خانم دکتر یوسفی

سلام من افشین17 سالمه
علاقه شدیدی به سکس دارم و روزی دو سه بار خود ارضایی میکنم وپای فیلم سکسی زیاد میشینم با دودولم بازی میکنم تا نزدیک شدم ولش میکنم حدود یکساعت همین کارمه بیشتر مواقع تنهام من با مامانم تنها زندگی میکنم چند سال پیش پدرم تو یک دعوا جانشو از دست داد تا اینکه یه بار یک ساعت داشتم با خودم ور میرفتم تانزدیک میشد ول میکردم کمر درد شدید گرفتم و تخمام درده شدیدی گرفت به طوری که نمیتونستم سر جام تکون بخورم و تصمیم گرفتم به دکتر مراجعه کنم دکتر یوسفی کسی بودکه من بهش مراجعه کردم یه خانم خوشگل تقریبا 36 یا 37 ساله میزنه خیلی خوش اخلاق ومهربون بود نگاه اول کارم به جای باریک کشید و خوشحال شدم که دکترم یکی از دوستای مامانمه ولی خیلی وقته که از همدیگه خبری نداشتن یعنی دیگه داشتن همدیگه رو فراموش میکردن خلاصه رفتم اول روم نمیشد چیزی بگم سوال کرد چه مشکلی دارین گفتم کمر درد دارم گفت چیزی سنگین بلند کردین منم گفتم آره خلاصه هی پرسید منم جواب دادم که گفت مطمئنی چیزه سنگین بلند کردی راحت باش من محرمتم خلاصه منم گفتم بگم خودمو خلاص کنم گفت چه دلیلی داری که طولانیش میکنی گفتم خیلی خوشم میاد ولی کمه گفت یه ساعت کمه خندیدو گفت بابا دست خوش منم خندیدم و خلاصه گفت کارتو زودتر انجام بده و یه هفته دیگه باز بیا

 

گفتم ببین من باهات رو راست بودم یه چیزی ازت میخوام گفت بگو عزیزم گفتم خواهش میکنم خانواده بو نبرن گفت ای شیطون باشه برو ولی زیاد فشار به خودت نیار یه فکری برات میکنم ولی تا میتونی موز و شیر بخور که خیلی به کمرت کمک میکنه گفتم دیگه چی خوبه گفت خرچنگ که اینجا گیر نمیاد گفت خیلی مقویه ولی طبعش گرمه اگه تونستی فراهم کنی بهتر از هر دارویی است خلاصه با اومدن منشی دکتر گفت زیاد طول دادیم مریضا ترافیک راه انداختن خلاصه من رفتمو تا یه هفته همون باره اول میریختم بیرون دیدم از خایه دردو کمر درد خبری نیست خلاصه خیلی هم موز میخوردم چون علاقه خاصی داشتم بعده یه هفته رفتم پیشه خانم دکتر رفتم تو و ماجرا رو بهش گفتم و گفتم الان دو روزه خودمو نگه داشتم و هیچ کاری نکردم گفت شاه کار کردی خندیدمو کارتشو بهم داد گفت فردا ظهر ساعت دو و نیم از کلینیک میام خونه و تا 4 هستم یه سر بزن بهم خلاصه آدرسو گرفتمو اومدم خونه همش تو فکر بودم که باهام چیکار داره یهو با خودم گفتم نمیخواد که منو بکشه با هم رو راستیم تازه من که کاری نکردم خلاصه سره کلاس همش تو فکره دکتر یوسفی بودم خلاصه ساعت دو از خونه زدم بیرونو رفتم خونه دکتر ساعت دو و نیم رسیدم ولی نرفتم گفتم الان میگه چقدر هوله یه چرخی تو محلشون زدمو ساعتودیدم ساعت سه و بیست کمه که رفتمو زنگو زدم اومد درو باز کرد دیدم تنهاست و تعارف کرد رفتیم تو بعده پذیرایی نشستیمو گفت ببینم بیضه هات چه شکلیه الان منم دیگه پرروشده بودم گفت پاشو وایستا ایستادم که اومد شلوارمو کشید پایین تا زانو هام و از روشرتم یکم دست مالی کرد کیرمو و منم که شق کرده بودم گفت الان چه احساسی داری گفتم خوشم میاد گفت ای شیطون

 

