اولین سکس من با زنم قبل ازدواج

 

با سلام خدمت همه ی دوستان

اسم من امید و اهل یکی از شهرستان های تبریز هستم . میرم سر اصل مطلب راستش من سال سوم دبیرستان که بودم با یه دختری آشنا شدم .من تا سال چهارم و تقریبا یک سال بعد آشناییمون وقبل از این ماجرا که میخوام براتون تعریف کنم حتی از هم لب هم نگرفته بودیم درسته خونه ما همیشه خالیه( راستی یادم رفت بگم من وقتی 14 سالم بودتو تصادف تو عید نوروز خانوادمو از دست دادم والان اغلب خونه عمه ام اینا هستم) ولی تو این یک سال هیچ وقت خونه ما نیومده بود تا اینکه یه ماه پیش دعوتم کرد خونشون ولی من قبول نکردم و گفتم تو بیا اونم گفت باشه و قرار گذاشتیم یه روز به بهانه کلاس بیاد خونه ما همسایه های ما از وقتی پدرومادرم فوت کردن زیاد به من توجه میکردن واسه همین خیلی سخت بود بیاد چون اگه یکی میدید ابروم میرفت بالاخره قرار شد بهش کلید بدم خودش بیاد. روز شنبه بود و قرار بود درست ساعت 4 بیاد من چون تو فکر سکس نبودم زیاد به خودم نرسیده بودم ولی از نظره چهره بدک نیستم .

 
همینطور تو خونه نشسته بودم که یهو دیدم در اتاقم باز شد رنگم عین گچ سفید شده بود اخه خونه ما آپارتمانی هست و ما طبقه دو میشینیم بقیه‌ی واحد هارو همونجوری خالی گذاشتیم گفتم دیونه نمیشه در بزنی ترسیدم قلبم طوری میزد که صداشو میشنیدم اونم اومد نشست کنارم و معذرت خواهی کرد بعد نمیدونم چی شد که بغلم کردو گفت خیلی دوسم داره منم بوسش کردم ومحکم به خودم فشارش دادم چند دقیقه ای تو این حالت بودیم که دیدم هنوز چادر سرشه گفتم پاشو درش بیار با مانتو بشین اونم پاشد درآورد اولین باری بود که این طوری میدیدمش . بعدش اومد نشست کنارمو یه نگاهی به اتاقم کرد و یکم تعجب کرد آخه همه جا پر بود از کاغذ و کتاب و جایی برای پا گذاشتن نبود یکم بهم کمک کرد اتاقو جمو جور کردیم بعد نشستیم یکم حرف زدیم دیگه وقت رفتن بودو باید میرفت منم بدرقش کردم رفت
تا آخر عید هر دو روز به بهونه ای میومد دیگه باهم راحت بودیم.تا یه روز هم ازش خواستم لباس های راحتی خواهرمو بپوشه و پیش من راحت باشه . رفتو پوشید وقتی برگشت با دیدن لباسا یاد خواهرم افتادم و گریه ام گرفت اومد بغلم کرد و بوسم کرد با این کارش من صورتو بلند کردمو بهش نگاه کردم که یهو لب هامون چسبید به هم دو دقیقه از هم لب گرفتیم بعدش خوابیدم روش رفتم سمت سینه هاش و از رو لباس مالوندمشون . ازش اجازه گرفتم که بلوزشو در آرم اونم گفت منو تو متعلق به همیم اجازه لازم نیست.

 
من آروم بلوزشو در آوردم سوتینشو هم در آوردم و شروع به خوردن سینه هاش کردم سینه هاش نه بزرگ بود نه زیاد کوچیک بعد مدتی شلوار و شرتشو در آوردم و شروع کردم به خوردن کسش که صداش درومد بعد چند دقیقه ارضا شد و منم یکم خوابیدم کنارش بعد چند دقیقه دیدم بلند شد و لباسام رو درآورد یکم خجالت کشیدم و دستمو گذاشتم رو کیرم
گفت : چطور وقتی منو لخت کردی خجالت نکشیدی. یکم خندیدمو دستمو زدم کنار میخاست ساک بزنه برام که نداشتم و گفتم کثیفه ولی بلاخره این کارو کرد در عرض چند ثانیه آبم اومد و همش ریخت تو دهنش دیدم یکم سرخ شد بیچاره گفتم توف کن و رفت دهنشو شست و عصبانی شد ازش معذرت خواهی کردمو گفتم میخوای ادامه بدیم سرشو به نشانه تایید تکون داد منم گفتم لاپایی بزنیم که گفت از کون بکن دردشو تحمل میکنم خوابوندمش و کیرمو یکم با کرم چرب کردم یکم هم سوراخ کونشو چرب کردم و آروم آروم دادم تو ولی دیدم دردش زیاده و نمیتونستم درد کشیدنشو تحمل کنم واسه همین درش آوردم چند بار اسرار کرد که چیزی نیست ولی نکردم توش بعد کنار هم خوابیدیم و یکم هم دیگدرو نوازش کردیم و لباساش رو عوض کرد بعد چند تا بوس رفت او سال هردومون کنکور دادیم من دانشگاه امیرکبیر قبول شدم اونم دانشگاه آزاد تهران. منم عمه مو راضیش کردم که بره خواستگاریش اولش راضی نمیشد و میگفت بچه ای ولی به هر زحمتی قبول کرد رفتیم خواستگاری اونا هم قبول کردن به شرطی که هرکدوم خوابگاه بریم تا به درسمون صدمه نزنه. خلاصه سال دوم بودیم که راضیشون کردیم تا یه خونه رهن کردن الان هردومون کارشناسی ارشد دادیم و قراره بریم اصفهان یادم رفت بگم عروسی هم کردیم الان منتظر یه دختریم اسمشم گذاشتیم سودا.
با تشکر از شما دوستان که وقتتون رو گذاشتین.

نوشته:‌ امید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>