سرپرست شیفت و کارگر اهل حال

 

من 34 سال دارم و چیزی که دارم مینویسم مربوط به 8 سال قبله که تو یه کارخونه پلاستیک به عنوان سرپرست شیفت کار میکردم

روزی که وارد کارخونه شدم به عنوان کارگر ساده زیر دست تولید کار بودم ،مواد بهم میزدم و تو دستگاها میرختم
کارگرها همه مرد بودن و فقط نایلکس و کیسه زباله تولید میکردیم بعد یه مدت صاحب کارخونه تصمیم گرفت که کیسه فریزر هم تولید کنه ، کلی دستگاه اضافه کرد و بالاخره خط تولید فریزر راه افتاد ولی تنها مشکلی که وجود داشت این بود که مردا اصلا به درد بسته بندی کیسه فریزر نمیخوردن چون سرعت دستگاهای دوخت بالا بود و کلی ضایعات بابت این موضوع بوجود میومد تا این که تصمیم گرفتن از خانومها تو قسمت بسته بندی استفاده کنند منم یه هشت ماهی بود که تو شرکت بودم تولید کار شرکت مواد مصرف میکرد و کلی هم دزدی میکرد و منم چون مجبور بودم کارو ازش یاد بگیرم چیزی به کسی نمیگفتم یه روز صاحب شرکت به منو صدا کرد گفت این دستگاهو راه بنداز دو تا از شریکاشم پیشش بودن منم با تعجب گفتم چشم دستگاهو را انداختم (دستگاه تولید طاقه فریزر)بعدش گذاشتن رفتن فردای اون روز به من گفتن به عنوان تولید کار شیفت شب انتخاب شدی (تازه شیفت شب داشت راه اندازی میشد) منم از خدا خواسته انقدر خوشحال بودم که حد اندازه نداشت هم حقوقم بالا میرفت هم به عنوان تولید کار شرکت مشغول به کار میشدم ،یواش یواش کارگرای زن زیاد میشدن و منم رفته رفته اعتبارم بالاتر میرفت چون تولید شیفت من 11 تن بالاتر از شیف روز بود در حالی که به کارگرا استراحت اضافه هم میدادم.

 
من تا اون موقعه با هیچ زنی سکس نکرده بودم ،انقدر تو کار مشغول بودم که اصلا به غیر کارم به چیز دیگه ای فکر نمیکردم حقوقم شده بود ماهی 700 هزار تومان که تو اون زمان مهندسا شاید حقوق عادیشون به این حد میرسید.
با گذشت زمان دستم تو کار رونتر میشد و کنترلم رو شیفت بهتر طوری که بعضی از کار گرای شیفت مخالف درخواست انتقال به شیفت منو میدادن،یه شب ساعت 3 صبح بود که پای یکی از دستگاهای دوخت وایساده بودم به کار کردن کارگری که رو ی اون دستگاه بود نگاه میکردم اسم کارگره شهلا بود خوشگل بود و خوش هیکل طوری که صاحب کارخونه خودکشی میکرد تا مخشو بزنه و هر دفعه هم ضایع میشد،نمیدونم چی شد که سر صحبت باهاش باز شد اونم از زندگیش شروع کرد برای من تعریف کردن که چطور شوهرش طلاقش داده بچشو ازش گرفته از این حرفها رفته رقته رابطمون سمیمی تر شد سر شیفت برام چای میاورد بعضی وقتا غذا منم که خونه مجردی داشتم همیشه غذا حاضری یا از بیرون میگرفتم ،باورتون نمیشه که هیچ وقت نظری برای سکس کردن باهاش نداشتم ،شایدم همین موضوع بود که اونو بیشتر سمت من میکشید ،…..