خلاصه گفت من میرم لباسمو عوض کنم و بیام رفتو اومد با یه شلوارک و یه تاپه سرمه ای که بدنه سفیدش خیلی چشمک میزد منم که از دیدن خانم دکترتو این وضعیت شاخ در آوردم یهو گفت گفتی دو روزه تو حرسه یه جقه حسابی هستی ولی من دارم کاری میکنم که دیگه جقو فراموش کنی گفتم امکان نداره گفت حالا ببین اومدوکنارم نشست گفت حالا ببینیمو تعریف کنیم گفت تا حالا با کسی سکس داشتی گفتم نه (راستش دروغ گفتم) بعد یک سکوت حکم فرما شد تو چشای هم نگاه میکردیم یهو دستشو انداخت دوره گردنم گفت هر کاری خواستی بکن من نمیذارم کار به مرحله دوم و سوم بکشه مرحله اول تمومش میکنی منم نفسم در نمیومد سکس اونم با یه زن ولی کارشو خوب بلد بودکناره گوشم گفت یالا دیگه ولباشو غنچه کرد و منم بهش چسبوندم خلاصه منو خوابوند روکاناپه و روم خوابیدو گرمی بدنشو از عمقه بدنش حس کردم سینه هاش که میگفت سایزه 75است منم با حوصله هر چی تو فیلم های سکسی دیده بودم اجرا میکردم برگشتمو اونو زیرم قرار دادم و اومدم پایین تر که دیدم داره خوشش میاد گردنشو میخوردمو سینه هاشومیمالیدم دستمو از زیر تاپش بردم زیر و سینه هاشو لمس کردم که کرست نبسته بود ولی تاپش اونو خیلی خوب گرفته بود کشیدمش بالا گفت میخوای درش بیارم گفتم نه و یه مکزدم از سینش که آهی کشیدو نفس زدنش شروع شد با دستام نوکه سینشو بازی میدادم که گفت بسه وقت کمه سرمو فشار داد به طرفه شلوارکش بوی خوبی میداد

 

روی شلوارک یکم کوسشومالش دادم و گفت یالا دیگه دارم میمیرم اندامش خیلی ردیف بود یه تیکه اضافه کارینداشت خلاصه شلوارکو کشیدم پایین که دیدم یه شورته سرمه ای پاشه گفتم ایول ست گفت کجاشو دیدی پاشو گفتم چیه گفت بریم اتاق خواب رفتیمو منو هول داد رو تخته دونفره که ازش سوال کردم شوهرت کجاست گفت کشیکه گفتم شما خانوادتن دکتریدا گفت ماله شما فدات و اومد و پیرهنمو کشید بالا و درش آورد و شلوارمو کشید پایین همراهش شورتمم پایین اومد گفت عزیزم وقت کمه و کیرمو تو دستش گرفت و گفت من عادت ندارم ساک بزنم ببخشیدگفتم اختیار دارید خانم دکتر گفت محبت دارید خلاصه یکم بازیش دادو اومدو نشست روش وبا تف کرد تو کیرم آتیش گرفت ترس عجیبی داشتم تو فیلم همه چیو دیده بودم ولی اینحرارت رو ندیده بودم خلاصه کیرم تا جا داشت رفت تو و یکم نشست اونجا و بعده یه مکث کوتاه بشین پاشو شروع شد موهاش هم تا پشته گردنش میرسیدو با یه کشه قرمز بسته بودووقتی بالا پایین میشد موهاش مثه دمه پلنگ بالا پایین میشد با نفس نفس زدن گفت هروقت خواست بیاد خبر بده منم با اشاره سرم جوابش دادم یکم بالا پایین کرد بهش گفت مبیا پایین گفت داره میاد گفتم نه میخوام مدله سگی بکنم گفت آهان ببین خاستی بریزاون تو و پشتشو به من کردو پاشو یکم باز کرد و گذاشتم دمه کونش یکم فشار دادم که دستشو آورد عقبو کیرمو هدایت کرد طرفه کسش منم چیزی نگفتم خلاصه هی کردم هی کردم بهش گفتم نزدیکه ها اونم همش آه آه میکرد فکر کنم اونم نزدیک بود گفتم نزدیکما که چند تا تکونه شدید خوردو بی حس شد منم تو فکره اون رفتم رسیدنم یکم تاخیر پیدا کردکه گفت عزیرم من میخوابم و تو بخواب روم

 

خلاصه خوابیدو پاشو داد بالا گفت یالامیخوام یادت نره که کجا بودی و منم گداشتم دمه کوسش و آروم کردم تو که گفت آی اوف هی من میکردم و اونم صدا میکرد و هم هم میکردو حال میکرد که یهو دستمو گرفت گفت بخواب روی من خیلی تعجب کردم که چرا این همه طول داد پس چرا نمیاد الان نزدیکه بیست دقیقه هست.

 
خوابیدم روش و سینه هاشو رو سینم حس میکردم که نرمیه غیره قابله انکاری داشت یهوگفتم رسیدم گفت بکن بکن بریزش تو کسم بریز خوابیدم روش و سینه هاشو رو سینم حس میکردم که نرمیه غیره قابله انکاری داشت یهو گفتم رسیدم گفت بکن بکن بریزش تو کسم بریز بکن منم دیگه منفجر شدمو با کلمات خانم دکتر با تمامه قدرت میکوبیدم که صدای شلاپو شلوپ میداد و یکم که گذشت بی حس شدم و روش ولو شدم اونم لبامو گرفتو میخوردوموهامو نوازش میکردو دستشو به کونم میکشید و نفس میزد کیرم تو کسه دکتر خواب رفت بلند شدمو بغلش کردم گفت خیلی ممنون که انرژیتو دادی بهم و دستش دوره گردنم بود بعدش گفت پاهامو لیس بزن حدودا نیم ساعت پاهاشو لیس زدمو انگشتای پاشو میمکیدم وکیرمو که خواب بود بهش میمالیدم گفت دیر شد باید برم مطب لباسامو پوشیدمو خدا حافظی کردمو اومدم خونه

4 thoughts on “خانم دکتر یوسفی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>