گاییده شدن من و مامان

من یه خاطره تلخ دارم که برای من و مامانم اتفاق افتاد.بلایی بود که عمه هام سرمون اوردن.یه روز من و مامانم توی خونه خونه بودیم و عمه هام باید میومدن پیش ما.خلاصه ساعت های ۵ بعد از ظهر بود که اومدن و بعد از ۱۰ دقیقه با مامانم بحثشون شد.عمه فاطمم که خیلی بد اخلاق و بدجنسه به اون دو تا عمم گفت باید یه درسی به اینا بدیم.من که نمیخواستم خودم رو وارد این درگیری کنم بلند شدم برم که عمه مریمم من رو گرفت و خوابوند رو زمین و با کف پاهاش نشست روی صورتم.جوراب پاش نبود و کف پاهاش توی کف عرق کرده بود و بوی پا میداد.در همین حین دیدیم که عمه فاطمم و عمه صدیقم مامانم رو گرفتن و عمه فاطمم با کف پاش میزد توی صورت مامانم.گاهی کف پاش رو روی صورت مامانم نگه میداشت تا مامانم از بوی پاش خفه شه.اخه اونم جوراب نپوشیده بود و کف پاش یه کم سیاه و چرکی بود.خلاصه سه تا عمم با پاهاشون تا میتونستن ما رو خفه کردن.من که صورتم پر از عرق پاهاشون شده بود و بو و مزه پاهاشون رو حس میکردم.مامانم هم همینطور.هر چی به عمه هام میگفتم من چی کار کردم ولم کنید ولی فایده نداشت.خلاصه بعد از بو کردن,پاهاشون باید لیس میزدیم.داشت حالم به هم میخورد.مامانم که بیچاره گریه شده بود و از ناچار پاهاشون رو لیس میزد.حدود ساعت ۶ شده بود که عمه هام شلواراشون رو در اوردن.من حدس زدم که میخوان چی کار کنن.یک دفعه عمه مریمم لای کونش رو باز کرد و نشست روی صورت مامانم.عمه فاطمه هم با کون بد بوش نشست روی صورت من.داشتم خفه میشدم.خلاصه من و مامانم رو مجبور کردن لای کونشون هم بخوریم و تمیز کنیم.صورت من ومامانم بوی عرق کون عمه هام رو گرفته بود.من ومامانم حسابی کون عمه هام رو خوردیم.ساعت های ۷ بود که عمه هام خداحافظی کردن و رفتن.مامانم بهشون گفت خدا لعنتتون کنه.عمه فاطمم هم گفت کاری نکن دوباره بدم کونم رو بخوری.خلاصه اون روز تموم شد و ما رفت و امدمون با عمه هام کمتر شد. بعد از این ماجرا ما رابطمون با عمه هامون خیلی کم شد و حدود ۲ ماهی همدیگر و ندیدیم تا اینکه پای من شکست و عمه هام برا عیادت اومدن خونه ما.بابام اون روز باید اضاف کار وایمیستاد و شیفت شب بود.خلاصه عمه هام اودن و من و مامانم احوال پرسی تلخی باهاشون کردیم و هیچ کدوممون به روی همدیگه نمیوردیم که ۲ ماه پیش چه اتفاقی افتاده.تا این که عمه مریمم خیلی پررو گفت دفعه پوش کون و پاهامون خوشمزه بود؟من و مامانم داشت کفرمون در میومد.مامانم گفت بلند شید گمشید از خونه من برید بیرون.همین حرف رو که زد عمه مریم بلند شد.مامانم نسبت به عمه هام هیکل کوچیکتری داشت و جسش ضعیف بود.ولی عمه هام هیکل بزرگ و کون های واقعا بزرگی داشتن.خلاصه عمه مریمم بلند شد و مامانم رو گرفت و خوابوند رو زمین.در همین حال عمه صدیقم هم بلند شد و رفت کمکش.