 

یه روز جمعه ساعت هفت صبح بود که شیفت داشت تعطیل میشد و تا شنبه صبحم کارخونه تعطیل بود منم داشتم میرفتم برخلاف روزای دیگه که میموندم تا اماره تولید و دستگاهارو تحویل تولید کار شیفت مخالف بدم ،که شهلا منو دعوت کرد تا برای شام به خونش برم منم نتونستم نه بهش بگم با این حال که اون روز قرار بود اون روز به خونه پدرم برم(خونه پدرم کرج بود و محل کار من قزوین)رفتم خونه یه دوش گرفتم و خوابیدم بیدار که شدم دیدم ساعت بعد از ظهره نشستم پای کامپیوتر و شروع کردم به بازی کردن کاری که تو بیکاریم همیشه انجام میدم در حال بازی کردن بودم که به دعوت شهلا فکر میکردم یه حسی تو دلم داشت شعله ور میشد چیزی که شاید تا اون موقعه هیچ وقت تجربش نکرده بودم و برام خیلی جالب بود ساعت هفت شب شده بود که شهلا زنگ زد به موبایلم و گفت منتظرم منم ادرسه خونشونو گرفتم راه افتادم رسیدم به خونشون یه خونه مجردی بو که با 2 تا زن دیگه اجاره کرده بودنش

 

 

وقتی وارد خونه شدم چشام داشت از کاسه در میومد ولی به روی خودم نمیاوردم شهلا با 2تا دوستش با یه لباس راحتی خونه بودن دفعه اول بود که شهلا رو اینطوری اونم با 2 نفر دیگه میدیم نشستیمو یه چای اوردن بعدش سفره شامو انداختن شام که تموم شود مریم دوسته شهلا گفت یه چیز توب براتون دارم که امشب یه حالی بهتون بدم رفت تو اتاق و با یه بطری ویسکی اومد بیرون به من گفت بچه مثبت که نیستی تو همین حال شهلا بهش گفت پیرزنو از کیر کلفت میترسونی این خوراکشه تو کارخونه بوی الکل دهنش همه رو خفه میکنه،البته یکم شهلا پیاز داغشو زیاد کرده بود من مشروب میخوردم ولی نه به اون اندازه که اون میگفت،ضمنا دفعه اول بود که شهلا لفظ کیرو پیشه من میزد و دیگه اون حس درونیم داشت منفجر میشد،خلاصه یه چند تا پیک با هاشون زدم مشغول حرف زدن بودیم که یه دفعه چشم به ساعت افتاد دیدم ساعت 11 شده از شهلا و دوستاش کلی تشکر کردم گفتم من دیگه باید برم یه دفه دوست شهلا گفت امشب همینجا بمون حالتم خوب نیست میری بیرون کار دست خودت میدی خندیم گفتم ظرفیت من خیلی بیشتر از این حرفهاست که بهونه رو بهش دادم رفت یه لیوان اورد تا نصف لیوان پرش کرد گفت اقای ظرفیت بخور بینم منم که اون حس لجاجتم کرفته بود همشو یه دفعه سر کشیدم طوری که گاز الکلش تو ریه هام کم مونده بود خفم کنه ولی به روی خودم نیاوردم

 
باز منو به حرف گرفتن تو همین حال یه نصفه لیوان دیگه هم برام ریختن که ته بطری بوداونم سر کشیدم بد جوری داغ کرده بودم که شروع کردن به جک گفتن اونم چه جوکای…دیگه تو حال خودم نبودم منم پا به پای اونها جک میگفتم میخندیم که مریم گفت من خیلی گرممه و بعد دکمه های پیرنشو باز کرد شروع کر به فوت کردن بدنش
منم که مشغول دید زدن سینه هاش بودم که شهلا صورت منو برگردون گفت چشمتو درویش کن بی حیا البته با خنده اون یکی دوستش که اسمش صدیقه بود بر گشتو گفت چیکارش داری بنده خدا رو اگه خیلی ناراحتی بزار ماله خودتو دید بزنه شهلا هم تو حالت مستی گفت فکر کردی نمیکنم و یه دفه پیرهنشو کلا در اورد خودشو چسبوند به من گفت عزیزم مال منو دید بزن یه دفعه صدیقه هم پیرنش در اوردو گفت حالا که اینطوری ماله منم دید بزن تو همین حال بودم که مریم کلا خودشو لخت کردو شروع کرد به مالیدن کسش دیگه داشتم دیونه میشدم صدیقه هم رفت جولوی مریم شروع کرد به لیسیدن کس مریم شهلا هم که پیش من بود دستشو برده بو د تو شرتشو داشت کسشو میمالید منم که میخکوب داشت قلبم از سینه بیرون میزد که دستمو گذاشتم رو سینه های شهلا و شرو کردم به مالیدن سینه هاش بعدش شروع کردم به لب گرفتن از شهلا که یه دفعه دیدم صدیقه و مریم کنارمون هستن

