جزء به جزء سکس من و نامزدم

بلند گو های بیمارستان بردیا رو صدا میزدن و باید میرفت ولی من که دلم براش خیلی تنگ شده بود نمی تونستم باهاش خداحافظی کنم. بردیا نامزدم بود و قرار بود چهار ماه دیگه جشن عروسیمونو برگزار کنیم. مدتی بود که ندیده بودمش و خیلی دلتنگش بودم از طرفی اونم خیلی گرفتار بود. من هم که انتظار داشتم خودش این دلتنگی رو بیان کنه خیلی ناراحت بودم. چند روز بعد مامان و بابام با هم رفتن شمال. منم که دلتنگیم زیاد بود فکری به ذهنم رسید. ساعت هشت و نیم بود. زنگ زدم به گوشی بردیا. بعد از چند تا بوق گوشی رو برداشت.
_الو؟
صدامو بی حال کردم:
_بردیا…
بردیا که از لحن و صدام نگران شده بود با صدای مضطربی پرسید؟
_چی شده نازی؟..خوبی؟
با بی حالی بیشتری در حالیکه نفس های صدا دارم تو گوشی میپیچید گفتم:
_نه…حالم بده بردی…
_چرا چی شدی؟…کسی پیشت نیست؟ کجایی؟
از قصد جوابشو ندادم اونقدری که خودش دوباره گفت:
_نازی…نازی عزیزم…خوبی؟ چی شدی تو؟
با همون مدل قبل گفتم:
_خونه ام…دارم میمیرم.
فوری صداش تو گوشی پیچید که با اضطراب گفت:
_نازی الان میام پیشت آروم باش…دراز بکش خوب؟
از نگرانیش تو دلم قند آب شد.باشه ی آرومی تو گوشی گفتم و قطعش کردم. قبل از این حموم رفته بودم و کامل شیو کرده بودم. فوری از تو کمد یه شلوارک کوتاه و تنگ مشکی برداشتم و با تاپ تنگی پوشیدم. به خاطر سوتین جک داری که تنم کرده بودم سینه ام بالاتر از حد معمول وایساده بود و خط وسطش زیادی خود نمایی میکرد. عطرو برداشتم و به همه جام زدم. بعد آروم خزیدم زیر پتو. هنوز مدت زیادی نگذشته بود که زنگ خونه مکررا فشرده شد. قلبم محکم تو سینه می کوبید. نرفتم که درو باز کنم. گوشیم زنگ خورد. بعد مدت کوتاهی برش داشتم.
_بردی…
_درو باز کن عزیزم الان میام پیشت…
_کلیدو از کنار گلدون بردار
چرخش کلید تو قفل رو شنیدم. موهای بلند و مشکیمو دورم ریختم و دمر خوابیدم. پتو رو آوردم پایین تا سینمو نپوشونه.
اسم منو مکررا صدا میزد تا اینکه رسید به اتاق خوابم. تا منو دید فورا خودشو رسوند کنار تخت. چشمامو بسته بودم و بلند بلند نفس میکشیدم.
دستمو گرفت:
_عزیزم…عزیزم من پیشتم
خم شد وپیشونیمو بوسید. لای چشمامو آروم کمی باز کردم:
_بردی حالم بده!
_چرا عزیزم؟ حالت تهوع داری؟ جاییت درد میکنه؟
رو تخت طاق باز خوابیدم
_نمیدونم بردی…قلبم داره از توسینه در میاد…
سریع خم شد ازروی زمین چیزی بداره. انگار کیف پزشکیشو آورده بود. گوشی به دست ناهم کرد. گوشی رو با دودست گذاشت تو گوشش:
_خانومم اجازه میده معاینه اش کنم؟
خودم ویکم کشیدم بالا و تو دلم گفتم من از خدامه. موهامو زد کنار و با محبت تو صورتم نگاه کرد. سر گوشی گرفت تو دستش و آروم گذاشت بالای سینه ی چپم. دستش هیچ تماسی با سینم نداشت.
_نفس عمیق بکش خانومی.
نفسای عمیقمو تو صورتش فوت میکردم. یه نگاه به چشمام انداخت. یکم حالش انگار عوض شده بود. گوشی رو تو دستش محکم کرد و بیشتر به سینم فشار داد. حالا کف دستش میخورد به بدنم.