 

من موندم و عمه فاطمه!من بیچاره که پام شکسته بود و کاری نمیتونستم بکنم.فقط به عمه فاطمم محش میدادم.مامان بیچارم رو میدیدم که سرش به طور کامل توی کون عمه مریمه و صورتش پر از اشک و عرق کونه عمه مریمه و عمه صدیقم هم میگفت از کونش بخور تا سیر شی!واقعا خیلی عمه های کثافت و اشغالی دارم.ارزو میکردم پام نشکسته بود و سه تاشون رو به زور میکردم.در همین حین عمه فاطمه دست های من رو به زور با روسریش بست و جوراباش رو در اورد و کرد توی دهن من.بعد کف پاهاش که به نظر میومد تمیزن رو گذاشت روی دهن و دماغ من وگفت بو بکش.باورتون نمیشه پاهاش چه بوی عرقی میدادن!خلاصه من رو مجبور کرد کف پاهاش رو لیس بزنم.منم که با کراحت زیاد لیس میزدم.بعد از مدتی عمه فاطمم بلند شد و شلوارش رو کشید پایین و کون بزرگ و بد بوش رو گذاشت روی صورت من.بعد لای کونش را باز کرد طوری که سوراخ کونش روی دماغ و دهن من بود.بعد گفت این کون و بخور و سر شو که هیچ این جور کونی گیرت نمیاد.خلاصه منم که سیخ کرده بود حسابی!با ولع سوراخ کونش رو میخوردم و میلیسیدم.هر چند که خیلی بد مزه بود.بعد عمه فاطمه از روی صورت من بلند شد و رفت بالای سر مامانم.همون موقع عمه مریم داشت با کف پاهاش مامانم رو خفه میکرد.پاهای عمه مریمم یه کم سیاه بودن و مامانم همه کف پاش رو لیس زده بود و خیس شده بود.همین که عمه فاطمم رسید بالای سر مامانم با کف پاش کوبید توی صورت مامانم بعد روی صورت مامانم وایساد.صورت مامانه بیچارم زیر کف پاهای کثیف و عرقی عمه فاطمم له شد.بیچاره مامانم نفسش در نمیومد و عمه هام هر بلای سرش میخواستن میوردن.خدا رو شکر دیگه کاری به من نداشت و من فقط داشتم تماشا میکردم.خلاصه عمه فاطمم تا تونست با پاهاش روی صورت مامانه من وایساد و صورتش رو له کرد. بعد که عمه فاطمه از روی صورت مامانم اومد پایین دیدیم صورت مامانم قرمز و له شده بود و داشت از حال میرفت.بعد عمه فاطمم کون بزرگش رو گذاشت روی صورت مامانم.مامانم هم کونش رو میخورد.عمه مریمم که دید بیکاره اومد و من رو خوابوند رو زمین و روی صورت من وایساد.حالا میفهمیدم مامانم چی میکشید.صورتم با کف پاهاش له شد و منم داشتم از حال میرفتم.واقعا دیگه خسته شده بودم و نمیدونستم چی کار کنم.بعد از روی صورتم اومد پایین و عمه صدیقم رفت روی صورتم!دیگه صورت من کاملا داشت له میشد.بلاخره از روی صورتم اومد پایین.عمه مریمم کف پاهاش رو اورد جلوی صورت من وگفت لیس بزن.مامانم قبلا لیس زده بود و یکم تمیز تر شده بودن ولی مزه شور میدادن.در همین حین میدیدم که مامانم با ولع تمام داره کون عمه فاطمه رو میخوره.عمه صدیقه هم مسخرش میکنه میگفت بست نیست؟سیر نشدی؟ولی مامانم دیگه عادت کرده بود وفقط کون عمه فاطمه رو میخورد.هر از گاهی مامانم خسته میشد و میخواست دیگه نخوره ولی عمه فاطمه دست بردار نبود.من که حسابی کف پاهای عمه مریم رو تمیز کردم.عمه مریم همین جور که پاش جلوی صورتم بود شروع کرد با کف پاش ضربه زدن به صورت من و هر از گاهی کف پاش رو روی صورت من نگه میداشت رو صورت من و با پاش میمالوند.این داستان حدود ۳ ساعتی طول کشید.عمه هام بلاخره بلند شدن و رفتن.مامانم در حین رفتنشون بهشون فحش میداد و میگفت شما ها جنده این! مامانم گفت فردا صبح یه نقشه ای برای این عمه هات بریزم که درس عبرتی براشون بشه. بعد از این ماجرا مامانم تصمیم گرفت که حال عمه هام رو بگیره.ولی نمیدونست چه جوری!اخه تنهایی نمیتونستیم کاری کنیم.وقتی کسی در خونمون در میزد میترسیدم دوباره عمه هام باشن و بخوان ما رو اذیت کنن.مامانم میگفت باید عمه هات رو تنهایی گیر باریم چون وقتی با هم هستن کاری نمیتونیم بکنیم.من گفت اگه میشد چند نفر از همکارات یا دوستات رو میتونستی راضی کنی بیان خوب میشد.

