسطش. با دستش کیرمو صاف نگه داشت و گذاشت دهانه ی سوراخ او تیکه گوشت نرم. آروم روش نشست و شروع کرد به بالا و پایین کردن کونش. داشتم دیوونه می شدم. دو تا زدم رو کونش و از لمس نرمیه کسش که داشت کیرمو می مکید به شدت لذت می بردم. دو تا دستمامو دو طرف کونش گذاشتم و حرکتش رو تند تر کردم با شدت بیشتر. نرمیه کونشو که هر بار به بدنم میخورد و صدای تالاپ تالاپ کسش وحشیم کرده بود. دلم نمی خواست این لخظه ها تموم بشه. احساس کردم خسته شده.
گفت: عزیزم نشدی هنوز؟
یاد جوونیام افتادم که تو پنچ دقیقه آبم میومد، گفتم: حالا میخوام من بکنمت
حالت داگی وایستاد و این بهترین حاااال بود. حالا دیگه همه اون کس و کون خوشکل تو چنگم بود و منم برش سوار و مسلط. کیرم شل شده بود، چند تا ضربه باهاش به کونش زدم و وقتی سرش دوباره سفت و پر خون شد، گذاشتم تو کس پرستو. دوباره یه آهی کشید. دوتا دستامو گذاشتم دو طرف کونش و شروع کردم به تلمبه زدن. تق… تق… تق… به تموم فشار تا جایی که میشد داشتو توش فرو می کردم و هر بار تقه که کونش بهم میخورد کیرم شق تر میشد. چند باز زدم رو کونش و موجِ کوچیکی که رو گوشت کونش حرکت میکرد روانم رو به هم می ریخت. دیگه آه نمی کشید و نفسش تند شده بود و پشت هم میگفت: اوووف …اوووف… دستمو از رو کونش برداشتم، خودمو عقب کشیدم و گذاشتم خودش کار کنه. بدون دست داشت خودش کار میکرد و هی به کیرم ضربه میزد. کسش از شهوت داشت میترکید و حسابی دورو بر خودشو خیس کرده بود. منم دیگه داشتم به زور خودمو نگه میداشتم و خیلی وقت بود که آبم می خواست بیاد. دوباره دستامو گذاشتم رو کونش و همزمان که اونو میکشیدم عقب خودم هم تقه میزم. تاف……تاف…… تاف…….. تاف…تاف…تاف… نعره میزد و میگفت: بکن… بکن… جرم بده… اوووف
پشت هم تلمبه میزدم تا دیدم دارم ارضا میشم، سرعتم رو بیشتر کردم ور همون طور ارضا شدم و باز تلمبه می زدم. تا اینکه دیگه از نفس افتادم و از حرکت ایستادم و حالا این من بودم که میگفتم:آآآآآآه
.
هفتِ صبح بود، دیدم داره میره. لباس پوشیده بود، تو رختخواب یه ماچم کرد و رفت. من دوباره خوابیدم و ساعت 10 پاشدم. رفتم تو حال و پتوی مچاله شده روی کاناپه و سیگار های سوخته توی زیر سیگاری رو دیدم، از پنجره بیرون رو نگاه کردم و با خودم گفتم: چه روز خوبی
موبایلم زنگ می خورد، شماره ی شرکت بود.

نوشته: شوالیه ی نقابدار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>