آروم دستشو یکم جابهجا کرد. یواش دستم وگذاشتم رو دستش
_بردی؟؟!!
با چشمای خمار نگاهش کردم
_جان بردی؟
قلبم داره در میاد تو دکتری میدونی چرا؟
دستمو بلن دکردم. گوشی از زیر دستش غلتید ولی دستشو بردنداشت. سرم وبه بالش تکیه دادم وپرسیدم:
_بازم نفس عمیق بکشم؟
آب دهنشو قورت داد و سیب گلوش بالا پایین شد. سرشو آروم تکون داد. دستمو گآروم گذاشتم رو دستش و فشار دادم.
_فقط همین یه جا ضربان داره؟
اول متوجه منظورم نشد بعد آروم و با یه لبخند دستشو یکم روی سینم جابه جا کرد.
زمزمه کردم:دوستت دارم
زمزمه کرد دوستت دارم.
یکم خم شد روم. دستش هنوز آروم رو سینم حرکت میکرد ولی تاثیرش روم هنوز خیلی اثر گذار نبود. آروم چشمامو بوسید. بعد گونمو. دستش مثل کاسه رو برجستگی سینم متوقف شد. آروم لبامو بوسید قبلن هم آروم لب همدیگه رو بوسیده بودیم. یواش یواش همراهیش کردم. اون لب بالام رو میمکید من لب پایینشو. زبونشو بین دندونام حرکت داد.بعد زبونم رو مکید. یه لحظه سینم رو تو دستاش فشار داد ولبمو گاز گرفت. نفس کم آورده بودم ولی اجازه نمیداد عقب بکشم.بین بوسه ها نفسی که میگرفتم کافی نبود و حسابی قلبم به تاپ تاپ افتاده بود. بالاخره ازم جدا شد البته دستش هنوز رو سینه ی چپم بود..نفس نفس میزدم و از قصد سینمو بالا پایین میکردم.
_خفه دم بردی…چیکار میکنی
شیطون نگاهم کرد
_اینطوری برات بهتره!…این تمرینه شب عروسی میخوای چیکار کنی؟
یه فشار به سینم داد که لبخند زدم. بعد دستشو جدا کرد و پهلومو گرفت
خم شد روم و لاله ی گوشم رو گرفت بین لباش…حسابی حالم خراب شده بود. ی حال شده بودم وفقط دلم میخواست ادامه بده. حتی نمی تونستم حرف بزنم. فقط نفس نفس میزدم که همین جری ترش میکرد. زبونشو تو گوشم می چرخوند از لاله ی گوشم لباشو میکشید تا به گردن برسه. زبون داغشو رو استخون ترقوه ام میکشید و بینش دائم میگفت دوستت دارم. بینیشو رو رگ کردنم که نبظ دار شده یود فشار میداد و نفس های داغش امونم رو بریده بود. دوباره رفت رو استخون ترقوه. این بار استخونمو بین لباش میگرفت و فشار میداد.
_بگو من عشقتم
تو اون حال نمی تونستم جوابشو بدم
پهلوهامو فشار داد:بگو نازی بگو عاشقمی…
نفس هام بلند و صدادار شده بود اون بین آروم زمزمه کردم:
_عا..عاشقتم بردی…داری…دیوو…نم …میکنی…
چونم رو سرش بود. دستای بی جونم ناخداگاه پیچید تو موهاش و صورتشو به گردنم فشار دادم.خودشم نفسش بالا نمیومد انقدر یه نفس منو مکیده بود.
_هستی ……با …من؟
_بردی …بر…دی…بر….
دکمه هاشو باز کردمو پیراهنشو پرت کردم اونور.
زبونش آروم رفت تو چاک سینم.آروم داغی و خیسیشو کشید روی سینه ی چپم. سینمو بوسید و بند چپ تاپمو کشید پایین.بعد بند سوتینم. جای بندمو لیسید. زبونشو محکم میکشید. دست چپشو گذاشت رو رونم . دو دستمو بالای تخت با دست راستش جمع کرد. با دندون یواش یواش و بین نفسامو سمت چپ سوتینمو کشید پایین و گنبد سینه ی سفیدم نفساشو تب دار تر کرد. لبشو محکم رو نوکش فشا رمیداد. اونقدر تحریک شده بودم که داشتم میمردم ولل چون یا پام زیر بدنش بود و اون یکی رونم اسیر دستای مردونه و قویش و دستامم گرفته بود فقط کمرمو میاوردم بالا و محکم میکوبیدم به تخت تا آروم بشم. یواش نوکشو گاز می گرفت زبونشو دورش می چرخوند. داشت دیوونم میکرد. تاپم رو همون طو رکه بدنم رو میمالید در آورد. زیر لب گفتم سوتینمم در بیاره. قفلشو تو یه حرکت باز کرد و از تنم کشید بیرون و پرت کرد جایی که نمیدونم.