 

مامانم گفت نه نمیشه خیلی زشته و ابرومون میره. ما چند تا زن همسایه داشتیم که مامانم باهاشون دوست بود و میتونست جریان رو بهشون بگه.خلاصه من اینقدر پیله کردم تا مامانم راضی شد به یکی از زن های همسایمون که هیکل بزرگ و کون بزرگی داشت و اسمش اکرم بود بگه تا اکرم خانم هم به دو تا از زن های همسایمون به اسم های فرشته و زهرا بگه و راضیشون کنن که بیان.مامانم گفت وقتی عمه هات اومدن تو نمیتونی توی خونه باشی اخه میدونم اگه تو باشی اکرم خانم راضی نمیشه.منم گفتم من توی اتاق کناری میمونم و از پنجره بالا اتاق تماشا میکنم.این قدر خواهش کردم که قبول کرد. بالاخره مامانم اکرم خانم رو راضی کرد.اکرم خانم هم فقط تونست فرشته رو راضی کنه و زهرا خانم نیومد.بالاخره روز موعود فرا رسید و مامانم به عمه هام زنگ زد و دعوتشون کرد خونمون.اولش که نمیخواستن بیان ولی بالاخره راضی شدن که بیان.عمه مریمم پشت تلفن به مامانم گفته بود که نکنه میخوایی کونمون رو دوباره بخوری؟مامانم هم به خاطره این که شک نکنن گفته بود دفعه پیش خیلی حال داد و دوباره میخوام کونتون رو بخورم. خلاصه منم رفتم توی اتاقم و داشتم از بالای شیشه اتاقم زن همسایه هامون رو میپاییدم.این جوری تعدادشون مساوی بود.مامانم و اکرم و فرشته خانم بودن.نمیدونستم زورشون به عمه هام میرسه یا نه! بالاخره عمه هام اومدن و وقتی که اکرم و فرشته رو دیدین جا خوردن.همین که عمه هام کون بزرگشون رو گذاشتن رو مبل مامانم بلند شد و گفت امروز نوبت شماست که کون ما سه تا رو بخورین.همین حرف رو که زد عمه هام و فرشته و اکرم و مامانم افتادن به جون هم.هر کدومشون سعی داشتن اون یکی رو بکشونن زیر کون خودشون.مامانم که زورش به عمه مریمم نرسید و دوباره کونش رفت توی کون عمه مریمم.فرشته و اکرم خانم داشتن خیلی تلاش میکردن ولی فرشته خانم که با عمه صدیقم گلاویز شده بود نتونست کاری کنه و عمه صدیقه کف پاش رو گذاشته بود روی صورت فرشته و خوابونده بودش روی زمین.هر جور بود فرشته خانم از زیر پای عمه صدیقه بلند شد و از خونه رفت بیرون.اما اکرم خانم تونسته بود عمه فاطمم رو بکشه زیر کونش ولی چون عمه صدیقم رفت کمک عمه فاطمه و اکرم خانم هم گرفتار کون بزرگ عمه فاطمه شد.من خیلی کفری شده بودم و دوست داشتم کاری کنم ولی با پای شکسته کاری ازم بر نمیومد.اکرم خانم خیلی التماس کرد و گفت من تسلیمم و با شما هام.حالا دیگه اکرم خانم هم رفت جزو عمه هام.شلوارش رو در آورد و صورت مامانم رو برد توی کونش.وای که عجب کونی داشت.یه کون سفید و بزرگ.دوست داشتم جای مامانم بودم.شوهر اکرم خانم چه حالی میکنه با کون زنش! خلاصه مامانم زبونش رو به کار انداخته بود و لای کون اکرم خانم رو لیس میزد و عرق لای کونش رو میخورد. مامانم اینقدر کون اکرم خانم رو خورده بود که سوراخ کونش خیس شده بود.زبون مامانم رو میدیدم که شیار کون اکرم خانم رو تمیز میکرد.عمه هام هم داشتن تماشا میکردن و مامانم رو مسخره میکردن و بهش متلک مینداختن. عمه مریم میگفت لیاقتت همینه که کون زن همسایتون هم بخوری.مامانم هم به خوردن ادامه میداد.انگار کون اکرم خانم رو خیلی دوست داشت و با ولع تمام لای کونش رو لیس میزد.گاهی اوقات مامانم زبونش رو میزاشت روی سوراخ کون اکرم خانم و مک میزد!انگار که سیر نمیشد.حدود نیم ساعتی کون اکرم خانم رو لیس زد.