 

مریم دکمه ای پیرنمو باز کرد تو همون لحظه هم صدیقه شلوار منو داشت در میاورد وقتی شورتمو پایین کشید نذاشت کیرم کامل بیرون در بیاد همشو یه جا کرد تو دهنش ،شروع کرد به ساک زدن هیچ کدممون تو حال خودمون نبودیم صدیقه رفت کنار بعد مریم شروع کرد به ساک زدن شهلا هم بلند شد و شرتشو در اورد شروع کرد جولی من رقصیدن به مریم گفت خوب خیسش کن میخوام بیام کیر سواری با رقص خودشو نزدیک من کردو سر کیرمنو گرفت خلاص نشت رو کیرم اولین باری بود که کیرم تو کس فرو میرفت احساس داغی توی کسش داشت دیونم میکرد با رقص رو کیر من بالا پائین میرفت که ابم تامش خال شد تو کسش و قطی که بلن شد داشت از تو کسش بیرون میریخت که مریم شروع کرد به خوردن کس شهلا تا اینکه شهلا هم یه جیغی زدو بی حال خودشو روی من انداخت مریم اعتراض کرد چون کیرم راست نمیشد دفعه اولی بود که داشتم سکس میکردم هم زود ابم اومد همینکه کیرم راست نمیشد مریم رفت از یخچال یه لیوان اب با یه قرص اب رنگ برام اورد که دیدم همشون زدن زیر خنده گفتم چرا میخدید که جوابی ندادن

 

مریم قرصو داد بهم گفت بخور برات خوبه حالتو بهتر میکنه نخواستم قرصو بخورم که شهلا خودش با ناز قرصو گذاشت دهنمو یه لیوان ابم داد خوردم مریم صدیقه با هم ور میرفتن شهلا هم با کیر من بازی میکرد هی میکش میزد کیرم راست شده بود بد جوری طوری که یه نمه درد میکرد بعدا فهمیدم اون قرص چی بود،خلاصه بلند شدم اول مریوم پاهاشو بالا دادم شروع کردم به کردن انقدر کردمش تا بی حال شد بعد دراز کشیدم صدیقه اومد روم چنان با ضرب کسشو میکوبید رو کیرم که تخمام داشت میترکید بعدشم شهلا اون شب تا ساعت 5 صبح داشتیم حال میکردیم طوری که کیرم ضخم شده بود بعدشم خوابیدیم بغل هم ظهر بود که بیدار شدم دیدم شهلا هم بیداره هنوز لخت بود باخنده اومد طرف منو گفت یه چیزی دیشب جا مونده بود تا اومدم بگم چی کسشو گذاشت رو دهنم گفت بخورش عزیزم دیشب این جامونده بود من ناشی ناشی شروع کردم به خوردن کسشو حتی یه بارم کم مونده بود بالا بیارم که شهلا نذاشت بلند شم گفت تا سیر نخوری مزه کسم به دهنت عادت نشه بلند نمیشم

 

منم انقدر خوردم تا اینکه یه چنگی به بدنم انداخت بی حال به من گفت عاشقتم عاشقه کس لیسیدنتم عزیزم،بلند شدم رفتم تو حموم داشتیم دوش میگرفتیم که مریم صدیقه هم اومدن شروع کردیم به بازی در اوردن تعریف از حال کردن دیشبو مسخره کردن همدیگه لباسامونو پوشیدیمو یه غذای نصفه نیمه هم خوردم رفتم خونه ساعت 7 شب بود که رفتم کارخونه کارو شرع کردم شهلا هم اومده بود برام غذا هم اورده بود موقعه شام اومد پیشم گفت چطور بود گفتم مثل خواب بود هنوزم باورم نمیشه که اولین سکسمو با سه تا زن کردم شهلا باورش نمیشد که اولین سکسم بود و بهم میخندیدو میگفت دروغ نگو…
پیشا پیش از غلطای املائی معذرت میخوام.
این قسمت اول سرگذشت زندگی من تو او کارخونه بود..تا بعد

نوشته: zzz666….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>