از کوبیدنام به تخت ؛ تخت تکون تکون میخورد اونم در حالیکه سینمو می مکید میگفت:
نازی …
عاشقتم نازی…
آروووم باش…
دوستم داری؟…
.سینه هات نازی…نمیدونی چه طعمی داره این کندوهات نازی..
.لذت میبری نازی؟…میخوای بازم نازی؟…چه هیکلی داری نازی…عشقم…
قلبت چه تند میزنه..
ای کاش شب عروسیمون بود …
آی آی کن…
_آی..بردی کندیشون…آی بمکشون دیگه…
بازم بکن بردی..نوکشو…آآآآآه…
_جووونم…این طوری دوست داری…فشار بدم؟!!
چنگم نزن نازی پاره شدم…
_بردی یواش تر…آآآه..ههه
_.دلم میخو د از رو این مرمرای گردت قلبتو ببوسم که انقدر بی تابه…
نکوب به تخت انقدر از دهنم در میاد..
نازی سینه هامو کندی من که دختر…جااانم..آه بکش دیوونه
_آآاه بردی نوکشو گاز نگیر انقدر…آ..آآآآه
_جانم آه میکشی شق میشم اصلا
نازی سینتو بمالم یا بمکم؟
آروم گفتم بمال.
دستشو از زیر بغلام لغزوند واز کنار های سینه ام کشیدش روشون. سینه هام بهم نزدیک شدن. دورانی سینه هام رو فشار میداد و می مالید. همون قدر که دردم میومد لذت میبردم. اونجام نبض دار شده بود و آبم راه افتاده بود.
_آه…بمالم پسر….
سینم رو تو پنجه هاش میکشید آه آه آرومترایی که میگفتم حشری ترش میکرد. زیر سینه هام رو لیس زد و اومد پایین تر. سرشو به شیکمم فشار میداد و من پایین تنمو میکشیدم بالا و سرشو به شکمم فشار میداد. مدام میگفت
نازی نفس عمیق بکش…
بزار بشنوم صدا نفساتو…
منم با:
آه آی داری دیوونم میکنی بردی..
.فشااااااارر بده بردی…آی بردی..
.آه آه بردی آرومتر…آه بردی بمکم
دندون بکش…آآاه….بردی…چه نفسی داری…
؛ حالشو خراب تر میکردم و اون فشارش به بدنم بشتر میشد. زبونشو فرو کرد تو نافم. مثل مار تو خودم میپیچدم ومیکوبیدم به تخت. کسم از شدت هیجان باد کرده بود و نبضش هر لحظه بیشتر میشد.
_صدا نفسات کو نازی؟…
_نمیتونم دیگه…خیس خیسم..آآی
_عشقم آروووم..
چند تا نفس آه دار داغ کشیدم که شلوارکمو کشید پایین. پامو بالا بردم که کامل در بیاره.پرتش کرد اونور تخت.
_نفس بکش نازی…
کشیدم.
_نفس نفس بزن….
چند تا آه هم کشیدم. اونم داشت بالای شرتمو می بوسید و زبون می کشید. زبونشو از لبه ی شرت میداد تو. دستاشم رو رونام فشار میداد. که منم هی بالاتنمو میکوبیدم به تخت اونم میگفت
آروووم نازی…منو چنگ بزن …
_میخوام قلبت بکوبه…میکوبه عشقم؟
دستشو گذاشت رو سینه ی داغم و اونقدر فشار داد که داد زدم.
_تند تر…نازی …آه
صدای باز کردن زیپش اومد. خودشو کشید بالا یکم روم خوابید. کیر داغش بزرگ شده بود و از لای زیپش بیرون زده بود و رو شرتم حسش میکردم.نفس نفساش میخورد تو گردنم. بدنشو به خود مفشار میداد.