 

 

 

بعد اکرم خانم جوراب هاش رو در اورد و کف پاش رو گذاشت روی صورت مامانم.کف پاهاش یه کم کثیف بودن که مامانم با زبونش تمیز کرد و چرکهای کف پاهاش رو خورد و عرق پاش رو لیسید.مامانم با کراحت خاصی کف پاش رو لیس میزد.معلوم بود از این کار خوشش نمیومد و همش میگفت بسه. بعد عمه هام اکرم خانم رو گرفتن و دستهاش رو با روسری بستم و خوابوندنش روی زمین.اکرم خانم میگفت من که با شما هام!ولی عمه هام میگفتن اول که با ما نبودی.از ترس اومدی طرف ما!نوبت اکرم خانم بود که کون عمه هام رو بخوره.اکرم زبونش رو در میورد و توی سوراخ کون عمه هام رو میخورد.مامانم هم داشت کف پاهای عمه صدیقه رو لیس میزد.در حالی که اکرم خانم در حاله خوردن کون عمه فاطمم بود عمه مریمم کفش هاش رو اورد و پاهاش رو کرد توی کفش تا عرق کنن.حدود ۱۰ دقیقه ای گذشت پاهای عرق کردش رو گذاشت روی صورت اکرم خانم و روی صورت اکرم خانم وایساد تا صورتش رو له کنه.من که از بالای پنجره اتاقم داشتم نگاه میکردم ناگهان عمه فاطمم من رو دید.اومد در اتاق رو باز کرد گفت تو این جا چه غلطی میکنی؟خلاصه من رو خوابوند و کونش رو باز کرد و سوراخ کونش رو گذاشت روی دهنم.منم حالا نخور کی بخور. ادامه داستان…. خلاصه صورت من توی کون عمه فاطمه خیس عرق شده بود.منم تا میتونستم کونش رو میخوردم.گاهی هم کسش رو لیس میزدم.در همین حین میدیدم که اکرم خانم صورتش از عرق پاهای عمه مریمم خیس شده و پاهای عمه مریمم رو داره لیس میزنه.مامانم هم زیر کون عمه صدیقه در حال خفه شدن بود.دوباره عمه هام ما رو خورد کردن.اکرم خانم هم که کونش رو داد به خورده مامانم و کف پاهاش رو هم داده بود مامانم تمیز کنه.بعدش هم که توی کون عمه فاطمه غوطه ور شده بود و عرق لای کون عمه فاطمم رو لیس زده بود.خلاصه عمه هام کارشون رو با ما تموم کردن. من و مامانم و اکرم خانم بی حال کف اتاق افتاده بودیم.عمه هام بار و بندیلشون رو جمع کردن و بدون خداحافظی رفتن.اکرم خانم هم که با کون لخت وسط اتاق بود متوجه من شد و خودش رو جمع کرد و گفت خجالت بکش به چی نگاه میکنی؟برو تو اتاقت.من با مامانت کار دارم!من رفتم تو اتاقم و از بالا نگاه میکردم ببینم چی میگن.مامانم همین جور که کف اتاق دراز کشیده بود زن همسایمون دوباره شلوارش رو کشید پایین و مامانم رو فرستاد توی کونش.مامانم هم سوراخ کونش رو لیس میزد.زن همسایمون به مامانم میگفت:سر تو تلافیش رو در میارم.با این خواهرشوهر های جندت!مامانم هم زبونش رو میکشید روی شیار کون اکرم خانم و قورت میداد.منم که حشری شده بودم در اتاق رو لاز کردم و رفتم توی هال.گفتم مامانم رو ول کن کثافت اشغال.اکرم خانم گفت برو گمشو تو اتاقت و توی کار ما زن ها دخالت نکن!من با پای شکستم رفتم جلو که مامانم رو از چنگ اکرم نجات بدم که اکرم خانم من رو گرفت و خوابوند روی زمین و با کف پاهاش رفت روی صورتم.