کشید عقب:ببخشید نازی اذیت نشی…
صورتمو با دستاش قاب گرفت:نترسیدی که؟
لبخند زدم:لمسم کن بردی…
داغی چقدر…همه جات داغه…
تنمو بمال با اون دستات
کیرت داغ تر از همه جاته…
رفت پایین از ساق پام یکم دست کشید بعد اومد روی شکمم. نفس نفسام شکمم رو بالا پایین میکرد و آه آهم همه اتاقو گرفته بود. هی میگفتم بمالم..بمالم. روی شرتم رو بوسید.حسابی چشماش قرمز بود
سرشو آورد بالا نگاهم کنه. دست کردم لای موهاش.موهای آشفته اش ریخته بود تو صورتش.نفس نفس میزد
_اصلش… باشه وا..واسه شب عروسی… ولی الان… یکم برم پایین؟
من که تو حال خودم نبودم دستمو گرفتم دو طرف شرتم. کمرمو بالا بردم که درش بیارم. آروم دستاشو گذاشت زیر کونم و تو هوا معلق نگهم داشت.کونم رو محکم تو پنجه هاش فشار میداد و من سرمو داده بودم عقب و آه آه های غلیظ میکردم. کامل کشیدم پایین. درش آورد و پرت کرد پایین.نفساش داغ بود
_کمرتو بیار… بالا عشقم
می دونستم دیوونه ی سفیدیش شده.
نازی تو گنج منی…
دیوونت میکنم…
دیوونه کوچولوی من….
نازی من….نفسات کوش؟…..
نفس بکش….
اذیت شدی…به بردیت بگو…
باید لذت ببری…قلبت تاپ تاپ کنه…
پامو یکم جمع کردم تحریک شه. خودش با ولع رونامو گرفت و شروع کرد به بوسیدن.. دستاشو گرفته بود دو طرف رونای سفیدم. یکی تو و یکی بیرون رونم. میخواست کامل تحریکم کنه تا آخرش ارضا شم. چنگ انداختم رو کتفش که عشقمی گفت. با دوتا شستش کشاله ی رونم رو نوازش با فشاری میکرد که حشریم کرده بود. بعد یهو محکم اومد جلو و بوسید.آروم دو تا دستش رو داد تو و دو لبه رو با نوازش کنا زد که باعث شد آه آه هام بیشتر شه…آه بکش دیگه دختر…آها….
کستم مث خودت تکه…چقدر داغه نازی دارم میسوزم…
زبونش رو تو کس داغ و خیسم می چرخون و من بلند آه میکشیدم
_جاانم…آه بکش عشقم
بخورم کستو؟…چوچولات نرمه
آروم گاز میگرفت چوچولامو منم بهش چنگ میزدمو شکممو میکوبیدم به تخت
_بردی بخوووور…
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه..کندی….
نه بازم بکن….بکن.آآآآآآآآآآآی آی…
چوچولامو می مکید و با انگشتای یه دستش با کسم ور میرفت و اون یکی دستشو فشار میداد تو کونم
نفسات کو عشق داغم؟..بزار صداش داغم کنه
_آآی بردی…آه بکشم برات برید…برد آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ آروم بردی همین جا آآآآره آ..آ…آآآهاهه
دیگه حرف نمیزد و نفسای داغش تو کسم پخش میشئ. صداای نفس گرفتنش هم داغ کننده بود. دهنشو کشید بیرون . کل کسم رو با هم گاز گرفت.
دوباره مشغول شد که یهو لرزیدم.
_ارضا شدی ؟
بی حال سر تکون دادم: عالی بردی عالی
اومد خوابید روم…خودش ارضا نشده بود و کیر باد کرده اش داغ تر از قبل بود. آروم فشارش میداد به کسم. منم پامو دورش حلقه کردم. نفس بلند میکشید
_نازی کیرم داره میترکه…آه….
نمیکنمت تا عروسی…..
نفسام تند شده بود. محکم خودشو فشار میداد یه طوری که فکر کردم الان کسم له میشه.
_نترسیدی که.
لباشو مکیدم و کسم رو کوبیدم به کیرش
_جرم بده بردی…پاره کن منو تا ارضا شی بردی…
دستشو گذاشتم رو سینه ام.
گوشیش زنگ خورد از بیمارستان نبود و باید میرفت….

نوشته:‌ نازی

یک دیدگاه برای “جزء به جزء سکس من و نامزدم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>