پاهاش بوی عرق شیرین میدادن.بعد نشست روی زمین و در حالی که کف پاهاش روی صورت من بود مامانم رو کشوند زیر کونش و صورت مامانم رفت لای کونش.دوست داشتم من جای مامانم بودم و میرفتم توی کونش.اخه کون بزرگ و سفیدی داشت وفکر کنم خیلی خوشمزه بود که مامانم با ولع کونش رو میخورد.خلاصه نیم ساعتی من پاهای اکرم خانم رو بو کردم و لیسیدم.مامانم هم کون بزرگش رو خورد و عرق لای کونش رو مزه مزه کرد.بعد اکرم خانم هم بلند شد و رفت.من موندم و مامانم.دو تاییمون صورتمون خیس عرق کون و پا بود. خیلی حس بدی بود که از عرق کون و پای عمه هام خوردم!دلم برای مامان بیچارم میسوخت که کون خواهرهای شوهرش رو لیسیده بود.کون اکرم خانوم زن همسایمون هم که حسابی خورده بود.این ماجراهایی که تعریف کردم برمیگرده به ۱ سال پیش.ما رابطمون با عمه هام رو خیلی کم کردیم.فقط عید تا عید همدیگر رو میبینیم.اکرم خانم هم چند روز بعد از این اتفاقات اومد و از مامانم عذرخواهی کرد.اکرم خانم به مامانم گفته بود:” اون موقع خیلی اعصابش خورد شده بود و میخواست سر یکی تلافی کنه. خدا همچین خواهرشوهرهایی برای هیچ کس نیاره!تو چه جوری با این خواهرشوهرات زندگی میکنی؟” از مامانم تشکر هم کرده بود که از کونش خورده.به مامانم گفته بود:” ببخشید اگر صورتت رفت توی کونم.حتما خیلی زجر کشیدی؟”مامانم هم معذرت خواهی اکرم خانم رو قبول کرده بود.ولی در مورد من حرفی نزده بود.فرشته خانم هم که اون روز فرار کرده بود هم رابطش رو با مامانم قطع کرد.جوری که وقتی مامانم رو توی کوچه میدید روش رو برمیگردوند و حتی سلام هم نمیکرد. بعد از این ماجراها مامانم تصمیم گرفت که دوباره با اکرم خانم سر عمه هام تلافی کنه.اون روز اکرم خانم اومده بود خونه ما و منم خونه بودم.اکرم خانم هیچی در مورد این که پاهای کثیفش رو داده بود به خورده من نگفت و ازم عذرخواهی هم نکرد.فقط به هم یه سلام خشک و خالی کردیم و رفت گرم صحبت با مامانم شد.مامانم از اکرم خانم خواهش کرد که اینبار بیاد و عمه مریمم رو تنهایی گیر بیارن و یه حال اساسی بهش بدن.ولی اکرم خانم قبول نمیکرد.اینقدر مامانم اصرار کرد تا اکرم خانم گفت به شرطی که امروز کون و پاهام رو بخوری.مامانم هم اول میخواست بدون شرط اکرم خانم رو راضی کنه ولی نتونست و ناچار شد از کونش و پاهاش بخوره.من توی اتاقم بودم که مامانم اومد و گفت توی اتاقت بمون و بیرون نیا.منو زن همسایه کار خصوصی داریم.من که پام شکسته بود و توی گچ بود.واسه همین نمیتونستم از خونه برم بیرون.واسه همین مامانم گفت توی اتاقت بمون و از بالای شیشه هم نگاه نکن.منم که پشت در گوش وایساده بودم و تمام حرف هاشون رو شنی

2 thoughts on “گاییده شدن من و مامان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>